فیروزه غفارپور – روز شنبه چهارم امرداد ۱۴۰۴، در همایش تاریخی «همکاری ملی برای نجات ایران» در شهر مونیخ به عنوان یک شهروند ایرانی، و مهمتر از آن، به عنوان یک دادخواه ملیگرا ، شرکت کردم.
فضا پر از شور و امید بود؛ جمعی متنوع از اقشار مختلف جامعه، با گرایشها و ایدئولوژیهای گوناگون، اما با هدفی واحد: نجات ایران از چنگال چهل و اندی سالهی رژیمی که حق و حقوق شهروندان این سرزمین را در هر شکل و سطحی پایمال کرده است.
در این گردهمایی، رنگارنگی و تفاوت دیدگاهها نهتنها باعث تفرقه نبود، بلکه نماد وحدت ملی در «درد مشترک» و «خواست مشترک» برای دستیابی به عدالت، کرامت انسانی و حقوق شهروندی بود. همه آمده بودند تا فریاد بزنند: ایران را پس میگیریم؛ میهن، هویت ملی و تاریخمان را پس میگیریم و آن را دوباره از نو میسازیم.
۴۷ سال از جنایاتی گذشته که آتشسوزی سینما رکس آبادان در ۲۸ امرداد ۵۷ در رأس آن قرار دارد و همان آتشسوزی نیز نقش مؤثری در گُر گرفتن شعلههایی داشت که «انقلاب» نام گرفت. انقلابی که با اعدامهای فراقانونی و خونین افسران و امیران ارتش، خلبانان دلاور، نظامیان شریف، و کارگزاران سیاسی و مدنی حکومت پهلوی بر پشت بام مدرسه علوی، چهره واقعی خود را نشان داد.
از همان روزهای اعدامهای بیمحاکمه را اجرا کردند و دوربینها این خشونت را به نمایش میگذاشتند تا مردم را به وحشت بیاندازند و هیچ صدایی برنخیزد. این تنها آغاز زنجیرهای از کشتار و بیعدالتی بود که با سرکوب خونین در خیابانها ادامه یافت: از سینما رکس آبادان، اعدامهای پایوران حکومت پهلوی، کشتارهای دههی ۶۰ در زندانها و قتل عام سال ۶۷ در زندانهای سراسر ایران تا دانشجویان بیگناه کوی دانشگاه در تیرماه ۷۸ که با تیراندازی به کولبران و سوختبران ادامه یافت و به کشتار معترضان بیسلاح، آزادیخواهان نسلهای جدید و حتا کودکان و نوجوانان رسید؛ و هنوز ادامه دارد…
ما ملتی هستیم که نهتنها جانمان بلکه آب، خاک، نان، تاریخ، فرهنگ و کرامتمان به غارت رفته است.
امروز «دادخواهی» در ایران، مفهومی فراتر از یک حق فردی یا خانوادگی حقوقی در ارتباط با زندان و یا قتل و اعدام یافته است. دادخواهی امروز یعنی حق بازگشت به میهن، حق حفظ هویت ملی و فرهنگی و تاریخی، و حق داشتن ایرانِ آزاد و آباد و امن با شهروندانی که عزت و کرامت انسانی آنها رعایت میشود.
همایش چهارم امرداد مونیخ نمایش همصدایی برای رسیدن به این حقوق و اجرای این دادخواهی بود. همصدایی اقشار مختلف، فارغ از رنگ، قوم، مذهب، ایدئولوژی و احزاب و عقاید سیاسی؛ همه برای یک هدف روشن: بازگرداندن حقوق و «کرامت انسانی» به ملت ایران.
همایش مونیخ به این پرسشها که سالها در ذهن برخی میچرخید نیز پاسخ داد:
چه کسی میتواند این صداهای گوناگون را همنوا کند؟
چه کسی میتواند فریاد مشترک یک ملت را نمایندگی کند؟
چه کسی در این ۴۷ سال، بیوقفه، خود نیز دادخواه و یکی از اعضای خانوادههای دادخواه بوده است؟
پاسخ برای خیلیها از چهار دهه پیش روشن بوده است: شاهزاده رضا پهلوی.
او تنها یک چهره سیاسی نیست. او نماد ملی تداوم دادخواهی یک ملت است. صدایی است برای قربانیان، اما نه فقط قربانیان شکنجه و اعدام، بلکه قربانیان فقر، از بین بردن تبعیض حقوقی، مهاجرت اجباری، فراموشی هویت ملی، تبعید فرهنگی و آوارگی از خانه و کاشانهی تاریخی. صدای آنهایی که از حق زندگی عادی در میهن به اجبار محروم گشتهاند.
شاهزاده رضا پهلوی، با ثبات و باور راسخ به ایران و مردمان آن، تبدیل به نقطهی اتصال میان هزاران صدای پراکنده شده است.
او دادخواه ملت است؛ دادخواه کوچه و خیابان، دادخواه آسیه پناهی که سقف خانهاش را بر سرش خراب کردند، دادخواه مرد ساحل عشق، دادخواه کولبری و سوختبری که بجای کمک، گلوله سهم آنها شد، دادخواه کودکان کار، زنان خیابانی، معتادان بیسرپناه، و هر رنجکشیدهای که قربانی بیعدالتی سیستماتیک این رژیم شده است. دادخواه هویت ملی یک ملت ، دادخواه آب و خاک به غارت رفته میهن .
من نیز دادخواهم. دادخواه دوری از میهن، دادخواه فراموش شدن، دادخواه محرومیت از حق زیستن در خانهی خود، از هویت خود، از تاریخ و کرامت خود. دادخواه فرسایش تدریجی جان و روان هممیهنان در کوی و برزن. دادخواه نهفقط برای نان و جان، بلکه برای شأن و شکوه ایرانی بودن وکرامت انسانی.
و چه کسی شایستهتر از شاهزاده رضا پهلوی برای نمایندگی این دادخواهی ملی؟ او نهتنها ۴۷ سال صدای دردهای ما بوده، بلکه همواره با ما، با مردم، ایستاده است. صدای دادخواهی من، شما، و ملتی که فراتر از جناحها و مرزهای سیاسی، یک چیز را فریاد میزند: بازگرداندن ایران به ایرانیان. پس گرفتن ایران و بازسازی دوبارهی آن با همه و برای همه ایرانیان. این، یک انقلاب است. انقلاب ملیِ دادخواهی که بیداد را منزوی کرده و داد را بر کشور و در خدمت ایرانیان حاکم خواهد کرد.
*فیروزه غفارپور مؤسس کمپین دادخواهی


