از دولت‌سازی مدرن تا مسئولیت تاریخی امروز

پنج شنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۰۵ فوریه ۲۰۲۶


احسان تاری‌نیا – ایران امروز در یکی از حساس‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار گرفته است. تداوم بحران مشروعیت سیاسی، فرسایش اعتماد عمومی، ناتوانی ساختار حکمرانی در پاسخ‌گویی به مطالبات جامعه و سرکوب سازمان‌یافته اعتراضات مردمی، مسئله آینده قدرت سیاسی را به یکی از بنیادی‌ترین دغدغه‌های ملت ایران بدل کرده است. دیگر پرسش اصلی این نیست که جمهوری اسلامی با چه بحران‌هایی روبه‌روست، بلکه این است که پس از آن چه خواهد آمد و چه نیرویی می‌تواند هم نماینده خواست عمومی مردم ایران باشد و هم در سطح بین‌المللی از اعتبار، عقلانیت و قابلیت تعامل برخوردار شود.

در چنین شرایطی، بحث از آلترناتیو جمهوری اسلامی از سطح گفت‌وگوهای نظری و محفلی عبور کرده و به ضرورتی تاریخی تبدیل شده است. این پرسش به طور هم‌زمان دو سطح را در بر می‌گیرد. نخست، مسئله نمایندگی سیاسی و پیوند با جامعه داخل کشور و دوم، مسئله پذیرش و قابلیت گفت‌وگو در نظام سیاسی بین‌المللی. تجربه دهه‌های گذشته نشان داده است که فقدان پیوند میان این دو سطح، یکی از عوامل اصلی ناکامی اپوزیسیون ایران بوده است.

در میان مجموعه متکثر و پراکنده نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، شخصیتی که به صورت پیوسته و پایدار در هر دو سطح ملی و بین‌المللی مطرح شده، شاهزاده رضا پهلوی است. این جایگاه نه حاصل تبلیغات زودگذر است و نه نتیجه هیجانات مقطعی، بلکه برآیند یک فرایند تدریجی سیاسی و تاریخی است که ریشه در گذشته ایران دارد و هم‌زمان با واقعیت‌های سیاست امروز جهان سازگار شده است.

برای فهم این فرایند، ابتدا باید به جایگاه تاریخی خاندان پهلوی و پیوند آن با شکل‌گیری دولت مدرن ایران پرداخت. دولت مدرن در معنای سیاسی، به ساختاری اطلاق می‌شود که در آن حاکمیت ملی، نظام اداری متمرکز، قانون مدون، ارتش ملی و مفهوم شهروندی جایگزین ساختارهای سنتی، ایلیاتی و پراکنده قدرت می‌شود. ایران پیش از برآمدن پهلوی‌ها، با وجود سابقه تمدنی کهن، از منظر ساختار دولت مدرن با ضعف‌های عمیق و مزمن روبه‌رو بود. اقتدار مرکزی محدود، نفوذ گسترده قدرت‌های خارجی و چندپارگی اجتماعی، مانع شکل‌گیری دولت ملی منسجم شده بود.

با روی کار آمدن رضاشاه پهلوی، پروژه دولت‌سازی مدرن در ایران آغاز شد. این پروژه شامل ایجاد ارتش ملی، نظام آموزشی نوین، ثبت احوال، دادگستری سکولار، توسعه زیرساخت‌ها و مهار قدرت نیروهای محلی و مذهبی در ساختار حکومت بود. هرچند این روند را نمی‌توان بی‌نقص دانست، اما در مجموع پایه‌های دولت ملی مدرن ایران در همین دوره شکل گرفت. محمدرضاشاه پهلوی نیز این مسیر را در قالب توسعه اقتصادی، صنعتی‌سازی، گسترش آموزش عالی و حضور فعال ایران در نظام بین‌الملل ادامه داد.

در حافظه تاریخی، پهلوی‌ها نماد تلاش برای ساختن ایران به عنوان کشوری مستقل، یکپارچه و دارای حاکمیت ملی بودند. که همچنان برای بخش بزرگی از جامعه ایران الهام‌بخش است. بنابراین پیوند نام پهلوی با دولت مدرن ایران، صرفا پیوندی احساسی یا نوستالژیک نیست، بلکه ریشه در تجربه تاریخی دولت‌سازی، نوسازی و سکولاریزاسیون ساختار حکمرانی دارد.

در این چارچوب تاریخی، شاهزاده رضا پهلوی صرفا وارث یک نام خانوادگی نیست، بلکه حامل حافظه تاریخی پروژه‌ای ناتمام است که هدف آن ساختن ایران مدرن، ملی و قانون‌محور بود. با این حال، اهمیت نقش امروز ایشان تنها در این پیشینه تاریخی خلاصه نمی‌شود، بلکه در نحوه مواجهه آگاهانه با شرایط جدید سیاسی معنا می‌یابد. پس از خیانت ۵۷ و استقرار جمهوری اسلامی، شاهزاده رضا پهلوی برخلاف بسیاری از چهره‌های تبعیدی، از ادعای شتاب‌زده قدرت یا تحمیل شکل خاصی از نظام سیاسی پرهیز کرد. این پرهیز، نشانه انفعال نبود، بلکه بیانگر درک عمیق از تحولات جامعه ایران و الزامات سیاست مدرن بود.

ایشان به تدریج نقش خود را نه به عنوان حاکم آینده از پیش تعیین‌شده، بلکه به عنوان شخصیت محوری دوران گذار سیاسی تعریف کرد. گذار سیاسی در این معنا، فرایندی است که هدف آن عبور مدیریت‌شده از نظام اقتدارگرای کنونی به نظمی مبتنی بر حاکمیت مردم، قانون‌مداری و آزادی‌های بنیادین است. تاکید مداوم شاهزاده رضا پهلوی بر همه‌پرسی آزاد و عمومی برای تعیین شکل نهایی نظام سیاسی آینده، در همین چارچوب قابل فهم است. این موضع نه نفی پادشاهی است و نه نفی مشروطه، بلکه واگذاری تصمیم نهایی به ملت ایران است؛ اصلی که هم با دموکراسی مدرن سازگار است و هم با روح مشروطه‌خواهی ایرانی.

در سطح بین‌المللی، همین رویکرد باعث شده است که شاهزاده رضا پهلوی به عنوان چهره‌ای قابل گفت‌وگو و قابل اعتماد شناخته شود. تجربه‌های تلخ منطقه نشان داده است که فروپاشی ناگهانی حکومت‌ها بدون وجود چارچوب روشن گذار، می‌تواند به هرج‌ومرج، جنگ داخلی و بی‌ثباتی گسترده منجر شود. در چنین شرایطی، شخصیتی که از خشونت، انتقام‌جویی و پروژه‌های مبهم قدرت فاصله می‌گیرد و بر انتقال مسالمت‌آمیز قدرت تاکید می‌کند، برای بازیگران بین‌المللی جدی‌تر و قابل اتکاتر تلقی می‌شود.

حضور مستمر شاهزاده رضا پهلوی در رسانه‌های بین‌المللی، اندیشکده‌ها و محافل سیاسی، نقش مهمی در تغییر تصویر مسئله ایران ایفا کرده است. او توانسته است مسئله ایران را از چارچوب صرفا هسته‌ای یا امنیتی خارج کرده و آن را به مسئله‌ای انسانی، ملی و مرتبط با ثبات منطقه‌ای تبدیل کند. این نوع کنش که می‌توان آن را دیپلماسی عمومی نامید، به شکل‌گیری جایگاه بین‌المللی ایشان به عنوان نماینده صدای بخش بزرگی از جامعه ایران کمک کرده است.

در داخل کشور نیز، نام شاهزاده رضا پهلوی به تدریج از یک نام تاریخی به یک نشانه سیاسی تبدیل شده است. در اعتراضات مردمی، نام ایشان اغلب نه به عنوان برنامه حکمرانی جزئی، بلکه به عنوان نماد نفی کلیت جمهوری اسلامی و یادآور امکان بدیلی ملی و سکولار مطرح می‌شود. این پدیده را می‌توان سرمایه نمادین دانست؛ سرمایه‌ای که زمانی شکل می‌گیرد که یک نام بتواند معانی مشترک و فراگیر برای گروه‌های مختلف اجتماعی ایجاد کند. در جامعه‌ای که دچار پراکندگی سیاسی و شکاف‌های عمیق است، وجود چنین سرمایه‌ای اهمیتی حیاتی دارد.

تمایز شاهزاده رضا پهلوی با دیگر چهره‌های اپوزیسیون را باید در ترکیب چند عامل هم‌زمان جست‌وجو کرد. برخورداری از سرمایه نمادین ملی، پرهیز آگاهانه از فرقه‌گرایی سیاسی، تاکید بر همگرایی ملی، قابلیت تعامل مؤثر با جهان خارج و خویشتن‌داری سیاسی در پرهیز از ادعاهای شتاب‌زده، مجموعه عواملی هستند که ایشان را از بسیاری از چهره‌های پرمدعا اما کم‌اثر اپوزیسیون متمایز می‌کنند.

با این حال، هیچ فردی به تنهایی قادر به تغییر سرنوشت یک ملت نیست. نقش شاهزاده رضا پهلوی هرچقدر هم محوری باشد، بدون کنش مسئولانه و سازمان‌یافته ایرانیان خارج از کشور به نتیجه نخواهد رسید. مسئولیت ایرانیان خارج از کشور در این مرحله تاریخی، نقشی حاشیه‌ای یا نمادین نیست، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از معادله قدرت است. در نظام‌های دموکراتیک، افکار عمومی، رسانه‌ها و نهادهای مدنی نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به سیاست خارجی دارند و این همان عرصه‌ای است که ایرانیان خارج از کشور می‌توانند در آن اثرگذار باشند.

نخستین وظیفه ایرانیان خارج از کشور، نهادسازی و سازمان‌یابی است. بدون تشکل‌های شفاف، پاسخ‌گو و قانونی در قالب کمیته، حزب، انجمن، بنیاد یا مؤسسه ثبت‌شده در کشور محل اقامت، هیچ مطالبه‌ای به‌صورت پایدار شنیده نخواهد شد. برخورداری از اساسنامه روشن، ساختار مشخص، سخنگوی رسمی، وب‌سایت معتبر، نشانی ایمیل رسمی و بیانیه مأموریت شفاف، از الزامات اولیه هر تشکل جدی است. باید به‌روشنی دانست که در جهان سیاست، دیپلمات‌ها با حساب‌های شخصی شبکه‌های اجتماعی وارد گفت‌وگو نمی‌شوند؛ طرف گفت‌وگوی آن‌ها نهادهای رسمی و سازمان‌یافته‌اند.

دومین وظیفه، تولید روایت سیاسی منسجم و حرفه‌ای درباره آینده ایران است؛ روایتی که هم برای پادشاهی‌خواهان و مشروطه‌خواهان قابل پذیرش باشد و هم برای دیگر نیروهای ملی. تاکید بر ایران واحد، حاکمیت قانون، آزادی‌های اساسی و نقش ملت در تعیین سرنوشت، می‌تواند محور این روایت مشترک باشد.

وظیفه سوم، فشار سیاسی قانونی و هوشمندانه است. ارتباط مستمر با نمایندگان پارلمان‌ها، احزاب سیاسی و نهادهای حقوق بشری، ارائه اسناد دقیق از وضعیت ایران و طرح مطالبات مشخص، ابزارهایی هستند که باید به صورت حرفه‌ای و پیگیرانه به کار گرفته شوند. فشار سیاسی مؤثر، صرفا فریاد زدن در خیابان‌ها نیست، بلکه ترکیبی از حضور مدنی، گفت‌وگوی نهادی، کار رسانه‌ای هدفمند و پیگیری مستمر است.

در نهایت، باید بر یک اصل بنیادین تاکید کرد. هیچ قدرت خارجی نباید و نمی‌تواند سرنوشت ایران را تعیین کند. نقش جامعه جهانی، به رسمیت شناختن حق ملت ایران برای گذار دموکراتیک است، نه تعیین شخص یا نظام. شاهزاده رضا پهلوی نیز همواره در همین چارچوب سخن گفته و عمل کرده است.

امروز ایران در آستانه انتخابی تاریخی ایستاده است؛ انتخابی میان تداوم فرسایش، سرکوب و بی‌افقی، یا بازگشت آگاهانه به مسیر دولت‌سازی ملی، حاکمیت قانون و کرامت انسانی. تجربه تاریخ به‌روشنی نشان داده است که ملت‌هایی که توانسته‌اند از بزنگاه‌های بزرگ عبور کنند، نه با انتظار منفعلانه، بلکه با سازمان‌یافتگی، همبستگی و پذیرش مسئولیت جمعی این مسیر را پیموده‌اند. شاهزاده رضا پهلوی به عنوان چهره‌ای محوری در این مقطع، نه وعده‌دهنده نجاتی معجزه‌آسا، بلکه یادآور امکان یک انتخاب عقلانی و ملی است؛ انتخابی که مرکز آن اراده ملت ایران قرار دارد.

این آینده زمانی شکل خواهد گرفت که ایرانیان، به‌ویژه در خارج از کشور، از تماشاگران خشمگین به کنشگران مسئول بدل شوند؛ از واکنش‌های مقطعی به برنامه‌ریزی پایدار گذار کنند و از فردمحوری به نهادسازی برسند. هر گام کوچک در این مسیر، هر تشکل مسئولانه، هر روایت منسجم و هر فشار قانونی هوشمندانه، بخشی از بنای ایران فرداست.

اگر تاریخ را نه به‌عنوان گذشته‌ای بسته، بلکه به‌عنوان میراثی زنده در نظر بگیریم، امروز لحظه آن است که این میراث را با عقلانیت، شجاعت و بلوغ سیاسی به نسل‌های آینده بسپاریم. ایران می‌تواند بار دیگر کشوری آزاد، ملی و قانون‌محور باشد؛ اما این «می‌تواند» تنها زمانی به «خواهد شد» تبدیل می‌شود که هر یک از ما سهم خود را در این مسئولیت تاریخی بپذیریم و به آن عمل کنیم.


احسان تاری‌نیا، روانشناس بالینی، روزنامه‌نگار، مترجم، نویسنده در لوکزامبورگ

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۵ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=396373