کوروش کلهر – در فرهنگ عامه، «جوجهی عزا و عروسی» به موجودی بیپناه گفته میشود که چه در شادی و چه در سوگواری، سرانجامی جز قربانی شدن ندارد. در صحنهی سیاست جهانی نیز سالهاست این پرسش تلخ پیش روی ما ایرانیان قرار دارد: آیا ایران به جوجهی عزا و عروسیِ بازیهای قدرت بدل شده است؟
سیاست ایالات متحده در قبال ایران، بیش از آنکه بر راهبردی پایدار برای حمایت از مردم استوار باشد، اغلب میان فشار و مذاکره در نوسان بوده است. روزی با زبان تهدید سخن گفته میشود و روز دیگر از درِ گفتوگو وارد میشوند. گاه تحریمها تشدید میشوند و گاه روزنههایی برای توافق گشوده میشود. اما آنچه در این میان کمتر تغییر کرده، زندگی مردمی است که زیر بار دیکتاتوری جمهوری اسلامی، نااطمینانی و آیندهای مبهم، هزینهی این تئاترهای سیاسی را میپردازند.
واقعیت آن است که در سیاست بینالملل، اخلاق غالباً تابع منافع است. دولتها نه از سر دلسوزی، بلکه بر پایهی محاسبهی سود و زیان تصمیم میگیرند. از این منظر، ایران برای اروپا و آمریکا بیشتر یک «پروندهی امنیتی» بوده است تا ملتی با مطالبات روشن. چنین نگاه ابزاریای سبب شده است که هر تحول دیپلماتیک، بیش از آنکه نویدبخش بهبود فوری برای مردم ما باشد، بخشی از شطرنجی بزرگتر تلقی شود.
با این همه، خطرناکترین خطا آن است که سرنوشت یک ملت را تنها محصول بازی قدرتهای خارجی بدانیم. تاریخ گواهی تلخ برای کشورهایی است که آیندهی خود را به تصمیم دیگران گره زدهاند. حقیقتی که کمتر گفته میشود این است که هیچ قدرتی آزادی یا رفاه را به ملتی هدیه نمیکند. این دستاوردها زمانی پایدار میشوند که از درون جامعه بجوشند.
خانمها و آقایان، مفسران و پیشگویان سیاسی،
شاید زمان آن رسیده باشد که ایران را از نقش «جوجهی عزا و عروسی» فاصله دهیم؛ نه با امید بستن به تغییر لحن قدرتهای جهانی، بلکه با تکیه بر آگاهی، انسجام و ارادهی ملی. زیرا در جهانِ منافع، تنها ملتهایی از قربانی شدن میگریزند که خود بازیگر صحنهی آیندهی خویش باشند.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




