حمایت از اعمال فشار حداکثری علیه اعدام‌ها در زندان روبازی که ایران نام دارد

یکشنبه ۲ آذر ۱۴۰۴ برابر با ۲۳ نوامبر ۲۰۲۵


فهیمه روبیول*

«مردن از گرسنگی به از مردن خموش در برابر ستم است.»
– یک زندانی از قزل‌حصار، ایران.

آمار هولناک

هر صبح فهرست تازه‌ای از نام‌ها، گاه شامل افراد ناشناس، به دست ما می‌رسد که به تازگی اعدام شده‌اند. کنار هر نام، نام زندانش نیز آمده است: اهواز، اوین، کرچک، قزل‌حصار، رودبار، الیگودرز، شیراز، اراک، قم، شهرکرد…

قربانیان -زنان، مردان، بلوچ‌ها، عرب‌ها، کردها، آذری‌ها- با اتهامات مختلفی روبرویند: تجاوز، قاچاق مواد مخدر، قتل عمد، و در خصوص برخی زنان، قتلِ یکی از نزدیکان در دفاع در برابر خشونت‌های متحمل‌شده.

در میان قربانیان، زندانیان سیاسی بسیاری نیز به چشم می‌خورند: افرادی که تحت شکنجه‌های تحمل‌ناپذیر به «جاسوسی برای اسرائیل» اعتراف کرده‌اند، یا افرادی که به «محاربه» یا «افساد فی‌الارض» محکوم شده‌اند.

برخی در زمان ارتکاب «جرم» زیر سن قانونی بودند.

برخی در ملأعام اعدام می‌شوند؛ مسئله‌ای که تأثیرات مخربی بر جامعه می‌گذارد.

آنچه هر صبح پنهانی به گوش ما می‌رسد، گزارش یک حادثه جزیی نیست. این پنهان‌کاری، دلایل گوناگونی دارد؛ گاه به خانواده‌ها این امکان را می‌دهد تا با دادوستدی هولناک، در ازای سکوت، پیکر عزیز خود را تحویل بگیرند.

موارد دیگر، که حتی پنهان‌ترند، مربوط به کسانی است که به بند محکومان به اعدام منتقل می‌شوند و سپس یکی‌یکی، زیر نگاه وحشت‌زده سایر زندانیان، به سلول انفرادی برده می‌شوند تا در آنجا به انتظار مرگ، انتظاری ابدی، بنشینند. این زندانیان هریک دو بار می‌میرند: یک بار از اضطراب ندانستن آنکه نوبت‌شان کی فرامی‌رسد  و بار دیگر به وقت اعدام. اضطراب به جان سایر زندانیانی که شاهد این انتقال‌اند نیز رخنه می‌کند؛ آن‌ها هر بار از خود می پرسند: «آیا نوبت ما نیز به‌زودی خواهد رسید؟»

از ۱۱ دی ۱۴۰۳، دست‌کم ۱۳۰۰ نفر در ایران اعدام شده‌اند. رژیم تنها ۸ درصد این رقم را رسماً اعلام کرده است؛ بقیه، حاصل کار سازمان‌های حقوق بشری در ایران است که نشان می‌دهد، نسبت به سال ۱۴۰۳،  این رقم دو برابر شده است؛ رکوردی که پس از ۳۶ سال رژیم دوباره به آن بازگشته است. ایران، دارندۀ رکورد تأسف‌بار جهانی «اعدام به نسبت جمعیت» است.

هر روز، خانواده‌هایی داغ‌دار می‌شوند و خانواده‌هایی سال‌گرد کشته شدن یکی از عزیزان خود را به عزا می‌نشینند: کسانی که هدف گلوله‌ها در خیابان قرار می‌گیرند، کسانی که تحت شکنجه برای اعتراف اجباری جان می‌بازند، کسانی که به اتهام آتش زدن سطل زباله یا سوزاندن پوستر خامنه‌ای سر به بالای دار می‌دهند، کسانی که پس از خروج از زندان و خستگی از عوارض مواد نامعلومی که به آنان تزریق ‌می‌شده، خود به زندگی خود پایان می‌دهند، و همین‌طور پزشکان و پرستاران شریفی که به گناه مداوای معترضانِ مجروح از صحنۀ روزگار محو می‌شوند. جسد برخی از این قربانیان مدت‌ها بعد، افتاده‌ در کناره‌ای، با آثار شدید ضرب و جرح پیدا می‌شود.

کشفی دهشتناک

«و دریا مردگانی را که در خود داشت، پس فرستاد.»
– کتاب مقدس

در ۱۸ آبان ۱۴۰۴، با خشک شدن سد کرج، ۷۴ جسد ناشناس پدیدار گشت که اکثر آنها دست‌وپابسته بودند. اما، این داستان سیاه فقط به این ۷۴ جسد محدود نمی‌شود. دیگرانی که سال‌ها پیش در سد انداخته شده‌اند، همان جا تجزیه و ناپدید شده‌اند. مقامات به‌سادگی این خبر را از سایت روزنامه رژیم که این اطلاعات را منتشر کرده بود، حذف کردند و با این کار، به‌طور ضمنی، به انجام آن معترف شدند! این یک فاجعۀ بی‌نام است که به باقی جنایات بی‌نام این رژیم اضافه می‌شود، صفحۀ سیاه دیگری بر کتاب قطور جنایات رژیم آخوندی.

خشونت این رژیم محدود به اعدام‌ کردن و ناپدید کردن‌ نیست. در مرگ‌های خاموش ناامیدان نیز چهره می‌نماید: چه تعداد کودک به دلیل نداشتن لوازم تحریر یا ناتوانی از رفتن به مدرسه خودکشی می‌کنند؟ چه تعداد پزشک، رزیدنت جوان، دانشجو، استاد، روزنامه‌نگار، کارگر، در اثر فشار و زور و بی‌عدالتی، دست به خودکشی زده‌اند؟

چه تعداد دختر از سر ناامیدی و در مخالفت با ازدواج اجباری، چه تعداد زن برای گذاشتن نقطۀ پایان بر خشونت خانگی، و چه تعداد کارگر به دلیل ناامیدی و فقر شدید خود را به آتش کشیده‌اند؟

ایران به زندان روبازِ محکومان بی‌گناه بدل شده است.

اما مقاومت ایرانیان از جایی که انتظارش را نداریم، سر برمی‌آورد:

اعتصاب قزل‌حصار از کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» که در بهمن ۱۴۰۲ آغاز شده بود، بسیار فراتر رفته است. حالا، هر سه‌شنبه، در ۵۲ زندان رژیم، زندانیان، فارغ از اعتقادات و اتهامات‌شان، دست ‌در دست‌ هم علیه مجازات اعدام اعتصاب غذا می‌کنند.

پس از ۷ روز اعتصاب فشرده، ۱۵۰۰ زندانی محکوم به اعدام قزل‌حصار، در ۲۷ مهر ۱۴۰۴ به این نتایج دست یافتند:
• تعلیق شش ماهه اعدام‌های مرتبط با مواد مخدر
• بازگشت ۶ زندانی از قرنطینۀ اجرای حکم اعدام
• گرفتن وعده بررسی کاهش مجازات‌ها

این پیروزی مرهون شجاعت اعتصاب‌کنندگان (برخی لبان خود را دوخته بودند)، گسترشِ حرکت به زندان‌های دیگر، و فعالیت یک کارزار گستردۀ بین‌المللی بود. به‌رغم واکنش قهرآمیز رژیم در دو روز اول اعتصاب، ۱۷ اعدام فوری و فعال‌سازی پارازیت‌اندازهای تلفن، عزم آن‌ها هرگز سست نشد.

تجمع خانواده‌ها در مقابل مجلس روز ۲۷ام مهرماه، و ایستادگی‌شان به‌رغم سرکوب، نشان می‌دهد که جامعۀ ایرانی این سیاست مرگ را برنمی‌تابد. با این حال، برای متوقف کردن این ماشین آدم‌کشی، به یک بسیج همگانی گسترده نیاز است.

این تعلیق ۶ماهه، بدون تعهد کتبی یا نظارت بین‌المللی، ممکن است تنها تاکتیکی برای آرام کردن اعتراضات زندانیان و از سرگیری مخفیانۀ اعدام‌ها در آیندۀ نزدیک باشد. این رژیم تاریخش را با دروغ و دغل و وعده‌ها و تعهدات شکسته‌شده نوشته است.

این نامه، فراخوانی است به یادآوری و هوشیاری.

زندانیان سیاسی باید آزاد شوند.

۱۵۰۰ محکوم به اعدام قزل‌حصار و تمامیِ محکومان به اعدام در تمامیِ زندان‌های ایران باید از این حکم نجات یابند؛ این خود سیستم است که آن‌ها را به اعمالی واداشته که نتیجه‌اش زندان است. فقر، فقدان فرصت‌های ترقی و عدم دسترسی به آموزش، همچنین بی‌عدالتی اجتماعی، افرادِ ناامید را به‌سوی انتخاب‌های تراژیک سوق می‌دهد و اغلب، آن‌ها را در دام شبکه‌های فسادی می‌اندازد که  تحت کنترل سپاه پاسداران‌ است.

همان‌طور که روبرت بندتر گفته است، «مجازات اعدام از جامعه دفاع نمی‌کند؛ آن را بی‌آبرو می‌کند». زندانیان نیازمند بازپروری و توان‌بخشی‌‌اند، نه مستحق مرگ. و مردم ایران حق آزادی دارند، نه استحقاق ستم.
زندگی تک‌تک افراد مهم است.

از مردم ایران، چه آن‌ها که پشت میله‌ها در انتظار آزادی‌اند و چه آن‌ها که در خیابان برای این آرمان مبارزه می‌کنند، حمایت می‌کنیم.

 

*فهیمه روبیول، فرانسوی-ایرانی، مهندس هسته‌ای سابق در ایران و کمیسیون انرژی اتمی فرانسه (CEA)، مدرس دوره‌های رهبری، مذاکره و حل تعارض در ESSEC، در ENA تا سال ۲۰۱۶، در دانشگاه‌های سوربن، سرژی، نانت، تهران (۲۰۰۹-۲۰۱۹)، کابل (۲۰۰۹-۲۰۲۰) و لبنان، در موسسه کاتولیک پاریس، در Sciences Po Paris (ابتکار ماریان) و در مدرسه جنگ. فرانسه
قبل از بقدرت رسیدن ظالبان او برنامه‌های رهبری را برای زنان نماینده مجلس، سناتور، وزیر و غیره در افغانستان سازماندهی کرد تا آنها بتوانند مشارکت بیشتری در حکومت داری کشورشان داشته باشند.
او نویسنده کتاب «زن، زندگی، آزادی، بگذار از آن بگوییم» و دارای نشان شوالیه لژیون دونور است.

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۳ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=391217