احسان تارینیا – مقاله پیش رو تحلیلی روانشناختی از فضای منازعات سیاسی پیرامون پادشاهیخواهی و جایگاه شاهزاده رضا پهلوی است که از منظر یک ملیگرا نوشته شده و تلاش دارد بدون ورود به تخریب اشخاص، سازوکارهای روانی و اجتماعیِ تفرقهآفرین را بررسی کند. هدف این نوشتار دفاع از یک منش ملی و عقلانی است؛ منشی که فراتر از هیجانهای مقطعی، منافع بلندمدت ایران را در نظر میگیرد و نسبت به پدیدههایی که ناخواسته به سود جمهوری اسلامی تمام میشوند، هشدار میدهد.
توهم نمایندگی (Delusion of Representation)
در هر جنبش سیاسی، بهویژه جنبشهایی که حول یک نماد ملی شکل میگیرند، پدیدهای بهنام توهم نمایندگی دیده میشود. این وضعیت زمانی رخ میدهد که فرد یا گروهی کوچک، بدون داشتن مشروعیت رسمی یا پشتوانه ساختاری، خود را سخنگو، نماینده یا حتی تفسیرگر انحصاری یک رهبر یا جریان معرفی میکند. در فضای پادشاهیخواهی نیز اقلیتی کوچک از حامیان نظام شاهنشاهی یا هواداران شاهزاده رضا پهلوی دیده میشوند که در شبکههای اجتماعی یا محافل عمومی، خود را بهگونهای معرفی میکنند که گویی مواضع و سخنان آنان عینا بیانگر اراده پادشاهی یا نظر مستقیم شاهزاده رضا پهلوی است.
از منظر روانشناسی اجتماعی، چنین رفتاری اغلب ریشه در نیاز شدید به هویتیابی و احساسِ اهمیت دارد. فردی که در زندگی فردی یا حرفهای خود احساس دیدهنشدن میکند، ممکن است با اتصال به یک نماد ملی قدرتمند، برای خود جایگاهی نمادین بسازد. این اتصال، اگر با فروتنی و درک مرزها همراه نباشد، به مصادره هویت جمعی میانجامد. فرد بهتدریج باور میکند که بدون او جریان ناقص است و هر انتقادی به رفتارش، حمله به کل جنبش تلقی میشود.
چنین توهمی علاوه بر ایجاد مزاحمت برای دیگران، باعث شکلگیری فضای حذفگرانه میشود. هر شهروندی که پرسشی داشته باشد یا تحلیلی متفاوت ارائه کند، ممکن است از سوی این اقلیت با برچسبهایی چون خائن، نفوذی یا ضدملی مواجه شود. در حالی که اساس یک جنبش ملی بالغ، پذیرش تکثر در چارچوب منافع ایران است، نه انحصارطلبی کلامی.
شخصیت اقتدارطلبِ جبرانی
در تحلیل عمیقتر، برخی از این رفتارها را میتوان در چارچوب شخصیت اقتدارطلبِ جبرانی فهم کرد. شخصیت اقتدارطلب در معنای کلاسیک، تمایل به نظم سختگیرانه و سلسلهمراتب دارد؛ اما نوع جبرانی آن، زمانی شکل میگیرد که فرد در واقعیت زندگی خود فاقد قدرت و نفوذ است و این کمبود را با لحن آمرانه، تهدید لفظی یا تحقیر دیگران جبران میکند.
در فضای سیاسی ایران، برخی از هواداران افراطی ممکن است با فریاد زدن، حذف مخالفان در فضای مجازی یا ادعای انحصار حقیقت، احساس قدرت کنند. این در حالی است که منش و گفتار شاهزاده رضا پهلوی بارها بر مدارا، گفتوگوی ملی و پرهیز از خشونت تأکید داشته است. بنابراین فاصلهای آشکار میان رویکرد عقلانی رهبر و واکنشهای هیجانی این اقلیت وجود دارد.
این نوع اقتدارطلبی جبرانی، ناخواسته خوراک تبلیغاتی برای مخالفان فراهم میکند. هر رفتار تند و غیرمنطقی، بهسرعت در شبکههای اجتماعی بازنشر میشود و بهعنوان نمونهای از کل جریان معرفی میگردد. نتیجه آن است که سرمایه نمادین یک جنبش ملی، بهواسطه رفتار چند نفر آسیب میبیند.
خطای تعمیم افراطی
در سوی دیگر ماجرا، بخشی از مخالفان شاهزاده رضا پهلوی دچار خطای تعمیم افراطی هستند. این خطای شناختی زمانی رخ میدهد که فرد، ویژگی یا رفتار یک گروه کوچک را به کل جریان تعمیم میدهد. بهعنوان مثال، اگر یک حساب کاربری تندرو رفتاری ناپسند انجام دهد، برخی مخالفان آن را به همه پادشاهیخواهان و حتی به خود شاهزاده رضا پهلوی نسبت میدهند.
از منظر روانشناسی شناختی، این پدیده با سوگیری تأییدی پیوند دارد. فردی که پیشاپیش نگرشی منفی دارد، بهدنبال شواهدی برای تأیید آن میگردد و نمونههای متناقض را نادیده میگیرد. بدین ترتیب، اقلیت پرصدا بهانهای میشود برای تثبیت پیشداوریهای قبلی.
چنین تعمیمهایی نهتنها غیرمنصفانه است، بلکه گفتوگوی ملی را مسدود میکند. جامعهای که هر رفتار فردی را به کل جریان نسبت دهد، بهجای تحلیل ساختاری و عقلانی، در دام واکنشهای احساسی گرفتار میشود. در نهایت، این فضا بیش از هر چیز به سود جمهوری اسلامی است که همواره از شکاف و بدبینی تغذیه کرده است.
تخریب غیرمستقیم رهبر از طریق هوادار
یکی از تکنیکهای رایج در منازعات سیاسی، تخریب غیرمستقیم است. زمانی که حمله مستقیم به یک چهره ملی ممکن است هزینه اجتماعی داشته باشد، برخی مخالفان از رفتارهای افراطی هواداران بهعنوان ابزار استفاده میکنند. آنان بهجای نقد برنامهها یا مواضع، بر رفتار چند هوادار تمرکز کرده و آن را به رهبر نسبت میدهند.
از منظر روانتحلیلی، این رفتار را میتوان نوعی جابهجایی خشم دانست. ناتوانی در رقابت گفتمانی یا ارائه بدیل قابلاتکا، به خشم پنهانی میانجامد که بهجای مواجهه مستقیم، بهصورت حمله غیرمستقیم بروز میکند. در این میان، رهبر ملی بهعنوان نماد وحدت، هدفی مناسب برای تخلیه هیجان منفی میشود.
اثر دانینگ–کروگر در سیاست
فضای شبکههای اجتماعی بستر مناسبی برای بروز اثر دانینگ–کروگر است. این اثر توضیح میدهد که افراد کمدانش در یک حوزه، به دلیل ناآگاهی از محدودیتهای خود، بیش از حد به تواناییهایشان اطمینان دارند. در سیاست ایران نیز افرادی دیده میشوند که بدون تحصیلات مرتبط یا مطالعه عمیق تاریخ و علوم سیاسی، خود را تحلیلگر و استراتژیست معرفی میکنند.
مشکل اصلی نه صرفا کمبود دانش، بلکه قطعیت مطلق در بیان نظرات است. این افراد، چه در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و چه در مخالفت با ایشان، تحلیلهای سطحی ارائه میدهند و دنبالکنندگان خود را با اطلاعات ناقص یا نادرست تغذیه میکنند. نتیجه، شکلگیری اتاقهای پژواک است؛ فضاهایی که در آن افراد تنها نظرات مشابه خود را میشنوند و تصور میکنند اکثریت جامعه همنظر آنان است.
اعتیاد به توجه و اقتصاد خشم
الگوریتمهای شبکههای اجتماعی محتواهای جنجالی و خشمبرانگیز را بیشتر ترویج میکنند. در چنین محیطی، برخی کاربران بهتدریج به توجه و واکنش دیگران معتاد میشوند. آنان درمییابند که هرچه لحن تندتر باشد، بازنشر و دیدهشدن بیشتر است.
این اقتصاد خشم، عقلانیت را به حاشیه میراند. گفتوگو جای خود را به جدل میدهد و تحلیل عمیق به شعارهای کوتاه تقلیل مییابد. در این فضا، حتی یک حرکت اشتباه یا سخن نسنجیده از سوی یک فرد عادی، به بحرانی بزرگ تبدیل میشود و بار دیگر بهانهای برای حمله به کل جریان فراهم میآورد.
هویت وامگرفته بهجای فهم ایدئولوژیک
در میان بخشی از مخالفان که خود را چپ معرفی میکنند، گاه شاهد پدیده هویت وامگرفته هستیم. آنان ممکن است بدون مطالعه سنتهای فکری چپ، صرفا با تکیه بر چند شعار یا رفتار نمادین، خود را نماینده این جریان بدانند. در مواردی، رفتارهایی چون توهین به ادیان یا سوزاندن متون مقدس، بهعنوان نماد رادیکالیسم معرفی میشود، در حالی که این کنشها بیشتر بیانگر هیجان و خشم فردی است تا فهم ایدئولوژیک.
از منظر روانشناسی هویت، این وضعیت نوعی جستوجوی تعلق است. فردی که احساس بیریشگی میکند، با انتخاب برچسبی پرطنین، برای خود چارچوبی میسازد. اما چون این چارچوب بر مطالعه و تعمق استوار نیست، بهراحتی به ابزار تخریب رهبر ملی تبدیل میشود.
توهم استحقاق و مطالبهگری کودکانه
در فضای مجازی، گاه دیده میشود که برخی کاربران انتظار دارند شاهزاده رضا پهلوی به تکتک پیامها، انتقادات یا حتی توهینهای آنان پاسخ دهد. این انتظار، از منظر روانشناسی رشد، یادآور مرحلهای کودکانه است که در آن فرد جهان را حول خود میبیند و تصور میکند دیگران موظفاند فورا به نیازهایش پاسخ دهند.
رهبر ملی، بویژه در شرایط پیچیدهی سیاسی، نمیتواند و نباید درگیر پاسخگویی فردی به هر کاربر شود. چنین انتظاری نه واقعبینانه است و نه منطبق با منطق رهبری سیاسی. توهین یا مطالبهگری افراطی در این چارچوب، بیشتر بیانگر نارسایی در تنظیم هیجان و درک نقشهاست.
تیپهای شخصیتی مخرب در هر دو سوی ماجرا
در مجموع میتوان چند تیپ شخصیتی را شناسایی کرد که چه در میان موافقان و چه در میان مخالفان، ناخواسته به نفع جمهوری اسلامی عمل میکنند. تیپ هیجانی–تکانشی که بدون تأمل واکنش نشان میدهد؛ تیپ خودشیفته سیاسی که خود را محور حقیقت میداند؛ تیپ پارانوئید که در هر اختلاف نظری توطئه میبیند؛ و تیپ دوقطبیساز که جامعه را به خوب مطلق و بد مطلق تقسیم میکند.
وجه مشترک این تیپها، ناتوانی در تحمل ابهام و تکثر است. آنان بهجای پذیرش پیچیدگی واقعیت سیاسی ایران، به سادهسازی افراطی پناه میبرند. این سادهسازی، هرچند آرامش روانی موقتی ایجاد میکند، اما در سطح اجتماعی به شکاف عمیقتر میانجامد.
ملیگرایی، بلوغ روانی و مسئولیت فردی
ملیگرایی در معنای عمیق خود، پیش از آنکه شعاری سیاسی باشد، نوعی بلوغ روانی است. فرد ملیگرا میداند که منافع ایران فراتر از رقابتهای شخصی و هیجانهای لحظهای است. او میفهمد که نمادهای ملی، از جمله شاهزاده رضا پهلوی، سرمایههایی مشترکاند که باید با رفتار مسئولانه از آنان صیانت کرد.
این صیانت به معنای مصونیت از نقد نیست، بلکه به معنای نقد منصفانه و پرهیز از تخریب است. هم هواداران و هم مخالفان، اگر دغدغه ایران دارند، باید از رفتارهایی که به تفرقه و نفرت دامن میزند دوری کنند. جمهوری اسلامی بیش از هر چیز از شکاف میان نیروهای منتقد سود میبرد. هر حمله هیجانی، هر تعمیم افراطی و هر توهم نمایندگی، آجر کوچکی در دیوار بقای آن میشود.
در نهایت، آینده ایران نه با فریاد بلندتر، بلکه با گفتوگوی عمیقتر ساخته میشود. بلوغ سیاسی مستلزم خودآگاهی، مدیریت هیجان و پذیرش مسئولیت فردی است. اگر هر شهروند، پیش از ارسال یک پیام یا بیان یک ادعا، از خود بپرسد که آیا این رفتار به وحدت ملی کمک میکند یا به تفرقه، گامی مهم در مسیر بازسازی سرمایه اجتماعی برداشته شده است. چنین رویکردی، هم شأن یک ملت کهن است و هم همسو با گفتمان ملی که شاهزاده رضا پهلوی نمایندگی میکند.
پاینده ایران
احسان تارینیا، روانشناس بالینی، روزنامهنگار، مترجم، نویسنده در لوکزامبورگ
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




