انقلاب برای پایان دادن به رنج، نه برای برنج

چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ برابر با ۰۷ ژانویه ۲۰۲۶


بهزاد پرنیان – آنچه در جریان اعتراضات روز سه شنبه شانزدهم دی‌ماه در شهر کوچک آبدانان رخ داد، نه یک تصویر ساده از خشم، بلکه بیانیه‌ای اخلاقی، سیاسی و تاریخی بود. مردم دلیر و رادمرد این شهر به یکی از مقرهای نیروهای سرکوب یورش بردند و به انباری مملو از کیسه‌های برنج دست پیدا کردند.

برنجی که نه برای سفره مردم، که برای تأمین و تطمیع نیروهای سرکوب و بسیج ذخیره شده بود.

در کشوری که فقر به مرز خفگی رسیده و تأمین نان به دغدغه‌ای روزمره بدل شده‌است، انتظار طبیعی آن بود که معترضان این اقلام را با خود ببرند. اما آنچه رخ داد، نقطه‌ گسست از تمام روایت‌های تقلیل‌گرایانه بود.

و همین تک صحنه ، به تنهایی پایان هر توهمی است که بخواهد این خیزش را «شورش گرسنگان» بنامد.

کیسه‌های برنج پاره شدند.برنج‌ها به خیابان ریخته شد.در اوج فشار معیشتی، کیسه‌ها را پاره کردند و محتوا را به خیابان ریختند، بی‌آنکه حتی مشتی از آن را برای خود بردارند.

این عمل، در نوع خود عملی اخلاقی و سیاسی بود.

آنچه مردم شهر آبدانان به صحنه کشیدند، صرفاً نه یک واکنش هیجانی به تورم یا گرانی، بلکه کنشی آگاهانه و معنادار بود که باید آن را در سطحی فراتر از فقر معیشتی تحلیل کرد.

از منظر فلسفهٔ پراگماتیسم، معنا نه در نیت‌های انتزاعی، بلکه در پیامدهای عملی کنش‌ها شکل می‌گیرد. یک کنش زمانی حقیقتِ خود را نشان می‌دهد که در عمل چه می‌سازد، چه می‌گوید و چه افقی را می‌گشاید. در این چارچوب، پاره‌کردن کیسه‌های برنج را نبایست تنها یک «نشانه» قلمداد کرد؛ بلکه برآیند و نتیجه یک استدلال عملی بود. مردمی که می‌توانستند برای چند روز شکم خود را سیر کنند اما از آن سر‌ باز زدند، در عمل اعلام کردند که مسئله آنان بقا به هر قیمت نیست.

پراگماتیسم به ما می‌آموزد که تفاوت میان «نیاز» و «ارزش» را نه در گفتار، بلکه در انتخاب‌های بحرانی ببینیم. انتخاب مردم غیور و آزاده  آبدانان در آن لحظه روشن بود:

«نان بدون کرامت، راه‌حل نیست.رفاه در سایهٔ تحقیر، بن‌بست است.»

اینجاست که باید میان «فقر» و «رنج» تمایز گذاشت. فقر، کمبود منابع مادی است. اما رنج، تجربهٔ زیستهٔ بی‌قدرتی، تحقیر، حذف و بی‌آیندگی است. رژیم‌ها می‌توانند با توزیع حداقلی منابع، فقر را موقتاً مدیریت کنند؛ اما رنجِ تحقیرکننده را نمی‌توان با نان و برنج درمان کرد. رنج، پرسش از شأن انسان است و پاسخ آن، سیاسی و تاریخی است، نه کالایی.

فریاد «جاوید شاه» و «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده»، که این روزها از آبدانان تا ازنا و همه ایران را درنوردیده، در کنار این کنش، دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. این شعارها نه نوستالژی کورند و نه واکنش احساسی؛ بلکه ارجاع به یک افق عملی بدیل هستند. در زبان پراگماتیستی، این فریادها بیان یک امکان قابل تصورند. بازگشت به نظم، قانون، پیوستگی ملی و دولتی که کرامت را پیش‌فرض شهروندی می‌داند، نه امتیازی قابل سلب.

برخلاف روایت‌هایی که می‌کوشند این خیزش را به شورش گرسنگان یا اعتراض برای معیشت تقلیل دهند، این صحنه نشان داد که ملت ایران از سطح مطالبه‌گری اقتصادی عبور کرده است. وقتی مردم در شدیدترین تنگنای معیشتی، امکان مصرف را رد می‌کنند، در واقع اعلام می‌کنند که مسئله، قیمت کالاها نیست؛ مسئله، معنای زیستن در این سرزمین است.

این همان نقطه‌ای است که یک اعتراض، به انقلاب بدل می‌شود:

«جایی که کنش جمعی نه برای تخفیف درد، بلکه برای پایان دادن به منبع رنج شکل می‌گیرد.»

و این رنج، نامی روشن و صورتی برهنه دارد؛ رژیم جمهوری اسلامی: «استبداد، تحقیر، و قطع‌شدن رشتهٔ تاریخی ملت با شأن خویش.»

مردم آبدانان نشان دادند که این انقلاب، انقلاب برای شکم نیست؛ انقلاب شأن است.

انقلابی برای بازپس‌گیری کرامتی که چهار دهه زیر چکمه فقر تحمیلی، تحقیر سیستماتیک و دروغ ایدئولوژیک لگدمال شده است.

در این انقلاب ملی، ملت به پاخاستهٔ ایران نشان داده‌اند که مسئله آنها نه کمبود نان و برنج، که مسئله رنجی عمیق‌تر از فقر مادی است.

رنج بی‌وطنی در وطن،رنج بی‌اعتباری پاسپورت،رنج تحقیر تاریخی و رنج ربوده‌شدن آینده.

آری، این ملت برای پایان دادن به رنج به میدان آمده، نه برای کیسه‌ای برنج.

پاینده ایران- جاوید شاه

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۴ / معدل امتیاز: ۴٫۶

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=394165