شهرام سبزواری- آسمان برای ما فقط یک گستره جغرافیایی نبود. برای نسلی از افسران و نظامیان ایرانی، آسمان نماد شرافت حرفهای، انضباط، و باور به آیندهای بود که قرار بود ایران را در ردیف قدرتهای مدرن منطقه قرار دهد. امروز اما، وقتی خبر نابودی آخرین بازماندههای ناوگان هوانوردی نظامی کشور را میشنویم، آن آسمان دیگر همان آسمان نیست.

در جنگ اخیر، نامهایی که زمانی غرور ملی را تداعی میکردند، یکی پس از دیگری به تیترهای سوگ بدل شدند. هلیکوپترهای RH-53D، جنگندههای F-14A تامکت، هواپیماهای گشت دریایی P-3F، تانکرهای سوخترسان ۷۰۷ و ۷۴۷، هواپیماهای شناسایی RC-707 و ناوگان ترابری C-130 و Il-76. حتی فانتومهایی که سالها تنها برای آموزش خلبانان استفاده میشدند، سرانجام به سرنوشت مشابهی دچار شدند.
برای بسیاری شاید اینها صرفاً تجهیزات نظامی از رده خارج باشند. اما برای ما کسانی که در ارتش این کشور نفس کشیدهایم هر کدامشان بخشی از یک خاطره جمعیاند. خاطره روزهایی که هنوز مفهوم «منافع ملی» بر بسیاری از تصمیمها سایه میانداخت و توسعه نظامی به عنوان بخشی از پروژه مدرنیزاسیون کشور تعریف میشد.
پرندههایی که پیش از جنگ هم تنها بودند
واقعیت تلخ این است که نابودی این ناوگان، تنها در میدان جنگ رخ نداد. سالها پیش از آن، این پرندهها به حاشیه رانده شده بودند. برخی در گوشه پایگاهها رها شده، برخی دیگر برای بستن باندها و تاکسیویها به کار گرفته میشدند؛ گویی که ارزش تاریخی و هویتیشان به کلی فراموش شده بود.
در کشورهای دیگر، حتی یک بدنه فرسوده هواپیما میتواند به نماد آموزش، پژوهش یا هویت ملی تبدیل شود. اما در ایران، میراث هوانوردی نظامی اغلب قربانی بیتوجهی و نگاه ابزاری به تاریخ شد.
تصمیمهایی که بوی سیاست میداد
در نخستین روزهای جنگ، گفته میشد برخی فرماندهان تلاش کردهاند تعدادی از هواپیماهای ترابری و بدنههای تاریخی از جمله نمونههایی از بوئینگ ۷۰۷ را برای حفظ و نگهداری موقت به خارج از کشور منتقل کنند. اقدامی که شاید تأثیر نظامی چندانی نداشت، اما میتوانست بخشی از این میراث را از نابودی نجات دهد.
با این حال، مخالفتهای سیاسی با چنین طرحهایی، راه را بر آن بست. نتیجه روشن است: امروز بسیاری از آن پرندهها دیگر وجود ندارند. آنچه باقی مانده، تنها خاطرهای تلخ و پرسشی است که هنوز پاسخ روشنی برایش ارائه نشده است.
هوانوردی نظامی؛ بخشی از هویت ملی
برای نسلی از ایرانیان، نیروی هوایی نماد توانایی کشور در همگام شدن با جهان مدرن بود. ورود جنگندهها و سامانههای پیشرفته، تنها افزایش قدرت نظامی نبود؛ بلکه نشانهای از اعتمادبهنفس ملی محسوب میشد.
از این منظر، نابودی واپسین بازماندههای آن ناوگان، تنها یک خسارت تاکتیکی یا لجستیکی نیست. این رخداد، بخشی از حافظه تاریخی و سرمایه نمادین جامعه را نیز هدف قرار داده است. مردمی که خود را وارث آن دوره میدانند، طبیعی است که این صحنهها را نه صرفاً با نگاه نظامی، بلکه با احساسی عمیق از فقدان بنگرند.
جنگی که بهایش فراتر از میدان نبرد بود
چهار دهه سیاست خارجی مبتنی بر تقابل ایدئولوژیک، کشور را در موقعیتی قرار داده که هزینههای آن تنها در حوزه نظامی یا اقتصادی خلاصه نمیشود. منابع ملی، از سرمایه انسانی تا میراث تاریخی، گاه در این مسیر به ابزارهایی برای پیشبرد اهداف سیاسی تبدیل شدهاند.
نابودی میراث هوانوردی نظامی ایران در جنگ اخیر را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. این رخداد، نتیجه یک روند طولانیمدت است؛ روندی که در آن نگاه حرفهای و ملی، بارها زیر سایه ملاحظات سیاسی قرار گرفته است.
پرسشی که تاریخ پاسخ خواهد داد
به عنوان یک ارتشی پیشین، باور دارم که جنگها پایان مییابند، اما قضاوت درباره نحوه مدیریت داراییهای ملی باقی میماند. آیا میتوان از کنار نابودی بخشی از تاریخ فنی و نظامی کشور به سادگی عبور کرد؟ یا لازم است این موضوع به عنوان یک پرونده ملی مورد بررسی قرار گیرد؟
آنچه در این جنگ از میان رفت، تنها چند هواپیما یا هلیکوپتر نبود. بخشی از روایت یک ملت، بخشی از غرور حرفهای هزاران نظامی و بخشی از نمادهای امید به آینده در آتش جنگ سوخت.
شاید پاسخ بسیاری از پرسشها امروز روشن نباشد. اما تاریخ، همانگونه که بارها نشان داده، درباره این رخدادها داوری خواهد کرد.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

