علی شهبازی – آنچه در ذهن بخشی از جامعه بعنوان «حمایت خارجی برای تغییر» شکل گرفت، بیش از آنکه یک تعهد واقعی در سطح سیاست بینالملل باشد، حاصل یک برداشت اغراقآمیز از نشانهها و پیامهای سیاسی بود؛ برداشتی که بتدریج به یک تصور عمومی تبدیل شد و نقش تعیینکنندهای در شکلگیری انتظارات ایفا کرد. در حالیکه در منطق قدرت، هیچ وعدهای بدون محاسبهی دقیق منافع مطرح نمیشود و هیچ حمایتی خارج از چارچوب اولویتهای راهبردی تعریف نمیگردد. قدرتهای بزرگ نه بر اساس نیاز دیگران، بلکه بر مبنای منافع خود عمل میکنند، و این یک قاعدهی ثابت در سیاست جهانی است، نه یک استثنا.
خطای اصلی در این میان، نه صرفا در محتوای پیامها، بلکه در نحوهی تفسیر آنها شکل گرفت. زمانی که سیگنالهای سیاسی بعنوان تعهد قطعی تلقی میشوند، جامعه ناخواسته خود را در معرض یک خطای ادراکی قرار میدهد؛ خطایی که بهجای تقویت تصمیمسازی داخلی، نوعی انتظار بیرونی ایجاد میکند. این انتظار، بهمرور جایگزین طراحی راهبرد مستقل میشود و ذهن جمعی را به سمت این باور سوق میدهد که نقطهی آغاز تغییر، از خارج خواهد آمد. در چنین شرایطی، تمرکز از ظرفیتهای درونی و واقعیتهای موجود فاصله میگیرد و به امیدهایی منتقل میشود که نه قابل کنترلاند و نه الزاما قابل تحقق.
پیامد این فاصله میان انتظار و واقعیت، چیزی جز سرخوردگی و بیاعتمادی نیست. زمانی که آنچه تصور میشد «حمایت تعیینکننده» باشد، در عمل تحقق نمییابد، شکافی عمیق میان تحلیل و واقعیت ایجاد میشود. این شکاف، نهتنها بر اعتماد عمومی اثر میگذارد، بلکه مسیر تصمیمگیری را نیز دچار اختلال میکند. جامعهای که به انتظار عامل بیرونی مینشیند، بتدریج از کنشگری فعال، فاصله و در وضعیتی از تعلیق قرار میگیرد که نه به اقدام منجر میشود و نه به اصلاح.
در این چارچوب، میتوان از نوعی «پوشش ادراکی» سخن گفت؛ وضعیتی که در آن، تمرکز ذهنی جامعه از تحلیل واقعبینانه به روایتهایی منتقل میشود که بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشند، بر پایهی تفسیرهای تقویتشده شکل گرفتهاند. این پوشش، مانند حجابی عمل میکند که دیدن میدان واقعی را دشوار میسازد و در نتیجه، خطا در تشخیص مسیر را افزایش میدهد. خطر اصلی اینجاست که این وضعیت، نهتنها به تأخیر در تصمیمگیریهای ضروری منجر میشود، بلکه میتواند هزینههای سنگینی را در مراحل بعدی تحمیل کند.
واقعیت این است که در سیاست، مفهومی به نام «نجاتدهندهی بیرونی» وجود ندارد. آنچه وجود دارد، تلاقی منافع، موازنه قدرت و تصمیمهایی است که در چارچوب این معادلات شکل میگیرند. هر تحلیلی که این اصل را نادیده بگیرد، دیر یا زود با واقعیت تصحیح خواهد شد؛ اما این تصحیح، معمولا بدون هزینه نیست. از اینرو، بازگشت به تحلیل واقعبینانه، شناخت دقیق منافع بازیگران و تکیه بر ظرفیتهای درونی، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت راهبردی است. در غیر این صورت، آنچه بعنوان امید شکل گرفته، میتواند به مانعی جدی در مسیر تصمیمگیری تبدیل شود و جامعه را در چرخهای از انتظار و سرخوردگی نگه دارد؛ چرخهای که خروج از آن، هرچه دیرتر صورت گیرد، پرهزینهتر خواهد بود.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.


