خشکسالی و کاهش بارندگیها سطح آب دریاچه مازندران را به شدت کاهش داده و چند تالاب دیگر کشور را خشک کرده است.

تازهترین آمار سازمان هواشناسی از میزان بارندگی در کشور نشان میدهد که ایران در امرداد و سال آبی جاری با کاهش چشمگیر بارش روبرو بوده و در برخی استانها، تا ۷۴ درصد بارش کمتر از نرمال ثبت شده است.
سازمان هواشناسی اعلام کرده از ابتدای فصل جاری تا ۱۸ امردادماه بارش با میانگین ۳ میلیمتر ثبت شده که نسبت به بارش ۵/۷ میلیمتری در بلندمدت با ۴۸/۱ درصدی کاهش بارش ثبت شده است.
از ابتدای آبی سال جاری تا ۱۸ امردادماه نیز بطور میانگین ۱۳۷/۲ میلیمتر بارش در کشور ثبت شده که نسبت به میانگین بلندمدت ۲۲۹/۴ میلیمتر کاهش ۴۰/۲ درصدی داشته است.
با تداوم خشکسالی و کاهش بارندگی، بحران کمبود آب نه تنها تأمین آب آشامیدنی در شهرهای مختلف ایران را با مشکلات جدی روبرو کرده بلکه حیات تالابها و دریاچهها نیز با خطر نابودی مواجه است.
محمد حسین فلاحتی رئیس اداره محیط زیست شهرستان کرمانشاه گفت: «با کاهش بیسابقه دبی آب در منابع طبیعی استان کرمانشاه، تالابها و سرابهای حیاتی منطقه در معرض نابودی کامل قرار گرفتهاند. تالاب هشیلان تنها تا چند روز دیگر دوام میآورد و خطر خشک شدن کامل آن بسیار جدی است.»
وی توضیح داده که دبی سراب سبزعلی، منبع اصلی آبدهی به این تالاب که تا حدود یک ماه پیش ۲۰۰ لیتر در ثانیه بود، اکنون به صفر رسیده و هیچ آبی وارد تالاب نمیشود.
او همچنین از وضعیت بحرانی سراب نیلوفر به عنوان یکی دیگر از منابع طبیعی تأمین آبی استان کرمانشاه خبر داده و گفته «سراب نیلوفر نیز در وضعیت بحرانی قرار دارد. اکنون تنها یک سوم از مساحت آن آب دارد و خروجی آن به طور کامل متوقف شده است. اگر چه این احتمال وجود دارد که با پایان فصل آبیاری و کاهش برداشت آب از منابع زیرزمینی، بخشی از آب آن بازگردد، اما با تداوم گرما ممکن است این اتفاق هم رخ ندهد.»
رئیس اداره محیط زیست شهرستان کرمانشاه افزوده «در حال حاضر تنها برخی چالهها و بخشهای محدود تالاب دارای آب هستند، اما با توجه به تبخیر بسیار بالا ناشی از گرمای شدید، این ذخایر نیز به سرعت در حال خشک شدن هستند. اگر این روند ادامه یابد، هشیلان نهایتاً تا بیست روز آینده کاملاً خشک خواهد شد.»
بر اساس پیشبینیها، با تداوم وضعیت کنونی از پسروی آب دریاچه مازندران پیشبینی میشود سطح آب این دریاچه تا سال ۲۱۰۰ حدود ۹ تا ۱۸ متر کاهش پیدا کند. در این شرایط ۲۴ تا ۳۴ درصد مساحت دریا از دست میرود و در نتیجه زیرساختها نابود، کشاورزی متوقف، و تالابهای منطقه خشک میشود.
همچنین گزارشها حاکی از آنست که خلیج گرگان با مساحت حدود ۵۱ هزار هکتار زیستگاه حدود ۲۰۰ گونه ارزشمند در معرض خطر انقراض است. این خلیج ۴۰ سال پیش به عنوان نخستین تالاب بینالمللی ایران در کنوانسیون جهانی رامسر ثبت جهانی شد.
کامران رضایی عضو هیئت علمی دانشکده کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه تهران هفته گذشته در نشست «گرد و غبار، میراث خشکی تالابها؛ چالشها و راهکارها» در سخنانی گفت: «وسعت تالابهای کشور بیش از ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار هکتار است که بخش زیادی از آنها دچار خشکیدگی دائمی، فصلی و مقطعی شده اند. بررسیها نشان میدهد که ۷۰ درصد تالابهای کشور این وضعیت را دارند و از این رو مستعد تبدیل شدن به کانونهای گردوغبار هستند.»
اوایل امرداد جاری نیز نیویورکتایمز در گزارشی درباره وضعیت خشکسالی در ایران نوشت «برخی از عمیقترین سدهای ایران به برکههایی کمعمق تبدیل شدهاند. تالابهای سرسبز به بسترهایی از شن و ماسه تبدیل شدهاند، طوفانهای گردوغبار منطقه را دربر گرفتهاند، و چاهها خشک شدهاند. محصولات کشاورزی و دامها در حال تلف شدهاند.»
روزنامه «جهان صنعت» نیز یکی دیگر از ابعاد خشکسالی و بیآب شدن تالابها و دریاچهها و خشک شدن رودخانهها را مورد ارزیابی قرار داده است: گسترش مهاجرتهای اقلیمی.
در این گزارش آمده اگر روند فعلی گرمایش و کاهش بارش ادامه پیدا کند، پیامدهای آن فقط محدود به افت تولید و بحران آب نخواهد بود و ساختار جمعیتی و توسعه اقتصادی کشور را نیز دگرگون میکند.
این گزارش افزوده استانهای کمآب در شرق و جنوب که همین حالا هم با محدودیت منابع، ضعف زیرساختها و وابستگی شدید به کشاورزی روبهرو هستند، بیش از پیش از قافله توسعه عقب خواهند ماند. فاصله درآمدی و رفاهی این استانها با مناطق پرآب و برخوردار بهویژه در شمال و شمالغرب کشور، عمیقتر میشود و این نابرابری میتواند به یک شکاف پایدار اقتصادی و اجتماعی تبدیل شود. در چنین شرایطی مهاجرت اقلیمی محتملترین واکنش خانوارها و نیروی کار خواهد بود.
«جهان صنعت» تأکید کرده تجربههای جهانی نشان میدهد که در مناطق دچار خشکسالی طولانی، کاهش فرصتهای شغلی و افت کیفیت زندگی، جمعیت را به سمت مناطق با آبوهوای معتدلتر و منابع آبی مطمئنتر سوق میدهد.
این گزارش افزوده در ایران نیز این جریان میتواند به مهاجرت گسترده از استانهایی مانند سیستانوبلوچستان، کرمان و خراسان جنوبی به سمت استانهای مرکزی، شمالی و حتی حاشیه دریای خزر منجر شود. چنین جابهجایی جمعیتی علاوه بر فشار بر زیرساختهای مقصد، خطر خالیشدن روستاها و شهرهای کوچک و در نتیجه کاهش سرمایه اجتماعی در مبدأ را به همراه دارد.




