دیاکو هژیر – با وجود بیاعتنایی عمدی بسیاری از رسانههای غربی و پوشش محدود تحولاتی که امروز در ایران جریان دارد، حقیقت را نمیتوان پشت پرده پنهان نگاه داشت. آنچه در سراسر کشور شکل گرفته، دیگر در چارچوب واژگانی چون «اعتراض»، «اغتشاش» یا «جنبش اعتراضی» تعریف نمیشود. این پدیده عملاً شمایل یک انقلاب ملی را دارد؛ انقلابی که اگر به پیروزی برسد، بیتردید یکی از مهمترین رویدادهای قرن خواهد بود. ایران کشوری است با دومین ذخایر مشترک نفت و گاز جهان، همسایگی با روسیه و نزدیکی راهبردی به چین و سیطره بر خلیج فارس یکی از حیاتیترین گذرگاههای آبی جهان و در مرکز اتصال سه قاره قرار دارد. این ویژگیها در کنار موقعیت تاریخی و تمدنی ایران، جایگاه کشور را در معادلات آینده جهان تعیینکننده میسازد.

مردم ایران امروز به رهبری شاهزاده رضا پهلوی، بدون اتکا به جریانات دیگر، حمایت خارجی یا ساختاری ایدئولوژیک، رو در رو با نظامی قرار گرفتهاند که ترکیبی از یک حکومت تئوکراتیک و شبکهای اقتصادی ـ امنیتی است که ساختار آن در بیت رهبری و سپاه پاسداران تجسم یافته است. خواسته مردم شفاف است: «گذار به حکومتی سکولار، ملی، مدرن و مبتنی بر اراده آزاد شهروندان.» فراگیری اجتماعی و گستره جغرافیایی اعتراضات نشان میدهد که این رخداد دیگر از سطح نارضایتی عمومی فراتر رفته و ماهیت انقلابی یافته است.
در این نوشتار سه مسیر محتمل پیشروی این انقلاب بررسی میشود.
پیروزی انقلاب و فروپاشی حکومت
در این سناریو مردم موفق به خلع قدرت حاکمیت دینی و سرنگونی ساختار فعلی میشوند. شناخت شخصیت رهبر کنونی جمهوری اسلامی نشان میدهد که آیتالله خامنهای برخلاف برخی رهبران منطقه، احتمالاً کشور را ترک نخواهد کرد و در داخل ایران سرنوشتش مشخص خواهد شد. این گزینه مطلوبترین نتیجه برای ملت ایران و نیز جهان آزاد به شمار میرود.
تحقق چنین پایانی نیازمند حضور مداوم و گسترده مردم در خیابانهاست تا توان عملیاتی نیروهای میانی و پایینی سپاه و پلیس تحلیل رود. با این حال حضور خیابانی به تنهایی کافی نیست. فقدان هماهنگی، فقدان تاکتیک و ابهام در هدف میتواند انرژی مردمی را مستهلک کند.
در این میان نقش رهبری ملی برجسته میشود. شاهزاده رضا پهلوی در میان فعالان شناختهشده و بخش مهمی از جامعه بهعنوان رهبر انقلاب و چهرهای وحدتآفرین مطرح است. مسئولیت او در این مرحله شامل تعریف نقشه راهی روشن، هدفگذاری مرحلهای، ایجاد کانالهای ارتباطی پایدار با بدنه فعال میدانی و ارائه افق قابل لمس برای دوره انتقال است. مرحلهبندی از هدفهای کوچک و قابل دستیابی، تا بسیج نهایی برای وارد شدن به مرحله سرنوشتساز میتواند انگیزه عمومی را حفظ کند و مردم را برای رویارویی نهایی آماده سازد. تا به امروز شاهزاده این کار را به بهترین شکل ممکن با صدور فراخوان اول برای حضور مردم در خیابان و فراخوان دوم برای اعتصابات کارکنان صنعت نفت و گاز و دست اندرکاران حمل و نقل و ترابری انجام داده است.
در گام نهایی احتمال درگیری خونین نباید نادیده گرفته شود. هسته سخت سپاه و بسیج از مجموعهای متفاوت از جهان معاصر تشکیل شده است؛ تلفیقی از اعتقاد ایدئولوژیک، ترس واقعی از مجازات و منافعی که موجودیتشان را به بقای نظام گره زده است. در چنین مرحلهای دخالت محدود خارجی از طریق عملیات هدفمند میتواند از حجم خونریزی بکاهد یا آن را بهطور کامل خنثی کند.
شکست انقلاب و بازگشت وحشت
اگر ترکیب حضور مستمر مردم، هماهنگی رهبری و فشار داخلی و خارجی شکل نگیرد، احتمال ناکامی انقلاب وجود دارد. این تاریکترین مسیر پیشروی ملت ایران است.
گستره خشونت حکومت در سالهای گذشته و ماهیت اعتقادی نظام که مقابله با حکومت دینی را «محاربه با خدا» تعریف میکند نشان میدهد که در صورت بازپسگیری کامل خیابانها توسط حکومت، احتمال وقوع کشتار و اعدامهایی فراگیر وجود دارد؛ حجمی که طی دهههای اخیر در هیچ کشور شناختهشده جهان نمونهای به این وسعت نداشته است. تخریب نمادهای حکومتی و مذهبی، حمله به مراکز حوزوی و ساختمانهای حکومتی از سوی مردم، نشانهای است که رژیم آن را خیانتی مرگبار تلقی میکند و آتش انتقام خود را بر پایه آن توجیه خواهد کرد.
مانع اصلی بروز این سناریو همان حضور پیوسته مردم در خیابان است. هر روزی که حکومت بتواند معابر را پاکسازی کند، تجدید سازمان دهد و رعب عمومی ایجاد کند، احتمال شکست انقلاب افزایش مییابد.
کودتای سپاه پاسداران
این سناریو در ظاهر پارادوکسیکال است، اما ساختار قدرت در جمهوری اسلامی آن را به گزینهای محتمل اما با احتمال ضعیفتر تبدیل کرده است. در ظاهر، کشور دارای نهادهای انتخابی و تفکیک قواست، اما در عمل همه مسیرهای حقوقی و اجرایی به بیت رهبری ختم میشود: شورای نگهبان، قوه قضاییه، تعیین صلاحیت نامزدها، مهندسی انتخابات و نهایتاً تصمیمگیری در موضوعات راهبردی.
سپاه پاسداران اگرچه قدرت نظامی و اقتصادی بیرقیبی دارد، اما در چارچوب کنونی تنها شریک قدرت است نه صاحب آن. اگر شرایط به نقطهای برسد که بخشی از فرماندهان ارشد سپاه نتیجه بگیرند حفظ بقای خود و شبکه نفوذشان تنها با کنار زدن رهبر یا تغییر ساختاری در رأس هرم ممکن است، کودتا ناگهان از یک فرض محال به یک احتمال عملی تبدیل میشود. نتیجه چنین مسیری میتواند شبیه پوست اندازی مدل پوتین در روسیه باشد؛ تغییری ظاهری بدون تغییری واقعی در ماهیت اقتدار.
این گزینه کماحتمالترین مسیر است، اما وجود آن نشاندهنده پیچیدگی ساختار قدرت در ایران است.
جمعبندی
در میان سه سناریو، مطلوبترین نتیجه برای ایران و جهان آزاد روشن است: پیروزی مردم و گذار به حکومتی که بازتابدهنده ارزشهای ملی، تاریخی و مدرن این سرزمین باشد. شاهزاده رضا پهلوی میتواند محور تشکیل این اتحاد باشد و گذار به مرحلهای از تاریخ را مدیریت کند که جایگاه ایران را در منطقه و جهان متحول میسازد.
موفقیت این مسیر تنها سرنوشت مردم ایران را تغییر نمیدهد بلکه تعادل قدرت در خاورمیانه و نظم آینده جهان را نیز دگرگون خواهد کرد.
زنده باد ایران، زنده باد ملت و جاویدشاه
– دیاکو هژیر نویسنده رمان سیاسی Dead Man’s Pacemaker به زبان انگلیسی درباره انقلاب نوین ایران است.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

