داوود حسینی – لحظات سرنوشتساز تصمیم گیری در جریان تحولات سیاسی یک جامعه، پیچیدهترین و در عین حال مهمترین مسئولیت قشر روشنفکر سیاسی است. درست پس از همین لحظات تعیینکننده، تاریخ جایگاه نظریهپردازان و فعالان سیاسی را روشن میکند که آیا در سمت درست تاریخ ایستادهاند یا نه.
امروز، جامعه سیاسی ایران بار دیگر در برابر یک انتخاب اساسی قرار گرفته است.
برخورد و تحلیل جناحهای مختلف با وضعیت کنونی، تفاوت چندانی با مواضع دوران انقلاب مشروطه (۱۲۰ سال پیش) و انقلاب ۵۷ (۴۶ سال پیش) ندارد. با این تفاوت که اکنون پایههای جناح مذهبی به شدت تضعیف شده و جناح چپ، به دلیل اشتباهات تاریخی در دو انقلاب پیشین و از دست دادن بخش بزرگی از پایگاه اجتماعی خود، میکوشد با استفاده از نام جنبش «زن، زندگی، آزادی» خود را به عنوان یک تفکر مدرن معرفی کند.
حال آنکه بزرگترین ویژگی این جنبش، فاصلهگیری از ایدئولوژیهای سوسیالیستی و حکومت پادشاهی بوده و هست.
شعار «زن، زندگی، آزادی» بر دیواری شیشهای نوشته شده تا هیچ ایدئولوژی کهنه نتواند پشت آن پنهان شود!
انقلاب خودجوش مهسا برای عبور از خلافت اسلامی آغاز شد و با جریانهای سیاسی که عملاً برای براندازی این رژیم تلاش میکنند، همسو است. در این مسیر، تئوریهایی که با استدلالهای ایدئولوژیک آمیختهاند و با ایجاد تفرقههای جناحی به بقای حکومت کمک میکنند، نه در خدمت مردم که در جستجوی آرمانشهری خیالی هستند که بستری برای آن وجود ندارد.
این تئوریها هرچند در ظاهر حاوی خواستهای درست هستند، اما در عمل مرحلهای بعد از براندازی را هدف گرفتهاند. شرط گذاشتن برای همکاری در سقوط رژیم، آنهم به شرط اجرای خواستهای ثانویه، عملاً طراحی یک بنبست از پیش تعیین شده است.
تشکلی به نام «بنیاد مردم» با عینک «روزنامه نامه مردم» به تحلیل شرایط امروز میپردازد و نوشتهها و تحرکات کنونی را با معیارهای فکری دهههای ۱۳۲۰ تا ۱۳۶۰ خورشیدی تفسیر میکند. هدف من زیر سؤال بردن نیت خیر این گروهها نیست، بلکه نقد من متوجه ناتوانی در یادگیری از اشتباهات گذشته در بزنگاههای تاریخی است.
آسیب چنین تفسیرهایی (خواه آگاهانه یا ناآگاهانه) از جایی آغاز میشود که مردم دچار سردرگمی و تردید میشوند و در نتیجه با هیچ جریان مؤثری همراهی نمیکنند.
به عنوان «جمهوریخواهان زن، زندگی، آزادی» در همایش «همکاری ملی برای نجات ایران» که شنبه ۲۶ ژوئیه (چهارم امرداد) در مونیخ برگزار شد، شرکت کردیم. از مرحله دعوت تا گفتگو با پادشاهیخواهان، تجربههای ارزشمندی به دست آمد. هر فرد یا جریان سیاسی که مایل به سخنرانی و مشارکت بود، فرصت حضور داشت. با این حال، وقتی همین تجربهها را با افرادی در میان میگذاریم که پیشاپیش تصمیم به مخالفت گرفتهاند، با تفسیرهایی غیرقابل باور روبرو میشویم تا جایی که جمهوریخواهان حاضر در همایش را «بازیچه نقشههای پادشاهیخواهان» مینامند.
چنین اهانتی خوشایند نیست، اما دردناکتر از آن، پذیرش این واقعیت است که این موضعگیریها بخشی از جامعه را به سکون و انفعال میکشاند.
پس از ۴۵ سال فعالیت سیاسی در ایران و آلمان، و با حضور مستمر در فعالیتهای روزانه سیاسی و مدنی در این کشور، به اندازه کافی تجربه و آگاهی در دست است که تحت تأثیر این اهانتها قرار نگیرم. لذا سخن من همچنان با مردمی است که بدون وابستگی به هیچ جناح سیاسی، خواهان برکناری خلافت اسلامیاند.
ترسی که حکومت (و برخی مفسران خارج از آن) از آینده بدون جمهوری اسلامی در دل مردم میکارند، پایهای در واقعیت ندارد. ایران با ظرفیتهای انسانی و منابع طبیعی خود توان تبدیل شدن به کشوری توسعه یافته را دارد. همانطور که ژاپن و آلمان پس از جنگ جهانی دوم مسیر پیشرفت را پیمودند، ایران نیز میتواند پس از برچیدن رژیم اسلامی به رشد و شکوفایی برسد.
نمونههایی که از سوریه، عراق و افغانستان ذکر میشود، صرفاً برای ایجاد ترس در جامعه است؛ ظرفیتهای این کشورها از نظر تاریخی، فرهنگی و اقتصادی با ایران قابل مقایسه نیست.
بدیهی است که رهایی از استبداد اسلامی و دستیابی به تحول اجتماعی، بدون تلاش و فداکاری ممکن نیست. بدیهی است که برای منافع «ما» کسی داوطلبانه از منافع خود نمیگذرد و هیچ منجی از راه نخواهد رسید. ائتلاف، سرنوشت ماست، اگر معنای واقعی و تاکتیک آن را درک کنیم!
پروژه «همکاری ملی برای نجات ایران» حول برنامههای سیاسی آقای پهلوی، در حال حاضر تنها پیشنهاد جدی و عملی برای اتحاد علیه خلافت اسلامی است. برای فهم درست از استراتژی این پروژه و «دفترچه مرحله اضطراری» آن، باید پذیرفت که حذف رژیم، اولین گام است. طرح ایدهها و برنامههای پس از آن، تنها در دوره «پس از آن» قابل بحث است.
تحلیلگری که امروز پیش از برداشتن گام نخست، بر سر پلههای بعدی مجادله میکند و تا تعیین تکلیف آنها حاضر به همکاری نیست، در عمل به سکون و مدارا با اسلام حکومتی تن داده؛ همانگونه که در ۴۶ سال گذشته چنین شد!
*داوود حسینی از انجمن «زن، زندگی، آزادی» مستقر در شهر اسن/ آلمان

