س. روزبه – کرمان ۱۷۹۴ میلادی فقط یک واقعه تاریخی نیست؛ یک الگوی عریان از حکمرانی با ترس است. روایتهای تاریخی از کورسازی گسترده پس از سقوط کرمان به دست آقامحمدخان قاجار یاد میکنند. عددها در منابع متفاوت است بین ۷۰۰۰ هزار نفر به بالا؛ اما پیام سیاسی یکسان میماند: وقتی قدرت پاسخ و مشروعیت ندارد، بدن مردم را میدان سیاست میکند و از زخم، فرمان میسازد.
امروز هم نشانههایی دیده میشود که با همان منطق، همخانواده است.
امین مبارز پرستار، رییس مرکز چشمپزشکی مونیخ، به ایراناینترنشنال گفت: «بر اساس اطلاعات رسیده در چند روز گذشته، بیش از شش هزار آسیبدیده چشمی به کلینیک نور تهران مراجعه کردهاند.»
به گفته او، این آمار نشاندهنده ابعاد گسترده آسیبهای چشمی در روزهای اخیر است.
موج آسیبهای چشمی که از تهران بیرون زده، حتی اگر هنوز به دادههای ملی و کامل نیاز داشته باشد، یک شاخص هشداردهنده است. وقتی فقط از یک یا چند نقطه، عددهای بزرگ شنیده میشود، پرسش اصلی این نیست که عدد دقیق چند است؛ پرسش این است که این عدد چه الگویی را نشان می دهد و چه چیزهایی را پنهان میکند.
سؤال اول: اگر آمار تهران این است، شهرهای دیگر چه؟
اگر تهران در چند مرکز درمانی موج آسیب چشمی را نشان میدهد، در شهرهایی مثل مشهد، اهواز، کرمانشاه، اصفهان، تبریز، شیراز، زاهدان و دهها شهر دیگر که درگیری و سرکوب را تجربه کردهاند چه گذشته است؟ تهران فقط جایی است که خبر از آن بیرون میآید. در بسیاری از شهرستانها ثبت رسمی ضعیفتر ، دسترسی به پزشک متخصص کمتر است، و مهمتر از همه ترس از پیگرد و بازداشت، مراجعه به مراکز درمانی را سختتر میکند. نتیجه روشن است: آنچه دیده میشود میتواند فقط نوک کوه یخ باشد.
سؤال دوم: چرا مجروحان و معلولان همیشه دیرتر دیده میشوند؟
در جنگها، تصادفات بزرگ و بحرانهای خیابانی یک قاعده روشن وجود دارد: مجروحان چند برابر کشتهها هستند. اما در سرکوب خیابانی یک لایه اضافه هم وجود دارد؛ مجروحان و خانوادهها میترسند، بخشی از درمان در سکوت انجام میشود و بخشی از آسیبها اصلا در هیچ آماری ثبت نمیشود. این یعنی آمار مجروحان، قطع عضوها، آسیبهای عصبی، شکستگیهای سنگین، صدمات داخلی و معلولیتهای دائمی دیرتر و ناقصتر بیرون میآید.
آسیب چشمی در این میان یک نقطه کانونی است، چون چشم عضو تصادفی نیست. چشم یعنی استقلال، کار، خواندن، رفت و آمد، زندگی عادی. اگر الگوی زخمها به سمت سر و چشم متمایل باشد، مفهومش این است که هدف فقط پراکنده کردن جمعیت نیست؛ هدف میتواند تولید یک مجازات بلندمدت و یک ترس پایدار باشد.
سؤال سوم: حکومت نظامی واقعی در ایران شکل گرفته است؟
ممکن است هیچ مقام رسمی واژه حکومت نظامی را اعلام نکند، اما وقتی خیابان قفل میشود، رفت و آمد کاهش مییابد، شهرها به حالت تعطیل و نیمه تعطیل میافتند، تماسها مختل میشود و اینترنت به خاموشی نزدیک میشود، آنچه رخ میدهد از نظر اجتماعی کارکرد حکومت نظامی را پیدا میکند. مردم امروز عملا در زندان شهرهای خود قرار گرفتهاند.
پس سؤال دقیقتر این است: اگر اوضاع تحت کنترل است، چرا کنترل ارتباطات اینقدر حیاتی میشود؟ چرا سکوت خبری همزمان با سرکوب خیابانی اجرا میشود؟ پاسخ واقعگرایانه این است: حکومت زمان میخواهد. زمان برای کم کردن تصویرها، کم کردن شاهدها، کنترل مراکز درمانی، و مهمتر از همه ساختن روایت رسمی.
سؤال چهارم: این زمان را برای چه میخواهند؟
زمان خریدن فقط یک کاربرد ندارد؛ هم برای مهار خیابان است و هم برای بازچینی پشت پرده. هرچه ارتباطات بستهتر باشد، سناریوسازی آسانتر میشود. در همین نقطه دستگاه تبلیغاتی حکومت معمولا سراغ نسخههای آماده میرود: دشمن خارجی، خرابکار، عوامل نفوذی، تروریست و مجموعهای از فیلمها و روایتهایی که مسئولیت را از روی شانه حکومت برمیدارد و به دیگری منتقل میکند.
اما مشکل اینجاست که بدن مردم، جای مونتاژ نیست. زخمها فیلم نیستند. پروندههای پزشکی را نمیتوان با یک روایت پاک کرد. نابینایی و قطع عضو و معلولیت، با هیچ بیانیهای از حافظه جمعی بیرون نمیرود.
سؤال پنجم: چرا حکومت هنوز هم به روایت دشمن خارجی پناه میبرد؟
وقتی یک حکومت با اعتراض گسترده روبرو میشود، یا باید پاسخ سیاسی و اصلاح واقعی بدهد، یا باید بحران را امنیتی کند و دشمن بسازد. جمهوری اسلامی سالهاست مسیر دوم را انتخاب کرده، چون مسیر اول یعنی عقبنشینی واقعی از انحصار و سرکوب.
اما این بار یک سایه دیگر هم روی ماجرا افتاده است: ترس از آینده نزدیک. وقتی حجم مشارکت مردم در فراخوانها بیشتر از پیشبینی حکومت باشد، حکومت فقط از خیابان نمیترسد؛ از شکاف درون خود و از روز بعد هم میترسد. همینجاست که زمان خریدن به یک نیاز حیاتی تبدیل میشود.
سؤال ششم: آیا خروج پول و آماده سازی برای فرار بخشی از همین زمان خریدن است؟
گزارشهایی مطرح شده که بخشی از بدنه قدرت در پی انتقال دارایی و پیدا کردن جای امن در بیرون است. حتی اگر جزئیات این ادعاها نیازمند بررسی دقیقتر باشد، از منظر تحلیل سیاسی یک نکته روشن است: وقتی هسته قدرت احساس خطر وجودی میکند، معمولا دو کار را همزمان انجام میدهد: از داخل با سرکوب و خاموشی زمان میخرد، و از بیرون مسیرهای امنیت دارایی و پناهگاه را جستجو میکند. سکوت فقط برای خاموش کردن خیابان نیست؛ برای پوشاندن ردپاها و فراهم کردن فرصتهای پشت پرده هم هست.
از کرمان تا امروز: تغییر ابزار، ثبات منطق
پل تاریخی کرمان از این جهت مهم است که ما را از دام احساسات لحظهای بیرون میکشد و به منطق قدرت وصل میکند. در کرمان ۱۷۹۴ کورسازی ابزار تولید رعب و تثبیت فرمانبری بود. امروز اگر الگوی آسیبها به سمت چشم و سر باشد، منطق همان است با ابزار مدرنتر: ساچمه، شلیک، ضرب و جرح، بازداشت، قطع اینترنت، و سپس روایتسازی.
در این میان باید به کشتهها هم صریح اشاره کرد. مسئله فقط مجروحیت نیست؛ هم کشته هست، هم انبوه مجروح، و هم موجی از معلولیتهای ماندگار که معمولا دیرتر دیده میشود. اختلاف عددها در چنین وضعیتهایی خودش نشانه است: وقتی ارتباطات قطع میشود و ترس حاکم است، عددها دیرتر روشن میشوند، اما اصل فاجعه تغییر نمیکند.
عبور به لایه حقوقی و مستندسازی: از فاجعه تا سند
برای ادامه این تحلیل، باید از لایه روایت تاریخی و سیاسی به لایه حقوقی و مستندسازی عبور کرد. وقتی حکومتی از الگوی تکرارشونده آسیبهای شدید مانند شلیک به چشم و سر استفاده میکند، از مرز سرکوب معمولی عبور میکند و وارد حیطهای میشود که در حقوق بینالملل میتواند ذیل مفاهیمی مانند شکنجه، آزار شدید بدنی، و در صورت گستردگی و سازمان یافتگی، جنایت علیه بشریت بررسی شود.
نخستین گام، تغییر زبان است: این رخدادها نباید در قالب اتفاق، خطای فردی مامور یا خشونت پراکنده توصیف شود. اگر آسیبها تکرارشونده، مشابه و در نقاط مختلف رخ دهد، منطق حقوقی آن به سمت حمله گسترده و سازمان یافته علیه غیرنظامیان میرود. هدف در این مرحله، اثبات الگو و نشاندادن پیوند میان تکرار، روش، ابزار و زمان است.
دومین ستون، گزارشهای پزشکی است: پرونده پزشکی یک شهادت خاموش است؛ نوع آسیب، محل اصابت، ویژگیهای زخم، و روند درمان. همین دادهها میتواند بعدا به فهم نوع سلاح، فاصله تقریبی، و هدفگیری کمک کند و به عنوان مواد خام برای گزارشهای نهادهای حقیقت یاب و پروندههای حقوقی به کار رود.
سوم، مستندسازی در عصر قطع اینترنت است: قطع ارتباطات معمولا برای ایجاد خلأ زمانی انجام میشود تا آثار جرم کمرنگ شود. اما حقیقت فقط در اینترنت نیست. آنچه باقی میماند مدارک درمانی، تصاویر تشخیصی، گزارشهای پزشک، و روایتهای ثبت شده در نزدیکترین زمان ممکن است. اینها اگر منظم نگهداری شود، بعدها به جای روایتهای متناقض، به یک پرونده مستند، تبدیل می شود.
چهارم، مسیرهای پیگیری بینالمللی است: در جهان امروز، اصل صلاحیت قضایی جهانی در برخی کشورها امکان پیگیری برخی جرایم سنگین را فراهم میکند. این یعنی اگر پروندهها مستند و قابل اتکا باشد، سایه پاسخگویی میتواند از مرزها عبور کند. همزمان اصل مسئولیت فرماندهی نیز مهم است: مسئولیت فقط بر دوش ضارب نیست. اگر فرماندهان از وقوع الگوی آسیبهای سیستماتیک مطلع بوده و مانع نشده باشند، یا آن را تشویق کرده باشند، در منطق حقوقی میتوانند مسئول شناخته شوند.
چند پرسش که بی پاسخ میماند:
۱) اگر اوضاع عادی است، چرا اینترنت خاموش است و ارتباطات قفل شده؟
۲) اگر هدف فقط کنترل تجمع است، چرا الگوی جراحات به سمت چشم و سر متمایل میشود؟
۳) اگر روایت رسمی حقیقت دارد، چرا هر بار نسخه دشمن خارجی و خرابکار تکرار میشود؟
۴) اگر حکومت مطمئن است میماند، چرا همزمان زمزمه خروج پول و جستجوی پناهگاه بیرونی پررنگ میشود؟
۵) اگر این حجم از خشونت پاسخ درست بود، چرا جامعه باید با انبوه معلولیت، قطع عضو، نابینایی و عزاداری اداره شود؟
نتیجه گیری
حکومت شاید بتواند برای مدتی روایت بسازد، فیلم بسازد، دشمن بسازد، و با بسته شدن درها زمان بخرد. اما نه میتواند حقیقت را برای همیشه حبس کند، نه میتواند این جنایت را از قلب و ذهن مردم بیرون بکشد. چون حقیقت فقط در خبر نیست، در بدن است. در چشم از دست رفته، در دست قطع شده، در پای شکسته، در ریهای که ساچمه خورده، در خانوادهای که عزادار است، و در شهری که هنوز از ترس و خشم میلرزد. و اگر قرار است یک پل تاریخی این متن را نگه دارد، همان پل است: از کرمان ۱۷۹۴ تا امروز، هرجا قدرت به جای پاسخ، به بدن حمله کرده، شاید چند صباحی سکوت خریده، اما در نهایت ننگ را جاودانه کرده است. این بار هم، حتی اگر در تاریکی دنبال راه فرار و خروج پول باشند، حقیقت مثل آب از لای انگشتان بیرون میزند. چون جامعهای که چشمش را هدف گرفتهاند، دیر یا زود یاد میگیرد چگونه دیدن را از نو پس بگیرد، و این پرونده را در تاریخ، با نام واقعیاش ثبت کند: حکمرانی با کورسازی، با معلول سازی، با زندان، با دروغ، و با ترس.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




