چرا اسرائیل هدفش از «سرنگونی رژیم ایران» را لو داد؟

- یک مقام ارشد اسرائیلی که نامش فاش نشده گفته: «هدف کشورش، سرنگونی رژیم ایران تا پیش از پایان دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ است». - این مقام اسرائیلی افزوده اسرائیل هدف‌گذاری کرده است یا قصد دارد تا پیش از پایان یافتن دوران ریاست‌ جمهوری دونالد ترامپ، رژیم جمهوری اسلامی ایران را «وادار به واکنش یا فروپاشی» کند. -

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴ برابر با ۱۲ نوامبر ۲۰۲۵


کوروش زمانی – یک مقام ارشد اسرائیلی که نامش فاش نشده گفته: «هدف کشورش، سرنگونی رژیم ایران تا پیش از پایان دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ است». به گفته او اسرائیل هدف‌گذاری کرده است یا قصد دارد تا پیش از پایان یافتن دوران ریاست‌ جمهوری دونالد ترامپ، رژیم جمهوری اسلامی ایران را «وادار به واکنش یا فروپاشی» کند.

این گزارش جدید نشان‌دهنده ورود اسرائیل به مرحله‌ای حساس و تعیین‌کننده در سیاست خود نسبت به جمهوری اسلامی است. اینکه یک مقام ارشد اسرائیلی به‌ صراحت اعلام کند هدف کشورش «سرنگونی رژیم ایران تا پایان دوره ریاست‌ جمهوری دونالد ترامپ» است، قطعا یک گزاره تبلیغاتی یا شعار رسانه‌ای نیست بلکه نقشه‌ای راهبردی را افشا می‌کند که در آن، اسرائیل از فاز مهار و محدودسازی گذشته، وارد فاز «تغییر رژیم» شده است.

کانال ژانر سیاست و امنیت در اسرائیل (کان)، به نقل از این مقام گفته: «تل‌آویو باید رژیم ایران را وادار به واکنش یا فروپاشی کند و به‌ طور مشخص هشدار داده که بازسازی ذخایر موشکی رژیم ایران که در پی جنگ دوازده‌روزه به‌ طور محسوسی کاهش یافته بود، به دقت و از نزدیک زیر نظر قرار دارد به طوری که دو طرف خود را برای یک رویارویی دیگر آماده می‌کنند.»

برای فهم عمیقِ پیام و پیامد این اظهارات، باید به چند نکته‌ی کلیدی توجه کرد: نخست، تجربه‌ی جنگ دوازده‌روزه نشان داد ضرباتی که به تأسیسات هسته‌ای و شبکه‌ی پدافندی و موشکی رژیم ایران وارد شد قابل توجه بود، اما به‌ هیچ‌ وجه به معنی «نابودسازی کامل» نبوده است؛ همان‌طور که گزارش‌های اطلاعاتی و تحلیل‌های بین‌المللی بعد از آن نشان دادند تهران توان و دانش فنی لازم را برای بازسازی و افزایش ظرفیت تولید موشک را دارد و در حال شتاب دادن به خطوط تولید است، موضوعی که روزنامه‌ی نیویورک‌تایمز و بازتاب‌های رسانه‌ای آن نیز به‌ صراحت مطرح کردند و تحلیلگران را به این نتیجه رساند که در مورد وقوع تقابلی دیگر، تنها ابهام «فقط مسئله‌ی زمان» است.

دلیل اینکه اسرائیل در جنگ دوازده‌ روزه یا عملیات‌هایی که در آن چارچوب انجام شد، رأس حاکمیت مرکزی رژیم از جمله شخص خامنه‌ای و دیگر مقامات عالی‌رتبه و زیرساخت‌های حیاتی اقتصادی را هدف مستقیم قرار نداد، ترکیبی از ملاحظات عملی، حقوقی و راهبردی بود. به لحاظ عملی، حمله گسترده به مراکز سیاسی سطح بالا و زیرساخت‌های اقتصادی کلان، می‌توانست ریسک‌های بالایی داشته باشد: اول، احتمال تلفات غیرنظامی و فروپاشی سریعِ نظم اجتماعی بود که می‌توانست خروجی‌های غیرقابل‌کنترلی به همراه داشته باشد؛ دوم، پیامدهای بین‌المللی و حقوقی که حتی با حمایت سیاسی داخلی و خارجی هم هزینه‌های دیپلماتیک و اقتصادی عظیمی به دنبال داشت و سوم، محدودیت‌های فنی و اطلاعاتی در شناسایی و شناخت دقیق مکان و زمان تصمیم‌گیری‌های کلیدی رژیم به‌اندازه‌ای که حمله‌ای با هدف حذف رهبران را با شانس موفقیت بالا ممکن سازد.

علاوه بر این، در آن مرحله‌ی اولیه اسرائیل با پشتیبانی کامل ایالات متحده تحت حکومت ترامپ، احتمالا به دنبال «خنثاسازی» و آسیب‌زدن به ظرفیت‌های نظامی و هسته‌ای ایران بود تا فضای منطقه را مدیریت کند، نه خلق خلاءیی که به بی‌ثباتی‌های غیرقابل‌پیش‌بینی منجر شود. این ملاحظات تا حدودی توضیح می‌دهند که چرا تمرکز روی مراکز تولید، انبارها و توانمندی نظامی بود و حملات مستقیم علیه شخص خامنه‌ای و مراکز اقتصادیِ حیاتی به کار گرفته نشد.

اما وقتی یک مقام ارشد اسرائیلی آشکارا می‌گوید «هدف سرنگونی رژیم است»، معنایش تغییر در اهداف عملیات و در نتیجه در نوع اهداف کلی می‌تواند باشد. سرنگونی رژیم یا «وادار کردن به فروپاشی» لزوما با همان قواعد درگیری محدود، عملیات نقطه‌ای یا نابودسازی تأسیسات فنی حاصل نخواهد شد؛ چنین هدفی نیازمند حمله‌ای جامع‌تر است که نهادهای تصمیم‌گیری، شبکه‌ی فرماندهی و کنترل، مراکز اقتصادی حیاتی و زیرساخت‌های مهم که امکان بازیابی سریع قدرت را فراهم می‌کنند را نشانه بگیرد.

به‌ عبارت دیگر، اگر مرحله‌ی بعدی واقعاا «فاز تکمیلی» یا «حمله‌ی نهایی» باشد، فهرست اهداف اسرائیل احتمالاا فراتر از پایگاه‌ها و تأسیسات موشکی و هسته‌ای خواهد رفت و شامل: دفاتر قدرت مرکزی، مراکز بانکی و مالی کلان، شبکه‌های ارتباطی و فرماندهی، تأسیسات تأمین انرژی (نفت، گاز، برق) و مراکز لجستیکی می‌شود. دقیقاً بخش‌هایی که نظم و توان تصمیم‌گیری رژیم را حفظ می‌کنند. حمله به چنین مجموعه‌ای از اهداف اگر با دقت و هماهنگی بالا طراحی و اجرا شود، می‌تواند توانِ بازسازی فوری ساختارهای قدرت را به‌ شدت تضعیف کند یا عملا از بین ببرد. ‌

باید توجه داشت که تغییر هدف از «مهار» به «سرنگونی»، نوع دیگری از پرسش در محاسبه‌ی هزینه-فایده را پیش می‌کشد. در مرحله‌ی مهار، اسرائیل و متحدانش می‌کوشند با کمترین هزینه و کمترین پیامدهای بین‌المللی، قابلیت‌های تهدیدزا را از کار بیندازند یا مختل کنند. اما در مرحله‌ی تغییر رژیم، هزینه‌ی تلاش‌ها و ریسکِ رفتارهای بازدارنده کاملا متفاوت می‌شود چرا که رسیدن به هدف «فروپاشی» یا «وادار کردن به واکنش»، مستلزم حمله یا مجموعه‌ای از حملات است که می‌تواند واکنش‌های تلافی‌جویانه‌ی شدید، مداخله‌ی بازیگران منطقه‌ای (هر چند که بعد از جنگ دوازده‌روزه بسیاری از نیروهای نیابتی رژیم ضعیف یا نابود شده‌اند) و فشارهای منطقه‌ای و بین‌المللی را برانگیزد.

با این وجود، همان مقام تأکید کرده که اسرائیل خودش را برای جنگی «بسیار طولانی‌تر از دوازده روز» آماده می‌کند؛ جمله‌ای که حاوی دو پیام است: نخست عزم برای ادامه‌ی فشار فراتر از عملیات‌های محدود و دوم برداشتن گام‌هایی که هدفِ تغییر ساختار قدرت را دنبال می‌کنند. ‌

پرسش کلیدی بعدی این است: «چه زمانی ممکن است فاز دوم یا حمله‌ی نهایی انجام شود؟» پاسخ قطعی البته وجود ندارد، اما می‌توان چند شاخص و بازه‌ی زمانیِ منطقی را فهرست کرد. مقام اسرائیلی صراحتا بازه‌ی زمانی سیاسی را به دوره‌ی ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ گره زده است؛ این بدان معناست که تل‌آویو احتمالا می‌کوشد از پنجره‌ی هم‌راستایی کامل با واشینگتن استفاده کند، آن هم دقیقا در زمانی که هماهنگی نظامی و اطلاعاتی با پشتیبانی سیاسی  آمریکا در اوج است.

در نتیجه هر بازه‌ای که نشان‌دهنده افزایش همگرایی سیاست خارجی آمریکا و اسرائیل یا کاهش هزینه‌های سیاسی و نظامیِ واشینگتن برای مداخله باشد، می‌تواند نقطه‌ی آغاز حمله باشد. این پنجره تا پایان دوره‌ی ترامپ باز است و اسرائیل عملا تا آن زمان برای اِعمال فشار حداکثری برنامه‌ریزی می‌کند.

از منظر نظامی و فنی، وقوع حمله‌ی نهایی زمانی محتمل‌تر است که چند متغیر مهم هم‌راستا شوند: اول، ارزیابی اطلاعاتی اسرائیل از میزان و سرعت بازسازی توان موشکی و هسته‌ای رژیم ایران به سطحی برسد که تهدیدی بالقوه برای امنیت ملی اسرائیل تلقی شود؛ دوم، زیرساخت‌های پدافندی داخلی اسرائیل یا توان پشتیبانی متحدان به سطحی برسد که ریسک ضربه‌های بزرگِ تلافی‌جویانه قابل‌پذیرش شود و‌ سوم، همگرایی منطقه‌ای و بین‌المللی به نحوی باشد که تل‌آویو بتواند هزینه‌های دیپلماتیک را مدیریت کند یا از واکنش‌های سخت بین‌المللی بهره‌برداری کند. زمانی که این سه شرط یا ترکیبی از آنها فراهم شوند، احتمال آغاز فاز تهاجمی و وسیع‌تر بالا می‌رود. البته این شرایط قابل‌ تغییر و حساس به اطلاعات روز است؛ یعنی هر خبر جدید درباره‌ی انبارهای موشکی، کشف سایت‌های هسته‌ای، یا تغییر در سیاست‌های تهران یا واشینگتن، می‌تواند زمان‌بندی را جلو یا عقب ببرد.

نکته‌ی دیگری که باید روشن بماند، ماهیتِ «سرنگونی یا وادار کردن به واکنش» است. اسرائیل می‌تواند برای کشاندن رژیم به نقطه‌ی «واکنش غیرقابل‌کنترل» از ابزارهای متنوعی استفاده کند که شامل عملیات‌های خرابکارانه، حملات سایبری هدف‌دار، حذف افراد کلیدی در صفوف فرماندهی و نخبگان فنی، ضربه به شبکه‌های مالی و بانکی، و فشار اقتصادی ترکیب‌شده با جنگ روانی است. این ابزارها اگر با حملات هوایی و موشکی گسترده همراه شود، توانایی رژیم را در تصمیم‌گیری متمرکز و واکنش جمعی تضعیف خواهد کرد و شانس فروپاشی ساختار قدرت را افزایش می‌دهد؛ سناریویی که برای اسرائیل مطلوب است چون به‌ جای ورود به جنگ شهری تمام‌عیار، می‌تواند با هدفگیری لایه‌های حیاتیِ نظامِ تصمیم‌گیری، کار را تمام کند اما این از طرفی راهبرد رژیم ایران با شتاب در بازسازی ظرفیت موشکی، تلاش برای توزیع و جانمایی مجدد توانمندی‌ها و تقویت شبکه‌های دفاعی و نیابتی می‌تواند تا حدی موفقیت فازِ تغییر رژیم را با چالش روبرو کند اما همان‌طور که گزارش‌ها نشان می‌دهند، خسارت‌های جنگ دوازده‌روزه و فشار اقتصادی و سیاسیِ داخلی، توانایی تهران را برای مقابله در یک جنگ طولانی کاهش داده است؛ بنابراین رژیم ایران در یک حالت «فشار بازسازی و هم‌زمان مدیریت بحران داخلی» قرار دارد.

در این وضعیت، دو گزینه‌ی برای تهران محتمل است: تلاش برای بازدارندگی از طریق تسریع در تولید موشک و ایجاد توازن تهدید و یا کوشش بر حفظ بقا و جلوگیری از تشدید بحران از طریق تخفیف تنش‌ها با میانجی‌ها و بازیگران بین‌المللی که هر کدام از این مسیرها پیامدهای خاص خود را دارد و اسرائیل این متغیرها را به‌ دقت رصد می‌کند.

اما لازم به یادآوری است که ورود به فاز «تغییر رژیم در ایران» یک خط قرمز منطقه‌ای و بین‌المللی است و نه‌ فقط یک عملیات نظامی محدود. اگر اسرائیل واقعا تصمیم به چنین هدفی گرفته باشد، منطقه‌ی خاورمیانه عملا وارد مرحله‌ی جدیدی از بی‌ثباتی خواهد شد که پیامدهای آن فراتر از مرزهای ایران و اسرائیل خواهد بود که شامل اختلال در بازارهای انرژی و احتمالا واکنش‌های نامتقارن از طرف بازیگران منطقه‌ای است. اما در سمت دیگر، پنجره‌ی زمانیِ هم‌راستایی کامل واشینگتن و تل‌آویو تا پایان دوره‌ی ترامپ می‌تواند انگیزه‌ی انجام حمله‌ی وسیع‌تر را تقویت کند، به‌ ویژه اگر اطلاعات میدانی نشان دهند که بازسازی موشکی و هسته‌ای رژیم ایران به نقطه‌ای رسیده که دیگر نمی‌توان آن را با اقدامات محدود مهار کرد.

با توجه به این توضیحات، به نظر می‌رسد سخنان این مقام ارشد اسرائیلی یک اعلام نیت راهبردی است؛ اعلام اینکه اسرائیل پنجره‌ی سیاسی-امنیتی فعلی را یک فرصت می‌داند و هدفش دیگر فقط مهار نیست بلکه تغییر ساختار قدرت در ایران است. پیامدهای این تغییرِ هدف، بسیار گسترده‌اند و زمان‌بندی اجرای آن به مجموعه‌ای از شاخص‌های اطلاعاتی، نظامی و سیاسی بستگی دارد اما تهدیدِ وقوع فاز دوم و تکمیلی، تا وقتی پنجره‌‌ی حضور ترامپ در قدرت باز است و تا وقتی مانع تکنیکی یا سیاسی آشکاری ایجاد نشده، باید جدی گرفته شود. آیا این مسیر اجتناب‌ناپذیر است؟ نه لزوما، اما شانس اینکه تنش‌ها به مرحله‌ای فراتر از درگیری‌های محدود برسند، اکنون به‌ وضوح بیشتر از گذشته شده است.

این نوع «درز خبری» هیچ‌ وقت تصادفی نیست. در ساختار امنیتی اسرائیل، به‌ ویژه وقتی منبع خبر «یک مقام ارشد ناشناس» معرفی می‌شود، تقریبا همیشه هدفی دقیق و چندلایه پشت انتشار آن وجود دارد. درواقع می‌شود گفت خودِ درز خبر، بخشی از عملیات روانی و راهبردی است، نه اشتباهی در انتقال اطلاعات و دلایل چنین اقدامی را می‌شود در چند محور اصلی بررسی کرد.

نخست، هدف بازدارندگی است. وقتی اسرائیل از زبان یک مقام ارشد امنیتی می‌گوید که هدفش سرنگونی جمهوری اسلامی تا پایان دوره ترامپ است، درواقع پیامی مستقیم به تهران می‌فرستد تا از هرگونه تحرک نظامی، بازسازی سریع تسلیحاتی یا حملات نیابتی خودداری کند.

این پیام به زبان ساده یعنی «ما نه‌ فقط حاضریم دوباره بجنگیم، بلکه این بار تا آخر می‌رویم.» چنین تهدیدی می‌تواند در فضای درونی جمهوری اسلامی ترس ایجاد کند، به‌ خصوص در بین حلقه‌های تصمیم‌گیری نظامی که می‌دانند در جنگ قبلی زیرساخت‌ها چقدر سریع از بین رفت.

دوم، این افشاگری می‌تواند نقش آزمایش و سنجش واکنش‌ها را داشته باشد. اسرائیل با درز چنین خبری، رفتار تهران را در روزها و هفته‌های آینده رصد می‌کند تا دریابد آیا تحرکات نظامی رژیم افزایش می‌یابد؟ آیا تهران سطح هشدار پدافندی را بالا می‌برد؟ آیا لحنش در گفتمان رسمی‌اش تغییر می‌کند؟ هر کدام از این واکنش‌ها برای دستگاه اطلاعاتی اسرائیل یک سیگنال است.

سوم، تقویت اجماع داخلی و بین‌المللی است. با درز کنترل‌شده این خبر، دولت اسرائیل در واقع جامعه خود را آماده می‌کند تا اگر در ماه‌های آینده عملیات بزرگی آغاز شد، افکار عمومی شوکه نشود. در سطح بین‌المللی هم پیام غیرمستقیم به متحدان و قدرت‌های غربی است: «ما برنامه داریم، تصمیم گرفته‌ایم، پس یا با ما هماهنگ شوید یا کنار بروید». این رویکرد از تجربه‌های موفق اسرائیل در دهه‌های قبل می‌آید؛ تل‌آویو همواره بخشی از عملیات روانی‌اش را در قالب مصاحبه‌های کنترل‌شده و «درزهای خبری راهبردی» پیش از حملات نظامی انجام داده تا زمین سیاسی را برای اقدام بعدی هموار کند.

و چهارم، احتمال دارد این درز، پیامی به داخل ساختار قدرت آمریکا باشد. از آنجایی که ترامپ رئیس‌جمهوری است که به‌شدت به نمایش قدرت و قاطعیت اهمیت می‌دهد، وقتی اسرائیل از طریق رسانه‌ها هدف مشترک را «سرنگونی رژیم ایران تا پایان دوره ترامپ» اعلام می‌کند، در واقع ترامپ را در برابر انتظاری قرار می‌دهد که به‌نوعی او را شریک و حتی رهبر این پروژه نشان می‌دهد. این یعنی اعمال فشار نرم برای تضمین تداوم حمایت واشینگتن و جلوگیری از هر گونه تردید در لحظه تصمیم.

در نهایت، شاید مهم‌ترین بُعد این افشاگری همان پیام غیرمستقیم به بدنه حاکمیت و جامعه ایران است. اسرائیل می‌خواهد بگوید که فاز بعدی جنگ اگر شروع شود، با حملات محدود به تأسیسات نظامی تمام نخواهد شد بلکه تصمیم دارد مراکز تصمیم‌گیری، مقامات عالی و شریان‌های اقتصادی را هدف بگیرد تا رژیم در همان داخل کشور فلج شود. این پیام برای تحریک ترس و بی‌اعتمادی در میان بدنه قدرت است، به‌ویژه میان سپاه، نیروهای امنیتی و مدیران ارشد اقتصادی که ممکن است از ترس جان یا آینده خود در زمان بحران عقب‌نشینی کنند یا حتی فرار را بر قرار ترجیح دهند.

بنابراین درز این خبر به‌احتمال قوی یک حرکت حساب‌شده است که سه هدف هم‌زمان را دنبال می‌کند: «بازدارندگی فوری در برابر بازسازی تسلیحاتی ایران، آماده‌سازی افکار عمومی برای یک درگیری بزرگ‌تر و انتقال پیام استراتژیک به واشینگتن و متحدان مبنی بر اینکه اسرائیل تصمیم خود را گرفته و عقب‌نشینی نخواهد کرد».

به بیان ساده‌تر، اسرائیل با درز عمدی این خبر، نه فقط تهدید کرد، بلکه افکار عمومی را برای مشروع‌سازی ضربه نهایی که احتمالا به زودی شاهد آن خواهیم بود آماده کرده است.

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۷۳ / معدل امتیاز: ۴٫۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=390805