استفاده ابزاری از حق تعیین سرنوشت و مسئله ایران – بخش دوم

دوشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۴ برابر با ۱۵ دسامبر ۲۰۲۵


سعید جلیلیان، حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری – جنگ جهانی اول برای روسیه یک فاجعه کامل بود: تا بهار ۱۹۱۷ بیش از دو میلیون کشته، پنج میلیون زخمی و اسیر، تورم چهارصد درصدی، کمبود نان در شهرها، کارخانه‌های تعطیل و جبهه‌ای که هر روز عقب‌تر می‌رفت. دربار تزار با رسوایی‌های راسپوتین و دخالت مستقیم تزارینا (که آلمانی‌تبار بود) اعتبارش را از دست داده بود و خود نیکلای دوم که از ۱۹۱۵ فرماندهی ارتش را به‌دست گرفته بود، فقط شکست پشت شکست می‌آورد. در چنین شرایطی، در ۸ مارس ۱۹۱۷ (۲۳ فوریه به تقویم قدیمی) زنان کارگر پتروگراد برای روز جهانی زن و نان به خیابان ریختند، اعتصاب عمومی شد، سربازان گارد به مردم پیوستند و در عرض فقط پنج روز، رژیم سیصدساله رومانوف‌ها سقوط کرد. این انقلاب تقریبا خودجوش بود؛ هیچ‌یک از رهبران احزاب انقلابی در کشور نبودند و کسی انتظارش را نداشت.

پس از انقلاب فوریه، قدرت دوگانه‌ای شکل گرفت: از یک طرف «دولت موقت» (ابتدا لیبرال و سپس ائتلافی با سوسیالیست‌های میانه) و از طرف دیگر «شوراهای کارگران، سربازان و دهقانان». دولت موقت از همان روز اول اعلام کرد که جنگ را «تا پیروزی نهایی» یا دست‌کم تا «صلح شرافتمندانه» ادامه می‌دهد، چون معتقد بود ترک جنگ یعنی خیانت به کشور، متفقین و نابودی انقلاب.

الکساندر کرنسکی که از ابتدا سوسیالیست میانه‌رو و معاون رئیس شورای پتروگراد بود، در مه ۱۹۱۷ وزیر جنگ و سپس در ژوئیه نخست‌وزیر شد. او شخصا معتقد بود روسیه باید به متفقین وفادار بماند و تنها با یک پیروزی یا صلح آبرومندانه می‌توان انقلاب را حفظ کرد. به همین دلیل در ژوئن ۱۹۱۷ حمله بزرگ و فاجعه‌بار ارتش روسیه را سازمان داد که با صدها هزار کشته و زخمی و فروپاشی کامل جبهه پایان یافت.

در مقابل، بلشویک‌ها از لحظه  بازگشت لنین در آوریل ۱۹۱۷ با «تزهای آوریل» شعارهای کاملا متفاوتی دادند: «انتقال تمام قدرت به شوراها»، «صلح فوری بدون الحاق و غرامت»، «نان و زمین».[۱]

هرچه کرنسکی بیشتر به جنگ ادامه داد، مردم بیشتر به سمت بلشویک‌ها رفتند. در سپتامبر ۱۹۱۷ بلشویک‌ها اکثریت شوراهای پتروگراد و مسکو را گرفتند و در ۲۵ اکتبر (۷ نوامبر) دولت کرنسکی را سرنگون کردند.

اولین فرمان دولت جدید، در همان شب پیروزی، «فرمان صلح»[۲] بود. پیشنهاد صلح فوری و عمومی به همه کشورهای در حال جنگ، بدون الحاق و غرامت ارسال شد.

به این ترتیب، انقلابی که در فوریه  ۱۹۱۷ با فریاد نان و پایان جنگ آغاز شده بود، در اکتبر همان سال با سرنگونی کسی که تا آخرین لحظه به جنگ ادامه داده بود به پیروزی رسید و روسیه را از جنگ جهانی خارج کرد.

بلافاصله پس از انقلاب اکتبر، بلشویک‌ها در ۲۶ اکتبر ۱۹۱۷ «فرمان صلح» را صادر کردند: پیشنهاد صلح فوری به همه دولت‌های در حال جنگ، بدون الحاق و بدون غرامت. هیچ‌کس از دوطرف برای این پیشنهاد ارزشی قائل نشد. متفقین دولت شوروی را به رسمیت نمی‌شناختند و آلمان می‌خواست از آشوب روسیه بیشترین امتیاز را بگیرد و روسیه را وادار به مذاکره کرد.

مذاکرات در برست-لیتوفسک از دسامبر ۱۹۱۷ آغاز شد. آلمان شرایطی بسیار سنگین گذاشت: جدایی کامل لهستان، لیتوانی، لتونی، استونی و بخش‌های بزرگی از اوکراین و بلاروس (نزدیک به یک میلیون کیلومتر مربع و ۵۶ میلیون نفر جمعیت) و خلع سلاح کامل جبهه شرقی.

در داخل حزب بلشویک سه نظر کاملاً متفاوت وجود داشت:

از یک طرف لنین معتقد بود باید بلافاصله و همین امروز صلح را به هر قیمت امضا کنیم. او می‌دانست ارتش قدیم متلاشی شده، ارتش سرخ هنوز وجود نداشت و اگر جنگ ادامه یابد، آلمان در چند هفته پتروگراد و مسکو را می‌گیرد و انقلاب نابود می‌شود. اومعتقد بود باید وقت خرید تا انقلاب در اروپا پخش شود.

جناح چپ بلشویک ها به رهبری بخارین معتقد به جنگ انقلابی بودند، آنها هیچ صلحی با امپریالیست‌ها را نمی‌پذیرفتند.

تروتسکی (رئیس هیئت مذاکره‌کننده) معتقد به شعار «نه جنگ، نه صلح» بود؛ یعنی ارتش را خلع سلاح می‌کنیم اما پیمان را امضا نمی‌کنیم. او در ۱۰ فوریه ۱۹۱۸ مذاکرات را ترک کرد.

آلمان بلافاصله در ۱۸ فوریه حمله را از سر گرفت و بدون مقاومت جدی تا نزدیکی پتروگراد پیش رفت. لنین در جلسه کمیته مرکزی در ۲۳ فوریه اولتیماتوم داد، اگر امشب صلح را نپذیریم، فردا از حزب و دولت استعفا می‌دهد. با ۷ رأی موافق، ۴ مخالف و ۴ ممتنع، پیشنهاد آلمان پذیرفته شد.

پیمان برست-لیتوفسک در ۳ مارس ۱۹۱۸ امضا شد. روسیه تمام ادعایش بر لهستان، کشورهای بالتیک، بخش‌هایی از بلاروس و اوکراین را لغو کرد، ارتشش را کاملاً خلع سلاح کرد و در عمل این مناطق را به اشغال آلمان یا دولت‌های دست‌نشانده آلمان سپرد. بلشویک‌ها در همان ماه‌ها تمام قراردادهای مخفی تزاری و متفقین را منتشر کردند و «حق تعیین سرنوشت ملت‌ها» را به رسمیت شناختند.

لنین این پیمان را یک ضرورت تاکتیکی و توافق منفعت محور با امپریالیسم آلمان برای حفظ انقلاب نامید؛ صلحی تحمیلی و سنگین، اما ضروری برای نفس کشیدن.[۳] او تا حدودی درست پیش‌بینی کرد هشت ماه بعد، در نوامبر ۱۹۱۸ انقلاب در آلمان پیروز شد، دولت جدید پیمان را لغو کرد و بسیاری از سرزمین‌های از دست رفته (به جز لهستان، فنلاند و کشورهای بالتیک) دوباره به روسیه  شوروی بازگشت اما تا سال ۱۹۳۹ و پیمان مولوتف –ریبن تروپ تحقیر برست- لیتوفسک به طور کامل برطرف نشد.

انقلاب روسیه و متعاقب آن پیمان برست – لیتوفسک علاوه بر آلمان امتیازات فراوانی برای امپراطوری عثمانی که از دول محور و متحد آلمان بود ایجاد کردپس از پیمان برست-لیتوفسک (مارس ۱۹۱۸) و پیمان تکمیلی آن در اوت ۱۹۱۸، روسیه شوروی مجبور شد از دو دسته سرزمین کاملاً متفاوت در مجاورت مرزهای خود با عثمانی عقب‌نشینی کند:

اول، سه ولایت آناتولی شرقی (قارص، اردهان و باطوم) که در جنگ ۱۸۷۷–۱۸۷۸ و به موجب پیمان سان استفانو[۴] از امپراتوری عثمانی جدا شده و به روسیه ملحق شده بود؛ این مناطق دوباره به عثمانی بازگشت و عثمانی‌ها بازگشت این  سرزمین‌های ازدست‌رفته را جشن گرفتند.

دوم، قفقاز جنوبی (ماوراء قفقاز) که هیچ‌گاه بخشی از عثمانی نبود، بلکه در آغاز قرن نوزدهم با معاهده‌های گلستان (۱۸۱۳) و ترکمنچای (۱۸۲۸) از ایران جدا و به امپراتوری روسیه الحاق شده بود؛ این منطقه پس از خروج روس‌ها در سال ۱۹۱۸ به ایران بازنگشت. بیش از یک قرن زمامداری قاجار قدرت ایران را به شدت تحلیل برده بود و ایران ذیل حکمرانی شاهان بی کفایت قدرت بازیگری در تحولات مهم جهانی را نداشت.

در بهار ۱۹۱۸، وقتی ارتش روسیه از قفقاز جنوبی خارج شد، هیچ ملت تثبیت‌شده‌ای با مرزهای مشخص قومی–ملی در قفقاز وجود نداشت. جمعیت منطقه مخلوطی پیچیده از گرجی‌ها، ارمنی‌ها، مسلمانان ترک‌زبان، لزگی‌ها، آوارها، آبخازها، بود برای مثال در شهر باکو تقریباً ۳۵ درصد ارمنی، ۳۰ درصد مسلمان، ۲۵ درصد روس و بقیه دیگرباشندگان قفقازی زندگی می کردند.[۵]

در فوریه ۱۹۱۸، «جمهوری فدراتیو دموکراتیک ماورا قفقاز»  به‌عنوان اتحادیه  موقت سه‌ قومیتی گرجی–ارمنی–مسلمان تشکیل شد، اما فقط چند هفته دوام آورد. در روزهای ۲۶ تا ۲۸ مه ۱۹۱۸ از هم پاشید و سه دولت جداگانه اعلام استقلال کردند:

  • جمهوری دموکراتیک گرجستان (به رهبری منشویک‌ها)
  • جمهوری دموکراتیک ارمنستان (به رهبری داشناک‌ها)
  • جمهوری دموکراتیک آذربایجان (به رهبری حزب مساوات، که برای اولین بار نام تاریخی «آذربایجان» را برای سرزمین شمال رود ارس و در ارتباط با مسلمانان ترک‌زبان قفقاز برگزید).

بلافاصله پس از استقلال، درگیری‌های شدید مرزی و قومی آغاز شد: جنگ کوتاه گرجستان و ارمنستان در دسامبر ۱۹۱۸، کشمکش‌های خونین بر سر قره‌باغ، زنگزور و نخجوان، و کشتارهای متقابل در بهار و پاییز ۱۹۱۸. عثمانی‌ها در تابستان و پاییز همان سال تا باکو پیش رفتند، اما پس از شکست عثمانی در جنگ جهانی، ارتش سرخ بین آوریل ۱۹۲۰ تا مارس ۱۹۲۱ هر سه جمهوری را یکی پس از دیگری اشغال کرد و قفقاز جنوبی دوباره زیر یک قدرت واحد (این بار شوروی) درآمد.

پیمان برست-لیتوفسک در ۳ مارس ۱۹۱۸ بزرگ‌ترین پیروزی سیاسی–نظامی امپراتوری آلمان در تمام جنگ جهانی اول بود؛ پیروزی‌ای که خود آلمان آن را با دقت و زیرکی طراحی کرده بود.

آلمان از بهار ۱۹۱۷ می‌دانست که بدون خروج روسیه از جنگ، نمی‌تواند در جبهه غربی پیروز شود. به همین دلیل ستاد کل آلمان (لودندورف و هیدنبورگ) با اجازه قیصر، لنین و ۳۲ انقلابی دیگر را در قطار سربسته و پلمب از سوئیس از داخل خاک آلمان عبور داد و به ایستگاه فنلاند پتروگراد رساند. وزارت خارجه آلمان تا اکتبر ۱۹۱۷ صدها هزار مارک طلا به بلشویک‌ها داد تا ارتش روسیه را متلاشی کنند و صلح جداگانه بخواهند. هدف کاملاً روشن بود. باید روسیه با سم لنین مسموم می شد .[۶]

نتیجه دقیقاً همان شد که آلمان می‌خواست. بلشویک‌ها قدرت گرفتند، ارتش تزاری را منحل کردند و در برست-لیتوفسک همه چیز را تسلیم کردند. با امضای پیمان:

  • جبهه شرقی برای همیشه بسته شد. آلمان توانست نزدیک به هشتصد هزار سرباز ورزیده را از شرق به غرب منتقل کند و در بهار ۱۹۱۸ «تهاجم بزرگ بهار» را آغاز کند و تا آستانه فتح پاریس پیش برود.
  • از طرفی آلمان و اتریش–مجارستان یک میلیون کیلومتر مربع سرزمین، ۵۶ میلیون نفر جمعیت، نیمی از صنعت، ۷۳ درصد آهن و ۸۹ درصد زغال‌سنگ روسیه را به دست آورده یا تحت کنترل دولت‌های دست‌نشانده درآوردند.
  • همچنین عثمانی هم سه ولایت قارص، اردهان و باطوم را پس گرفت و تا باکو پیش رفت.

در بهار و تابستان ۱۹۱۸ به نظر می‌رسید آلمان و متحدینش (به‌ویژه عثمانی و اتریش–مجارستان) برنده مطلق جنگ شده‌اند؛ طولانی شدن جنگ و زمستان شلغم [۷] ۱۹۱۷–۱۹۱۸ با خروج روسیه جبران شده بود و حالا تمام نیروها می‌توانستند در جبهه غربی متمرکز شوند.

اما این پیروزی فقط هشت ماه دوام آورد. آلمان تمام نیروی تازه‌نفس خود را در جبهه غربی مصرف کرد و در تابستان ۱۹۱۸ شکست خورد. ورود آمریکا، تانک‌های متفقین و خستگی داخلی معادله را عوض کرد. در ۹ نوامبر ۱۹۱۸ انقلاب در برلین رخ داد، قیصر فرار کرد و دو روز بعد، در ۱۱ نوامبر، آتش‌بس کومپین[۸] امضا شد. دولت جدید آلمان در ۱۳ نوامبر ۱۹۱۸ پیمان برست-لیتوفسک را یک‌طرفه لغو کرد و تمام دستاوردها در چند هفته دود شد.

بنابراین برست-لیتوفسک واقعا بزرگ‌ترین پیروزی استراتژیک کشورهای محور بود، اما از آنجاکه جنگ جهانی اول در جبهه  غربی تصمیم‌گیری شد، این پیروزی باشکوه هم مثل حبابی در نوامبر ۱۹۱۸ ترکید.

در بهار و تابستان ۱۹۱۸، وقتی پیمان برست-لیتوفسک راه قفقاز را برای کشورهای محور باز کرد، در آن زمان حدود ۲۰ درصد نفت جهان از باکو تأمین می‌شد. آلمان و عثمانی به شدت کمبود سوخت داشتند؛ آلمان تقریبا بنزین نداشت و عثمانی با نفت ناچیز رومانی اداره می‌شد.

علاوه بر این انور پاشا[۹]  رویای «توران بزرگ» و اتحاد ملت‌های ترک را در سر داشت، پس با تمام قوا اقدام کرد. ارتش عثمانی به همراه «ارتش اسلام» به فرماندهی نوری پاشا (برادر انور) در ۱۵ سپتامبر ۱۹۱۸ وارد باکو شد و برای حدود ۴۵ روز (تا اواخر اکتبر) کنترل میدان‌های نفتی را در دست گرفت.

در بهار و تابستان ۱۹۱۸، ارتش عثمانی که به سمت قفقاز و باکو پیش می‌رفت، یک نام و هویت تبلیغاتی ویژه برای خود برگزید: «ارتش اسلام» یا «اردوی اسلام قفقاز» این نام از ژوئن ۱۹۱۸ رسماً به کار رفت و فرماندهی آن را نوری پاشا  برادر کوچک انور پاشا بر عهده داشت.

در حقیقت، ارتش اسلام همان ارتش منظم عثمانی بود؛ لشکرهای ۵ و ۱۵ عثمانی هسته  اصلی آن را تشکیل می‌دادند و همه چیز از استانبول تأمین می‌شد. اما برای این عملیات خاص، دولت اتحاد و ترقی عمدا رنگ و بوی پان‌اسلامیستی و پان‌ترکیستی به آن داد تا حمایت مسلمانان محلی قفقاز و داغستان را جلب کند، به عملیات مشروعیت «جهاد» و «نجات برادران ترک و مسلمان» بدهد و در برابر آلمان هم نشان دهد که عثمانی فقط برای منافع ملی خود نمی‌جنگد، بلکه برای آرمان بزرگ «اتحاد اسلام» و «توران» می‌جنگد.

آلمان به عنوان متحد عثمانی مخالف گسترش عملیات عثمانی در قفقاز بود. اختلافات بر سر مسئله قفقاز جنوبی در سال ۱۹۱۸ بیش از هر رویداد دیگری در طول جنگ، اتحاد آلمان و عثمانی را تحت فشار قرار داد. اگر جنگ مدت بیشتری طول می‌کشید، همین موضوع می‌توانست به گسست علنی میان دو متحد منجر شود. شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد به‌خاطر همین اختلافات مربوط به قفقاز، احساسات ضدآلمانی به‌سرعت در میان افسران عثمانی در حال گسترش بود.

مخالفت برلین با گسترش ترک‌ها فراتر از مرزهای سال ۱۸۷۷ اغلب به جاه‌طلبی‌های امپریالیستی خود آلمان در آن منطقه نسبت داده شده است. بی‌تردید میل برلین به کسب پایگاه‌های استراتژیک و مواد خام در منطقه قفقاز نقش مهمی در تشدید اختلافاتش با عثمانی داشت، اما عوامل مهم دیگری نیز باید در نظر گرفته شود:

۱. شواهد فراوانی وجود دارد که رفتار برلین تا حد زیادی تحت تأثیر ترس از واکنش منفی شوروی بود؛ اگر رایش جلوی لشکرکشی متحد عثمانی‌اش را نمی‌گرفت، مسکو خشمگین می‌شد.

۲. ستاد کل ارتش (OHL) از نظر نظامی کاملاً حق داشت که از ترک‌ها بخواهد به جای هدر دادن نیروی انسانی و تجهیزات در گسترش شرقی به سمت دریای خزر، بر دفاع از جبهه‌های بین‌النهرین و فلسطین در برابر بریتانیا تمرکز کنند.

۳. در نهایت باید توجه داشت که دست‌کم برخی از رهبران آلمان –از جمله فیلد مارشال هیندنبورگ– واقعا نگران سرنوشت ارمنی‌های قفقاز جنوبی بودند و تنها به همین دلیل می‌خواستند ترک‌ها را در اسرع وقت از قفقاز بیرون کنند.[۱۰]

در ۱۵ سپتامبر ۱۹۱۸، پس از چهار ماه محاصره و نبرد سنگین، ارتش اسلام عثمانی به فرماندهی نوری پاشا (برادر انور پاشا) وارد شهر باکو شد. این ارتش حدود ۱۴ تا ۱۸ هزار سرباز منظم عثمانی و چند هزار داوطلب محلی (عمدتاً از حزب مساوات) داشت.

باکو از آوریل ۱۹۱۸ تحت کنترل «کمون باکو» به رهبری استپان شاهومیان (بلشویک ارمنی‌الاصل) و نیروهای داشناک بود. در شش ماه گذشته، این کومون باکو را به پایگاه مقاومت در برابر عثمانی تبدیل کرده بود در مارس ۱۹۱۸ درگیری‌های خونینی بین ارمنی‌ها و مسلمانان رخ داده بود که به کشته شدن ۲ تا ۱۰ هزار مسلمان منجر شد.

آمیزه ای از تنش های قومی و سیاسی باکو را به عرصه رویارویی و رقابتی سهمناک تبدیل نموده بود. در ۱۰ مارس ۱۹۱۸ ژنرال طالیش خانوف، رئیس کرد سپاه مسلمانان، توسط کمون باکو بازداشت شد. این موضوع هیجان زیادی در شهر و بین مسلمانان ایجاد کرد و در نهایت با آزادی او اعتراضات فروکش کرد. در ۳۰ مارس یک واحد از «هنگ وحشی» که تنها واحد نظامی برجا مانده از دوره تزاری بود و اکثر آنها مسلمان بودند توسط بلشویک ها خلع سلاح شدند. با التیماتوم کمیته مساوات به شورای سالدات‌ها شلیک‌ها شروع شد. پس از سه چهار روز جنگ مسلمانان شرایط شورای بلشویکی شهر را پذیرفتند و ضمن پذیرش آن به عنوان حکومت رسمی با خلع سلاح عمومی -یعنی مسلمانان- موافقت کردند.[۱۱]

با ورود ارتش اسلام، کنترل شهر از دست نیروهای کمون خارج شد. در سه روز ۱۵ تا ۱۷ سپتامبر، محله‌های ارمنی‌نشین  مورد حمله قرار گرفتند.

تعداد کشته‌شدگان ارمنی در این سه روز هنوز محل اختلاف است، کمیسیون ویژه ارمنی در ۱۹۱۹ موفق شد اسامی ۸۹۸۸ نفر از کشته‌شدگان را ثبت کند. برخی منابع تعداد قربانیان را تا ۲۳ هزار نفر هم تخمین زده اند.[۱۲]،[۱۳]

در ۳۰ اکتبر ۱۹۱۸، یعنی فقط ۴۵ روز پس از فتح باکو، با امضای آتش‌بس مودروس،[۱۴] ارتش اسلام مجبور به تخلیه باکو شد و شهر دوباره به دست نیروهای بریتانیایی افتاد. کشتار سپتامبر ۱۹۱۸ یکی از آخرین و خونین‌ترین

فصل‌های جنگ جهانی اول در قفقاز بود و تا امروز یکی از نقاط اصلی اختلاف تاریخی بین ارمنی‌ها و آذربایجانی‌ها باقی مانده است.

درگیری‌های خونین قفقاز جنوبی در سال‌های ۱۹۱۸–۱۹۲۰ یکی از غم‌انگیزترین فصل‌های تاریخ منطقه است؛ فصلی که در آن مردمی که قرن‌ها در کنار هم زندگی کرده بودند، ناگهان به جان هم افتادند.

بخش نخست را اینجا مطالعه کنید.

ادامه دارد …

 


[۱] Lenin, V. I. (1917, April 3–۴). Theses on the tasks of the revolutionary proletariat. Petrograd. Marxists Internet Archive. https://www.marxists.org/archive/lenin/works/1917/apr/index.htm?utm_source=chatgpt.com

[۲] «فرمان صلح» اولین فرمان دولت شوروی (۸ نوامبر ۱۹۱۷) بود که خواستار پایان فوری جنگ جهانی اول، صلح بدون الحاق و لغو قراردادهای محرمانه امپراتوری روسیه شد.

[۳] Lenin, V. I. (1918). The peace treaty of Brest-Litovsk. Marxists Internet Archive. https://www.marxists.org/archive/lenin/works/1918/mar/06.htm?utm_source=chatgpt.com

[۴] پیمان سان‌استفانو در ۳ مارس ۱۸۷۸ پس از پیروزی کامل روسیه در جنگ ۱۸۷۷–۱۸۷۸ با عثمانی در نزدیکی استانبول امضا شد. این پیمان بلغارستان بزرگ (از دانوب تا اژه)، استقلال صربستان، مونته‌نگرو و رومانی و الحاق قارص، ارداهان و باطوم به روسیه را به رسمیت شناخت. فقط چهار ماه بعد در کنگره برلین به شدت محدود شد و تنها قارص، اردهان و باطوم برای همیشه به روسیه رسید.

 

[۵] RONALD GRIGOR SUNY. The Baku Cmmune 1917-1918

[۶] Zeman, Z.A.B. Germany and the Revolution in Russia, 1915–۱۹۱۸٫ Oxford University Press, 1958.

 

[۷] زمستان شلغم نامی است که به زمستان و بهار ۱۹۱۶–۱۹۱۷ در روسیه، آلمان و اتریش-مجارستان داده اند، به دلیل قحطی شدید نان و سیب‌زمینی، مردم مجبور شدند به‌جای نان از شلغم (که خوراک دام بود) تغذیه کنند.

[۸] آتش‌بس کومپین در ساعت ۱۱ صبح ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ جنگ جهانی اول را با تسلیم کامل آلمان پایان داد و یکی از مهم‌ترین اسناد تاریخی قرن بیستم شد.

[۹] انور پاشا (۱۸۸۱–۱۹۲۲) یکی از رهبران برجسته عثمانی و وزیر جنگ در دوران جنگ جهانی اول بود که نقش کلیدی در فرماندهی جبهه قفقاز و سیاست‌های داخلی و خارجی عثمانی ایفا کرد. او عضو ارشد حزب «جوانان ترک» و معمار تصمیمات مهم نظامی و سیاسی عثمانی در این دوره بود.

[۱۰] Wiens, G. (2019). Empire, Oil, and Bavarians: The German Expeditionary Force in the Caucasus, 1918–۱۹۱۹٫ In A. Beyerchen & E. Sencer (Eds.), Expeditionary Forces in the First World War (pp. 177–۲۰۳). Palgrave Macmillan.

[۱۱] بیات، کاوه. توفان بر فراز قفقاز: نگاهی به مناسبات منطقه‌ای ایران و جمهوری‌های آذربایجان، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال (۱۹۱۷–۱۹۲۱). تهران: مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، چاپ ۲، ۱۳۸۸ ش، ص۳۷٫

[۱۲] Armenpress. “Baku Pogroms of 1918: 23 Thousand Armenians Killed During Turkish-Azerbaijani Occupation.” Armenpress, January 15, 2018. Available at: https://armenpress.am/en/article/1001414?utm_source=chatgpt.com

[۱۳] Suny, Ronald Grigor (1972). The Baku Commune, 1917-1918: Class and Nationality in the Russian Revolution. Princeton University Press.

[۱۴] آتش‌بس مودروس (Mudros Armistice) در ۳۰ اکتبر ۱۹۱۸ بین امپراتوری عثمانی و متفقین امضا شد و پایان رسمی عملیات نظامی عثمانی در جنگ جهانی اول را اعلام کرد. بر اساس این توافق، عثمانی‌ها موظف شدند فعالیت‌های نظامی را متوقف کنند، مناطق استراتژیک و تنگه‌های دریایی تحت نظارت متفقین قرار گیرد، بخشی از تسلیحات تحویل داده شود و زمینه برای مذاکرات صلح بعدی فراهم گردد.

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۳ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=392450