هوشمند رحیمی – در ماههایی که گذشت، مردم ایران بار دیگر با دستان خالی در برابر گلوله، بازداشت، شکنجه و سرکوب ایستادند. اما آنچه بیش از خشونت خیابانها آزاردهنده بود، سکوت سنگینی بود که از بیرون مرزها شنیده میشد؛ همانهایی که سکوت کردند امروز با صدای بلند از «ممنوعیت توسل به زور» در منشور ملل متحد سخن میگویند، بیآنکه حتی اشارهای به فصل هفتم همان منشور کنند؛ فصلی که دقیقا برای لحظاتی نوشته شده است که یک حکومت، مردم خودش را هدف قرار میدهد.
این سکوت، یک اشتباه نبود؛ یک انتخاب بود. انتخابی که پیامش برای مردم ایران روشن است: «رنج شما اولویت ما نیست».
اما واقعیت ایران امروز فقط در خیابانها رقم نمیخورد. پشت این سرکوب، شبکهای از دولتها و بازیگران منطقهای و فرامنطقهای قرار دارد که بقای ساختار موجود را تضمین میکنند. چین اینترنت را قطع میکند، روسیه اطلاعات و پشتیبانی امنیتی میدهد، گروههایی از عراق، لبنان، یمن، افغانستان و فلسطین در سرکوب مشارکت میکنند، و کشورهایی مانند عمان، قطر، ترکیه و امارات برای جلوگیری از فروپاشی حکومت، میانجیگری میکنند. این یعنی مردم ایران تنها با یک حکومت روبرو نیستند؛ بلکه با یک ائتلاف منطقهای برای حفظ وضع موجود مواجهاند.
در همین حال، گزارشهای متعدد نشان میدهد که بازداشتشدگان اعتراضات اخیر به پایگاههای سپاه و بسیج منتقل شدهاند تا بهعنوان «سپر انسانی» استفاده شوند. یعنی همان الگویی که رژیم جمهوری اسلامی به نیروهای تروریستی نیابتی خود در لبنان و غزه آموزش داده است و در حالیکه این قشر ساکت نوک پیکان اتهام را متوجه اسرائیل میکردند، در برابر این نقض فاحش بلکه افحش حقوق بشر نیز سکوت اختیار کردند. این عمل طبق حقوق بینالملل یک جنایت جنگی است. اما همانهایی که امروز از منشور ملل متحد نقلقول میکنند، در برابر این نقض آشکار سکوت کردهاند. سکوتی که نه بیطرفی است و نه بیاطلاعی؛ سکوتی است که یک طرف را انتخاب کرده است.
هیچ انسان مسئولی مرگ حتی یک بیگناه را توجیه نمیکند. اما اگر قرار است دربارهی خشونت صحبت کنیم، باید از سرچشمهی آن آغاز کنیم. در سالهایی که گذشت، از بهمن ۱۳۵۷ تا انقلاب ملی شیر و خورشید، از قتلعامهای بینام تا سرکوبهای سازمانیافته، این ساختار داخلی بوده که خشونت را تولید کرده است. مقایسه این خشونت با واکنشهای بیرونی، بدون اشاره به منشأ آن، به معنای تحریف حقیقت و کوچکنمایی رنج مردم ایران است.
اما مسئله فقط خشونت نیست؛ مسئله ساختاری است که خشونت را بازتولید میکند. ساختاری که در آن، اصلاحطلب و اصولگرا نه دو قطب متضاد، بلکه دو ابزار یک هدف بودهاند: حفظ کلیت نظام. اصلاحطلبان در تمام این سالها نقش «سوپاپ اطمینان» را بازی کردهاند؛ نقشی که خشم مردم را به مسیرهای کنترلشده هدایت میکند، امیدهای کاذب میسازد و در لحظهی بحران، از فروپاشی جلوگیری میکند. این نقش، چه آگاهانه و چه ناخواسته، یکی از ستونهای بقای ساختار بوده است.
درک این واقعیت ضروری است: سقوط این ساختار فقط پایان یک حکومت نیست؛ پایان یک محور اقتدارگراست که سالهاست هزینهی آن را مردم ایران پرداختهاند. ساختاری که نهتنها در داخل کشور، بلکه در منطقه نیز نقشآفرینی کرده و بقای آن به معنای تداوم بیثباتی و سرکوب است.
کسانی که در روزهای خونین سکوت کردند، امروز دستکم باید از تحریف حقوق بینالملل خودداری کنند. دفاع از انسانها، دفاع از کرامت انسانی است – نه دفاع از ساختارهایی که خود تولیدکنندهی خشونتاند. مردم ایران سزاوار نصیحتهای حقوقی از سوی کسانی نیستند که هنگام ریختن خونشان سکوت کردند. آنها سزاوار همبستگی، صداقت و درک واقعی از نیروهایی هستند که در برابرشان ایستادهاند.
در نهایت، پرسش اصلی این است: چگونه میتوان از آیندهی ایران سخن گفت، بدون آنکه نقش ساختاری همهی بازیگران – از اصولگرا تا اصلاحطلب، از حامیان منطقهای تا قدرتهای جهانی – در تداوم این چرخهی خشونت را بهروشنی دید؟
این پرسشی است که پاسخ آن، مسیر آیندهی ایران را تعیین خواهد کرد.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




