پیمان (ساموئل) سلاحی – در حالیکه شاهزاده رضا پهلوی طی ماههای اخیر تلاشهای تازهای برای سازماندهی نیروهای ملی و آماده ساختن جامعه ایرانی برای دوران گذار انجام داده است، متأسفانه موجی از انتقاد، تردید و حتی حملات سازماننیافته از سوی بخشی از هواداران همان جریان متوجه او و اطرافیانش شده است. این رفتارها، بجای تقویت انسجام و هدف مشترک، شکاف درونی را عمیقتر کرده و نشان میدهد که بخشی از مشکل در مسیر آزادی ایران، نه در بیرون از جنبش، بلکه در میان برخی که مدعیاند هوادار وی هستند ریشه دارد.
حرکتهای تازه برای دوران گذار
در ماههای اخیر، شاهزاده رضا پهلوی با طرحهایی چون «پروژه شکوفایی ایران«، «دفترچه مرحله اضطراری» و کارزار «ایران را پس میگیریم»، گامهایی عملی برای همافزایی نیروهای مردمی و طراحی نقشه راه دوران گذار برداشته است.
او در سخنرانیها و بیانیههای خود بر ضرورت اتحاد، نظم و بلوغ سیاسی تأکید کرده و بارها گفته است: «هدف ما نجات ایران است، نه رقابتهای شخصی. هرکس در این مسیر تخریب کند، در حقیقت به ملت ایران پشت کرده است.»
این برنامهها در میان بسیاری از کنشگران مدنی و روشنفکران ایرانی با استقبال روبرو شده، اما در مقابل، بخشی از چهرههای سنتی پادشاهیخواهی واکنشی منفی نشان دادند و کنشهای شاهزاده را با دیده تردید نگریستند.
این شکاف رفتاری، بار دیگر نشان داد که مسیر گذار به آزادی، تنها با وجود اراده سیاسی رهبر ممکن نیست، بلکه نیازمند بلوغ و مسئولیتپذیری بدنه هواداران نیز هست.
حمله از درون؛ نقد یا تخریب؟
در هفتهها و ماههای اخیر، شماری از فعالان و مفسران رسانهای که خود را هوادار مشروطهخواهی میدانند، بجای بررسی محتوایی طرحهای تازه، با لحنی شخصی و گاه خصمانه به شاهزاده و اطرافیان وی تاختهاند. آنچه در ظاهر «نقد» نام گرفته، در بسیاری موارد بیشتر به تخریب، تسویهحساب شخصی و رقابت رسانهای شباهت دارد.
در حالی که نقد واقعی باید با نیت اصلاح، مستند و همراه با ارائه راه حل مطرح شود، این نوع رفتارها در عمل باعث تضعیف اعتماد عمومی به جنبش میشود و صفوف هواداران را از درون فرسوده میسازد.
چنین حملاتی نهتنها به اطرافیان شاهزاده بلکه به اعتبار و موقعیت سیاسی خود او نیز آسیب میزند و پیام منفی به جامعه ایران مخابره میکند؛ پیامی مبنی بر نبود انسجام، بلوغ و یکپارچگی در میان نیروهای آزادیخواه.
بحران بلوغ سیاسی در بخشی از هواداران
یکی از چالشهای جدی جنبشهای دموکراتیک، فقدان بلوغ سیاسی در بخشی از بدنه هواداران است. برخی هنوز هواداری را در قالبی احساسی و مالکانه میبینند، نه عقلانی و مسئولانه. چنین نگرشی نه تنها در خدمت پیشرفت جنبش نیست، بلکه بازتولید همان فرهنگی است که در استبداد سیاسی ایران ریشه دارد. برای آنکه مشروطهخواهی و جنبش آزادیخواهی ایران بتوانند مؤثر باشند، باید بر پایه گفتگو، احترام متقابل و کار جمعی شکل گیرند.
پادشاهیخواه، جمهوریخواه یا جریان چپ، هر کدام اگر در برابر دیگری بایستند بجای همکاری، در عمل به تضعیف کل جنبش ملی منجر میشود.
شاهزاده رضا پهلوی بارها بر ضرورت همکاری میان تمام نیروهای آزادیخواه تأکید کرده است، اما روشن است که بدون تغییر فرهنگ سیاسی در بدنه هواداران، این همکاری هرگز پایدار نخواهد شد.
خودزنی سیاسی؛ آسیبی بزرگتر از دشمن بیرونی
در شرایطی که جمهوری اسلامی با تمام توان سرکوب، تبلیغات و جنگ روانی در تلاش است تا نیروهای برانداز را بیاعتبار کند، تفرقه و بدبینی در درون اپوزیسیون بزرگترین هدیه به این نظام است. دشمن نیازی ندارد از بیرون ضربه بزند چون وقتی بخشی از نیروهای آزادیخواه، خود دست به تخریب درونی میزنند، مأموریت او عملاً انجام شده است.
این خودزنی سیاسی، سالهاست که مانع از شکلگیری اپوزیسیونی منسجم شده و فرصتهای تاریخی را یکی پس از دیگری از میان برده است. در حالی که مردم ایران در انتظار رهبری واحد و برنامهمحورند، بخشی از هواداران هنوز درگیر رقابتهای شخصی و جدالهای بیثمراند.
جمعبندی
جنبش آزادیخواهی ایران در مرحلهای حساس از تاریخ خود قرار دارد. از یکسو، جامعه ایران تشنه تغییر و امید به آینده است؛ و از سوی دیگر، رفتارهای نابالغ و اختلافات درونجریانی، این فرصت را تهدید میکند.
شاهزاده رضا پهلوی طی سالهای اخیر کوشیده است با طرحهای مشخص، از نقش نمادین فراتر رود و به عملگرایی سیاسی نزدیک شود. اما تداوم این مسیر نیازمند هوادارانی است که بجای احساسات مقطعی، با خرد سیاسی، اخلاق جمعی و اعتماد متقابل او را همراهی کنند.
اگر قرار است روزی ایران آزاد شود، این آزادی نه فقط در میدان سیاست، بلکه در ذهن و رفتار هواداران باید آغاز گردد. نقد، حق هر شهروند است؛ اما زمانی که به دشمنی بدل شود، آزادی قربانی خواهد شد.
نجات ایران، از درون آغاز میشود: از درون رفتار و گفتار کسانی که خود را دوستدار آزادی و ایران میدانند.


