احزاب به‌اصطلاح کُرد چه می‌گویند؟ تجزیه طلبی ذیل عنوان فدرالیسم

شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۰۷ مارس ۲۰۲۶


عظیم بادام دوست* – در هنگامه‌ای که ایران در یکی از تعیین‌کننده‌ترین لحظات تاریخ معاصر خود ایستاده و نشانه‌های فرسایش و فروپاشی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگر آشکار شده‌است، برخی گروه‌ها و جریان‌های سیاسی می‌کوشند از فضای تحولات احتمالی کشور برای پیشبرد پروژه‌هایی بهره‌برداری کنند که نه با واقعیت تاریخی ایران سازگار است و نه با منافع ملی آن. در چنین شرایطی، انتشار بیانیه‌ی مشترک چند حزب موسوم به «کُرد» که در آن از ائتلاف میان خود و تلاش برای تحقق «فدرالیسم برای ملت‌های ایران» سخن گفته‌اند، صرفا یک موضع‌گیری سیاسی معمولی نیست؛ بلکه بیانگر نوعی گفتمان سیاسی مسئله‌دار است که ریشه در تعریفی نادرست از مفهوم ملت در ایران دارد.

نخستین نکته‌ای که باید با صراحت و بدون هیچ ملاحظه‌ای بیان کرد آن است که احزابی که این بیانیه را صادر کرده‌اند، به هیچ روی نماینده‌ی کردستان ایران نیستند. جامعه‌ی کرد ایرانی جامعه‌ای زنده، پیچیده، متنوع و ریشه‌دار در تاریخ ملی ایران است؛ جامعه‌ای که در طول قرن‌ها نه تنها خود را جزئی جدایی‌ناپذیر از ایران دانسته بلکه در شکل‌گیری و دفاع از آن نیز نقشی برجسته داشته است. از سرداران و فرماندهان نظامی گرفته تا شاعران، اندیشمندان و رجال سیاسی، کردهای ایران همواره بخشی از پیکره‌ی تاریخی ملت ایران بوده‌اند. در چنین بستری، ادعای نمایندگی این جامعه از سوی چند حزب پراکنده و عمدتا مستقر در خارج از مرزهای کشور، چیزی جز مصادره هویت یک جامعه‌ی بزرگ و متکثر نیست.

واقعیت آن است که این احزاب در بهترین حالت نماینده‌ی بخشی محدود از یک جریان سیاسی خاص‌اند؛ جریانی که طی دهه‌های گذشته نه تنها نتوانسته در جامعه‌ی واقعی کردستان ایران جایگاه فراگیر اجتماعی پیدا کند، بلکه حتی در درون خود نیز از انسجام و ثبات سازمانی برخوردار نبوده است. تاریخ این احزاب سرشار از انشعاب‌ها، اختلافات ایدئولوژیک، رقابت‌های درونی و شکاف‌های سازمانی است. سازمان‌هایی که هنوز در تعریف راهبرد مشترک میان خود با دشواری روبرو  هستند، اکنون مدعی طراحی ساختار سیاسی برای کل ایران شده‌اند؛ ادعایی که بیش از آنکه نشانه‌ی بلوغ سیاسی باشد، بیانگر فاصله‌ی عمیق با واقعیت‌های اجتماعی کشور است.

اما مسئله اساسی‌تر در این بیانیه، مفهومی است که به‌عنوان مبنای نظری آن مطرح شده است: «ملت‌های ایران». این تعبیر، از اساس با ساختار تاریخی ایران در تضاد قرار دارد. ایران در طول تاریخ خود کشوری با یک ملت تاریخی واحد بوده است؛ ملتی که از اقوام گوناگون تشکیل شده و در بستر یک تمدن مشترک و یک دولت تاریخی شکل گرفته است. کُرد، بلوچ، لُر، ترک، عرب و فارس اجزای یک پیکره‌ی ملی واحد هستند، نه ملت‌هایی مستقل با هویت‌های سیاسی جداگانه.

مفهوم «ملت‌های ایران» در حقیقت تلاشی است برای تحمیل یک چارچوب نظری وارداتی بر واقعیتی که اساسا با آن سازگار نیست. این ادبیات سیاسی در بسیاری از موارد از سنت‌های ایدئولوژیک قرن بیستم و برخی الگوهای سیاسی در مناطق دیگر جهان اقتباس شده است؛ الگوهایی که در زمینه‌های تاریخی و اجتماعی کاملا متفاوتی شکل گرفته‌اند. انتقال مکانیکی چنین مفاهیمی به ایران، بدون توجه به ساختار تاریخی دولت – ملت ایرانی، تنها می‌تواند به تولید شکاف‌های مصنوعی در جامعه منجر شود.

از همین رو، هنگامی که سخن از «فدرالیسم برای ملت‌های ایران» به میان می‌آید، مسئله دیگر صرفا یک پیشنهاد اداری یا مدیریتی نیست؛ بلکه سخن از بازتعریف بنیادین هویت ملی ایران است. فدرالیسم قومی در کشوری که دارای یک ملت تاریخی واحد است، در عمل چیزی جز گشودن مسیر برای فرآیندهای واگرایانه نیست. تجربه‌های تاریخی در نقاط مختلف جهان نشان داده‌اند هنگامی که ساختارهای سیاسی بر پایه‌ی تعریف‌های قومی و ملیتی شکل می‌گیرند، روندهای تجزیه‌طلبانه به‌سرعت فعال می‌شوند و وحدت ملی به تدریج فرسوده می‌گردد.

در مورد ایران، این خطر به مراتب جدی‌تر است. ایران در یکی از حساس‌ترین مناطق ژئوپلیتیک جهان قرار دارد؛ منطقه‌ای که رقابت‌های قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی در آن همواره فعال بوده است. در چنین محیطی، هرگونه تضعیف انسجام ملی می‌تواند به‌‌سرعت به ابزاری در دست بازیگران خارجی تبدیل شود. در نتیجه، طرح‌هایی از این دست نه تنها از نظر نظری مخدوش‌اند بلکه از منظر امنیت ملی و بقاى تاریخی ایران نیز به‌شدت مخاطره‌آمیزند.

از سوی دیگر، طرح چنین شعارهایی در شرایط کنونی ایران، بیش از آنکه برنامه‌ای عملی برای آینده‌ی کشور باشد، تلاشی برای بهره‌برداری سیاسی از فضای تحولات احتمالی است. برخی جریان‌ها می‌کوشند پیش از آنکه ملت ایران بتواند در یک فرآیند ملی و آزاد درباره‌ی آینده سیاسی خود تصمیم بگیرد، مطالبات حداکثری و ساختارشکنانه را به‌عنوان پیش‌شرط مطرح کنند.

این رویکرد در واقع کوششی است برای تحمیل یک دستورکار خاص بر آینده‌ی ایران، پیش از آنکه اراده‌ی ملی بتواند آزادانه خود را بیان کند.

در این میان، یک واقعیت بنیادین را نمی‌توان نادیده گرفت؛ مسئله اصلی در ایران نه فقدان «ملت‌های گوناگون»، بلکه بحران یک حکومت ایدئولوژیک است که ساختار دولت ملی را تضعیف کرده و پیوند میان حکومت و ملت را گسسته است. راه حل این بحران نیز نه تجزیه‌ی مفهومی ملت ایران به واحدهای قومی، بلکه بازسازی دولت ملی بر بنیاد مشروعیت تاریخی و اراده‌ی عمومی ملت است.

در این نقطه است که اهمیت نهادهای تاریخی وحدت ملی ایران آشکار می‌شود. در طول تاریخ معاصر، هرگاه ایران با خطر فروپاشی، تفرقه یا مداخله‌ی خارجی روبرو  شده، وجود یک محور ملی برای حفظ یکپارچگی کشور نقشی تعیین‌کننده ایفا کرده است. نهاد پادشاهی در تاریخ سیاسی ایران دقیقا در چنین جایگاهی قرار داشته‌است: نهادی فراتر از رقابت‌های حزبی و جناحی که به‌عنوان نماد استمرار دولت ملی و وحدت سرزمینی عمل کرده‌است.

پروژه‌هایی که امروز با عنوان «فدرالیسم ملت‌ها» مطرح می‌شوند، در حقیقت در نقطه‌ی مقابل همین منطق تاریخی قرار دارند. آنان می‌کوشند آنچه را که طی قرن‌ها در قالب یک ملت تاریخی شکل گرفته است، به مجموعه‌ای از هویت‌های سیاسی جداگانه تبدیل کنند. اما ایران نه بر پایه‌ی چنین تفکیک‌هایی شکل گرفته‌است و نه با چنین تفکیک‌هایی می‌تواند پایدار بماند.

ملت ایران در طول تاریخ خود بارها در برابر تلاش‌هایی که قصد تضعیف وحدت ملی این سرزمین را داشته‌اند ایستاده است. این ملت به‌خوبی می‌داند که بقای ایران در گرو حفظ همان اصل ساده اما بنیادین است؛ ایران یک کشور، یک سرزمین و یک ملت است. تنوع قومی و فرهنگی آن بخشی از ثروت تاریخی این ملت است، نه مبنایی برای تقسیم آن به واحدهای سیاسی جداگانه.

از این‌رو، بیانیه‌ی اخیر احزاب موسوم به کُرد، بیش از آنکه افقی واقعی برای آینده‌ی ایران بگشاید، بیش از پیش نشان می‌دهد که برخی جریان‌های سیاسی هنوز درکی دقیق از واقعیت تاریخی ایران ندارند. آینده‌ی ایران نه بر پایه‌ی پروژه‌های قوم‌گرایانه، بلکه بر بنیاد بازسازی دولت ملی و احیای نهادهای تاریخی وحدت‌بخش آن شکل خواهد گرفت.

و در میان این نهادها، نهاد پادشاهی همچنان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ستون‌های تاریخی یکپارچگی ایران باقی‌مانده است؛ نهادی که در لحظات سرنوشت‌ساز تاریخ این سرزمین، ضامن استمرار دولت ملی و حافظ تمامیت ارضی کشور بوده است. در روزگاری که برخی می‌کوشند ایران را به مجموعه‌ای از «ملت‌های جداگانه» فروبکاهند، بازگشت به این حقیقت تاریخی بیش از هر زمان ضروری است. ایران یک ملت است و بقای آن نیز در گرو حفظ همین یگانگی ملی خواهد بود.


*عظیم بادام دوست، تحلیلگر سیاسی

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱۲ / معدل امتیاز: ۴٫۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=398307