مهدی نوذر – سازمان منحوس و تاریکاندیش مجاهدین خلق، از بدو پیدایش، با مشتی شعارهای واهی و چپگرایانه، موجودیتی شوم و ضدایرانی را بنیان نهاد؛ جریانی که نهتنها در تضاد آشکار با فرهنگ و هویت ملی ایران بود، بلکه از نخستین روز، شمشیر دشمنی را علیه مردمی کشید که در جستوجوی آزادی، سربلندی و ثبات بودند.
این سازمان ضدملی، با بغضی عمیق نسبت به خاندان ایرانساز پهلوی، بهویژه در اوج مدرنسازی و شکوفایی دوران پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی، مسیری را برگزید که بیش از هر چیز به خنجر زدن به پشت ملت ایران شبیه بود. مجاهدین خلق در روزهایی که خاک ایران از تهاجم ارتش بعث عراق میسوخت، بیشرمانه در کنار صدام حسین ایستادند، بر تانکهای دشمن سوار شدند، و با افتخار بر سینهٔ هممیهنان خود گلوله نشاندند.
روایتهای مستند و تلخی از همکاری این گروه با ارتش بعث وجود دارد؛ از شلیک مستقیم به رزمندگان ایرانی گرفته تا زنده به گور کردن اسرای جنگی. خیانتی که تنها واژهٔ “ننگ” را شایستهی توصیف آن میتوان دانست.
اما این سیاهی به همینجا ختم نشد. با گذر زمان، سازمانی که روزگاری شعار آزادی میداد، به فرقهای تمامعیار بدل شد. فرقهای با رهبری زوجی که مشروعیت و ماهیت ازدواجشان، خود محل بحثهای گسترده درون و بیرون سازمان است. مسعود و مریم رجوی، با مشت آهنین در فضای بستهی فرقهای، انسانهایی را که جذب شعارهایشان شده بودند، به بردگانی ذهنی بدل کردند.
آخرین پرده از این خیانت تاریخی، اظهارات گستاخانهٔ مریم رجوی است که با وقاحتی بیسابقه اعلام کرد در صورت رسیدن به قدرت، استقلال کردستان را به رسمیت خواهد شناخت. این حرف نهتنها آخرین میخ بر تابوت مشروعیت این فرقه بود، بلکه اعلان جنگ آشکار به یکپارچگی سرزمینی ایران محسوب میشود.
فرقهٔ مجاهدین با این موضع، برای همیشه خود را از دایرهی هرگونه مشروعیت سیاسی بیرون انداخت. مردم ایران هرگز خیانت در جبهههای جنگ، شکنجهگاههای درونسازمانی، و حالا داعیههای تجزیهطلبانهٔ این گروه فرتوت را فراموش نخواهند کرد.
اما در این میان، یادمان نرود صدای حقیقی و ملی ایران کیست.
شاهزاده رضا پهلوی، تنها شخصیت ملی و مشروعیست که از دل تاریخ، با پشتوانهای از اعتبار خانوادگی، تعهد به دموکراسی، و وفاداری بیقید و شرط به تمامیت ارضی ایران برخاسته است.
او در تمامی مواضع، چه در نشستهای بینالمللی، چه در بیانیههای داخلی، بارها با قاطعیت اعلام کرده است که حفظ تمامیت ارضی ایران، خط قرمز تغییرناپذیر او و ملت ایران است. شاهزاده نه در پی قدرت، که در پی نجات ایران است؛ و همین تفکر، او را از تمامی مدعیان توخالی، جریانات فرقهگرا و تندروهای فاجعهساز جدا میکند.
جوانان امروز ایران، آگاهتر از آنند که در دام مجاهدین یا امثال آن بیفتند. اما این هشیاری، باید با روشنگری مداوم همراه باشد. چرا که فرقهها، همیشه با وعدههای فریبنده و پولهای بادآورده، در کمین دلهای جویای تغییر مینشینند.
فراموش نکنیم:
تنها پرچمی که میتواند بار دیگر ایران را به سرافرازی بازگرداند، پرچم خرد، نجابت، دموکراسی، و ایراندوستی است که در دستان شاهزاده رضا پهلوی برافراشته است.
تا روزی که آن پرچم بر فراز ایران آزاد به اهتزاز درآید، ما با او هستیم. و با هر جریان و گروهی که به تمامیت این خاک چشم طمع دارد، دشمنایم.

