ابراهیم حمیدی (المجله) – دو سال پیش، در هفتم اکتبر ۲۰۲۳، حملات «حماس» به شهرکهای اسرائیلی در اطراف غزه رخ داد و زلزلهای سیاسی و امنیتی ایجاد کرد که اثرات آن هنوز منطقه را میلرزاند.

گذر از دومین سالگرد این رویداد بدون توقف بر آن ممکن نیست، زیرا این تنها یک تقابل بین «حماس» و اسرائیل نبود، بلکه لحظهای تعیینکننده به شمار میرود که فصل جدیدی در منطقه خاورمیانه را آغاز کرد.
رویدادهای ۷ اکتبر ۲۰۲۳ چگونه بر خاورمیانه تأثیر گذاشت؟ منطقه طی این دو سال، چگونه توازن قوا را تغییر داد و چگونه این رویداد بازنده و برنده را مشخص کرد؟ از آن روز، رویدادها با شتابی بیسابقه پی در پی رخ دادهاند. جنگها متوقف نشدند. ابتکارات دیپلماتیک پایان نیافتند؛ برخی موفق بودند و برخی دیگر تنها در حد آرزو باقی ماندند. نقشهها تثبیت نشدند. اما مسلّم این است که «محور جمهوری اسلامی» از این مرحله بسیار ضعیفتر از آنچه تصور میکرد، خارج شد. ضربات اسرائیلی مداوم بود، از حومه جنوبی بیروت تا دمشق، بغداد، صنعا و تهران. پایگاهها و انبارها نابود شدند، رهبران ارشد نیابتیها کشته شدند و متحدان تهران خود را در مواجهات پرهزینه و طولانی یافتند. در عراق «حشدالشعبی» به موقعیت دفاعی عقب نشست. در لبنان «حزبالله» وارد جنگ فرسایشی در جنوب شد که در بیروت علیه آن بازگشت. در یمن «حوثیها» بین حملات نظامی و فشارهای سیاسی محصور شدند.
رژیم ایران بزرگترین بازنده این ماجراست. این به معنای فروپاشی کامل «محور مقاومت» نیست، اما شتاب آن کاهش یافته است. هزینههای آن افزایش یافته، توانایی ابتکار عمل کاهش یافته و تصویر آن به عنوان یک قدرت صعودی تضعیف شده است.
ضربه سختتر برای تهران در هشتم دسامبر رخ داد، زمانی که رئیس جمهور بشار اسد از حکومت در دمشق برکنار شد. اسد تنها «همپیمان» رژیم ایران نبود، بلکه سنگ بنای گسترش غربی آن و مسیر استراتژیک آن به لبنان و مدیترانه بود. سقوط او ضربهای استراتژیک برای «رهبر» بود، زیرا تهران را از مهمترین سکوی نفوذ خود و یکی از برجستهترین متحدان مقاوم خود محروم کرد. بدین ترتیب «محور مقاومت» یک رکن مرکزی خود را از دست داد و باعث شد بیشتر منزوی و ضعیف در معادله منطقه شود.
مشکل دیگر این بود که ناتوانی «نمایندگان» و «متحدان» در دفاع از ایران و برنامه هستهایاش در برابر حملات اسرائیلی و آمریکایی نیمه سال، به وضوح نشان داد. حتی در داخل کشور، بحث درباره کارآیی ماجراجوییهای خارجی در حالی که اقتصاد با چالشهای عمیق روبروست و فشار بر خیابان ایران افزایش یافته، بالا گرفت.
در مقابل، اسرائیل به سرعت موقعیت خود را بازسازی کرد. درست است که در هفتم اکتبر با شوک وجودی روبرو شد و تصویر امنیتی آن آسیب دید، و درست است که «محور» رژیم ایران به نظر میرسد ضربه بزرگی زد، اما اسرائیل در طی دو سال به بازیگری اساسی تبدیل شد. عملیات خود علیه توسعهطلبی رژیم ایران را تشدید کرد و همکاری با شرکایی که هماهنگی با آنها را تضمین امنیت خود یا فرصت دسترسی به فناوری و مدرنسازی میدانستند، تقویت نمود. و با وجود اختلافات مکرر با واشنگتن، زیر چتر آمریکا باقی ماند که با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید تقویت شد. همچنین حضور آن در محاسبات اروپایی و آسیایی افزایش یافته است.
با این حال، وضعیت داخلی پایدار نبود. بنیامین نتانیاهو که به «سیاستمدار مادامالعمر» اسرائیل معروف است و برای ترسیم نقشهی جدید خاورمیانه تلاش میکند، با مسائل فساد و فشارهای فزاینده از سوی اپوزیسیون و همچنین شکاف اجتماعی عمیق روبروست. تصویر او در داخل شکننده است، حتی اگر تلاش کند تصویر رهبر قوی را در خارج ارائه دهد. رابطه پیچیده نتانیاهو با ترامپ، صحنه را پیچیدهتر کرده است؛ او بر میراث دوره اول ریاست جمهوری خود و «پیمان ابراهیم» تکیه دارد، اما میداند که بازگشت ترامپ به کاخ سفید هم فرصتها و هم چالشها را به همراه دارد. آخرین نمونه آن، اعلام ترامپ از کاخ سفید برای توقف جنگی دیوانهوار است که دو سال است غیرنظامیان هزینه آن را با جابجایی، مرگ و گرسنگی میپردازند. این اقدام، ورقها را دوباره مخلوط کرد و نشان داد که آینده غزه به یک کارت مذاکراتی در رقابت بین قدرتهای بزرگ و بازیگران منطقهای تبدیل شده، نه فقط بین «حماس» و اسرائیل. میتوان گفت که خاورمیانه دیگر مانند گذشته نیست. پارادوکس آن است که جنگ دیگر فقط یک مسئله صرفا فلسطینی– اسرائیلی نیست.
از نشانههای امید، موفقیت ابتکار سعودی– فرانسوی در برگزاری یک اجلاس بینالمللی برای «راه حل دو کشور» در حاشیه جلسات سازمان ملل است که به رسمیت شناختن گستردهای از سوی کشورهایی مانند فرانسه، بریتانیا و کانادا برای «دولت فلسطین» منجر شد.
با اینهمه غزه به میدان آزمایش درگیریهای گستردهتر تبدیل شده: میان رژیم ایران و اسرائیل، میان قدرتهای منطقهای که به دنبال تثبیت نفوذ خود هستند و قدرتهای بزرگ که اولویتهای خود را در جهانی بحرانزده از اوکراین تا شرق آسیا دوباره چیدهاند.
پرسش امروز دیگر تنها بر سر غزه نیست، بلکه بر سر این است که چه کسی حرف نهایی را در خاورمیانه جدید خواهد زد. کل منطقه در یک تقاطع تاریخی قرار دارد که شکل آن را دستکم برای یک دهه آینده تعیین خواهد کرد.
انتخاب ما در این پرونده تنها بازخوانی رویدادی در گذشته نیست، بلکه برای مطالعه وضعیتی پویا و آیندهای باز با احتمالات فراوان است.
*منبع: روزنامه المجله
*نویسنده: ابراهیم حمیدی
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن




