«فمینیسم اخلالگر»؛ هنرمندان زن معاصر ایران و چالش با الگوهای جنسیتی حاکم

- دکتر کتایون شاهنده، پژوهشگر تاریخ هنر و مدرس دانشگاه سواس لندن، به تازگی یک سخنرانی‌ با عنوان «فمینیسم اخلالگر؛ هنرمندان زن معاصر ایرانی در چالش با الگوهای جنسیتی حاکم» ایراد کرد.
- به گفته دکتر کتایون شاهنده ظهور هنرمندان زن ایرانی را نمی‌توان جدا از تاریخی دانست که به‌طور ساختاری حضور زنان را نفی کرده است. برای قرن‌ها، زنان در فرهنگ بصری ایران بیشتر به‌عنوان نماد، تمثیل یا ابژه‌ی نگاه ظاهر شده‌اند تا به‌عنوان سوژه‌ای خودآگاه و صاحب صدا.
- دکتر کتایون شاهنده نشان داد که چگونه در چنین بستری، بدن زنانه نه‌فقط موضوع قانون، بلکه به صحنه‌ی اصلی اعمال قدرت بدل می‌شود. با این حال، همین تمرکز افراطی، امکان مقاومت را نیز در دل خود می‌پرورد.
- او تأکید کرد بسیاری از هنرمندان زن ایرانی در شرایطی کار می‌کنند که امکان نقد مستقیم سیاسی برایشان فراهم نیست. در نتیجه، زبان استعاره، نماد و تصویر به ابزاری سیاسی بدل می‌شود. این انتخاب‌ها نه صرفاً زیبایی‌شناختی، بلکه ضرورت‌هایی سیاسی‌اند که امکان بیان انتقادی را در دل سانسور و نظارت فراهم می‌کنند.
- «فمینیسم اخلالگر»  به نوعی از کنش فمینیستی اشاره دارد که الزاماً بر تقابل مستقیم، شعار یا نفی کامل ساختارهای موجود تکیه ندارد، بلکه از درون همان ساختارها عمل می‌کند.
- «فمینیسم اخلالگر» با استفاده از راهبردهایی چون طنز، طعنه، ابهام، تکرار، اغراق، تقلید و بازکاربست نمادهای رسمی، نظم مسلط را از درون دچار اختلال می‌کند.

چهارشنبه ۳ دی ۱۴۰۴ برابر با ۲۴ دسامبر ۲۰۲۵


دکتر کتایون شاهنده، پژوهشگر تاریخ هنر و مدرس دانشگاه سواس لندن، به تازگی یک سخنرانی‌ با عنوان «فمینیسم اخلالگر؛ هنرمندان زن معاصر ایرانی در چالش با الگوهای جنسیتی حاکم» ایراد کرد.

دکتر کتایون شاهنده

این سخنرانی نه تنها گزارشی از آثار چند هنرمند، بلکه برآمده از پژوهشی نظری و تحلیلی بود که سال‌هاست دکتر شاهنده در حوزه‌ی هنر معاصر ایران، فمینیسم، نظریه‌های پسااستعماری و سیاست‌های بازنمایی دنبال می‌کند. در این چارچوب، هنر به‌مثابه فضایی برای مقاومت، مذاکره و بازتعریف سوژه‌گی زنانه فهم می‌شود؛ فضایی که در آن بدن، تصویر و خودبازنمایی به ابزارهای نقد قدرت بدل می‌شوند.

دکتر کتایون شاهنده سخن خود را با تأکید بر این نکته آغاز کرد که ظهور هنرمندان زن ایرانی را نمی‌توان جدا از تاریخی دانست که به‌طور ساختاری حضور زنان را نفی کرده است. برای قرن‌ها، زنان در فرهنگ بصری ایران بیشتر به‌عنوان نماد، تمثیل یا ابژه‌ی نگاه ظاهر شده‌اند تا به‌عنوان سوژه‌ای خودآگاه و صاحب صدا. از این منظر، حضور پررنگ زنان در هنر معاصر نه صرفاً افزودن نام‌هایی تازه به تاریخ هنر، بلکه افشای تاریخی از حذف، سکوت و نادیده‌انگاری است. به گفته‌ی دکتر شاهنده، این تحول نه یک روند تدریجی، بلکه نوعی گسست قاطع است؛ لحظه‌ای که در آن «خودِ زنانه» به میدان بازنمایی، نقد و کنش سیاسی وارد می‌شود.

نشانه‌ها، پرستو فروهر (۲۰۰۷)

انقلاب، بدن و بازآرایی نظم جنسیتی

دکتر شاهنده تأکید کرد که این گسست به‌ویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷ و استقرار جمهوری اسلامی تحت دکترین ولایت فقیه با شدت بیشتری آشکار شد. نظام جدید با بازنویسی قوانین حقوقی، اجتماعی و فرهنگی، نقش زنان را به‌شدت محدود کرد و بدن زنانه را به یکی از اصلی‌ترین عرصه‌های کنترل ایدئولوژیک بدل ساخت. لغو قانون حمایت خانواده، کاهش سن ازدواج، نابرابری حقوقی در شهادت، قصاص و ارث، بازگشت صیغه و چندهمسری، و اعمال حجاب اجباری، همگی نشان‌دهنده‌ی تمرکز نظام بر بدن زن به‌عنوان حامل نظم اخلاقی و سیاسی‌ هستند.

فراتر از قوانین، زندگی روزمره‌ی زنان نیز تحت نظارت دائمی قرار گرفت: تفکیک جنسیتی در فضاهای عمومی، محدودیت‌های آموزشی و شغلی، ممنوعیت حضور در برخی فعالیت‌های ورزشی، و کنترل شدید بر پوشش، آرایش و حتی حرکت بدن. دکتر کتایون شاهنده نشان داد که چگونه در چنین بستری، بدن زنانه نه‌فقط موضوع قانون، بلکه به صحنه‌ی اصلی اعمال قدرت بدل می‌شود. با این حال، همین تمرکز افراطی، امکان مقاومت را نیز در دل خود می‌پرورد.

رستاخیز، کتایون کرمی (۲۰۰۹)

فمینیسم اخلالگر : مقاومت از درون ساختار

در همین نقطه است که دکتر شاهنده مفهوم «فمینیسم اخلالگر» را طرح می‌کند. این مفهوم به نوعی از کنش فمینیستی اشاره دارد که الزاماً بر تقابل مستقیم، شعار یا نفی کامل ساختارهای موجود تکیه ندارد، بلکه از درون همان ساختارها عمل می‌کند. «فمینیسم اخلالگر» با استفاده از راهبردهایی چون طنز، طعنه، ابهام، تکرار، اغراق، تقلید و بازکاربست نمادهای رسمی، نظم مسلط را از درون دچار اختلال می‌کند.

ویدئوی خودنگاره، سیمین کرامتی، (۲۰۰۷-۲۰۰۸)

به باور دکتر شاهنده، بسیاری از هنرمندان زن ایرانی در شرایطی کار می‌کنند که امکان نقد مستقیم سیاسی برایشان فراهم نیست. در نتیجه، زبان استعاره، نماد و تصویر به ابزاری سیاسی بدل می‌شود. این انتخاب‌ها نه صرفاً زیبایی‌شناختی، بلکه ضرورت‌هایی سیاسی‌اند که امکان بیان انتقادی را در دل سانسور و نظارت فراهم می‌کنند.

پرستو فروهر: بوروکراسی، نشانه و حذف عاملیت

در میان نمونه‌های مورد بحث، آثار پرستو فروهر جایگاهی محوری داشت. دکتر شاهنده به مجموعه‌ی «نشانه‌ها» (۲۰۰۷) پرداخت؛ آثاری که با استفاده از زبان بصری علائم راهنمایی، تابلوهای ترافیکی و نشانه‌های ایمنی شهری، سازوکارهای کنترل جنسیتی را آشکار می‌کنند. این تصاویر در نگاه نخست ساده، خنثی و حتی آشنا به نظر می‌رسند، اما دقیقاً همین آشنایی است که قدرت انتقادی آن‌ها را تشدید می‌کند.

پرستو فروهر

در این آثار، پیکره‌ی زن اغلب به‌صورت بسته، ایستا و تک‌رنگ نمایش داده می‌شود؛ گویی توده‌ای بدون فردیت است که باید هدایت یا متوقف شود. در مقابل، پیکره‌ی مرد متحرک، چندبخشی و برخوردار از امکان عبور از مرزهاست. دکتر شاهنده نشان داد که پرستو فروهر با این زبان بوروکراتیک و «دستورالعمل‌محور»، منطق پنهان نظام مردسالار را افشا می‌کند؛ نظمی که نابرابری را نه از طریق خشونت نمایشی، بلکه از خلال قواعد روزمره و ظاهراً عقلانی اعمال می‌کند.

بدن زنانه به‌مثابه میدان چانه‌زنی

دکتر شاهنده در ادامه، به این نکته پرداخت که برخلاف روایت‌های ساده‌انگارانه‌ای که زنان ایرانی را صرفاً قربانی سرکوب می‌دانند، بدن زنانه در بسیاری از آثار معاصر به میدان چانه‌زنی، مذاکره و مقاومت بدل شده است. این مقاومت‌ها اغلب خرد، تدریجی و روزمره‌اند: در شیوه‌ی پوشش، در ژست بدن، در نوع نگاه، در نحوه‌ی ایستادن یا حرکت کردن. چنین کنش‌هایی اگرچه ممکن است کوچک به نظر برسند، اما در مجموع نشان می‌دهند که زنانگی در ایران امری ایستا و تحمیل‌شده نیست، بلکه پیوسته در حال بازتعریف است.

کتایون کرمی: بدن، رنج و سیاست بازنمایی

یکی از رادیکال‌ترین نمونه‌های استفاده از بدن در هنر معاصر ایران، آثار کتایون کرمی است. دکتر شاهنده به‌طور ویژه به اثر «رستاخیز» (۲۰۰۹) اشاره کرد؛ اثری که در آن کرمی بدن خود را در هیئتی مسیح‌گون و رنج‌کشیده بازنمایی می‌کند. این تصویر، که با شیشه‌ی شکسته و نوشتارهایی به زبان فارسی و انگلیسی همراه است، به شکاف عمیق میان باور فردی و ایدئولوژی رسمی اشاره دارد.

کتایون کرمی

به گفته‌ی دکتر شاهنده، استفاده‌ی آگاهانه از شمایل مسیحی توسط یک زن مسلمان، کنشی به‌شدت اخلالگر است. این انتخاب نه‌تنها مرزهای دینی و فرهنگی را به پرسش می‌کشد، بلکه نشان می‌دهد چگونه رنج زنانه در ساختارهای مردسالار اغلب نامرئی یا بی‌اعتبار می‌شود. در اثر کرمی، بدن زنانه دیگر ابژه‌ی نگاه نیست، بلکه به سوژه‌ای سیاسی بدل می‌شود که تاریخ، خشونت و حافظه‌ی جمعی را بر خود حمل می‌کند.

سیمین کرامتی: محوشدگی، سانسور و نفسِ باقی‌مانده

دکتر شاهنده سپس به آثار سیمین کرامتی پرداخت؛ به‌ویژه ویدئوی «خودنگاره» (۲۰۰۷–۲۰۰۸). در این اثر، چهره‌ی هنرمند به‌تدریج زیر مایعی سیاه محو می‌شود، در حالی که دست‌نوشته‌هایی دو‌زبانه بر تصویر ظاهر می‌شوند. این محوشدگی تدریجی، به‌گفته‌ی دکتر شاهنده، استعاره‌ای از سانسور، حذف فردیت و فشار روانی است که بسیاری از زنان در فضای عمومی تجربه می‌کنند.

سیمین کرامتی

در عین حال، صداهای محیطی، قدم‌زدن و نفس‌کشیدن هنرمند نشان می‌دهد که حتی در لحظه‌ی محو شدن، نوعی زیست و مقاومت ادامه دارد. کرامتی با این اثر، هویت زنانه را نه امری ثابت، بلکه فرایندی شکننده و در عین حال سرسخت تصویر می‌کند؛ هویتی که میان رؤیت‌پذیری و پنهان‌کاری در نوسان است.

شادی قدیریان: تقلید، سانسور و طنز گزنده

شادی قدیریان

یکی دیگر از محورهای مهم سخنرانی دکتر شاهنده، آثار شادی قدیریان بود. دکتر شاهنده توضیح داد که قدیریان به‌شکلی هوشمندانه از استراتژی تقلید و میمسیس برای نقد هم‌زمان گفتمان‌های مسلط شرق و غرب استفاده می‌کند. در مجموعه‌ی «غرب از نگاه شرق» (۲۰۰۴)، قدیریان تصاویری شبیه به عکس‌های مد و مجلات غربی خلق می‌کند، اما سپس با خطوط سیاه، زمخت و عامدانه نازیبا، بخش‌هایی از بدن زنان را می‌پوشاند.

این خطوط یادآور سانسور رسمی در ایران‌اند؛ همان روشی که سال‌ها تصاویر زنان در مجلات و کتاب‌ها را مخدوش می‌کرد. به باور دکتر شاهنده، قدیریان با تبدیل خود به «سانسورچی»، ابزار سرکوب را از درون تهی می‌کند. او هم‌زمان بدن زن را در رسانه‌های غربی به‌عنوان ابژه‌ی مصرف نقد می‌کند و منطق سرکوب‌گر نظام سانسور را به طنزی تلخ بدل می‌سازد.

نتیجه‌گیری: بازنویسی تاریخ هنر از منظر زنان

در جمع‌بندی، دکتر شاهنده تأکید کرد که آثار این هنرمندان زن، ما را وادار می‌کند تاریخ هنر معاصر ایران را از نو بنویسیم؛ تاریخی که نه بر اساس روایت‌های مردمحور یا نگاه‌های شرق‌شناسانه، بلکه از دل تجربه‌های زیسته‌ی زنان شکل می‌گیرد. این هنرمندان نشان می‌دهند که مقاومت همواره به معنای نفی کامل ساختارها نیست، بلکه می‌تواند از دل همان ساختارها و با اخلال در منطق آن‌ها پدید آید.

فمینیسم اخلالگر، آن‌گونه که در پژوهش و سخنرانی دکتر شاهنده تبیین شد، بر سیالیت، چندلایگی و زمینه‌مندی تأکید دارد. این رویکرد نه‌تنها کلیشه‌ی «زن قربانی» را به چالش می‌کشد، بلکه امکان فهمی پیچیده‌تر از هنر فمینیستی در بسترهای غیرغربی فراهم می‌کند. در نهایت، این آثار نشان می‌دهند که هنر می‌تواند فضایی برای بازاندیشی، گفت‌وگو و تخیل آینده‌هایی باشد که در آن‌ها زنانگی نه موضوع کنترل، بلکه سرچشمه‌ی معنا، کنش و امکان است.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۷ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=393105