استقلال و «تعامل» در مسیر تاریخی ایران

یکشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۴ برابر با ۱۹ اکتبر ۲۰۲۵


برای هر دولت آینده در ایران داشتن درکی روشن و منسجم از مفهوم استقلال و «تعامل» امری اساسی است. در این چارچوب، استقلال از دید مردم به معنای توانایی تصمیم‌گیری آزادانه و با اعتماد به‌ نفس در امور داخلی و خارجی است، بدون اتکا یا دخالت قدرت‌های بیگانه. در مقابل،  «تعامل» یا  درهم‌وابستگی به معنای اتکای متقابل و متوازن است؛ رابطه‌ای دوسویه که برای همه طرفین سودمند باشد.

ایرانِ دموکراتیک و مستقل باید منافع ملی خود را در جهت رفاه مردمش پیگیری کند، نه در خدمت بازیگران خارجی. با این حال، استقلال واقعی به معنای انزوا نیست. ایرانِ نوین و خوداتکا باید در پی آن باشد که عضو فعال، محترم و اثرگذاری در جامعه جهانی باشد. این نوشتار بر ضرورت بازاندیشی مفهوم استقلال در چارچوبی از حاکمیت ملی و تعامل سازنده جهانی تأکید دارد.

برای ایرانیان، استقلال ریشه‌ای عمیق در حافظه تاریخی و غرور ملی دارد. روزگاری امپراتوری ایران سرزمین‌هایی را در بر می‌گرفت که امروزه بیش از بیست‌ و پنج کشور مستقل را شامل می‌شود. تکرار مداخلات قدرت‌های خارجی در قرون اخیر زخم‌هایی ماندگار بر هویت جمعی ایرانیان گذاشته است؛ زخم‌هایی که اغلب از ضعف حکومت مرکزی و شرایط پرتلاطم جهانی ناشی شده‌اند.

پیش‌زمینه

در سراسر تاریخ، نظم جهانی غالباً به‌دست قدرت‌های بزرگ نظامی و اقتصادی شکل گرفته است. از امپراتوری کوروش بزرگ و روم باستان تا ابرقدرت‌های معاصر، همواره دولت‌های بزرگ نفوذ خود را بر ملت‌های کوچک‌تر تحمیل کرده‌اند. در قرن گذشته، ایالات متحده، روسیه و اخیراً چین با اتکا به منابع عظیم و توان نظامی و هسته‌ای، بخش بزرگی از دستور کار جهانی را تعیین کرده‌اند.

ایران به‌ عنوان کشوری با تمدنی کهن و موقعیتی استراتژیک، بارها میان این قدرت‌ها گرفتار شده است. جستجوی استقلال و درهم‌وابستگی سازنده، همواره در کانون سیاست داخلی و خارجی کشور قرار داشته است. هویت تاریخی ایران به‌ عنوان پلی میان شرق و غرب، در مردم آن آرزوی ژرف خودمختاری را پدید آورده است؛ یعنی توانایی «تعامل» با همه کشورها بدون تبعیت از هیچکدام. با این‌ حال، میزان تحقق این استقلال همواره محدود و ناپایدار بوده و به کیفیت رهبری و استحکام نهادهای ملی وابسته بوده است.

در قرن بیستم، رضاشاه پهلوی برای کاهش نفوذ بریتانیا و روسیه، به آلمان نزدیک شد؛ اقدامی که به سقوط او در جنگ جهانی دوم انجامید. پسرش، محمدرضا شاه، کوشید میان واشنگتن و مسکو توازن برقرار کند، اما سرانجام گرایش به ایالات متحده و غرب  مشروعیت داخلی‌اش را فرسوده کرد.

جمهوری اسلامی که پس از آن پدید آمد، «استقلال» را به شعار مرکزی خود بدل ساخت، در واکنشی به سلطه‌پنداری دوران پهلوی. آیت‌الله خمینی با شعار خودکفایی، احساسات مردمی را که از دخالت خارجی به تنگ آمده بودند، برانگیخت. اما این حکومت نیز به‌ زودی به وابستگی‌های تازه‌ای گرفتار شد؛ اینبار به روسیه و چین با منافع اندک و اغلب یکطرفه. جاه‌طلبی‌های ایدئولوژیک و سیاست‌های فرقه‌گرایانه خارجی نیز شعار استقلال را از معنا تهی ساخت. تلاش برای ایجاد وابستگی‌های غیردموکراتیک در کشورهای منطقه شکست خورد و هزینه‌های سنگینی بر ملت تحمیل کرد. ایران امروز فقیرتر، آسیب‌پذیرتر و وابسته‌تر از پیش است.

در سوی دیگر، سازمان مجاهدین خلق نیز با تکیه بر حمایت صدام حسین در دوران جنگ ایران و عراق، اعتبار مردمی خود را از دست داد؛ اقدامی که از نگاه بسیاری خیانت به میهن است. با وجود ساختار منظم این گروه، رفتار فرقه‌ای و بی‌اعتنایی به اصول دموکراتیک، آن را از مردم جدا کرده است. هم حکومت کنونی و هم مجاهدین، دو چهره از وابستگی مردودند؛ در حالی که در فرهنگ ایرانی، عشق، عزت و غرور ملیمفاهیمی ریشه‌دارند.

این تجربه تاریخی درس مهمی برای همه گروه‌های مخالف است: تکیه بر قدرت‌های خارجی نه‌تنها نادرست بلکه مانعی برای جلب اعتماد مردم ایران است. هر نیروی سیاسی برای معتبر بودن باید دیدگاه خود را درباره استقلال و «تعامل» (مشتق از معامله) صریح و شفاف بیان کرده و در عمل نشان دهد. آینده ایران باید بر ایمان به توانایی مردم خود و اعتماد به استعدادهای ملی برای ساختن کشوری مستقل و آباد استوار باشد.

دیدگاه‌های جهانی

برخی ایرانیان بر این باورند که کشورهای غربی دشمنی تاریخی با ایران دارند و چاره‌ای جز رویارویی با آنان نیست. در مقابل، بسیاری در غرب، ایران را تنها از دریچه حکومت سرکوبگر کنونی می‌بینند و آن را تهدیدی برای ثبات می‌دانند. این دو نگاه، چرخه بی‌اعتمادی را بازتولید می‌کند. با این‌ حال، در سراسر جهان بسیاری میان ملت ایران و حکومت ایران تمایز قائل‌اند و شجاعت، خلاقیت و استقامت ایرانیان را تحسین می‌کنند.

تاریخ درس‌های ارزشمندی در خود دارد. پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده و متحدانش بجای تنبیه دشمنان شکست‌خورده، آلمان و ژاپن را بازسازی کردند. از راه همکاری و احترام متقابل، این کشورها به دموکراسی‌های شکوفا و متحدانی پایدار بدل شدند. این الگو نشان می‌دهد که «تعامل»، تفاهم و احترام، نتیجه‌ای به‌ مراتب بهتر از انزوا و خصومت دارد.

جنبش زن، زندگی، آزادی در سال ۱۴۰۱، بار دیگر عطش ایرانیان را برای کرامت انسانی، دموکراسی و قانونمداری آشکار ساخت. این جنبش، به رهبری زنان شجاع و با پشتیبانی مردان، به نمادی جهانی از مقاومت در برابر استبداد تبدیل شد.

اگرچه خیابان‌های تهران و دیگر شهرها امروز خاموش به‌ نظر می‌رسند، این سکوت نشانه آشتی نیست، بلکه حاصل سرکوب است. خواست تغییر همچنان زنده است و در انتظار فرصت دوباره برای ظهور. دولت‌ها و ملت‌های غربی باید این واقعیت را درک کرده و از آرزوهای مردم ایران، نه از ماشین سرکوب، حمایت کنند.

اپوزیسیون ایران باید دیدگاهی نوین و متعادل از استقلال و درهم‌وابستگی ارائه دهد؛ دیدگاهی که نه در انزواگرایی فرو رود و نه در وابستگی. استقلال به معنای حاکمیت ملی، خوداتکایی و آزادی در تصمیم‌گیری داخلی و خارجی است؛ و درهم‌وابستگی یعنی مشارکت فعال در جهان بر پایه احترام متقابل و منافع مشترک.

ایران آینده باید کشوری سکولار، دموکراتیک و مستقل باشد؛ ملتی که ضمن پاسداری از هویت فرهنگی خود، با جهان تفاهم و معاملات یا تعامل سازنده دارد.

کشورهای غربی نیز باید ظرفیت و خواست مردم ایران را برای ایفای نقش مسئولانه در جامعه جهانی به رسمیت بشناسند. پشتیبانی از گذار دموکراتیک در ایران، نه‌تنها ادای احترام به میراث کهن این سرزمین است، بلکه گامی در جهت ثبات و امنیت منطقه و جهان به‌ شمار می‌آید.

چنین همکاری و شراکتی، سودی دو‌سویه و پایدار به همراه خواهد داشت؛  هم برای ایران، هم برای همسایگانش، و هم برای جهان.

*نویسنده: دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی و گروه اندیشمندان برای آزادی ایران

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۴ / معدل امتیاز: ۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=389246