احسان شیشهگر – جمهوری اسلامی در طول بیش از دو دهه گذشته، برنامه هستهای را نه صرفاً بهعنوان یک پروژه فنی یا اقتصادی، بلکه بهعنوان ستون اصلی مشروعیت سیاسی و ابزار قدرت منطقهای خود معرفی کردهاست. «انرژی هستهای حق مسلم ماست» به یکی از مهمترین شعارهای رسمی حکومت تبدیل شد؛ شعاری که قرار بود هم در داخل نقش بسیج افکار عمومی را ایفا کند و هم در خارج پیام مقاومت و اقتدار بفرستد. اما تحولات اخیر، بهویژه پس از جنگ موسوم به «۱۲ روزه»، نشان میدهد که این گفتمان عملاً فروپاشیده و جای خود را به رویکردی کاملاً تدافعی و بقامحور داده است.
پیش از این جنگ، جمهوری اسلامی تلاش میکرد مذاکرات با آمریکا را در سطح «غیرمستقیم» نگهدارد. این تاکتیک دو کارکرد داشت: نخست حفظ ظاهر ایدئولوژیک و پرهیز از پذیرش شکست سیاسی، و دوم خرید زمان برای ادامه بازی هستهای بدون پرداخت هزینه داخلی. حکومت میخواست هم مذاکره کند و هم وانمود کند که از مواضع پیشین عقبنشینی نکرده است. اما شرایط جدید، این توازن ساختگی را برهم زده است.
امروز جمهوری اسلامی نهتنها بهدنبال مذاکره مستقیم با آمریکاست، بلکه عملاً سطح مطالبات خود را از «حق داشتن انرژی هستهای» به «تضمین عدم حمله نظامی» تقلیل داده است. این یک تغییر پارادایم اساسی است: از پروژه قدرتسازی به پروژه زندهماندن. حتی نشانههایی دیده میشود که حکومت حاضر است از برنامه هستهای عبور کند یا دستکم آن را بهطور موقت کنار بگذارد؛ نوعی «تقیه سیاسی» با هدف عبور از بحران و بازگشت به شرایطی شبیه دوران پیش از ترامپ در نظام بینالملل.
در همین چارچوب، برنامه موشکی و شبکه گروههای نیابتی نیز از «خط قرمزهای ایدئولوژیک» به «کارتهای چانهزنی» تبدیل شدهاند. حکومت میکوشد سطح مناقشه را پایین بیاورد تا فضای مانور برای مذاکره و خرید زمان ایجاد کند. این یعنی جمهوری اسلامی دیگر در موقعیت مطالبهگری نیست، بلکه در موضع دفاع از موجودیت خود قرار گرفته است.
اما تناقض اصلی در رفتار حکومت، شکاف عمیق میان سیاست خارجی و روایت داخلی است. در خارج از کشور، پیامها حاکی از عقبنشینی و اضطراب است؛ اما در داخل، ماشین تبلیغاتی همچنان مشغول تولید «توهم پیروزی» است. رسانههای رسمی با بزرگنمایی دستاوردهای خیالی و تحریف واقعیت، تلاش میکنند جامعه را در وضعیت انفعال و بیامیدی نگه دارند. هدف روشن است: کنترل فضای اجتماعی و جلوگیری از شکلگیری موج جدید اعتراضات.
با این حال، مسأله اصلی دیگر نه مذاکرات است و نه برنامه هستهای. برای بخش بزرگی از جامعه ایران، جمهوری اسلامی از نظر اخلاقی و سیاسی سقوط کرده است. موضوع دیگر «اصلاح»، «توافق» یا حتی «نوع حکومت» نیست؛ بلکه مسئله زیستن در کنار ساختاری است که بهطور مستقیم مسئول سرکوب، کشتار و نابودی آینده چندین نسل بوده است. جامعهای که فرزندانش در خیابانها کشته شدهاند، نمیتواند با قاتلان همان فرزندان وارد نوعی همزیستی عادی شود.
از این منظر، هرگونه توافق خارجی، حتی اگر به کاهش تنش نظامی منجر شود، بحران مشروعیت داخلی جمهوری اسلامی را حل نخواهد کرد. حکومت ممکن است بتواند زمان بخرد، اما نمیتواند حافظه جمعی را پاک کند. آنچه امروز در ایران جریان دارد، نه صرفاً یک بحران سیاسی، بلکه یک گسست عمیق تاریخی و اخلاقی است؛ گسستی که با مذاکره پر نمیشود و با تبلیغات ترمیم نخواهد شد. جمهوری اسلامی شاید بهدنبال تضمین بقای فیزیکی خود باشد، اما جامعه ایران مدتهاست حکم پایان آن را صادر کرده است.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




