از انکار بدیل تا سیاست نفی؛ تأملی در روایت انزوای ایران

جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۲۰ فوریه ۲۰۲۶


بهزاد پرنیان

پاسخی تحلیلی به مقاله علی صدارت

در جدال‌های سیاسی امروز ایران، یک جابه‌جایی مفهومی در حال وقوع است؛ جابه‌جایی‌ای که اگر به آن با دقت نظری ننگریم، می‌تواند اولویت‌های مبارزه سیاسی را دگرگون سازد.

مسئله اصلی، یعنی ساختار و کارنامه جمهوری اسلامی، به حاشیه رانده می‌شود و جای خود را به نفی یک نام می‌دهد.

مقاله اخیر علی صدارت درباره «انزوای ایران» را باید در همین چارچوب فهمید؛ متنی که به‌جای تحلیل عِلّی انزوای بین‌المللی جمهوری اسلامی، مسئولیت را به سوی آلترناتیو ملی منتقل می‌کند و از دل این انتقال، «سیاست نفی» را صورت‌بندی می‌نماید.

این نوشتار می‌کوشد نشان دهد که چگونه از رهگذر انکار رضا شاه دوم پهلوی به‌عنوان یک گزینه سیاسی، گفتمان نفی شکل می‌گیرد و در نهایت، اولویت مبارزه از نقد نظام مستقر به حذف رقیب درون‌اپوزیسیون تغییر می‌یابد.

اگر از سطح واژگان احساسی عبور کنیم، به یک هسته مرکزی در مقاله صدارت می‌رسیم: انزوای ایران نتیجه‌ی همراهی گفتمان پادشاهی‌خواهی با دولت اسرائیل است. و این حقیقتی است که چنین صورت‌بندی‌ای، بیش از آن‌که تحلیل علّی باشد، نوعی جابه‌جایی مسئولیت محسوب می‌شود.

ایران از چه زمانی در انزوای ساختاری قرار گرفت؟ از زمان چند تصویر در فضای مجازی؟

یا از زمانی که جمهوری اسلامی با گروگان‌گیری سال ۱۹۷۹، سیاست صدور انقلاب، ایجاد شبکه‌های نیابتی منطقه‌ای، تهدید رسمی کشورها و سرکوب مستمر داخلی، تصویر ایران را در نظام بین‌الملل بازتعریف کرد؟

اگر کمی و تنها کمی در عرصه‌ی گفتمان براندازی منصف باشیم، باید بپذیریم که انزوای ایران محصول سیاست خارجی و ایدئولوژی رسمی جمهوری اسلامی است. اعتبار بین‌المللی دولت‌ها تابع رفتار نهادی آنهاست، نه کنش‌های اپوزیسیون فاقد قدرت اجرایی. انتقال این مسئولیت به آلترناتیو ملی، وارونه‌سازی تحلیلی است.

در مقاله صدارت، «افکار عمومی» به‌درستی به‌عنوان بزرگ‌ترین ابرقدرت جهان معرفی می‌شود. از دیگر سو، اگر این گزاره را بپذیریم، پرسش بنیادین آن است: افکار عمومی جهان امروز علیه مردم ایران بسیج شده است یا علیه حکومت ایران؟

تحریم‌های حقوق بشری، طرح پرونده‌های قضایی علیه مقامات جمهوری اسلامی، حمایت رسانه‌های بین‌المللی از جنبش‌های اعتراضی و فاصله‌گیری نهادهای مدنی جهانی از حکومت ایران، همگی نشان می‌دهد که تمایز میان ملت و دولت در افکار عمومی جهانی شکل گرفته است. این تمایز نتیجه بازنمایی ملت در برابر حکومت است.

در این چارچوب، فعالیت‌های دیپلماسی عمومی رضا شاه دوم پهلوی را می‌توان در قالب نمایندگی یک مطالبه ملی تحلیل کرد؛ نه در قالب وابستگی. تقلیل این کنش‌ها به «همراهی با دولت خارجی»، ساده‌سازی‌ای است که از سطح تحلیل نهادی فاصله می‌گیرد.

در همین زمینه، مصاحبه اخیر کریستین امان‌پور با رضا شاه دوم پهلوی نیز از منظر تحلیل گفتمان قابل تأمل است.

در این گفت‌وگو، چارچوب پرسش‌ها به‌گونه‌ای صورت‌بندی شده‌بود که جایگاه سیاسی او، نه در نسبت با برنامه‌ها و پایگاه اجتماعی‌اش، بلکه در نسبت با تأیید یا عدم تأیید سیاستمداران آمریکایی سنجیده شود. در ادبیات نظری رسانه، این الگو را می‌توان ذیل مفهوم «بیرونی‌سازی مشروعیت» فهم کرد؛ یعنی انتقال منشأ اعتبار یک کنشگر سیاسی از حوزه ملی به حوزه بین‌المللی.

نمونه روشن این چارچوب را می‌توان در پرسش امانپور از سناتور لیندسی گراهام مشاهده کرد؛ جایی که از او پرسیده می‌شود آیا رضا پهلوی را تأیید می‌کند یا خیر. فارغ از نیت پرسشگر، ساختار این پرسش حامل یک پیش‌فرض نظری است: اینکه مشروعیت یک آلترناتیو ایرانی، وابسته به تصدیق یک بازیگر خارجی است.

پاسخ سناتور گراهام اما از منظر مفهومی قابل توجه بود؛ او از ورود به منطق تأیید شخصی پرهیز کرد و بر حق تعیین سرنوشت مردم ایران تأکید نمود. و این حقیقتی است که همین پاسخ، چارچوب بیرونی‌سازی مشروعیت را خنثی ساخت و مسئله را به مبنای حقوقی آن بازگرداند: منشأ مشروعیت، اراده‌ی ملت است، نه تأیید قدرت خارجی.

اگر کمی و تنها کمی در عرصه‌ی گفتمان براندازی منصف باشیم، درمی‌یابیم که چنین صورت‌بندی‌هایی چه در نقدهای داخلی و چه در بازنمایی‌های رسانه‌ای، در امتداد یک منطق مشترک قرار می‌گیرند:

تعریف آلترناتیو در نسبت با قدرت خارجی، نه در نسبت با برنامه و پایگاه اجتماعی داخلی.

محور دیگر حمله به گفتمان پادشاهی‌خواهی، تمرکز بر مفهوم «وراثت» است. گویی پادشاهی مشروطه با سلطنت مطلقه یکی است. و این حقیقتی است که چنین تقلیلی، خطای مفهومی آشکار است.

در نظریه کلاسیک مشروطه‌خواهی، پادشاهی مشروطه نهادی فراجناحی است؛ فاقد اختیار اجرایی مستقیم، تضمین‌کننده استمرار حقوقی دولت و نماد وحدت ملی. نقد این مدل ممکن است؛ اما نقد باید در سطح نهادی و حقوقی صورت گیرد، نه در سطح تقلیل هویتی.

نفی یک نام، جایگزین نقد نهادی نمی‌شود.

در این میان، رضا شاه دوم پهلوی صرفا‌ «یکی از گزینه‌ها» در حاشیه سیاست ایران نیست. واقعیت میدان اجتماعی و سیاسی سال‌های اخیر نشان داده است که نام او تنها محور مورد اعتنا و مورد شناسایی‌شده از سوی بخش گسترده‌ای از ملت، پس از بررسی کارنامه سیاسی چهل‌وهفت‌ساله جمهوری اسلامی و تجربه زیسته این نظام، بوده است؛ حضوری که در خیابان، در شعارهای معترضان و در بازتاب‌های اجتماعی خود را آشکار ساخته است. نمی‌توان این واقعیت را با تقلیل آن به اقلیتی نمادین یا با سیاست نفی نادیده گرفت.

و این حقیقتی است که انزوای ایران را نمی‌توان با انکار بدیل توضیح داد. مسئله نه فقدان آلترناتیو، بلکه نحوه مواجهه با آن است. آنچه طی سال‌های گذشته استمرار یافته، بازتولید یک چندقطبی‌گری فرساینده در درون اپوزیسیون بوده است؛ چندقطبی‌گری‌ای که بیش از آنکه جمهوری اسلامی را تضعیف کند، به پراکندگی نیروهای مخالف انجامیده است.

از دیگر سو، تحولات اخیر در سطح بین‌المللی، تغییر لحن برخی دولت‌های غربی، تشدید فشارهای سیاسی و امنیتی بر جمهوری اسلامی، و مهم‌تر از همه عزم فزاینده ملت ایران برای گذار از این نظام، نشان می‌دهد که شرایط در حال دگرگونی است. دیگر نمی‌توان با اطمینان از استمرار وضع موجود سخن گفت. آنچه سال‌ها پایدار می‌نمود، اکنون در معرض فرسایش قرار گرفته است.

در چنین بزنگاهی، مسئولیت تاریخی نیروهای سیاسی دوچندان است. استمرار سنت دیرین پهلوی‌ستیزی و تقلیل خواست ملی به نزاع هویتی، نه تنها کمکی به گذار نمی‌کند، بلکه آنان را در برابر داوری تاریخ قرار می‌دهد. بیش از پنجاه هزار جان‌فدای میهن که تنها در یک بازه‌ی زمانی کوتاه جان خود را در مسیر آزادی فدا کردند، پیامی روشن دارند: زمان نفی و حذف به سر آمده است.

و شاید بتوان این مقاله را با این گزاره به پایان برد:

در لحظات تعیین‌کننده‌ی تاریخ، آن‌که بر سیاست نفی اصرار می‌ورزد، نه رقیب خود، که فرصت ملت را انکار می‌کند.

 

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۶ / معدل امتیاز: ۴

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=397418