س.روزبه – جنگی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، فقط صحنهی رویارویی تهران با واشنگتن و تلآویو نبود. این جنگ خیلی زود به آزمونی برای اروپا، بریتانیا، ناتو و همسایگان ایران بدل شد. در ظاهر، همه از «کاهش تنش»، «حفاظت از غیرنظامیان» و «بازگشت به دیپلماسی» سخن گفتند. اما پشت این واژههای آراسته، یک حقیقت سرد خوابیده بود: برای بیشتر دولتها، آنچه پیش از هر چیز اهمیت دارد نه رنج مردم ایران، بلکه امنیت انرژی، آزادی کشتیرانی، مهار تورم، ثبات بازارها و جلوگیری از گسترش جنگ است. شورای اروپا نیز در جمعبندی ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۱۹ مارس ۲۰۲۶ همزمان از «حق مردم ایران برای تعیین آینده خود» گفت، اما همان متن بر امنیت انرژی، زنجیرههای تأمین، مهاجرت و امنیت داخلی اروپا نیز تکیه کرد. همین دوگانگی، کلید فهم رفتار امروز اروپا و متحدانش در قبال ایران است.
پس سه پرسش اصلی پیش روی ما قرار میگیرد: چرا اروپا و ناتو با وجود همه ادعاهای حقوق بشری، در برابر جمهوری اسلامی با احتیاط رفتار میکنند؟ چه کشورهایی از ماندن این رژیم سود مستقیم یا غیرمستقیم میبرند؟ و چرا هنگامی که جان هزاران ایرانی گرفته میشد، جهان اقدام قاطعی نکرد و اکنون بیش از هر چیز در پی مهار آتشی است که ممکن است به خانهی خودش برسد؟ این پرسشها فقط سیاسی نیستند. اینها پرسشهایی دربارهی نسبت اخلاق و منفعت در سیاست جهانیاند؛ و پاسخ آنها، تصویری تلخ اما واقعی از جهان امروز به دست میدهد.
پاسخ نخست این است که اروپا لزوما از جمهوری اسلامی دفاع نمیکند، بلکه از فروپاشی بیمهار آن میترسد. این ترس را باید جدی گرفت، چون در اسناد رسمی نیز رد آن دیده میشود. شورای اروپا در ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ / ۱۹ مارس ۲۰۲۶ افزون بر درخواست برای کاهش تنش، بطور مشخص از اثر جنگ بر ثبات اقتصادی، بهای انرژی، زنجیرهی تأمین، مهاجرت و امنیت داخلی سخن گفت.
گروه هفت نیز در ۷ فروردین ۱۴۰۵ / ۲۷ مارس ۲۰۲۶ خواستار توقف حمله به غیرنظامیان شد، اما در همان بیانیه بر بازگشت ناوبری امن در تنگهی هرمز و مهار اختلال در انرژی و زنجیرههای بازرگانی جهانی تأکید کرد. این یعنی زبان رسمی غرب در این بحران، بیش از آنکه زبان وجدان باشد، زبان محاسبه است.
این محاسبهگری، یک تناقض آشکار هم با خود دارد. از یک سو، سرکوب و کشتار در ایران محکوم میشود. شورای اتحادیه اروپا در ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۱۶ مارس ۲۰۲۶، ۱۶ فرد و ۳ نهاد دیگر را به دلیل نقش در سرکوب اعتراضات ژانویه تحریم کرد و گفت این سرکوب به «هزاران قربانی غیرنظامی» انجامیده است. از سوی دیگر، در لحظهی بحران منطقهای، همان اروپا وزن اصلی محاسباتش را بر امنیت انرژی، آرامش بازارها، مهاجرت و ثبات داخلی خود گذاشت. یعنی رنج مردم ایران دیده میشود، اما فقط تا آنجا که با منافع مستقیم اروپا اصطکاک پیدا نکند. این همان جایی است که باید بیپرده نوشت: جهان آزاد در لحظههای سرنوشتساز، معمولا نخست به آیینه منافع خود نگاه میکند.
ناتو نیز از همین منطق جدا نیست. این ائتلاف اساسا برای دفاع جمعی از اعضای خود ساخته شده است، نه برای ورود خودکار به هر جنگ منطقهای. مارک روته، دبیرکل ناتو، در ۶ فروردین ۱۴۰۵ برابر با ۲۶ مارس ۲۰۲۶ گفت موشکهایی که از ایران به سمت ترکیه رفتند رهگیری شدند و تأکید کرد که ناتو از «هر اینچ قلمرو متحدان» دفاع خواهد کرد. همین موضع، به روشنی نشان میدهد که ناتو از زاویه امنیت اعضای خود به بحران نگاه میکند، نه از زاویهی آزادی مردم ایران. پس ناتو کنار نماند چون دلش برای ایرانیان سوخته بود؛ کنار ماند چون مأموریت، حدود اختیارات و منافعش جای دیگری تعریف شده است.
بریتانیا هم در ماهیت، تفاوتی با بقیه اروپا ندارد. لندن در بیانیهی مشترک گروه هفت بر حفاظت از غیرنظامیان و بازگشایی تنگهی هرمز مهر تایید گذاشت، اما همان موضع مشترک نشان میدهد که نگرانی اصلی، اختلال در انرژی و اقتصاد جهانی است. برای بریتانیا نیز، مانند بسیاری از دولتهای اروپایی، پرسش محوری این نیست که مردم ایران چقدر رنج کشیدهاند و یا میکشند. پرسش اصلی این است که این جنگ چه بر سر قیمت انرژی، رشد اقتصادی و ثبات داخلی خواهد آورد. این همان سیاست بندبازانهای است که میخواهد هم کنار متحدان بایستد، هم هزینهی جنگ را تا جای ممکن از خانه خود دور نگه دارد. در این الگو، حقوق بشر هست، اما تا جایی که به قبض برق، بنادر و آرامش بازارها لطمه نزند.
اسپانیا اما نمونهای گویاست، چون شکاف میان گفتار اخلاقی و منافع عملی را برهنهتر نشان میدهد. پدرو سانچز در ۵ فروردین ۱۴۰۵ برابر با ۲۵ مارس ۲۰۲۶ در مجلس نمایندگان، با یادآوری تجربه عراق، از فاجعه جنگ، بیثباتی منطقه، رشد تروریسم، بحران مهاجرت و افزایش بهای سوخت سخن گفت و آشکارا از ورود به جنگ تازه فاصله گرفت. اما همزمان، در سیاست داخلی اسپانیا، مخالفان راستگرا او را به دورویی متهم کردند و روی موضوع صادرات اقلام دوگانهکاربرد به ایران انگشت گذاشتند. گزارشهای عمومی دربارهی آمارهای بازرگانی اسپانیا میگویند در ۲۰۲۴ و نیمهی نخست ۲۰۲۵ بیش از ۱.۳ میلیون یورو اقلام دوگانهکاربرد به ایران صادر شده که در میان آنها اقلام مرتبط با انفجار هم بوده است. اینجا باید دقیق ماند: آنچه بطور مستند مطرح شده، صادرات اقلام دوگانهکاربرد است، نه اثبات فروش مستقیم سلاح جنگی برای همین جنگ. اما همین نیز کافی است تا نشان دهد وقتی پای منفعت و تجارت در میان باشد، شعارهای اخلاقی در اروپا چه آسان نرم میشوند.
در این میان، روسیه و چین مهمترین برندگان مستقیم بقای جمهوری اسلامی بودند و هستند. مسکو، تهران را یک شریک ضدغرب، یک اهرم منطقهای و یک دارایی ژئوپولیتیکی میبیند. پکن نیز به ایران به چشم منبع انرژی، شریک تحریمی و یک مزاحم مفید برای نظم آمریکامحور نگاه میکند. اما حتی این دو نیز جنگ بیپایان نمیخواهند. آنها ایران فروپاشیده و آشوبزده را هم دوست ندارند، چون بیثباتی کامل میتواند مسیرهای انرژی و تجارت را برای خودشان هم پرهزینه کند. فرمول روسیه و چین ساده است: ایران بماند، اما فرو نریزد؛ ضعیف باشد، اما نسوزد؛ برای غرب دردسر بسازد، اما به انفجار کنترلناپذیر نرسد. این نوع حمایت، حمایت سیاسی از یک متحد نیست؛ حفاظت از یک ابزار ژئوپولیتیکی است.
ترکیه در دسته دیگری قرار میگیرد. آنکارا بیش از آنکه از بقای جمهوری اسلامی سود ببرد، از فروپاشی پرهزینه آن میترسد. رویترز گزارش داده که ترکیه در ۵ فروردین ۱۴۰۵ / ۲۵ مارس ۲۰۲۶ میان تهران و واشنگتن پیام رد و بدل میکرد و پیش از جنگ هم برای میانجیگری کوشیده بود. همان گزارش میگوید سه موشک ایرانی نیز از آغاز جنگ بر فراز خاک ترکیه با پدافند ناتو رهگیری شدهاند. ترکیه عضو ناتوست، در همسایگی ایران قرار دارد، از بحران انرژی ضربه میخورد و هر بیثباتی بزرگ منطقهای میتواند هم اقتصاد و هم امنیت مرزی آن را زخمی کند. پس آنکارا حامی جمهوری اسلامی نیست؛ حامی ثبات قابل مدیریت است. این فرق بسیار مهم است، چون در تحلیلهای شتابزده، این دو مدام با هم خلط میشوند. ترکیه بیشتر از آنکه طرفدار بقا باشد، دشمن بینقشگی است. در ضمن ترکیه :
۱. ترکیه در سال ۲۰۲۵ با جذب حدود ۶۴ میلیون گردشگر، در رتبه ۴ جهان (پس از فرانسه، اسپانیا و آمریکا) ایستاد.
۲. درآمد سالانه این کشور از صنعت توریسم به رکورد ۶۵ میلیارد دلار رسیده که ستون اصلی ثبات اقتصادی آن است.
۳. ایرانیها با حدود ۲.۵ میلیون سفر در سال، همواره جزو ۵ ملیت اول بازدیدکننده و منابع درآمدی ترکیه هستند.
۴. تحلیلها تأیید میکند ایران آزاد با پتانسیل تاریخی خود، توانایی جذب نیمی از این درآمد (۳۰ میلیارد دلار) را دارد
پاکستان نیز تقریبا با همین منطق وارد میدان شده است. آسوشیتدپرس در گزارشهای ۸ و ۹ فروردین ۱۴۰۵ برابر با ۲۸ و ۲۹ مارس ۲۰۲۶ نوشت که اسلامآباد به یک میانجی غیرمنتظره میان تهران و واشنگتن بدل شده و دلیل این نقشآفرینی فقط جاهطلبی دیپلماتیک نیست، بلکه چالشهای اقتصادی، امنیت انرژی و ترس از گسترش جنگ نیز آن را به سمت مهار بحران رانده است. نشستهای تازه در اسلامآباد با حضور وزیران خارجه ترکیه، مصر و عربستان هم همین را نشان میدهد: پاکستان از گسترش جنگ، اختلال در هرمز، هزینه انرژی و سرایت آشوب به پیرامون خود میترسد. بنابراین تلاش اسلامآباد برای توافق، بیش از آنکه عشق به تهران باشد، واکنش به ترس از آتش منطقهای است. کشورهای این منطقه، تا وقتی هزینه را از دور میدیدند، تماشاگر بودند؛ اکنون که جرقه به انبار خودشان نزدیک شده، ناگهان زبان دیپلماسیشان تندتر شده است.
در مورد کشورهای عربی همسایه، اما در سطحی وسیعتر، دولتهای عربی خلیج فارس سالها کوشیدهاند آتش را از خانه خود دور نگه دارند، چون هر جهش در جنگ برای آنها منفعت نداشت . آنها علاقمند به بودن حکومت بودند و هستند به دلایل ذیل :
–امارات: با جذب ۱۷ میلیون توریست و درآمد ۵۰ میلیارد دلاری، عملا جایگاه تجاری و هوانوردی ایران در منطقه را تصاحب کرده است.
– قطر: با برداشت بیرقیب از گاز مشترک و سرمایهگذاری در بهترین ایرلاین جهان، ثروت عظیمی را که متعلق به جغرافیای مشترک بود، به نام خود ثبت کرد.
واشکافی ذینفعان وضعیت فعلی اگر صادقانه به نقشه نگاه کنیم، انزوای فعلی ایران برای بسیاری از بازیگران جهانی یک «فرصت طلایی» است:
۱- همسایگان (رقیب): در نبود ایران آزاد، تمام سرمایهها، توریستها و مسیرهای ترانزیتی به سمت دبی، دوحه و استانبول سرازیر شده است.
بنابر اصل موازنه قدرت (Balance of Power)
کشورهای منطقه ترجیح میدهند ایران درگیر بحرانهای داخلی و انزوای بینالمللی باشد تا نتواند به قدرت برتر (Hegemon) تبدیل شود. ایران منزوی یعنی:
– بازار نفت و گاز در دست رقبا.
– جذب توریست و سرمایه توسط همسایگان.
– تضعیف یک رقیب تاریخی و تمدنی.
۲- قدرتهای جهانی: از فروش کلان تسلیحات به منطقه (به بهانه تهدیدات) و کنترل قیمت انرژی به دلیل غیبت کامل ایران در بازار مدرن، سود میبرند.
۳- نتیجه: در این موازنه، تقریباً همه ذینفعان بینالمللی از پتانسیلهای ایران سود میبرند؛ تنها بازندهی بزرگ این انزوا، مردم ایران هستند که از سفرهی ثروت ملی و جایگاه جهانی خود محروم ماندهاند و درآمد آنها صرف نیروهای نیابتی و ..شده است .امروز همان کشورها بهای سنگین سالها تعویق، مسامحه و امید به مهار جمهوری اسلامی را با ناامنی بیشتر میپردازند. اشتباه محاسباتی آنها این بود که خطر را عقب انداختند، نه اینکه آن را از ریشه حل کنند.
در کنار این همه محاسبه، مردم ایران تقریبا نامرئی میشوند. هنگامی که در خیابانها، زندانها و بازداشتگاهها جان میرفت، واکنش جهان محدود، کند و پر از ملاحظه بود. اتحادیه اروپا چند بسته تحریمی تصویب کرد، اما این فشارها نه به اندازهای بود که ماشین سرکوب را از کار بیندازد و نه آنقدر زود و پیگیر که هزینه رژیم را به شکلی تعیینکننده بالا ببرد. حالا که جنگ به امنیت انرژی و اقتصاد جهانی گره خورده، ناگهان همه فعال شدهاند. این همان تصویر تلخ و واقعی جهان امروز است: خون ایرانیان به تنهایی برای تکان دادن بسیاری از پایتختها کافی نبود، اما تنگه هرمز و قیمت نفت چرا. این واقعیت را نمیشود با تعارف پوشاند. اگر همان زمان که جوانان ایرانی گلوله میخوردند، همان ارادهای که امروز برای حفظ کشتیرانی و مهار قیمت انرژی دیده میشود به کار میافتاد، شاید منطقه و جهان ناچار نبودند امروز صورتحسابی چنین سنگین بپردازند.
در همین چارچوب است که پیام تازه شاهزاده رضا پهلوی نیز معنای خاصی پیدا میکند. او در سخنرانی ۸ فروردین ۱۴۰۵ برابر با ۲۸ مارس ۲۰۲۶ در سیپک گفت «جمهوری اسلامی در تمامیت خود باید برود» و «ضربه نهایی به حکومت را مردم ایران میزنند». رویترز نیز همان روز گزارش داد که او هشدار داد معامله با رهبران کنونی جمهوری اسلامی فقط تهدید را به آینده موکول میکند و خواستار آن شد که به این رژیم «طناب نجات» داده نشود. این موضع، فارغ از آنکه چه کسی با آن موافق باشد یا مخالف، یک نکته را برجسته میکند: حتی در نگاه بخشی از اپوزیسیون نیز آزادی ایران قرار نیست در سینی هیچ قدرت خارجی گذاشته شود. دولتها حساب خود را میکنند، و اگر مردم ایران خودشان گره کار را باز نکنند، دیگران یا معامله میکنند یا بحران را معلق نگه میدارند.
این بخش ماجرا وقتی تیزتر میشود که به شبکههای مالی و عملیاتی جمهوری اسلامی نگاه کنیم. وزارت خزانهداری آمریکا در ۶ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۲۵ فوریه ۲۰۲۶ شبکههایی را تحریم کرد که به گفته واشنگتن، به فروش غیرقانونی نفت، ناوگان سایه، پولشویی درآمدهای نفتی و تأمین مواد و تجهیزات برای برنامههای تسلیحاتی و موشکی ایران کمک میکردند. این یعنی جمهوری اسلامی سالها نه فقط از شکافهای سیاست جهانی، بلکه از رخنههای مالی، شرکتهای پوششی و مسیرهای پنهان برای خرید بقا و صدور بیثباتی استفاده کرده است. بنابراین فاجعه فقط این نبود که جهان دنبال منفعت خودش رفت؛ فاجعه این هم بود که رژیم با پول مردم ایران، همین بازی منفعت را در مقیاسی ویرانگرتر پیش برد. در این میان، بخشی از منطقه هم یا با تساهل، یا با میانجیگریهای بیپایان، یا با اولویت دادن به آرامش کوتاهمدت، عملا به ادامه این چرخه زمان داد.
از همینجاست که میتوان صریحتر حرف زد. جهان، وقتی جان ایرانیان در خیابانها و زندانها گرفته میشد، به اندازهی کافی برای متوقف کردن ماشین کشتار عمل نکرد. تحریمها دیرهنگام و محدود بودند، فشارها پراکنده بود، و بسیاری از دولتها امید داشتند با نوعی سازش، بحران را مدیریت کنند. اکنون همانها با جنگی پرهزینهتر، بازاری آشفتهتر و منطقهای ناامنتر روبرو شدهاند. این بهایی است که از نادیده گرفتن واقعیت جمهوری اسلامی پرداخت میشود. اما در دل این همه تلخی، یک نکته باید روشنتر از همیشه نوشته شود: همانطور که شاهزاده رضا پهلوی گفت، آزادی ایران در نهایت توسط مردم ایران و با شجاعت آنها به انجام خواهد رسید. نه بروکسل، نه ناتو، نه لندن، نه اسلامآباد، نه آنکارا و نه هیچ پایتخت دیگری، ایران را از سر مهر و محبت آزاد نخواهد کرد. آنها منافع خود را دنبال میکنند. این مردم ایراناند که اگر قرار باشد این فصل تاریک را ببندند، با ایستادگی، سازمانیافتگی و تحت محور رهبری شاهزاده رضا پهلوی و شجاعت خود خواهند بست.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

