س. روزبه – ۱۶ آذر در تقویم ایران هر سال تکرار میشود، اما برای دانشجوی امروز ایران، این روز دیگر فقط یک «یادبود تاریخی» نیست.

در دانشگاههایی که زیر فشار آلودگی هوا، تعطیلیهای پیدرپی، تورم خفهکننده، هزینههای سنگین خوابگاه و غذای بیکیفیت، و به تازگی شیوع انفولانزا و فضای امنیتی و پروندهسازی نفس میکشند، ۱۶ آذر امسال بیشتر شبیه یک آزمون است:
آیا دانشگاه هنوز میتواند نقشی در تغییر معادله داشته باشد یا نه؟
۱. ۱۶ آذر؛ از ریشه تاریخی تا معنای امروز
۱۶ آذر به یاد سه دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران ثبت شد که در سال ۱۳۳۲ در اعتراض به شرایط سیاسی پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، در صحن دانشگاه به ضرب گلوله کشته شدند. از همان زمان، این روز در میان دانشجویان و نیروهای سیاسی مخالف، به عنوان «روز دانشجو» شناخته شد و بعد از انقلاب ۵۷ نیز این عنوان وارد ادبیات رسمی شد.
اما معنای ۱۶ آذر در جمهوری اسلامی تغییر کرده است.
اگر در آغاز، نماد اعتراض دانشجویی به دخالت خارجی بود، امروز برای نسلی است که همزمان زیر فشار سرکوب سیاسی، پاکسازی ایدئولوژیک، فقر، تبعیض جنسیتی، آلودگی هوا و بیافقی شغلی قرار دارد. ۱۶ آذر دیگر صرفا یادآور سه شهید نیست؛ آینهای است از ۴۶ سال سیاست جمهوری اسلامی در برابر دانشگاه.
۲. از «پاکسازی» تا اعدام؛ حمله به دانشگاه در دهه ۶۰
رژیم اسلامی از همان ابتدا دانشگاه را یک خطر بالقوه دید؛ جایی که گروههای چپ، ملی، مذهبیِ منتقد و نیروهای مستقل حضور داشتند، کتاب میخواندند، بحث سیاسی میکردند و قدرت را زیر سؤال میبردند. پاسخ حاکمیت واضح بود: «انقلاب فرهنگی».
تعطیلی چندساله دانشگاهها، تصفیه و اخراج گسترده اساتید و دانشجویان، بستن انجمنها، جمع کردن نشریات و اسلامیسازی رشتههای علوم انسانی، همگی با یک هدف انجام شد: شکستن ستون فقرات دانشگاه و تبدیل آن به ضمیمهای مطیع برای حکومت.
در همان سالها، موج اعدامهای سیاسی دهه ۶۰، به ویژه در سالهای ۶۰ و تابستان ۱۳۶۷، صدها زندانی سیاسی را در زندانها از میان برد؛ در میان آنها شمار قابل توجهی از دانشجویان و دانشآموختگان دانشگاهی بودند که بخشی از همان نسل فعال دانشگاه پس از انقلاب را تشکیل میدادند. بسیاری از این افراد مستقیم از پشت نیمکت کلاس، انجمنهای دانشجویی و خوابگاهها به بازداشتگاه و سلول انفرادی منتقل شده بودند.
پیام این دوره روشن بود: هر صدای مخالف در دانشگاه، زود یا دیر، باید یا «توبه» کند، یا از دانشگاه حذف شود، یا در بدترین حالت، نابودY وهزاران نفر در نتیجه حذف و ادامه تحصیل کنار گذاشته شدند.
۳. پروندهای پر از یورش و خون؛ از کوی تا «زن، زندگی، آزادی»
بعد از انقلاب فرهنگی، دانشگاه هرگز به یک فضای عادی و امن بازنگشت. تقریبا در هر دهه، یک نقطه اوج سرکوب دانشجویی در حافظه جمعی ثبت شده است:
کوی دانشگاه تهران در تیرماه ۱۳۷۸
اعتراض به توقیف یک روزنامه به یورش شبانه نیروهای امنیتی و لباسشخصیها به خوابگاه تبدیل شد. دانشجویان در خواب، کتک خوردند، از پلهها و طبقات به پایین پرت شدند، اتاقها تخریب و غارت شد، صدها نفر بازداشت و تعدادی کشته و مجروح شدند. از آن شب به بعد، «کوی دانشگاه» در حافظه عمومی به معنای این شد که حکومت حاضر است برای حفظ خود، دانشگاه را عملا به صحنه جنگ داخلی تبدیل کند.
خوابگاه طرشت در سال ۱۳۸۲
اعتراض به سیاستهای پولیسازی خوابگاه و افزایش هزینهها، با ورود نیروهای امنیتی و پلیس به محوطه خوابگاه، ضربوشتم دانشجویان، تخریب اموال و بازداشت فعالان دانشجویی مواجه شد. پیام این بود که حتی اعتراض صرفا صنفی و معیشتی هم در دانشگاه، در منطق حاکمیت، «امنیتی» است.
اعتراضات ۱۳۸۸
دانشگاهها در موج اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری نقش کلیدی داشتند. یورش به خوابگاهها، بازداشتهای جمعی، دادگاههای نمایشی، اعترافگیریهای تلویزیونی و احکام سنگین زندان، بخشی از هزینهای بود که فعالان دانشجویی پرداختند.
دی ۹۶ و آبان ۹۸
شعله اعتراض از دل فقر و بیعدالتی در شهرهای حاشیهای و فرودست برخاست، اما دانشجویان به سرعت به آن پیوستند. بازداشت، احکام انضباطی، تهدید خانوادهها و موج تازهای از مهاجرت اجباری دانشجویان معترض، چهره جدیدی از سرکوب را نشان داد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱
اوج تقابل جمهوری اسلامی با دانشگاه.
دانشگاههای شریف، تهران، تبریز، اصفهان و دهها مرکز دیگر، صحنه محاصره نظامی، شلیک گلولههای ساچمهای، گاز اشکآور در فضاهای بسته، تعقیب و ضربوشتم در راهروها و پارکینگها و انتقال دانشجویان با دستبند و چشمبند به بازداشتگاهها شدند. دختران دانشجو با برداشتن حجاب در کلاس و راهرو، دانشگاه را به یکی از نمادهای اصلی این جنبش تبدیل کردند؛ پاسخ حاکمیت اما، موجی از بازداشت، تعلیق، اخراج، ستارهدار کردن و فشار بر خانوادهها بود.
اینها فقط نقاط برجسته این تاریخاند؛
در لایه پنهان، هزاران پرونده انضباطی، صدها حکم قضایی و دهها زندگی ترکخورده، تصویر واقعیتر این جنگ بلندمدت علیه دانشگاه را میسازد.
۴. دانشجوی امروز؛ زیر آوار فقر، آلودگی و فرسودگی
۱۶ آذر امسال باید در این متن دیده شود: دانشجوی امروز تنها با حراست و کمیته انضباطی سر و کار ندارد؛ او در شهری زندگی میکند که آلودگی هوا نفس کشیدن را هم مخاطرهآمیز کرده، در اقتصادی که تورم افسارگسیخته هزینه خوابگاه، اجاره خانه، حملونقل و حتی غذای سلف را به کابوس تبدیل کرده، و در جامعهای که امید به آینده هر روز کمتر میشود. تعطیلی دانشگاهها و کلاسها به بهانه آلودگی هوا، فقط یک «تصمیم اداری» نیست؛ نشانهای است از بحرانی عمیقتر: حتی محیط زیست حداقلی برای تحصیل هم در حال فروپاشی است.
دانشگاهی که باید محل فکر، گفتگو و برنامهریزی برای آینده باشد، برای بسیاری از دانشجویان امروز، به ایستگاهی موقت قبل از بیکاری، افسردگی یا مهاجرت تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، ۱۶ آذر دیگر فقط یادآوری تاریخ نیست؛ روزی است که تضاد میان شعارهای رسمی و واقعیت زیسته دانشجو به وضوح عریان میشود.
۵. ابزارهای سرکوب؛ زنجیری از باتوم تا ستارهدار کردن
سیاست جمهوری اسلامی در قبال دانشگاه، یک سیاست تکحرکتی نیست؛ شبکهای از ابزارهاست که هر کدام نقشی دارد:
یورش عریان امنیتی
استفاده از نیروی انتظامی، بسیج و نیروهای لباسشخصی برای متفرق کردن تجمعات، حمله به خوابگاهها، ضربوشتم و بازداشت میدانی دانشجویان در داخل و اطراف دانشگاه.
کمیتههای انضباطی
احضارهای مکرر، توبیخ، تعلیق از تحصیل، ممنوعیت ورود به دانشگاه، محرومیت از خوابگاه و امکانات آموزشی؛ همه در چارچوب مقرراتی که ظاهر «اداری و داخلی» دارند، اما عملاً کارکرد امنیتی پیدا کردهاند.
پروندهسازی قضایی
تبدیل اعتراض دانشجویی به «پرونده امنیتی»، صدور احکام حبس، شلاق، جریمه و ممنوعالخروجی؛ یعنی دانشجو نه فقط در دانشگاه، که در کل سیستم حقوقی تبدیل به «متهم» میشود.
ستارهدار کردن
محروم کردن دانشجویان معترض از ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر، یا رد کامل پرونده آموزشی آنها، بر اساس برچسبهای امنیتی و گزارشهای حراست.
سرکوب جنسی و جنسیتی
حجاب اجباری، تفکیک جنسیتی، تهدید به اخراج برای «تخلف اخلاقی»، کنترل روابط، فشار ویژه بر دختران دانشجو؛یعنی کنترل بدن دانشجو برای مهار فکر و صدای او. این زنجیر، دانشگاه را در وضعیت «ترس مزمن» نگه میدارد؛اما در همان حال، خشم و نفرت عمیقی زیر پوست جامعه دانشگاهی ذخیره میشود که دیر یا زود به شکل دیگری خود را نشان خواهد داد.
تشکلهای حکومتی (انجمن اسلامی و بسیج دانشجویی)
در کنار این ساختار رسمی و امنیتی، جمهوری اسلامی با راهاندازی «انجمنهای اسلامی» و «بسیج دانشجویی» در دانشگاهها، یک لایه دیگر کنترل و جاسوسی را مستقر کرد. این تشکلها که در ظاهر عنوان «دانشجویی» و «فرهنگی» دارند، در عمل در بسیاری از دانشگاهها به بازوی اجرایی حراست و نهادهای امنیتی تبدیل شدهاند؛ از ثبت و گزارش کردن سخنان استادان و دانشجویان در کلاس و جلسات، تا فیلمبرداری از تجمعها، فشار برای لغو برنامههای مستقل، تهدید دانشجویان منتقد و سازماندهی حملههای فیزیکی به تجمعات اعتراضی. در بسیاری از پروندههای ستارهدار شدن، تعلیق و اخراج، گزارشهای غیررسمی و پروندهسازی همین شبکههای شبهدانشجویی نقش کلیدی داشته است؛ دانشجو در عمل نه فقط زیر نگاه مأموران رسمی، بلکه زیر نگاه همکلاسیهایی قرار میگیرد که به نام «انجمن اسلامی» و «بسیج» وظیفه اصلیشان شناسایی، تخریب و حذف هر صدای مستقل در دانشگاه است.
۶. معمای خیابان و دانشگاه؛ نیاز به پیوند دوباره
در سالهای اخیر، بارها دیدهایم که این خیابان است که از دانشگاه جلو میزند؛ در دی ۹۶، آبان ۹۸ و پاییز ۱۴۰۱، اعتراضها از دل فقر، تبعیض و خشم انباشته در شهرهای کوچک و محلههای فرودست شروع شد و دانشگاه بعدا به آن پیوست. با این حال، بدون دانشگاه، جنبش اعتراضی گرچه سوخت خشم دارد، اما افق و زبان مشترک ندارد.
دانشگاه سه چیز تولید میکند که هر استبدادی از آن میترسد:
۱. گفتمان – شعار را تبدیل به فکر، استدلال و برنامه میکند.
۲. شبکه انسانی – دانشجوی امروز، معلم، پزشک، مهندس، و روزنامهنگار فرداست.
۳. مشروعیت اخلاقی – وقتی دانشگاه پشت یک مطالبه میایستد، آن مطالبه در چشم جامعه جدیتر و موجهتر میشود. به همین دلیل است که حکومت از دانشجو میترسد؛ چون اگر خیابان خشم را به میدان بیاورد و دانشگاه فکر و شبکه را، نتیجه میتواند برای هر رژیم بستهای تعیینکننده باشد.
۷. ۱۶ آذر امسال؛ روز دانشجو یا روز داوری؟
۱۶ آذر امسال، برای دانشجوی ایران فقط یک مراسم یا برنامه تقویمی نیست؛ روزی است که چند سؤال ساده اما سخت را پیش روی ما میگذارد؛ سؤالهایی که پاسخ آنها آماده نیست و باید در ذهن هر خواننده و هر دانشجو ادامه پیدا کند:
در شرایطی که دانشگاه زیر فشار فقر، آلودگی، سرکوب امنیتی و مهاجرت اجباری است، آیا هنوز میتواند نقش موتور تغییر اجتماعی و سیاسی را بازی کند؟
جنبشهای اعتراضی بدون پیوند منظم و آگاهانه میان خیابان و دانشگاه، تا کجا میتوانند پیش بروند و در کجا متوقف میشوند؟
در برابر زنجیره سرکوب؛ از کمیته انضباطی تا دادگاه، از باتوم تا ستارهدار کردن؛ استراتژی هوشمند، پایدار و جمعی دانشجویان چه میتواند باشد؟
و شاید مهمتر از همه:
آیا نسل امروز دانشجو حاضر است از حصار ترس عبور کند و دانشگاه را دوباره به همان چیزی تبدیل کند که باید باشد؛ وجدان بیدار جامعهای خسته از دروغ، خشونت و تحقیر؟
نظر شاهزاده رضا پهلوی در این خصوص چیست؟
برای شاهزاده رضا پهلوی، دانشجو فقط یک قشر ناراضی نیست، بلکه پرچمدار جنبش آزادیخواهی مردم ایران و صاحب واقعی آینده کشور است. او در پیامهای مختلف خود به جوانان و دانشجویان، بارها تأکید کرده که دانشگاه باید کانون آگاهیبخشی، شبکهسازی و سازماندهی نافرمانی مدنی باشد؛ نسلی که بهجای پذیرفتن نقش قربانی در یک نظام مبتنی بر سرکوب و فقر، مسئولیت بازسازی سراسری ایران را بر عهده میگیرد. در این نگاه، دانشجو حلقه وصل خیابان و جامعه است: از خانواده و محله تا محیط کار و فضای مجازی، نقشی دارد در تبدیل خشم پراکنده به حرکت آگاه و هدفمند برای گذار به نظامی سکولار، دموکراتیک و متکی بر آزادی و برابری شهروندان.
۱۶ آذر برای جمهوری اسلامی، روزی حساس است، چون هر بار این پرسش را زنده میکند: اگر روزی دوباره دانشگاه و خیابان دست به دست هم بدهند، در زمانی که بعد از جنگ ۱۲ روزه و تورم ۵۰ درصدی و…
آیا این رژیم تابِ ایستادن در برابر دانشجو را خواهد داشت؟

