الگوی حکمرانی پهلوی: مسیر ایرانیان برای احیا و نجات ایران آینده

- در زمان محمدرضا شاه پهلوی، ایران در مسیر روشنی بسوی مدرنیزاسیون قرار داشت. حکومت توسعه‌محور آن دوره نهادهای مدرن دولتی را ایجاد کرد، نظام آموزشی را گسترش داد و زیرساخت‌هایی را بنا نهاد که شهروندان را توانمند ساخت. این سیاست‌ها موجب شکل‌گیری طبقه‌ی متوسطی رو به رشد، افزایش تحرک اجتماعی و تقویت ثبات اقتصادی شد.
- فریاد دانشجویان امروز نه فقط اعتراض است، بلکه بازگشت به یک دیسکورس تاریخی (دیسکورس پهلوی) است: ایرانِ متحد، سکولار، توسعه‌خواه و مبتنی بر اراده‌ی ملت. این صدا نشان می‌دهد که حافظه‌ی تاریخی جامعه زنده است و دانشگاهیان، با حمایت از شعارهایی چون «جاوید شاه» و تأکید بر بازگشت الگوی پادشاهی مشروطه‌ی پهلوی، مسیر تاریخی آموزش و توسعه‌ی ملی را پاس می‌دارند.
- مدل حکمرانی پهلوی را می‌توان در چارچوب مفهوم «دولت توسعه‌گرا» تحلیل کرد؛ مدلی که در آن دولت با برنامه‌ریزی بلندمدت، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و حمایت از صنعتی‌سازی، مسیر توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور را هدایت می‌کند.این رویکرد از طریق پنج برنامه‌ی عمرانی ملی پیگیری شد که از اواخر دهه ۱۳۲۰ آغاز شدند. هدف اصلی، تبدیل اقتصاد ایران از کشاورزی به صنعتی و مدرن بود.
- یکی از مهم‌ترین تحولات اجتماعی آن دوره گسترش حقوق و مشارکت زنان در جامعه بود. زنان در دهه‌ی ۱۳۴۰ حق رأی به دست آوردند و به‌تدریج حضور آنان در آموزش عالی، بازار کار و حرفه‌های تخصصی افزایش یافت. این تغییرات به شکل‌گیری جامعه‌ای پویاتر و متوازن‌تر کمک کرد و نقش زنان در توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور را تقویت کرد.
- بسیاری از ایرانیان در ولیعهد رضا پهلوی نماد نوعی رهبری می‌بینند که ادامه‌دهنده‌ی الگوی پادشاهی مشروطه‌ی دوران پهلوی و رهبر تجمع ملی ایرانیان است. او با تأکید بر سکولاریسم، پاسخگویی سیاسی و توسعه‌ی ملی، نقطه‌ی کانونی وحدت جامعه‌ای است که خواهان بازسازی حکمرانی توسعه‌محور و شهروندمحور است. حضور مستمر او در عرصه‌ی عمومی و حمایت چند دهه‌ای‌اش از ارزش‌های دموکراتیک و حقوق شهروندی، برای بسیاری یادآور ثبات، اخلاق سیاسی و وحدت ملی است.
- آینده‌ی ایران در نهایت توسط شهروندان آن نوشته خواهد شد؛ شهروندانی که به دنبال رهبری هستند که بتواند کشور را بار دیگر به مسیر توسعه، رفاه و تعامل سازنده با جهان بازگرداند و او كسی نیست جز شاهزاده رضا پهلوی.

پنج شنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۱۲ مارس ۲۰۲۶


پائولا متکی*- برای دهه‌ها، بخش بزرگی از جهان، ایران را صرفا با نظام جمهوری اسلامی تعریف کرده است. این تصویر اما واقعیت پیچیده‌تر جامعه‌ی ایران را نادیده می‌گیرد؛ جامعه‌ای با تاریخی طولانی از دولت‌سازی، مدرن‌سازی و تلاش برای توسعه ملی. امروزه میلیون‌ها ایرانی آینده‌ای متفاوت را تصور می‌کنند؛ آینده‌ای مبتنی بر حکمرانی پاسخگو، توسعه پایدار، اقتصاد پویا و کرامت شهروندی.

ایران کشوری با بیش از ۸۵ میلیون جمعیت است که نزدیک به نیمی از آن را نسل جوان زیر چهل سال تشکیل می‌دهد. این نسل تحصیل‌کرده، به جهان متصل و از تحولات جهانی آگاه است. برای بسیاری از آنان، نظام سیاسی کنونی با ویژگی‌هایی چون محدودیت‌های اجتماعی، بحران‌های اقتصادی و سوءمدیریت منابع طبیعی، نتوانسته پاسخگوی نیازهای جامعه مدرن ایران باشد. در چنین فضایی، توجه به تجربه‌ی تاریخی توسعه در دوران پهلوی بار دیگر در گفتمان عمومی جامعه‌ی ایران برجسته شده است.

در زمان محمدرضا شاه پهلوی، ایران در مسیر روشنی بسوی مدرنیزاسیون قرار داشت. حکومت توسعه‌محور آن دوره نهادهای مدرن دولتی را ایجاد کرد، نظام آموزشی را گسترش داد و زیرساخت‌هایی را بنا نهاد که شهروندان را توانمند ساخت. این سیاست‌ها موجب شکل‌گیری طبقه‌ی متوسطی رو به رشد، افزایش تحرک اجتماعی و تقویت ثبات اقتصادی شد؛ نشانه‌هایی که معمولا از ویژگی‌های یک جامعه‌ی سالم و پویا به‌شمار می‌روند. این دوره نمونه‌ای از آن بود که چگونه حکمرانی مبتنی بر توسعه می‌تواند به شکل‌گیری توسعه‌ی پایدار و شهروند‌محور منجر شود.

دولت توسعه‌گرا و برنامه‌های عمرانی

مدل حکمرانی پهلوی را می‌توان در چارچوب مفهوم «دولت توسعه‌گرا» تحلیل کرد؛ مدلی که در آن دولت با برنامه‌ریزی بلندمدت، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و حمایت از صنعتی‌سازی، مسیر توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور را هدایت می‌کند.

این رویکرد از طریق پنج برنامه‌ی عمرانی ملی پیگیری شد که از اواخر دهه ۱۳۲۰ آغاز شدند. هدف اصلی، تبدیل اقتصاد ایران از کشاورزی به صنعتی و مدرن بود. سرمایه‌گذاری گسترده در صنایع مادر، انرژی، حمل‌ونقل، آموزش و خدمات عمومی، زمینه‌ی رشد سریع اقتصادی را فراهم کرد. در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، ایران یکی از سریع‌ترین نرخ‌های رشد اقتصادی جهان را تجربه کرد؛ صنعتی‌سازی و توسعه‌ی زیرساخت‌ها میلیون‌ها فرصت شغلی ایجاد و طبقه‌ی متوسط گسترده‌ای شکل گرفت.

آموزش و سرمایه‌ی انسانی:

یکی از پایه‌های اصلی توسعه‌ی دوران پهلوی، سرمایه‌گذاری گسترده در آموزش و پرورش نیروی انسانی بود. در فاصله‌ی چند دهه، تعداد مدارس و دانشگاه‌ها بطور چشمگیری افزایش یافت. دانشگاه‌های مهمی در شهرهای مختلف کشور تأسیس شدند و هزاران دانشجو برای تحصیل در رشته‌های علمی و فنی به دانشگاه‌های معتبر جهان اعزام شدند.

نرخ سواد در کشور به سرعت افزایش یافت و دسترسی به آموزش در مناطق روستایی نیز گسترش پیدا کرد. این سیاست‌ها نسل جدیدی از متخصصان، مهندسان، پزشکان و مدیران را تربیت کرد که نقش مهمی در توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی کشور ایفا کردند و پایه‌های سرمایه‌ی انسانی قوی و مدرن ایران را بنا نهادند.

امروز صدای دانشگاه، ادامه‌ی همان ندای ملی است که سال‌ها پیش از سوی خاندان ایران‌ساز پهلوی برای ایران مدرن، قانون‌مدار و توسعه‌گرا مطرح شد. پیام ولیعهد رضا پهلوی یادآور این حقیقت است که پیوند ملت، آموزش و نهادسازی ملی ستون اصلی آینده‌ی ایران است؛ همان مسیری که در دوران محمدرضا شاه پهلوی بر پایه‌ی دولت مدرن، آموزش گسترده و هویت ملی دنبال شد.

فریاد دانشجویان امروز نه فقط اعتراض است، بلکه بازگشت به یک دیسکورس تاریخی (دیسکورس پهلوی) است: ایرانِ متحد، سکولار، توسعه‌خواه و مبتنی بر اراده‌ی ملت. این صدا نشان می‌دهد که حافظه‌ی تاریخی جامعه زنده است و دانشگاهیان، با حمایت از شعارهایی چون «جاوید شاه» و تأکید بر بازگشت الگوی پادشاهی مشروطه‌ی پهلوی، مسیر تاریخی آموزش و توسعه‌ی ملی را پاس می‌دارند.

در این فضا، دانشگاه‌های ایران نماد مکان مقاومت فکری و فرهنگی علیه سیاست‌های ایدئولوژیک و سرکوبگر جمهوری اسلامی هستند. نسل امروز دانشجویان، با یادآوری میراث پهلوی، خواستار بازسازی نهادهای آموزشی، تقویت سواد عمومی و توسعه‌ی شهروندی به عنوان پایه‌های جامعه‌ی مدرن ایران‌اند.

توسعه‌ی بهداشت، رفاه و توانمندسازی زنان

در حوزه‌ی بهداشت و سلامت عمومی نیز پیشرفت‌های مهمی حاصل شد. شبکه‌ی بیمارستان‌ها و مراکز درمانی در سراسر کشور توسعه یافت. برنامه‌هایی مانند «سپاه بهداشت» خدمات پزشکی را برای نخستین بار به بسیاری از مناطق محروم و روستایی ایران رساند. این اقدامات موجب بهبود شاخص‌های سلامت عمومی و افزایش امید به زندگی شد.

یکی از مهم‌ترین تحولات اجتماعی آن دوره گسترش حقوق و مشارکت زنان در جامعه بود. زنان در دهه‌ی ۱۳۴۰ حق رأی به دست آوردند و به‌تدریج حضور آنان در آموزش عالی، بازار کار و حرفه‌های تخصصی افزایش یافت. این تغییرات به شکل‌گیری جامعه‌ای پویاتر و متوازن‌تر کمک کرد و نقش زنان در توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور را تقویت کرد.

زیرساخت‌ها، حمل‌ونقل و شهرسازی

توسعه‌ی زیرساخت‌ها از مهم‌ترین ارکان سیاست‌های توسعه‌ای دوران پهلوی بود. هزاران کیلومتر جاده و بزرگراه ساخته شد، شبکه راه‌آهن توسعه یافت و بنادر و فرودگاه‌های مدرن در کشور ایجاد شدند. این پروژه‌ها ایران را به یکی از مهم‌ترین گره‌های حمل‌ونقل منطقه تبدیل کردند و نقش کلیدی در یکپارچگی اقتصادی و جغرافیایی کشور داشتند.

همزمان، برنامه‌ریزی شهری مدرن نیز در بسیاری از شهرهای ایران اجرا شد. گسترش خدمات شهری، توسعه‌ی شبکه‌های آب و برق، طراحی فضاهای عمومی و برنامه‌ریزی برای توسعه‌ی شهری پایدار، چهره‌ی شهرهای ایران را در دهه‌های پایانی حکومت پهلوی دگرگون کرد و نمونه‌ای از هماهنگی توسعه‌ی زیرساخت‌ها با زندگی شهری و رفاه عمومی به‌شمار می‌رفت.

محیط‌زیست و بحران‌های منابع طبیعی: از دوران پهلوی تا امروز

در دوران پهلوی، محیط‌زیست ایران به صورت سیستماتیک محافظت می‌شد و ایران در حوزه‌ی محیط‌زیست جزو کشورهای پیشرو منطقه به‌شمار می‌رفت. سازمان حفاظت محیط زیست در اوایل دهه‌ی ۱۳۵۰ تأسیس شد و ایران به چندین کنوانسیون مهم بین‌المللی محیط زیستی پیوست.

سیاست‌ها و اقدامات دوران پهلوی

-پیوستن به کنوانسیون‌ها: از جمله مهم‌ترین این ابتکارات می‌توان به کنوانسیون رامسر درباره‌ی تالاب‌ها اشاره کرد که نخستین معاهده‌ی جهانی در زمینه‌ی حفاظت از تالاب‌ها بود و در شهر رامسر ایران به امضا رسید.

-ایجاد پارک‌ها و مناطق حفاظت‌شده: سیاست‌های محیط زیستی شامل تأسیس پارک‌های ملی، مناطق حفاظت‌شده و برنامه‌های جامع حفاظت از حیات وحش بود.

-مدیریت منابع طبیعی: بهره‌برداری از جنگل‌ها، مراتع و گونه‌های نادر حیات وحش برنامه‌ریزی و کنترل می‌شد.

-هماهنگی توسعه و محیط زیست: توسعه‌ی اقتصادی و صنعتی کشور با حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست همسو بود و نمونه‌ای از توسعه‌ی پایدار و شهروندمحور به‌شمار می‌رفت.

بحران‌های محیط‌زیستی امروز ایران

امروز ایران با بحران‌های گسترده‌ای مواجه است که توسعه‌ی پایدار و امنیت ملی را تهدید می‌کنند:

-بحران آب: مدیریت نامناسب منابع آبی، سدسازی بدون طرح جامع و برداشت بی‌رویه از سفره‌های آب زیرزمینی باعث کاهش شدید منابع آب و بحران‌های بین‌بخشی شده است.

-فرسایش خاک و فرونشست زمین: استفاده‌ی غیرعلمی از زمین، کشاورزی نامناسب و استخراج بی‌رویه منابع زیرزمینی باعث فرسایش خاک و فرونشست گسترده در بسیاری از مناطق کشور شده است.

-نبود طرح جامع توسعه‌ی شهری: رشد نامتوازن شهرها و عدم وجود برنامه‌ریزی شهری مدرن، تخریب محیط طبیعی، افزایش آلودگی و فشار بر زیرساخت‌های شهری را به‌همراه داشته است.

-تخریب آثار ملی و باستانی: پروژه‌های عمرانی و شهری بدون توجه به میراث فرهنگی و باستانی باعث خسارت به آثار تاریخی و فرهنگی ایران شده است.

-ضعف حفاظت محیط زیست: کاهش اثرگذاری نهادهای محیط زیستی و نبود سیاست‌های هماهنگ، بهره‌برداری غیرپایدار از جنگل‌ها، مراتع و منابع طبیعی را تشدید کرده است.

این بحران‌ها نشان می‌دهند که توسعه‌ی بدون برنامه‌ریزی پایدار و توجه به محیط‌زیست، امنیت و هویت ملی را تهدید می‌کند. تجربه‌ی دوران پهلوی، با نهادسازی محیط زیستی، پیوستن به کنوانسیون‌های بین‌المللی و برنامه‌های جامع حفاظت از منابع طبیعی، نمونه‌ای از هماهنگی میان توسعه اقتصادی، اجتماعی و محیط زیست بود که امروز می‌تواند الگوی احیا و بازسازی ایران باشد.

نگاه امروز جامعه ایران

امروزه بسیاری از ایرانیان با نگاه به این تجربه‌ی تاریخی، دوران پهلوی را نه صرفا بعنوان گذشته‌ای نوستالژیک، بلکه بعنوان معیاری برای حکمرانی کارآمد و توسعه‌گرا می‌بینند.

در این میان، بسیاری از ایرانیان در ولیعهد رضا پهلوی نماد نوعی رهبری می‌بینند که ادامه‌دهنده‌ی الگوی پادشاهی مشروطه‌ی دوران پهلوی و رهبر تجمع ملی ایرانیان است. او با تأکید بر سکولاریسم، پاسخگویی سیاسی و توسعه‌ی ملی، نقطه‌ی کانونی وحدت جامعه‌ای است که خواهان بازسازی حکمرانی توسعه‌محور و شهروندمحور است. حضور مستمر او در عرصه‌ی عمومی و حمایت چند دهه‌ای‌اش از ارزش‌های دموکراتیک و حقوق شهروندی، برای بسیاری یادآور ثبات، اخلاق سیاسی و وحدت ملی است.

در مقابل، جمهوری اسلامی در چهار دهه‌ی گذشته اغلب بقای ایدئولوژیک را بر توسعه‌ی ملی ترجیح داده است. نتیجه‌ی این رویکرد را می‌توان در بحران‌های گسترده‌ی اقتصادی، رکود تولید، بیکاری جوانان و بحران‌های عمیق محیط‌زیستی مشاهده کرد.

فروپاشی اکوسیستم‌های طبیعی، بحران آب، آلودگی شدید هوا و تخریب منابع طبیعی نشان می‌دهد که توسعه‌ی پایدار جای خود را به مدیریت کوتاه‌مدت و ایدئولوژیک داده است.

آینده‌ی ایران

در چنین شرایطی، بسیاری از ایرانیان خواستار مدلی از حکمرانی هستند که بر توسعه‌ی اقتصادی، حفاظت از محیط‌زیست، حقوق شهروندی و تعامل سازنده با جهان استوار باشد.

حمایت از این چشم‌انداز به معنای دخالت در امور داخلی ایران نیست؛ بلکه به رسمیت شناختن حق مردمی است که می‌خواهند آینده‌ی کشورشان را بر اساس توسعه، ثبات و کرامت انسانی بازسازی کنند.

تاریخ گاه به آرامی پیش می‌رود و گاه ناگهان دگرگون می‌شود.کشور ایران در آستانه‌ی چنین لحظه‌ای قرار دارد؛ لحظه‌ای که در آن جامعه تلاش می‌کند مسیر توسعه، ثبات و عزت ملی را دوباره بازیابد.

آینده‌ی ایران در نهایت توسط شهروندان آن نوشته خواهد شد؛ شهروندانی که به دنبال رهبری هستند که بتواند کشور را بار دیگر به مسیر توسعه، رفاه و تعامل سازنده با جهان بازگرداند و او کسی نیست جز شاهزاده رضا پهلوی.

پاینده ایران
جاوید شاه


*پائولا متکی، کارشناس توسعه و پایدار

 

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۵۴ / معدل امتیاز: ۴٫۱

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=398637