س. روزبه – در روزهایی که جمهوری اسلامی از «اعتمادسازی» و «بازگشت ایرانیان خارج از کشور» سخن میگوید، واژهای را به خدمت گرفته که در ضمیر هر ایرانی مقدس است: عشق به وطن. اما هنگامی که این عشق از معنا تهی و به ابزاری برای تبلیغات سیاسی و مهندسی افکار عمومی و عواطف بدل میشود، نه وطندوستی است و نه احترام به مهاجران بلکه بخشی از سیاست کنترل ذهن و احساس است.
۱. بازی با واژهی مقدس و تناقض حقوقی
در خبر «ایرنا» به تاریخ ۲۱ مهرماه ۱۴۰۴، مدیر کل پارلمانی و قوانین وزارت امور خارجه، پناهندگی را «غیر جرم» دانسته و اعلام کرده است که بازگشت ایرانیان پناهنده به کشور، «در صورت عدم ارتکاب رفتارهای مجرمانه» آزاد است. اما همین جمله، از نظر حقوقی و سیاسی، حامل تناقض آشکار است. زیرا در حالیکه میگوید پناهندگی جرم نیست، شرط بازگشت را «عدم ارتکاب جرم» میگذارد؛ گویی پناهندگی میتواند خود بهانهای برای تفسیر دلخواه جرم باشد.
از منظر قانون مجازات اسلامی، «پناهندگی» عنوان مجرمانهی مستقلی ندارد، اما نظام قضایی ایران طی سالهای گذشته بارها با برچسبهایی چون «تبلیغ علیه نظام»، «همکاری با دولت متخاصم» و «اقدام علیه امنیت ملی» کسانی را که از کشور گریخته یا به غرب پناهنده شدهاند، تحت پیگرد قرار داده است.
بنابراین، در حالی که روی کاغذ جرم نیست، در عمل، پناهندگی میتواند پیشزمینهی اتهام امنیتی و تعقیب قضایی شود.
۲. از «اعتماد متقابل» تا «اعتراف نرم» و ندامت اجباری
وزارت خارجه در همین نشست از «اعتمادسازی متقابل» سخن گفته است. اما تجربهی ایرانیانی که پس از سالها از خارج بازگشته یا در سفارتها برای گرفتن گذرنامه اقدام کردهاند، واقعیت دیگری را نشان میدهد: پیششرط صدور گذرنامه یا تمدید مدارک، امضای فرم ندامت از پناهندگی و فرم بقا بر تابعیت است.
نمونه رسمی فرم اعلام ندامت از پناهندگی در وبسایت وزارت خارجه جمهوری اسلامی نیز منتشر شده است. در این فرم از متقاضی خواسته میشود بنویسد:
«اینجانب … فرزند … در تاریخ … از مرز … خارج و در کشور … درخواست پناهندگی نمودم. با توجه به علاقمندی اینجانب به دریافت گذرنامه ایرانی، بدین وسیله پشیمانی خود را از اخذ پناهندگی اعلام نموده و درخواست صدور گذرنامه دارم.»
همچنین در وبسایت وزارت امور خارجه، بخشی تحت عنوان صدور سند بقا به تابعیت پدر وجود دارد که به قانون مدنی ماده ۹۷۷ ارجاع میدهد و از متقاضیان میخواهد درخواست کتبی «ابقا بر تابعیت» ارائه کنند.
این دو سند در کنار هم، تضاد آشکاری را نشان میدهند. دولت از یکسو مدعی است پناهندگی جرم نیست، اما از سوی دیگر، برای صدور گذرنامه، پشیمانی و وفاداری سیاسی طلب میکند؛ یعنی همان چیزی که در زبان سیاست «اعتراف نرم» نامیده میشود که از طریق دستکاری عاطفی و سوء استفاده از نیاز فرد به مدارک حیاتی به دست میآید.
۳. هدف پنهان؛ مهندسی عواطف و پایش بازگشتکنندگان
اعلام رسمی وزارت خارجه در مهرماه ۱۴۰۴ در خلأ زمانی «نه جنگ و نه صلح» اتفاق افتاده است؛ زمانی که جمهوری اسلامی پس از درگیریهای منطقهای و بحران داخلی، نیاز دارد تا فضای روانی جامعه را از انزوای بینالمللی خارج کند.
حکومت در ارتباط با انتخابات آینده، تلاش میکند چهرهای آشتیجویانه و ملیگرایانه از خود نمایش دهد تا با جلب احساس وطندوستی، مهاجران را به مشارکت انتخاباتی یا سرمایهگذاری ترغیب کند.
عبارتهایی نظیر «نود درصد ایرانیان مقیم خارج به وطن خود دلبستگی دارند» نه یک تحلیل جامعهشناختی، بلکه بخشی از گفتمان تبلیغاتی است که میکوشد عاطفهی ملی را جایگزین امنیت روانی و حقوقی کند. درواقع، جمهوری اسلامی میخواهد از این احساس به عنوان ابزاری برای بازسازی مشروعیت داخلی و خارجی استفاده کند.
۴. وطندوستی و نظام؛ دو مفهوم جداگانه
یکی از بزرگترین تحریفهای زبانی در این گفتار، هممعنی گرفتن «وطن» با «نظام» است. عشق به ایران، یک پیوند فرهنگی، تاریخی و مدنی با مردم، خاک و زبان است، نه به حکومت و دستگاهی که دهها هزار ایرانی را مجبور به مهاجرت کرده است.
وقتی وزارت خارجه از «احساس همبستگی ایرانیان در نفرت از صهیونیستها» سخن میگوید، درواقع وطندوستی را به جهتگیری ایدئولوژیک تقلیل میدهد. وطندوستی در مفهوم مدرن خود، بیطرف و انسانی است؛ نه وابسته به جنگ و نفرت، بلکه پیوندی فرادولتی میان انسان و سرزمین.
۵. قانون حمایت از ایرانیان؛ واقعیت یا ویترین تبلیغاتی؟
در سخنان حسین نوشآبادی به «قانون حمایت از ایرانیان خارج از کشور» اشاره شده است. اما بررسی دقیق این قانون نشان میدهد که هنوز بسیاری از مواد آن در مرحلهی بررسی شورای نگهبان یا تدوین آییننامههای اجرایی است.
در نتیجه، هیچ ضمانت حقوقی واقعی برای بازگشت امن یا مصونیت از پیگرد وجود ندارد. حتی اگر تصویب شود، این قانون نیازمند مکانیسمهای نظارتی مستقل است. چیزی که در ساختار قضایی وابسته به نهادهای امنیتی عملاً ممکن نیست.
۶. تضاد گفتار و کردار در سطح بینالمللی؛ دیپلماسی گروگانگیری
در حالی که حکومت از «درهای باز» سخن میگوید، دولتهای غربی همچون بریتانیا، کانادا، فرانسه و آمریکا در وبسایتهای رسمی خود بارها هشدار دادهاند که سفر اتباع دوتابعیتی یا ایرانیتبار و همچنین شهروندان خودشان به ایران خطرناک است.
در این هشدارها به موارد بازداشتهای خودسرانه، گروگانگیری سیاسی و استفاده از افراد به عنوان ابزار چانهزنی اشاره شده است.
این تفاوت میان گفتار تهران و هشدارهای جهانی، خود بهترین شاخص برای ارزیابی میزان واقعی اعتماد و امنیت است.
۷. اقتصاد بحرانزده و امید به ارز مهاجران
در پسِ شعارهای وطندوستانه، هدفی اقتصادی نیز پنهان است. جمهوری اسلامی ایران در سالهای اخیر با کاهش ذخایر ارزی، تحریمهای نفتی و فرار سرمایه روبرو بوده است. در چنین شرایطی، حکومت میکوشد از احساس وطندوستی ایرانیان خارج کشور برای جذب ارز، سرمایه یا انتقال فناوری استفاده کند.
اما واقعیت آن است که بدون تضمین امنیت اقتصادی و قضایی، هیچ سرمایهگذاری جدی از سوی مهاجران ممکن نیست. تجربهی مصادرهی اموال بازگشتکنندگان در دههی شصت و پس از آن، هنوز در حافظهی جمعی زنده است.
۸. آزمون صداقت؛ منشور بازگشت امن
اگر جمهوری اسلامی صادق است، باید یک منشور بازگشت امن منتشر و اجرا کند. این منشور میتواند در ده بند ساده خلاصه شود:
۱. حذف ندامتنامه و فرم بقا بر تابعیت بدون قید و شرط.
۲. تضمین کتبی مصونیت از تعقیب قضایی بهخاطر پناهندگی.
۳. حق دسترسی به وکیل از بدو ورود، مستقل از سیستم قضایی.
۴. توقف بازداشتهای خودسرانه و اتهامات امنیتی کلی.
۵. احترام به تابعیت دوم و حمایت کنسولی کشور میزبان.
۶. انتشار عمومی آمار بازگشتکنندگان بدون حادثه.
۷. جبران خسارت افرادی که مورد پیگرد ناعادلانه قرار گرفتهاند.
۸. ایجاد کمیتهی مستقل با حضور وکلا و نهادهای حقوق بشری برای نظارت بر روند بازگشت.
۹. پذیرش نظارت نهادهای بینالمللی حقوق بشر.
۱۰. منع استفاده تبلیغاتی از بازگشتکنندگان در رسانههای حکومتی.
تا زمانی که چنین منشوری تدوین و اجرا نشود، هیچ سخنی از اعتماد متقابل معنا ندارد.
۹. وطن در دل است، نه در فرم اداری
ایرانیان خارج کشور، در هر جای جهان، وطن خود را فراموش نکردهاند. آنان زبان فارسی را زنده نگه داشتهاند، برای هممیهنان خود در زمان بحرانها یاری فرستادهاند و صدای آزادی بودهاند. اما وطن را با دولت اشتباه نمیگیرند.
عشق به وطن، نه در فرم ندامت، نه در رأیگیری پستی، بلکه در وجدان آزاد و حافظهی تاریخی مردم جریان دارد.
وقتی دولتها این عشق را به ابزار سیاست بدل میکنند، بزرگترین زیان را به همان وطنی میزنند که ادعای دفاع از آن را دارند.
نتیجهگیری و هشدار پایانی
اعلام اخیر وزارت خارجه در ظاهر، گامی برای آشتی با دیاسپورا است؛ اما در عمق، تلاشی است برای مهندسی افکار عمومی و بازتولید وفاداری سیاسی در پوشش وطندوستی.
پناهندگی جرم نیست، اما در ایران امروز، حتی دلتنگی برای وطن هم میتواند زیر سایهی سوء ظن سیاسی قرار گیرد.
ایرانیان پناهنده و مقیم خارج کشور باید در این برههی حساس هوشیار باشند و از امضای فرمهای اعتراف یا بازگشت در سفارتها بدون مشورت با وکلای مستقل خودداری کنند.
هر تماس مستقیم با دستگاههای وابسته به وزارت اطلاعات یا نهادهای امنیتی میتواند مورد سوء استفاده سیاسی یا تبلیغاتی قرار گیرد.
عشق به وطن، امری عاطفی و انسانی است؛ اما هنگامی که حکومت آن را به ابزار سیاست بدل میکند، وظیفهی هر شهروند آگاه است که مراقب باشد این عشق صادقانه، به دام فریب و بهرهبرداری سیاسی نیفتد.

