دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – بازگشت و اقبال نسل جوان به شاهنامه پدیدهای تصادفی یا صرفا ادبی نیست؛ بلکه ریشه در یک روند تاریخی دارد: تلاشی که فردوسی در سده چهارم هجری برای احیای هویت ایرانی پس از تحولات بزرگ سیاسی، فرهنگی و زبانی ناشی از حمله اعراب آغاز کرد.
امروز همان نیازی که در روزگار فردوسی وجود داشت، یعنی حفظ هویت، زبان، خاطره جمعی و ارزشهای اخلاقی،در شکل جدیدی میان نسل جوان دیده می شود.
پس از سقوط ساسانیان و گسترش زبان عربی در دیوانها، آموزش و دین، ایران با خطر فراموشی هویت تاریخی خود روبرو شد. مفاهیم بنیادین فرهنگ ایرانی شامل خرد، داد، میهندوستی، اسطورههای آغازین و روایتهای ملی، در معرض کمرنگ شدن قرار گرفت.
فردوسی در چنین فضایی شاهنامه را سرود تا:
تاریخ و حافظه ایرانی را از نابودی نجات دهد؛
زبان فارسی را دوباره زنده و بالنده کند؛
ارزشهای اخلاقی و سیاسی ایران را دوباره در ذهن جامعه تثبیت کند؛
و هویتی مستقل برای ایرانیان در درون دنیای اسلامیِ نوظهور تعریف کند.
شاهنامه در این معنا یک پروژه ادبی صرف نیست؛ بلکه یک اقدام هویتی-تمدنی است: تلاشی برای تعریف دوباره «ایران» در جهان جدید.
نسل جوان امروز نیز با بحرانهای هویتی، چندپارگی فرهنگی، جستجوی ریشهها، و نیاز به روایتهای مشترک مواجه است. در چنین فضایی، شاهنامه برای جوانان معنایی بسیار شبیه به معنایی دارد که برای ایرانیان هزار سال پیش داشت:
شاهنامه مجموعهای از روایتهای ملی و ارزشهای اخلاقی است که به جوان امروز کمک میکند تصویر یکپارچهتری از «ایران» و «ایرانی بودن» بیابد؛ فراتر از سیاست روز، ایدئولوژیها یا مرزبندیهای جدید.
در دوره فردوسی، زبان فارسی در حال احیا بود؛ خروج آن از زیر سایه عربی مستلزم کار سترگ شاهنامه بود. امروز نیز جوانان فارسی را در برابر سیلاب رسانهای و تکنولوژیک حفظ میکنند و شاهنامه دوباره نماد شکوه و توانایی زبان فارسی است.
ارزشهایی مانند خرد، داد ، راستی، پرهیز از دروغ، مهرورزی، وفای به عهد، و پاسداشت میهن که فردوسی بهعنوان «آیین خرد» معرفی میکند، برای نسل جوان راهی برای یافتن چارچوب اخلاقی مستقل و ریشهدار است؛ همانگونه که شاهنامه در روزگار پساساسانی چنین نقشی داشت.
فردوسی با سرایش شاهنامه یک «هویت فرهنگی نو» ساخت: هویتی که ایرانی را در جهان پس از ساسانی تعریف میکرد.
امروز نیز نسل جوان از شاهنامه برای ساختن روایت تازهای از ایران آینده بهره میگیرد: روایتی که نه بازگشت کامل به گذشته است و نه تسلیم جهان مدرن، بلکه ترکیبی از:
ریشههای فرهنگی،
اخلاق و خرد ایرانی،
و نگاه انتقادی به قدرت.
توجه نسل جوان به شاهنامه بازگشتی نوستالژیک نیست، بلکه تداوم همان پروژه تاریخی فردوسی است:
بازآفرینی هویت ایرانی در دوران بحران و دگرگونی
فردوسی در برابر خطر فراموشی پس از حمله اعراب ایستاد؛ نسل جوان نیز در برابر بحرانهای هویتی امروز، شاهنامه را همچون چراغی برای فهم گذشته، نقد اکنون، و ساختن آینده برافروخته نگه میدارد.

