مسعود باباپور – در یکی از عجیبترین اظهارنظرهای اخیر، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور تازهکار جمهوری اسلامی، از آمادگی برای گفتگو با اپوزیسیون سخن گفت؛ آنهم «بر مبنای انصاف و عدالت». برای بسیاری از ناظران سیاسی، این جمله در ظاهر، نشانهای از عقبنشینی یا تغییر موضع نظام به نظر رسید. اما اگر این سخن را بر بستر تاریخی، امنیتی و روانی ساختار جمهوری اسلامی بررسی کنیم، درمییابیم که نه تنها نشانهی ضعف نظام است، بلکه میتواند بخشی از یک سناریوی چندلایه و خطرناک برای خنثیسازی جریان گذار باشد.

بخش اول: بحران عمیق و اعتراف ناگزیر
رژیم جمهوری اسلامی در شرایطی قرار دارد که شکاف درونی، ناکارآمدی شدید اقتصادی، و ناتوانی در مهار اعتراضات اجتماعی و عملیات خارجی، ساختار آن را به لرزه انداخته است. بازداشتهای درونسازمانی در سپاه و بسیج، کشته شدن برخی فرماندهان ارشد، گسستهای اطلاعاتی، فساد مالی و بحران تغذیه نیروهای مسلح همگی حاکی از فروپاشی تدریجی سازوکار قدرت در داخل نظاماند.
در چنین شرایطی، بیان آمادگی از سوی رئیس دولت چهاردهم برای مذاکره با اپوزیسیون را نمیتوان صرفاً یک ژست سیاسی تلقی کرد. این اظهارنظر، به نوعی اعتراف به بحران مشروعیت و انسداد مسیرهای سنتی کنترل جامعه است. اما پرسش اصلی این است: آیا هدف از این پیشنهاد، نجات مردم است یا نجات نظام؟
بخش دوم: سناریوهای پشت پرده اظهارات پزشکیان
۱. فریب تاکتیکی تفرقه بینداز و حکومت کن!
نظام تلاش دارد با ارسال سیگنالهایی از نرمش و گفتگو، شکاف در میان مخالفان ایجاد کند. هدف، جذب بخشی از اپوزیسیون یا افراد خاکستری به سمت گفتگوهایی بیسرانجام و غیرساختارشکن است تا از فوران خشم عمومی جلوگیری کند.
۲. بحران درونی و طرح گذار کنترلشده
ممکن است بخشی از جناحهای درون نظام، ازجمله حلقههای نزدیک به اصلاحطلبان، واقعاً به این نتیجه رسیده باشند که بقای جمهوری اسلامی جز با نوعی انتقال کنترلشدهی قدرت ممکن نیست. اما این گذار نه به دموکراسی، بلکه به یک نظام بازسازیشده و قابل کنترل منجر خواهد شد.
۳. واکنش به فشار خارجی و امنیتی
در ماههای اخیر، فشارهای آمریکا، اسرائیل، و عملیاتهایی در عمق خاک ایران تشدید شده است. نظام شاید با هدف کاهش فشار خارجی، سعی دارد از طریق چهرههایی مثل پزشکیان، تصویری از تغییر و انعطاف به جهان مخابره کند.
۴. اعتراف ناخواسته به پایان مشروعیت
وقتی یک رئیسجمهور به صراحت از «اپوزیسیون» نام میبرد، به این معناست که دیگر نمیتوان مخالفتها را صرفاً به دشمن یا فتنهگر نسبت داد. این واژهسازی تازه، درواقع پذیرش غیرمستقیم شکست نظام در مهار ارادهی مردم است.
بخش سوم: اپوزیسیون قلابی؛ ابزار دوم نظام
در کنار پیام مذاکره، خطر بزرگتری در کمین است: فعال شدن اپوزیسیون درونساختی و قلابی. گروههایی که سالها با چراغ سبز نظام باد شدهاند، امروز آمادهاند تا نقش اپوزیسیونِ کنترلشده را بازی کنند. آنان با مفاهیمی چون «رفراندوم»، «مجلس مؤسسان»، و «گذار قانونی»، بدون شرط فروپاشی نظام، به دنبال نجات ساختار جمهوری اسلامی در لباس جدید هستند.
این جریان که خود را مخالف نشان میدهد اما به هیچ وجه حاضر نیست مرز روشنی با خامنهای و ساختار ولایت فقیه ترسیم کند، درواقع مکمل سناریوی بقاست. کسانی که در دل رژیم پرورش یافتهاند، نمیتوانند معبر عبور مردم از آن باشند.
بخش چهارم: راه درست کجاست؟
نقطه تمایز اپوزیسیون واقعی با قلابی، در یک چیز است: پیششرط تغییر، باید فروپاشی کامل نظام جمهوری اسلامی باشد. نه بازسازی، نه اصلاح، نه چرخش درون حاکمیتِ موجود.
شاهزاده رضا پهلوی سالها پیش از رفراندوم و مجلس مؤسسان سخن گفت، اما تفاوت کلیدی آنجا بود که او این مفاهیم را پس از براندازی نظام و در فضای آزاد ملی تعریف کرد و نه در چارچوب قانون اساسی موجود و نه با اجازهی ولیفقیه.
بنابراین، هرگونه گفتگو، مشارکت یا سازش با نظام پیش از فروپاشی آن، خیانت به خون جانباختگان راه آزادی، آرمان زندانیان سیاسی، و توهین به شعور مردم ایران است.
نتیجهگیری
وقتی رژیم به اپوزیسیون چشمک میزند، باید با دقت بیشتری گوش داد که چه فاجعهای در راه است. گفتگو در شرایط نابرابر و با رژیمی که هنوز بر سرکوب و سانسور و فساد ایستاده، تنها تلهایست برای انحراف گذار.
اپوزیسیون واقعی نه به دعوتنامهی نظام پاسخ میدهد، نه با چهرههای برساخته از درون آن همراه میشود. مردم ایران، تنها با ایستادگی، شفافیت، و همبستگی میتوانند مسیر رهایی را هموار کنند؛ نه با اعتماد به پزشکیانها و بازیهای تازهی نظام کهنه.
*مسعود باباپور فعال و تحلیلگر سیاسی

