شمخانی، مشاییِ خامنه‌ای و فرصت طلایی برای مردم

سه شنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۴ برابر با ۲۱ اکتبر ۲۰۲۵


محمدعلی غیبی – همه‌ی ما روزهای قهر و خانه‌نشینی محمود احمدی‌نژاد را به‌ خاطر داریم، در آن زمان‌ «رهبر فرزانه» تلاش می‌کرد احمدی‌نژاد را از شرّ «عنصر فاسد و انحرافی» نجات دهد و او را «پیرو خط رهبر» یا همان خودش نگه‌دارد اما تلاش‌ها نتیجه‌ نداشت. ملایان و جن‌گیرهای متعددی استخدام شدند تا شاید «سحر مشایی» را باطل  کنند و احمدی‌نژاد را نجات دهند؛ اما مگر کارساز بود؟ کار به جایی کشیده شد که زمانی برادر احمدی‌نژاد، یعنی داوود ادعا کرده بود که مشایی و احمدی‌نژاد، عین لیلی و مجنون نسبت بهم هستند.

از آن موقع بیش از یک‌ و نیم دهه گذشته و «رهبر فرزانه» فرزانگی را به مرزهای باریک‌تر و دست‌نیافتنی‌تری رسانده‌است. فساد و رانت و رشوه از زمینه‌های اقتصادی گرفته تا مسائل جنسی، سکه‌ی رایج هر اداره‌ی دولتی و دادگاه و دادسرا و ساختار نظامی شده و سخن رایج مردم این است که اگر در زمان شاه «چند نفر می‌خوردند، هم‌اکنون هزاران آقازاده و مقام می‌خورند» که البته سخن بیراهی هم نیست. رژیم ولایت فقیه، فساد و رانت دولتی را روش حکومت‌ خود قرار داد به‌ این امید که آریستوکراسی فاسد و نوکیسه های الیگارشی، هیچگاه علیه رژیم و رهبر آن عمل نکنند و هرگز تسلیم سرنگونی نشوند، چرا که در صورت سرنگونی، نه‌تنها منافع رانت آنان قطع می‌شود، بلکه چه بسا محاکمه خواهند شد.

در شرایطی که مردم ایران به شدت سرخورده از بهبود اوضاع به نظر می‌رسند، در شرایطی که هر دم رژیم صحبت از ضدحمله علیه ملت همچون بازگرداندن هشتادهزار آمر به معروف و گشت ارشاد اسلامی و بقیه عناصر بدنام خود به خیابان می‌کند، و در زمانی که دلسوزان این کشور حیران و نگران که چرا مردم به خیابان نمی‌آیند، آنهم در شرایطی که رژیم در ضعیف‌ترین زمان خود در عمر ننگین ۴۷ ساله‌اش قرار دارد، قدرت سرکوب خود را از دست داده و نگران از این است که مردم به این اوضاع پی ببرند و کار آن را یکسره کنند، علل مختلفی برای عدم حضور مردم در خیابان می‌توان شمرد. کاتیا فولمر در مقاله‌ای به نام «جوانب مذهبی در روندهای ارتباطی در دوره‌ی رضاشاه» که به عنوان فصل سیزدهم کتاب «فرهنگ و سیاست‌های فرهنگی در دوره‌ی رضاشاه» که با ویرایش بیانکا دِوُس و کریستف ورنر منتشر شده، ادعا می‌کند که اولین جنبش اجتماعی معاصر مردم ایران، جنبش تنباکو بود که با هدایت علما و مجتهدان به نتیجه رسید؛ قدری بعد مدعی می‌شود که مصلحان روشنفکر از حمایت مستقیم مردمی در نهضت تنباکو بهره‌مند نشدند، آنها بدون حمایت علما نمی‌توانستند افکارشان را به منصه ظهور برسانند و باز در جای دیگری به نقل از هوشنگ شهابی در مورد ملایان مرتجعی که در مشروطه مخالف دموکراسی بودند می‌نویسد: «مخالفان غیردموکراتیک تا حدودی ذاتاً در آوردن مردم به خیابان از همتای دموکراتیک خود ماهرتر بودند». نگاه این نویسنده تا حدودی درست است، چرا که ملایان همواره در زمانی که قدرت سیاسی کاملاً در اختیارشان نبود، با گرد آوردن مردم در مساجد و دسته و عزاداری و مراسم ختم و نماز و هر مراسم این مردم، به راحتی توده‌ای برای تحریک و تهییج و تشجیع و سپس راهی خیابان کردنشان داشتند در حالی که بسیج کردن و سازماندهی روشنفکران و مردم درس‌خوانده هم‌اکنون به دلیل ممنوعیت هر تجمعی و گردهمایی غیرمذهبی در ایران غیرممکن به‌ نظر می‌رسد. از سوی دیگر بسیاری از صاحب‌نظران علوم انسانی و «روشنفکران» حتی اگر دانش و فهم چندانی هم نداشته باشند، از جمله چپ‌ها، در آن حدی غرور و تکبر و البته نگاه به اصطلاح «علمی و انتقادی»  دارند که با تفکر جداگانه و مستقلی که دارند نتوان دو نفرشان را در یک جبهه متحد کرد! طبقه‌ی بازار و کسبه هم که در گذشته‌های دور با تحریک علما، که خود بدنه‌ی هر خیزش اجتماعی و تظاهراتی بود، و حداقل کاری که می‌کرد تعطیلی و اعتصاب بود، هم‌اکنون با این وضع اقتصادی که ارمغان عامدانه‌ی این رژیم برای جلوگیری از اعتراضات و خیزش مردمی است، یک دقیقه‌هم قادر به تعطیلی نیست، چرا که مغازه‌داران و اصناف هرطور شده باید تا انتهای ماه، اجاره‌ی مغازه‌ی خود را بیابند، بدون آنکه هنوز در فکر اجاره خانه و خرج خوراک و پوشاک و تحصیل فرزندانشان باشند.

مقصودم از بیان نظر کاتیا فولمر در مورد نقش حیاتی علما یا به قول خودمان «ملایان» در انقلاب‌های پیشین، استفاده از ظرفیت آنها در حرکتی علیه رژیم ولایت فقیه نیست، چراکه هر بدبختی که ملت ما هم‌اکنون گرفتار آن است به‌ خاطر آشی است که ملایان برای این ملت پختند و با آن خود به قدرت رسیدند و با اشغال این سرزمین چنین محکم به قدرت چسبیده‌اند و با هوش سیاه خود که تنها در همین ملایان این اندازه از تبهکاری هوشمندانه یافت می‌شود هر راهی برای نجات این ملت را از قبل کور کرده‌اند. ضمناً جامعه‌شناس شهیر آمریکائی، جان فوران در کتاب «مقاومت شکننده» مسئله‌ی تحقیق خود را این قرار داده که تمام خیزش‌های استعمارستیزانه‌ی مردم ایران از نهضت تنباکو و نهضت مشروطه گرفته تا نهضت ملی شدن صنعت نفت، با ورود و دخالت ملایان و سپس رها کردن ملت در حساس‌ترین مقاطع تاریخی این خیزش‌ها از سوی علمای شیعه، به شکست منتهی شده‌ و با آوردن شواهد تاریخی آشکار، مسئله‌ی تحقیق خود را تکمیل کرده و بر اساس همین مسئله‌، نام کتاب را “مقاومت شکننده” قرار می‌دهد و نهایتا کتاب با انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ که با دست خود ملایان تا آخر هدایت شد تا سبب نابودی و شکست کامل حرکت دموکراتیک و لیبرال مشروطه شود، پایان می‌یابد. پس در مقابل ملایان و مجتهدها حتی دربرابر به قول معروف «آخوندهای خوب» هم که سال‌ها در نجف نشسته و عنوان علمای اپوزیسیون را یدک می‌کشند، باید شعر معروف سعدی را خواند که گوید «امیدوار بُوَد آدمی به خیر کسان/ مرا به خیر تو امید نیست، شرّ مرسان!»

در چند روز گذشته شاهد بودیم که مردم همدان علیه خباثت آشکار نیروهای حشدالشعبی بپا خاستند و فریاد و شکایت‌شان ظرفیت تبدیل به یک خیزش براندازنده‌ی رژیم اهریمنی را داشت، اما بر اثر عدم استقبال مردم سایر شهرها، کم‌کم خیزش مردم همدان نیز خاموش شد و بر اثر همین عقب‌نشینی مردم، رژیم چنان جسور شد که چند روزی نگذشت که دادستان همدان در خباثت بی‌سابقه‌ای اقدام زشت نیروهای حشدالشعبی را به صراحت تکذیب و ناموس و شرف ملتی کهن و ریشه‌دار را در مقابل مشتی لات بی‌سروپای عراقی ضایع کرد. مسئولان دانشگاه همدان گستاخانه اعلام کردند که هر کسی از دانشجویان خارجی شکایتی داشته‌باشد مستندات ارائه کند؛ گویی که دختران ایران هر لحظه کنار خود دستگاه ضبط صوت روشنی دارند تا هر پیشنهاد بی‌شرمانه‌ی «برادران عراقی» را در آن ضبط کرده باشند و ارائه دهند؛ در پرونده‌های ناموسی دنبال مستندات می‌گردند؛ و نهایتا بی‌حیایی رژیم اشغالگر و ضدایرانی به حدی رسید که بجای مجازات شدید آن چند لات بی‌سروپای حشدالشعبی، علیه دانشجویان معترضی که خواهان اعاده ناموس دختران بودند پرونده تشکیل داده و تعدادی را احضار و چند شهروند معترض دیگر را بازداشت کرده‌است. و جالب‌تر آنکه تعدادی از دانشجویان عراقی بر اثر این رفتار خفت‌بار رژیم با ملت ایران تا حدی گستاخ شده‌اند که به نشانه اعتراض، از دانشگاه انصراف داده‌اند و ایران را ترک کرده اند! (علامت تعجبی تلخ)

رهبر فرزانه اما روز به‌ روز فرزانه‌تر می‌شود و ریشه‌ی ایران را هر روز عمیق‌تر تیشه می‌زند. وی هم‌اکنون همان رابطه‌ی احمدی‌نژاد با اسفندیار رحیم‌ مشایی را با معشوق خود یعنی علی شمخانی پیدا کرده‌است. رابطه‌ای عاشقانه که نمودش در میان بسیجی‌های فاسد و منحرف متجاهر با یک پسربچه‌ی غیرمذهبی و غیربسیجی زیاد دیده می‌شود و هم‌اکنون خامنه‌ای هم هرقدر ابعاد تازه‌تری از فسادهای شمخانی افشا می‌شود، یک روز سودجویی‌های میلیارد دلاری پسرش از تحریم‌های نفتی منتشر می‌شود، یک روز از ادا و اطوارهایش بعد از جنگ و ادعای ناشیانه و کودکانه‌ی مورد حمله قرار گرفتن و زخمی بودن و جاسوس نبودن؛ و یک روز فیلم عروسی دخترش با آن ظاهر «برهنه» پخش می‌شود، گویی این پسربچه‌ی غیرمذهبی ریشدار برای خامنه‌ای عزیزتر می‌شود. تا جائی که خامنه‌ای او را اخیراً عضو شورای دفاع هم کرده و تا جایی که باز هم طرفدارانش و سایبری‌هایش را مأمور کرده تا با عناوینی همچون «حریم شخصی» شمخانی، آبروی نمانده‌ی خامنه‌ای را اینبار هم قمار چنین موجودی بکنند، گویی که خود رژیم با نصب دوربین در خیابان‌ها و روی سینه‌ی مأموران حجاب‌بان، برای رصد حجاب که چه عرض کنم، برای سوء استفاده از تصاویر دختران  یا با فیلمبرداری از شیر دادن مادری به نوزادش، ذرّه‌ای به حریم خصوصی این ملت احترام گذاشته باشد. مردم اما هم‌اکنون با همدلی بی‌سابقه فرصتی طلایی دارند که در زمانی که خامنه‌ای مصرانه آبروی نمانده‌ی خود را قمار شمخانی می‌کند، یعنی همان کاری که احمدی‌نژاد با مشایی کرد، رژیم را به چالش بکشند؛ چراکه شمخانی در مقامات رژیم، جز خامنه‌ای طرفدار مهمی ندارد و رژیم با این سردرگمی ایجاد شده در مقابل صاحبان حقیقی این مملکت، آسیب‌پذیرتر از هر زمانی است.

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۳ / معدل امتیاز: ۴٫۷

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=389508