فیروزه نوردستروم- ۲۲ سال از زلزله مرگبار بم میگذرد یکی از مرگبارترین زلزلههای تاریخ معاصر ایران که با قدرت ۶.۶ ریشتر در بامداد روز جمعه پنجم دی ۱۳۸۲ شهر دوهزار ساله بم را برای چند ثانیه درهم کوبید و به تلی از خاک تبدیل کرد.

مهدی زارع، رئیس مرکز پیشبینی زلزله و استاد گروه زلزلهشناسی ایران زلزله طبس را قدرتمندترین زلزله تاریخ ایران و زلزله بم با ۵۰ هزار کشته را جزو پرتلفاتترین زمینلرزههای تاریخ ایران عنوان میکند.
اما با وجود گذشت ۲۲ سال از این زلزله مرگبار، اگرچه این شهر، بازسازی شد، اما هنوز بسیاری از کوچههای شهر خاکی است، هنوز حجمی از مصالح بازسازی، در باغهای بیصاحب یا باغات به دست وراث افتاده، رها شده است. بسیاری از کوچهها که پس از آن زلزله مهیب، بیمالک یا کم مالک بوده، لایروبی نشده و انسداد بعضی قنوات هم باعث خشکی باغات شده است. حتی تنها بیمارستان بم بعد از این همه سال بعد از وقوع زلزله هنوز ساخته نشده است.
روشنک آسترکی روزنامهنگار و همکار ما در «کیهان لندن» یکی از افرادی بود که به عنوان دبیر انجمن «توتم اندیشه» چند روز پس از زلزله و در زمستان ۱۳۸۲ به این شهر ویرانه رفت. او همچنین به عنوان مسئول بخش زنان ستاد کمکهای مردمی سازمانها غیردولتی استان اصفهان مسئول جمعآوری کمکهای مردمی به سمت بم بود.
او با اشاره به سرمای کشنده شب و سرعت تجزیه اجساد جدا از درد و رنج در بین زلزلهزدگان به موضوع خاکسپاریها اشاره میکند: «تصور کنید ۱۰ روز از زلزله گذشته و همچنان یک سری افراد به دنبال محل دفن عزیزانشان میگشتند چون مثلا یک خانه تخریب شده بعد به صورت خودجوش آواربرداری کرده بودند چند پیکر پیدا شده بود و پیکرها را به سردخانه منتقل کرده بودند و چون سردخانهها جا نداشتند مجبور بودند تمام چند هزار نفری که کشته شده بودند را بعد از دو سه روز در جایی به خاک بسپارند چون امکان نگهداری این اجساد در طولانی مدت وجود نداشت، حالا اگر در طول دو سه روز خانواده یک فرد کشته شده پیدا میشد و حضور داشتند خودشان جسد را میبردند و به خاک میسپردند یا اگر شهرداری کار خاکسپاری را انجام میداد مشخص بود که فرد در کدام منطقه دفن شده ولی من چندین مورد دیدم که در یک خانواده دو نفر بیهوش و مجروح به بیمارستان منتقل شده بودند چند نفر نفر از اعضای خانواده آنها از دنیا رفته بودند و آنها را به ناچار دفن کرده بودند، حالا ده روز از این فاجعه گذشته، عضو خانواده از بیمارستان مرخص شده و از طریق همسایهها و اهالی محل متوجه شده بود چند نفر از اعضای خانواده او فوت کردهاند و جسد بیجان آنها را در جایی دفن کردهاند، حالا این پیکرها کجاست؟ معلوم نیست. این مساله بسیاری از زلزلهزدهها را سرگردان کرده بود، برخی از این افراد تمامی اعضای خانواده خود را از دست داده بودند و اقوام آنها به دنبالشان آمده بودند.آنها دربهدر به دنبال جنازهها بودند، آن زمان دولت الکترونیک هم فعال نبود ثبتهای کامپیوتری، آن سالها به ویژه در شهرستان کوچکی مثل بم هنوز به راه نیفتاده بود، همه چیز بر روی کاغذ آورده میشد، در آن شرایط بحرانی، معلوم نبود این کاغذها کجاست یا مسئولش چه کسی است؟»
اما انتقال مصدومان به بیمارستانهای شهرهای اطراف و ارائه گزارش اشتباه این نقل و انتقالات به خانوادهها موضوع تکاندهنده دیگری بود که روشنک آسترکی به آن اشاره میکند: «در روزهای اول، از تمام شهرها هلیکوپتر فرستاده بودند و چون بیمارستان بم پر بود مصدومان بدحال را به شهرهای دیگر منتقل میکردند، من یک نمونه را تا اصفهان دنبال کردم، پس از وقوع زلزله همه اعضای خانواده یک فرد، زیر آوار از دست رفته بودند به جز سه برادر، یک برادر ۲۰ ساله در درمانگاه بود، دیگری ۲۴ ساله با پای شکسته در استادیوم ورزشی و سومی ۱۶ ساله بدحال و بیهوش به شهر دیگری اعزام شده بود. برادر بزرگتر که جراحت جزیی داشت قصد داشت به دنبال دو برادر دیگر خود بگردد تصور میکرد برادر ۱۶ ساله او در حالت کما به یک بیمارستان در اصفهان اعزام شده؛ برادر بزرگتر برای پیدا کردن برادری که در کما به سر میبرد به اصفهان رفت. من همراه با یکی دیگر از دوستانم او را همراهی کردیم و به تک تک بیمارستانهایی که مجروح داشتند رفتیم. افراد در کما و نوجوانان را دیدیم و برادر او را پیدا نکردیم. او شب میبایست در جایی میماند، او را به یکی از استادیومهای سرپوشیده ورزشی بردیم که برای مجروحان آماده کرده بودند که تا صبح بماند و صبح او به شیراز برود چون متوجه شدیم برادر او اصلا به اصفهان منتقل نشده بود و یک هلیکوپتر تعدادی مجروح بدحال ازجمله یک پسر نوجوان با هویت نامشخص را به شیراز برده بود. وقتی ما به ورزشگاه وارد شدیم، به شکل معجزهآسایی او که به دنبال برادر نوجوان خود آمده بود برادر دیگر خود را در آنجا دید با دست شکسته، برادر دوم نمیدانست که پدر و مادر و خواهر کوچکترشان فوت کرده، در نهایت در شیراز برادر کوچکتر را پیدا کردیم که در کما بود و به هوش آمده بود.»
موضوع دیگری که روشنک آسترکی از شهروندان بم شنیده بود موارد متعدد دزدی از خانهها بود یعنی خانوادهای پس از وقوع زلزله به جایی بیرون از خانه پناه گرفته بود و بعد از یک روز که برگشته بودند دیده بودند که تمام اشیای قابل استفاده خانه آنها مثل فرش را دزدیده بودند، از طرفی توزیع کمکها نظم نداشت؛ البته این یک موضوع در مدیریت بحران جمهوری اسلامی اپیدمی است. در هنگام وقوع سیل و زلزله و آتشسوزی وقتی هلال احمر و نهادهای حمایتی وارد عمل میشوند این کمکها نظم ندارند، خانوادهای بوده که حتی یک پتو هم به آنها نرسیده بود و شب در سرمای کویر بدون پتو مانده بودند ولی خانواده دیگری چند پتو گرفته بودند. این توزیع ناعادلانه از مواد غذایی تا پیک نیک گازی و پتو و زیرانداز بسیار گزارش میشد یا زن یا دختر یک خانواده نوار بهداشتی پیدا نمیکردند و هیچ جایی نبود که به آنها کمک کند.»
این روزنامهنگار به لزوم وجود یک سیستم مدیریت یکپارچه و شش دانگ در شرایط تغییرات اقلیمی و وقوع بلایای طبیعی در کشور اشاره میکند و توضیح میدهد: «ساختار مدیریت بحران از هلال احمر تا اورژانس و سایر بخشها و در بخشهای بالای سیاستگذار و مدیریتی با مشکلات جدی روبرو است به همین دلیل نیروی اجرایی در پایین این هرم، برای ارائه خدمات بهرهوری لازم را ندارد؛ در همین روزهای اخیر در بحران سیل یا آبگرفتگی در استان هرمزگان یا بوشهر یا کرمان دیدیم چه فاجعههایی آفریدند. از طرفی نبود تجهیزات هم مزید بر علت است، نیروهای اورژانس تجهیزات کافی ندارند، در زلزله بم به عنوان نیروی داوطلب با این مسئله روبرو شدم و به عنوان روزنامهنگار هم پس از وقوع حادثه ساختمان متروپل، دوباره تجربه عینی زلزله بم برایم تکرار شد، یعنی همان نواقص مدیریتی و سیاستگذاری در ساختار خدماتی باعث شده نیروهای اجرایی نتوانند وظایف خود را به درستی انجام دهند.»
رضا قلیزاده که پس از وقوع زلزله بم به عنوان دبیر انجمن «وحدت جوانان ایران زمین» همراه با اعضای دیگر این انجیاو برای امدادرسانی به بم رفته بود به ارتباط با انجیهای بینالمللی حاضر در بم و تلاش برای شناسایی و انسجام ان جیاوهای مستقر در این شهر اشاره میکند.
این فعال سابق مدنی با اشاره به اصولی نبودن خاکبرداریها به کیهان لندن میگوید: «مراحل خاکبرداری به وسیله لودر انجام میشد به صورت رندوم خاک را برمیداشتند و چون حجم فاجعه بسیار وسیع بود افراد محلی از اطراف با بیل مکانیکی یا لودر برای آواربرداری آمده بودند که متخصص نبودند، این درحالیست که نهادهای مدنی هم فاقد آگاهیهای اولیه پیش از وقوع زلزله یا آموزش کمکها و امدادهای اولیه بودند.به جز آواربردایهای غیراصولی، تعداد سگهای زندهیاب خارجی هم محدود بود.»
به گفته این زندانی سابق سیاسی، به دلیل سوءمدیریت و فساد اداری دستگاههای جمهوری اسلامی کمکهای اهدایی مثل پتو و اقلام خوراکی نه فقط در مورد زلزله بم بلکه در سایر حوادث طبیعی اتفاق افتاده است. پس از وقوع زلزله بم شنیدم سپاه وارد عمل شده بود و برخی دستگاههای پزشکی اهدایی خارجی را ضبط و برده بود و دستگاههای دیگری را جایگزین کرده بود.
او با اشاره به اینکه در بم تجربه ما و سایر گروههای مدنی مستقر در بم تجربه موفقی بود تأکید میکند: «بسیاری از انجیاوها برای کودکان اردوگاهی تشکیل دادند و برنامههایی برای دوران پس از زلزله برنامهریزی کردند. در بخش گمشدهها من به همراه یک خانم از انجیاوهای داخل اصفهان یک پروژه تعریف کردیم که سایتی برای مجروحان بستری شده در بیمارستانهای اصفهان طراحی کنیم و عکسهای آنها را منتشر کنیم تا بازماندگان زلزله برای پیدا کردن عضو خانواده خود، بدانند که در کجا و در چه وضعیتی قرار دارند. دوستان دیگری سایت را طراحی کردند، ما در بیمارستانهای اصفهان از تک تک مصدومان زلزله، عکس میگرفتیم و عکس و اسم و مشخصات آنها را به گروه سایت میدادیم.»
رضا قلیزاده با اشاره به فعالیت داوطلبانه گروههایی از پزشکان بدون مرز و نیز پزشکان و روانپزشکان در بخش نهادهای مدنی توضیح میدهد: «این افراد شبها چادر به چادر شب ها میرفتند و به خانوادهها مشاوره میدادند.»
به گفته رضا قلیزاده؛ «ما در انجمن «وحدت جوانان ایران زمین» برای تقویت روحیه و از بردن عزا و ناراحتی یک سال پس از وقوع زلزله بم، اولین شادی عمومی را در بم با حضور چند هزار نفر برگزار کردیم. ساز و دهل آوردیم و آن جشن، باعث شادی شد و قبح عزا و عروسی شکسته شد چرا که پیش از آن، مراسمهای عروسی در بم با دعای ندبه و گریه برگزار میشد.»
او با اشاره به هزینه شدن بسیاری از بودجهها در خدمت اهداف ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تأکید میکند: «درحالیکه جمهوری اسلامی برای جنگ ۳۳ روزه لبنان، صدها طرح عمرانی در نقاط مختلف لبنان اجرا کرد برای زلزله بم که چند سال قبلتر رخ داده بود هیچ حرکتی نکرد و در ساخت کانکس و توالت و حمام سیار انجیهای بینالمللی پای کار آمدند. البته در طول این سالها کنشگران مدنی و سیاسی شاهد توزیع کمکهای بیشمار جمهوری اسلامی به لبنان و سوریه و غزه بودهاند انگار برای خدمت نکردن به مردم کشورمان، تعمدی وجود دارد.»
او به موارد مشابه مدیریت ناکارآمد، برنامهریزی ضعیف و اجرای نامناسب عملیات پاکسازی و جابجایی آوار در ساختمان پلاسکو و زلزله آذربایجان و دیگر حوادث طبیعی اشاره می کند و میگوید: «این موضوع فساد و سوءمدیریت و نگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را در بخش تقسیم بودجه و امکانات در تمام فجایع طبیعی و غیطبیعی کشور شاهد هستیم، برای نمونه در حادثه سقوط پرواز شماره ۷۹۰۸ هواپیمایی کاسپین که در سال ۱۳۸۸ در اطراف قزوین سقوط کرد یکی از اقوام ما داخل آن هواپیما بود. به جای بررسی و شناسایی اجساد از طریق آزمایش دی ان ای، جنازهها را تشخیص هویت نکردند و بر اساس تعداد مسافران هواپیما، ترکیبی از خاک و چند تکه از اعضای بدن مسافران را با هم کفنپیچ کردند و به خانوادهها گفتند طبق شرایط امنیتی سریع ببرید و دفن کنید. »




