دهرگرایی در سده‌های میانه ایرانزمین

جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴ برابر با ۰۲ ژانویه ۲۰۲۶


احمد تاج‌الدینی – دهر واژه‌ای فارسی-عربی است. در ادبیات سده‌های میانه، دهری به کسی گفته می‌شد که همه چیز را «جهان‌آفریده» و «زمان‌آفریده» بداند و در جهان‌بینی او جهان و زمان کارکردی جاوید و آفرینش‌گر داشته باشد. در سده‌های میانه بین اصطلاح دهری فارسی-عربی با واژه سکولار لاتینی هم‌پوشی‌های معنایی مشاهده می‌شود. در آن دوره این واژه‌ها چه در دنیای زیر نفوذ زبان لاتینی و چه در قلمرو زبان فارسی به عنوان مفهوم‌هایی غیر روحانی و غیر ماورایی بکار رفته‌اند. امور بشری بطور عموم به دو دسته تقسیم می‌شد: یک دسته مربوط به امر دینی و ماورایی و دسته دیگر مربوط به اعمال دنیوی و این جهانی. امر ماورایی مقدس و امور دنیایی غیر مقدس به حساب می‌آمدند. این تقسیم‌بندی شامل حال زمان نیز می‌گردید. ابوریحان بیرونی درباره تقسیم‌بندی زمان به «مقدس یا دینی» و «نا مقدس یا دنیایی» می‌گوید: «زمان‌های دنیوی روزهایی است که پادشاهان و بزرگان دین وضع کرده‌اند تا موجب شادمانی مردم گردد. این عیدها یکی از اسبابی است که تنگی روزی فقرا را به یک زندگی فراخ مبدل می‌کند و دارای آثار مادی بر زندگی مردم است. اما ایام دینی را دین‌آوران و شارعان آنان از پیشوایان مذهبی و فقیهان و دینداران برای آنان وضع کرده‌اند و مقصود از وضع این ایام و انجام سنن آن نیز مانند مقصود و غایت از وضع روزهای مربوط به امور دنیوی بود جز آنکه در این روزها اجر و ثواب اخروی نیز ملحوظ بود (آثار الباقیه ص ۳۲۴».

متشرعان و متکلمان مسلمان به ادبیات دهرگرایان به دیده انکار می‌نگریستند و آنها را در تقابل با ادبیات روحانی می‌دانستند. به این جهت دهرگرایان در معرض اتهاماتی چون بی‌دینی و کفر و الحاد قرار می‌گرفتند.

واژه دهر در قرآن بکار رفته است. بطور مثال در آیه ۲۴ سوره جاثیه چنین آمده‌است: «گفتند …ما را جز دهر نابود نمی‌کند»، روال کلام با توجه به آیه‌های پیش و پس آن بیانگر انتقاد از مفهومی جا افتاده است که به رستاخیز باور ندارد و معتقد است که روزگار نابود کننده انسان است. در آیه یک سوره انسان نیز چنین آمده است: «آیا در طول دهر چیز قابل ذکری برای انسان نبوده است؟»

دهرگرایی جهان‌بینی دانش بنیاد

درباره دهرگرایی بعنوان یک نظام اندیشه‌ای یا جهان‌بینی، ابن واضح احمد بن ابی یعقوب (مرگ ۲۸۴هـ/۸۹۷م) در تاریخ خود معروف به تاریخ یعقوبی می گوید« [دهریان] گفته اند: دینی و پروردگاری و فرستاده‌ای و معادی و پاداش نیک و بدی و آغاز و انجامی برای چیزی و حدوث و فنایی در کار نیست، حدوث هر چیزی که حادث گفته  شود ترکیب بعد از افتراق (پراکندگی)، و فنای (نابودی) آن افتراق پس از ترکیب است، و حقیقت این دو امر بیش از آن نیست که غایبی حاضر شود یا حاضری غایب گردد. اینان را برای آن دهریه گفته‌اند که به اعتقاد آنها آدمی پیوسته بوده و خواهد بود….(جلد۱ص۱۸۲)». از گفته‌های ابن واضح ، چنین فهمیده می‌شود که او از جهان بینی‌ای سخن گفته‌است که از بنیاد با مبانی مابعدالطبیعی نمی‌خوانده و در تقابل با آن بوده است. اما این که دهریان چه کسانی هستند و چه آثاری داشته‌اند چیزی نمی‌گوید. اما شرح تقریباً فشرده‌ای که از آنان ارایه کرده‌است، نشان می‌دهد که دهرگرایان یک جریان اندیشه‌ای ریشه‌دار و گسترده در آن روزگار بوده‌اند.

عبارتی که در بالا از یعقوبی نقل شد علیرغم فشردگیِ عبارت مفهوم وسیعی را منتقل می‌کند. معنای گفته آنان این بوده‌است که موجودات ثابت نیستند و بوجود آمدن‌شان عبارت از ترکیب مواد تشکیل‌دهنده آنهاست و مرگ آنها نیز عبارت از پراکندگی موادی است که جسم را بوجود آورده‌است و این تغییر و تحولات در این جهان و در دهر صورت می پذیرد. به این ترتیب نظریه آفرینش آنگونه که در کتاب‌های مقدس یهودی و اسلامی آمده مردود دانسته می‌شود.

 نمونه‌هایی از دانشوران دهرگرا

اما این که این دهرگرایان چه کسانی هستند، ناصر خسرو قبادیانی بلخی(۴۸۱-۳۹۴ هـ.ق) تقریباً یک سده بعد از یعقوبی اطلاعات روشن‌تری می‌دهد. ناصر خسرو هم عصر فردوسی توسی است. لذا نخست ببینیم فردوسی در این مورد چه نظری دارد. منظومه فکری ناصر خسرو با فردوسی از جهاتی اشتراک و از جهاتی تفاوت‌هایی دارد. هردو آنها در عین حال هم شهری و خراسانی‌اند. فردوسی یک ایران‌گرایِ خردگرا(راسیونالیست) است که فلسفه‌اش در قالب شعر حماسی بیان شده است. نگرش او به تکامل طبیعی موجود زنده و موجود غیر زنده، جهان‌گرا و زمان‌گرا است و از جهت روش و محتوا دهری است. در شاهنامه واژه دهری به مفهوم گوهر نا‌ایستای گذرنده است:

به ناکام همی رفت باید ز دهر            چه زو بهر تریاک یابی چه زهر

و یا: ولیکن چنین است گردنده دهر      گهی نوش یابند ازو گاه زهر

و یا: نگه کن بدین کار گردنده دهر         مر آن را که از خویشتن کرد بهر

در این بیت‌ها  دهر به معنی گردش هستی مبتنی بر یک جهان‌بینی طبیعی است که ما امروز جدا از مفهوم سده‌های میانه‌ای، روزگار معنا می‌کنیم. در گویش استاد توس این واژه با دیگر اجزای نگرش خرد‌گرای او در یک منظومه بینشی مفهوم خاصی دارد، که در آن جهان مادی با زمان به عنوان عنصری گذرنده در هم ادغام می‌شوند و فلسفه تاریخ از این مجموعه تنیده شده به هم شکل می‌گیرد. از دیدگاه حکیم توسی نیش و نوش رویدادها در این جهان محصول گردش بی آغاز و بی‌انجام  گوهری نا‌ایستا و گذرنده است که دهر نامیده شده است. از آنجا که انسان سلطه‌ای بر حرکت درنگ ناپذیر و جاوید دهر و آثار و عوارض طبیعی آن بر تاریخ کرانمند رویدادها و زیست محدود فرد در این جهان ندارد، لذا حسرتی ژرف بر فلسفهِ تاریخ حکیم توس سایه می‌افکند. از این حسرت در نگاه تاریخی فردوسی واکنشی فعال بر انگیخته می‌شود که برآمدش پند آموزی (عبرت) و انسان‌دوستی است. برآمد این دو ویژگی سبب برانگیختگی و کنشگری فرد در برابر جبر روزگار می‌گردد. در شرح این دو ویژگی است که پهلوانان شاهنامه به عنوان الگو‌های کنشگری و انسان دوستی در منظومه دهرگرای فردوسی نقش آفرینی می‌کنند و شعله امید را روشن نگهمیدارند. از پیوستگی کنشگری و انسان دوستی است که پهلوانان میدان‌دار تاریخ می‌گردند و تبدیل به  اسطوره می‌شوند. پهلوانان شاهنامه جوانمردانی آزاده هستند که وجودشان سرشار از آزادگی و منش‌شان سرمشقی از پندار، کردار و گفتار نیک است.

چنین منظومه فکری دهرگرا را در اشعار حکیم رودکی سمرقندی پدر شعر فارسی که پیش از فردوسی و ناصر خسرو می‌زیست نیز می‌توان دید. از رودکی با عنوان حکیم-فیلسوف- یاد کرده‌اند اما از این که فلسفه او چه بوده است سخن به میان نیامده است. در ادبیات منظوم فارسی برای بیان و شرح عقاید عموماً از قالب بلند و وسیع مثنوی که قابلیت تشریحی دارد و یا از رباعی که کوتاه‌ترین شکل شعری است استفاده شده‌است. مثنوی جای استدلال و تشریح است اما رباعی چکیده و گوهر موضوع را بیان می‌کند. در مورد رودکی، مثنوی کلیله و دمنه او که محل بیان فلسفه او است از بین رفته‌است. بیت‌های پراکنده‌ای که از آن منظومه به جا مانده‌است بیانگر روش دانش بنیاد و خردگرای اوست:

تا جهان بود از سر مردم فراز    کس نبود از راز دانش بی‌ نیاز

مردمان بخرد اندر هر زمان      راز دانش را به هر گونه زبان

گرد کردند و گرامی داشتند         تا به سنگ اندر همی بنگاشتند

دانش اندر دل چراغ روشن است      وز همه بد بر تن تو جوشن است

در این بیت‌ها به تکامل تدریجی دانش در زمان‌های مختلف و بوسیله مردمانی با زبان‌های متفاوت اشاره می‌گردد و دانش را مانند جوشنی می‌داند که انسان را از بدی‌ها محافظت می‌کند. نگاه دانش‌باور رودکی ریشه در جهان بینی دهرگرای او دارد. در بیت زیر در توصیف مرگ، دهر‌گرایی او آشکار است:

جان گرامی به پدر باز داد               کالبد تیره به مادر سپرد

در این بیت می‌گوید مرگ چیزی جز بازگشت جان به زمان (پدر) و بازگشت جسم به طبیعت(مادر) نیست که تفکر این جهانی و این زمانی (دهر گرایی) او را بازتاب می‌دهد. جهان بینی دهرگرایی که از رودکی تا فردوسی و از او تا خیام  و اندیشمندان دیگر ادمه یافت، با آنچه یعقوبی از نظام اندیشه دهرگرایان نقل کرده‌است مطابقت دارد.

اما ناصر خسرو از یک سو فیلسوفی ارسطویی و خردگرا و دانش باور است و از سوی دیگر از جهت باور دینی شیعه‌ای اسماعیلی است. او در جمع فیلسوف بودن و شیعه اسماعیلی(باطنی) بودن تناقضی نمی‌بیند که هیچ، بلکه یکی از مهمترین آثار خود را به نام جامع‌الحکمتین در جمع بین حکمت ارسطویی (خردگرایی) و حکمت تأویلیِ باطنی اسماعیلی نوشته است و دو تفکر دینیِ باطنی و مادی را با هم جمع کرده‌است. او را باید فیلسوف-متکلمی باطنی دانست که اهمیت و وزن فلسفی او بسیار بیش از اهمیت کلامی اوست. اما به دلایل سیاسی، سیمای فلسفی او در پرده قرار گرفت و اسماعیلی بودن او به دلیل دیوان شعرش بیشتر نمایان گردیده‌است.

ناصر‌خسرو در عین حال یک سیاستمدار شورشگر است. او را باید بنیانگذار ایدئولوژی باطنی اسماعیلی در ایران به حساب آورد. او در آثارش از رودکی به نیکی یاد می‌کند، اما از فردوسی نام نبرده‌است و جنبه‌هایی از اندیشه باستان‌گرایی ایرانیان را مورد انتقاد قرار داده‌است. از سوی دیگر خلافت عباسیان و ایدئولوژی دینی خلافت سنی را زیر رگبار انتقادهای کوبنده قرار می‌دهد. او با یک طرح چند جانبه همه افکار و اندیشه‌های عصر خویش را  با سنگر گرفتن در پس فلسفه ارسطویی و تفسیرهای باطنی از اصول لایتغیر دین نقدی کوبنده می‌کند تا از آن میان حقانیت سیاسی شیعیان اسماعیلی را در مقابل خلافت سنی عباسی به کرسی نشاند. او از جمله متفکران در تاریخ اندیشه ایرانی است که نخست با تأویل باطنی از دین آنرا از مفهوم فقهی آن تهی می‌کند و سپس دین باطنی شده را با فلسفه تعقلی پیوند می‌زند. ناصر‌خسرو در نقد فلسفه دهریان به بیان نظرات آنان پرداخته و به این ترتیب در مقام نقد آن نظرات خدمت بزرگی به حفظ و انتشار اندیشه‌های آنان کرده‌است.

ناصر‌خسرو در اثر ارزشمند دیگرش زاد‌المسافرین در باره دهر‌گرایان به نقل از فیلسوف ایرانشهری و زکریا رازی می‌گوید:«حکیم ایرانشهری گفته است که زمان، دهر و مدت نام‌هایی است که معنی آن از یک جوهر است… و قولی که محمد زکریا رازی گفت که بر اثر ایرانشهری رفته‌است (یعنی رازی از ایرانشهری پیروی کرده‌است) … همین است که گوید زمان جوهری گذرنده‌است…(ص۷۷ زادالمسافرین)». آنگاه ناصر‌خسرو به نظریه گوهر بسیط زمان دهرگرایان می‌پردازد و با دلایل متقابل و با شرحی مبسوط آنها را رد می‌کند. پرداختن ناصر خسرو به نظریه دهرگرایی و ذکر نام دو شخصیت بزرگ یکی فیلسوف- ایرانشهری- و دیگری یک دانشمند بزرگ علوم طبیعی-زکریا رازی-  نشان از اهمیت این جهان‌بینی و نظریه پردازان آن دارد. گوهر مورد نظر این دانشمندان در تقابل با باور خلقت و معاد عالم در جهان بینی آفرینش یهودی ،مسیحی و اسلامی است. دهرگرایی این دانشمندان نظریه‌ای دانش بنیاد است که  همه چیز را در زمان-مند و مکان-مند بودن آنها در گردش گوهری جاوید و نا‌ایستا تعریف می‌کند.

منوچهری دامغانی شاعر ستایش‌گرِ مسعود غزنوی و امیران او در دورانی که غزنویان جنبش‌های خردگرا و استقلال طلب ایرانی را با جواز دستگاه خلافت اسلامی قلع و قمع می‌کردند در ستایش یکی از این امیران بیدادگر که کارش کشتار دهرگرایان و طبیعت گرایان بود بیت‌هایی دارد که نشان می‌دهد در آن دوران تاریک، آزاد‌اندیشان دهری و طبعی(باورمندان به طبایع چهارگانه در طبیعت) در چه فضای سنگینی زیسته‌اند:

در حرب، هزار کیمیا داری    چون حارث ابن ظالم المری

تا هست خلاف شیعه و سنی    تا هست وفاق طبعی و دهری

معنی شعر آن است که ای امیر تا وقتی که شیعی و سنی مخالفان متحدی چون طبعیان و دهریان دارند، تو که در جنگ مانند حارث ابن ظالم، هزار هنر داری [دمار از روزگارآنان بر می‌آوری].

فیلسوف، ریاضی‌دان و ستاره‌شناس مشهور عمر خیام نیشابوری نیز از برجسته‌ترین دهرگرایان ایرانی است. در رباعیات اندکی که از او باقی مانده حداقل در ده رباعی واژه دهر بکار رفته است. این اصطلاح نشانگر جهان بینی‌ای است که در آن تنها این جهانی و این زمانی اصالت دارند و خارج از آنها چیزی اصالت ندارد. منظومه اندیشه دهرگرای خیام از جمله در رباعیِ کوزه‌گر دهر چنین بیان شده‌است:

جامی است که عقل آفرین می‌زندش     صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش

این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف     می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش

می‌گوید :آفرینش‌گری دهر(جهان و زمان) چه تحسین‌انگیز است. عقل براین آفرینش‌گری بوسه ستایش می‌زند. دهر می‌آفریند و سپس محصول زیبای خود را نابود می‌کند. خیام با این توصیف هست شدن و نیست شدن را در حیطه اقتدار طبیعت و زمان می‌داند.

مخالفت‌هایی که با خیام چه در زمان خودش و یا پس از آن صورت گرفت به دلیل دهرگرایی او بوده است . نجم الدین رازی(متوفا ۶۴۵ه) صوفی بزرگ سده هفتم، خیام را فیلسوفی کافر و دهری خوانده است. قفطی نیز در اخبار‌الحکما با توجه به باطن دهری اشعار خیام می‌گوید که باطن آن[شعرها] به منزله مارهای گزنده‌ای برای شریعت است.

افضل الدین محمد مَرَقی کاشانی مشهور به بابا افضل متکلم-عارفِ سده ششم، وفات در اوایل سده هفتم هجری در نوشته‌های خود بارها به توضیح و نقد نظرات دهرگرایان می‌پردازد و در یک طبقه‌بندی آنها را در کنار معطل و ملحد که با اساس علم توحید مخالف و انکار وحدت و ربوبیت می‌کنند قرار می‌دهد. (ص۲۶۳ جاودان‌نامه). اما در هر حال در نقل قول‌هایش در توضیح نظر دهرگرایان اشاره‌های روشنگری دارد.

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۹ / معدل امتیاز: ۴

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=393686