میلاد گایکانی – بپندارید که یک شهروند رومی هستید و سر و کارتان به حدود شرقی قلمروتان افتاده است؛ شما آزاد خواهید بود در سوریه، اسرائیل، لبنان، اردن و ترکیه و بخشهایی از عراق و ارمنستان به گردش بپردازید. نخستین جایی که شما به دژی مستحکم برمیخوردید و حق نمیداشتید وارد آن شوید و آنجا را یکی از بخشهای امپراتوریتان بدانید، جایی میبود که باشندگاناش آن را ایران میخواندند. این تمرینِ فرضی متضمن نکتهای است که هرچند علتها و شرایط آن در هر دوره متفاوت بوده (که پرداختن به آن در حوصلهی این متن کوتاه نیست ولی پژوهشگران دیگر آن را نشان دادهاند[۱]) ولی منطق آن تا امروز همواره بازتولید شده است: ایران —دستکم برای تمدن اروپایی— سرزمینی خارج از کنترل بوده و میتوان گفت این خارج از کنترل بودن همچنین به معنای نسبت نداشتن و پا نگرفتن مراودات تجاری و دیپلماتیک و علمی و فرهنگی پایدار بوده است. ایران به دلیل حفظ استقلال سیاسی و قرار نگرفتن تحت حکومت اروپاییها، وجود رقیبان منطقهای که عمدا این مسیرها را مختل میکردند و در بخش اعظم «دورهی گذار» خود (یعنی از هنگام نخستین بارقههای ناکافی و التقاطی مدرنیته در زمان صفویان تا انقلاب مشروطه) و همچنین پس از سقوط نظام شاهنشاهی مشروطه، به دلیل زوال اندیشهی سیاسی، هرگز وارد شبکهی پایدار نهادی، فرهنگی و اقتصادی اروپا نشد؛ و به همین دلیل، روابطش با اروپا عمدتا مقطعی، شخصمحور و ناپایدار باقی ماند. منطق حاکم بر رابطهی میان ایران و اروپا در اکثر دورههای تاریخی برقرار از منطق گسست بوده و نه پیوند.
برعکس، اکثر کشورهای دیگر منطقه از قبیل آنها که نام برده شدند، اصلا در دورههایی بخشی از امپراتوری روم بودند که از بسیاری جهتها هویت و زیرساخت معنوی-حقوقی اروپای امروزین را تعیین میکند و چه در دورهی عثمانیها و چه پس از آن که مستعمرهی اروپا بودند، در ناحیهای از نظام شناختی اروپاییها قرار داشتهاند که از جنس شناختِ حاصل از تسلط و یا دستکم پیوندی زنده و رخارخ است. جریان دیپلماتیک، گردشگری، اصلاحات مدرن و داد و ستد علمی در سرزمینهای تحت امپراتوری عثمانی هرگز چنان منقطع نبودند که در ایران بودند. اگر بخواهیم برای بیان بهتر مدعایمان از نیچه کمک بگیریم، میتوان گفت هر شکلی از شناخت نهایتا متضمن شکلی از تسلط و آز آن خود کردنِ ابژهی شناخت است، شناختی که در جهت تضمین بقای پیکربندی شده و نه حقیقت. ایران، در سراسر دورهی گذار، یعنی از آغاز سدهی ۱۶ که مصادف است با آغاز ماجراجوییهای اروپاییان در عالم، بجز در دورههایی استثنایی مثل زمامداری شاه عباس بزرگ، از مناسبات دیپلماتیک و تبادلات علمی و توسعهی روشها و مسیرهای تجاری جهان بیرون افتاده بود.
مطالعهی گستردهی این کشورها، مطالعهی اسلام و همچنین زبان عربی از دیرباز برای اروپاییان در سطحی استراتژیک و بسیار فراتر و از اساس متفاوت از مطالعهی ایران و زبان فارسی مطرح بوده (که در ادامه به آن خواهیم پرداخت). از یاد نبریم، دورهی حکمرانی اروپاییان بر این سرزمینها باعث شد که چند نسل از اروپاییان به آن سرزمینها مهاجرت کرده و زبان عربی را آموخته و فرزندانشان در آنجا زاده شوند. این کشورها همچو لبنان و الجزایر و مراکش عملا دوزبانه هستند و ساختار دیوانسالاریشان یکسره توسط غربیها ریخته شده است. بسیاری از اثرهای هنری مهم این دوره مانند فیلمهای «کازابلانکا» و «مراکش» شرح حال اروپاییها در همین سرزمینها هستند که نشانگر خاطرهی جمعی عمیق اروپاییها با آنهاست. برخلاف انتظار، هشتصد سال اشغال بخشهایی از خاک اسپانیا بدست مسلمانانِ عربزبان، لزوما باعث نشده حافظهی جمعی اسپانیاییها خاطرهای پاک منفی از آن دوره باشد و این «برخورد تمدنها» و همچنین نزدیکی جغرافیایی بین مراکش و الجزایر و مصر و لیبی به اروپا در کنار آن سابقهی استعماری و پا گرفتن نخبگان فرانسویزبان در آن کشورها و مهاجرت پایدار آنها به اروپا برای نسلها در عین حال باعث «آمیزش تمدنها» و نوعی همسایگی و شناختِ شفقتآمیز یکسویه نزد اذهان عمومی اروپایی برای عربها شده است. اروپاییها امروز بیش از هر زمان دیگری رفتارشان را با توقعات و حساسیتهای جمعیتهای مسلمان و عرب تنظیم میکنند. به این جهت، افکار عمومی در اروپاییها نوعی احساس قیّم بودن نسبت به کشورهایی مانند لبنان و فلسطین و سوریه دارند که در رفتار سیاستمدارهایشان نیز متبلور میشود که به دلیل همهی آنچه پیشتر یاد شد از اساس دربارهی ایران که ابژهی شناخت/تسلط اروپاییها نبوده منتفی است.
در سطح سیاست بینالملل، شارل دوگل کوشید پس از استقلال الجزایر و از دست رفتن مستعمرات فرانسه در در آفریقای سیاه و ویتنام، در سال ۱۹۶۴ با سیاست جذب کشورهای عربی با اکثریت مسلمان در شمال آفریقا و خاورمیانه، اتحادیهای درست کند متشکل از فرانسه و کشورهای عرب مسلمان برای احیای نفوذ از دست رفتهی فرانسه در سیاست بینالملل و رقابت با آمریکا[۲]. سیاستی که البته امروز همهی اروپا به آن پیوسته، و فرانسه رهبری آن را به عهده دارد (حمایت یکجانبه و مشکوک فرانسه از لبنان و فلسطین در برابر اسرائیل که در مواردی تا پای تیره کردن رابطهی فرانسه—قدیمیترین متحد استراتژیک ایالات متحده وقتی در جنگ علیه بریتانیای کبیر بودند—با آمریکا بر آن پافشاری میکند را میتوان در این چارچوب کلی فهمید). به همین ترتیب، اسپانیا در زمان فرانکو که جامعهی بینالملل نظام فاشیستی فرانکو را منزوی کرده بود دست به سوی کشورهای عربی و مسلمان دراز کرد و با رو کردن این برگ برای خود متحدانی تازه یافت. هرچند اسپانیای امروز به لحاظ ایدئولوژیک منتقد سرسخت سیاستهای فرهنگی فرانکو است، ولی کشف فرانکو در سیاست بینالملل در لحظههایی بحرانی برای اسپانیا مبتنی بر اینکه کشورهای جهان سومی بطور کلی و دولتهای عرب مسلمان بطور خاص اگر قانع شوند که دولتی در سنگر و جبههی آنهاست حاضرند چشمانشان را بر هر جنایتی ببندند (مگر اینکه اسرائیل مرتکب آن شده باشد) درسهایی بلندمدت برای اسپانیای امروز داشت که بهدلیل سیاستهای ضداسرائیلی و دستکم مساعدکردن فضا برای رشد احساسات و رفتار یهودستیزانه در اروپا تبدیل شده است تا متحدان عرباش را خرسند نگه دارد.
ولی چه معادلات و مناسباتی باعث میشود کشورهای اروپایی چنین رفتار کنند؟ بَت یور، تاریخنگار فراستمند یهودی در کتاباش با عنوان «عَروپا: محورعربی-اروپایی» پاسخ درخور تأملی به این پرسش میدهد که بسیاری از رفتارهای دولتهای اروپایی در فضای سیاست بینالملل امروز را قابل فهم میکند. طبق پژوهشهای او و مستنداتی که با گشادهدستی در کتاباش ذکر کرده است، نخبگان سیاسی اروپایی —و در رأس آنها فرانسه—در پی بحران نفتی سال ۱۹۷۳ پی بردند که حیات اقتصادیشان بطور خاص و جایگاهشان در سیاست بینالملل بطور کلی، وابسته است به انرژیهای کشورهای عربی و مسلمان که همدست شده و قیمت نفت را بالا برده بودند. به این جهت، سازمانهایی چون مجمع اقتصادی اروپا (EEC که بعدتر به اتحادیهی اروپای کنونی تبدیل شد) و اتحادیهی عرب (Arab League) با ابتکار فرانسه دستگرم تهیهی طرحی شدند به نام رایزنی اروپایی-عربی (Euro-Arab Dialogue EAD) تا همکاریهایشان را گسترش داده و بر آمریکا و اسرائیل فشار وارد کنند.
این تاریخنگار در ادامه توضیح میدهد که چگونه حمایت دیپلماتیک کشورهای اروپایی از سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری یاسر عرفات در مقام تنها نمایندهی مشروع تمام اراضی ادعایی فلسطین از پیششرطهایی بود که دولتهای عرب برای همکاری در این رایزنیها گذاشتند[۳]، رایزنیهایی که از جمله برنامههای مصوب آن تسلیمکردن تدریجی اروپا به لحاظ تمدنی و جمعیتی به اسلام و کشورهای عربی (او این فرایند را «اهل ذمه ساختنِ اروپا» مینامد) در برابر پاسداری کردن آنها از اروپا در مواجهه با خطر باجگیری و تحریم در زمینهی انرژی و حملههای مستقیمتر مانند عملیاتهای تروریستیِ جهادی و حرکتهای جداییخواهانه در خاک اروپا میداند. طبق این برنامه، اروپا خواهد توانست ضمن وارد کردن انرژی و نیروی کار ارزان قیمت و غیر ماهر از کشورهای عربی-اسلامی و به بهای تسلیمکردن هویت تمدنی و جمعیتی خود، در برابر جهان جدید و بخصوص در مقابل آمریکا دوام بیاورد. این پروژهی اسلامیسازی اروپا که توام بود با آمریکاستیزی و یهودستیزی که گرایشهایی بسیار ریشهدار در میان راست فاشیست و چپ اروپایی بودند از کانالهای آموزش و پروش، رسانههای جمعی و کلیساها و سازمانهای غیردولتی (NGO) که عرصههای فرهنگ و حقوق بشر را در انحصار خود درآوردهاند به لایههای اجتماعی مختلف اعمال شد. امروز که این سیاستها دههها در دستور کار بودهاند شاهد اثرگذاری حیرتانگیز آن در فضای عمومی اروپا در تظاهراتهای خیابانی و دانشگاههی و فضای عمومی هنری هستیم. همزمان و فراتر از سطح افکار عمومی، شاهد سیاستگذاریهای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی دولتهای اروپایی و حمایت همهجانبهی آنها از ادعاهای کشورهای عرب و مسلمان دربارهی فلسطین و لبنان و «نیروهای مقاومت» بطور کلی هستیم. اروپا، این نیروهای ضدِ نظمِ آزادِ آمریکا-محور، از جمله جمهوری اسلامی را، بخشی از نیروهای خود برای هماوردی کردن با آمریکا میشمرد (محض نمونه نگاه کنید به گزارش معتبری که نشان میدهد شرکتهای صنعتی آلمانی سالها تحت پوشش شرکتهای فریبِ چینی موتور پهپادهای شاهد را تأمین میکردهاند[۴]) و از اسرائیل به خاطر تضعیفکردن و قصد به نابودیشان، بسیار خشمگین است.
در این میان جایگاه جمهوری اسلامی کجاست؟ اردشیر زاهدی، که در زمان دولت شاهنشاهی وزیر امور خارجه و سفیر ایران در آمریکا بود، در یکی از واپسین مصاحبههایش گفت نظام شاهنشاهی جایی قافیه را باخت که در جریان تحریم نفتی سال ۱۹۷۴، ایران با پایین آوردن قیمت نفت مخالفت کرد ولی عربستان سعودی به دستور «اربابان» خود تولیدش را بالا برد و باعث کاهش قیمت نفت شد و بسیاری از پروژههای کلان دولتی در ایران بدون سرمایه ماند و این باعث نارضایتی شدید عمومی شد[۵]. همچنین، او دعوت شاه به سنای و معرفی شاه بعنوان مرد اول بالا ماندن قیمت نفت که باعث مشکلات بسیار در اروپا و آمریکا شده بود را اقدامی غیرهوشمندانه از سوی مشاوران شاه دانست. با کنار هم نهادن قطعات این جورچین، میتوان فهمید چگونه انگارهی کشورهای اروپایی زخم خورده از بالا رفتن قیمت نفت مبتنی بر اتکاناپذیر بودن شاه و کینهی دولتهای عرب از او به دلایل متعدد از جمله بخاطر شکستن تحریم نفت اسرائیل در سال ۱۹۷۳ و همچنین حلقههایی از دموکراتها در آمریکا (که بطور سنتی در معادلات سیاسی آمریکا نقش اپوزیسیونِ درون-گروهی را بازی میکنند و در پی تضعیف متحدانی که نظم و محور آمریکایی را تقویت میکنند و جایگزین کردن آنها با نیروهای مخالفخوان هستند) چگونه در سرنگونی شاه باهم به همپوشانی رسیدند.
اگرچه جمهوری اسلامی از آغاز و بطور مستقیم در نشستها و شکلدهی به استراتژی نخبگان سیاسی اروپا و کشورهای عرب حاضر نبوده ولی به طرزی مؤثر و غیررسمی خود را در جهت آن قرار داده و از حمایت کشورهای اروپایی در عرصههای دیپلماسی، کاهش فشارهای اقتصادی آمریکا و حتی حمایتهای پنهانی اروپا برخوردار شده و همزمان با تبدیل شدن به بازیگری کلیدی در «محور مقاومت» و به چالش کشیدن و به تعویق انداختن و ایجاد اختلال در مسیر حرکت نظم جهانی آمریکا -اسرائیل محور و حمایت از گروههای نیابتی به لحاظ گفتمانی و نظامی باعث شده ثمرهاش به این محورِ اروپایی-عربی برسد.
این یادداشت کوتاه ضمن آنکه به تقویتِ قدرت بیانگری (و نه مخالفت) با نظر دیگری میپردازد که چند روز پیش تحت عنوان «شیعه، کارت ارزان قیمت روسیه است[۶]» منتشر شد، پیشنهاد میکند جمهوری اسلامی را نه فقط در خدمت و مورد حمایت یک محور چینی-روسی در حال مقاومت علیه نظم آمریکایی، که توأمان در خدمت و مورد حمایت محور مقاومت دیگری مثل آنچه یاد شد، یعنی محور عربی-اروپایی بدانیم. ایران، امروز در مقطع بسیار حساسی از تاریخ معاصر خود قرار گرفته که شاید از سال ۱۹۴۰-۱۹۴۱ که نخبگان سیاسی ایران و رضاشاه بزرگ تحت فشاری عملی قرار گرفته بودند که یا با متفقین همراه شوند یا بسوی افق نوگشودهی آلمان و ژاپن متمایل شوند، بیسابقه است. شکاف میان آمریکا در یکسو و اروپا و متحدان عرباش در سوی دیگر، نشان دهندهی یک تغییر کیفی و از پرده بیرون افتادن سیاستی است که اروپا دههها بصورت چراغ خاموش و در لفافه بازی کرد و حکومتهای آمریکایی نادیدهاش میگرفتند و امروز با نظام تحریمهایی که ترامپ علیه اروپا اعمال کرده و تحقیر شگفتانگیز رهبران اروپایی در مصاحبهها و سخنرانیهایش و تهدید به برچیدن سازمان ناتو، و رخدادهای کماهمیتتر ولی معناداری مثل حمایتهای علنی اسپانیا و فرانسه و تا حدی بریتانیا از فلسطین و جمهوری اسلامی و لبنان عملا نشان میدهد منافع راهبردی اروپا و آمریکا هرچه بیشتر از هم فاصله میگیرند. محور دوم، محور چین و روسیه است که جمهوری اسلامی گرچه در سالهای گذشته همواره قصد داشته به آن نزدیک شود ولی شکافهای داخلی و امید به احیای رابطهاش با اروپا مانع محقق شدن کامل آن شده و در نهایت، محور سوم که محور آمریکا و اسرائیل (و کشورهای دیگری مانند لهستان[۷]) است که حاضر نخواهند بود با جمهوری اسلامی کار بکنند و دلیل حملهشان را هم باید جایگزین شدن نظمی باشد که حاضر به بازیگری در نظم جهانی باشد که مورد قبول آنهاست.
در نتیجه، پاسخ به این پرسش که چرا ایرانیان احساس میکنند هیچیک از نیروهای سیاسی اروپا، یعنی نه آنها که در رأس امور هستند و نه نیروهای اپوزیسیون از آنها حمایت نمیکنند روشن است: دولتهای اروپایی، با وجود لفاظیهایشان دربارهی حقوق بشر و دموکراسی، موفقیت احتمالی مردم ایران را پیش از هر چیز از منظری راهبردی مینگرند—یعنی بهمثابه از دست رفتن یکی از مهرههای مهم (هرچند غیررسمی) محور مقاومت اروپایی-عربی در برابر آمریکا، و نیز احتمال پیوستن ایران به سوی محور رقیب آمریکا-اسرائیلی. در عین حال، ایران بعنوان یک تمدن—و مردم ایران—در ذهنیت اروپاییان نسبتا ناآشنا باقی ماندهاند؛ آن نزدیکی تاریخیِ بلندمدت، درهمتنیدگی فرهنگی و حافظه جمعی که اروپا را به جوامع حوزه مدیترانه و شمال آفریقا پیوند میدهد، در مورد ایرانیان وجود ندارد. و در آخر، سازمانهای حقوق بشری و معماران سیاستگذاری فرهنگی اروپا چیزی نیستند مگر خادمان مواجببگیر دولتها و شرکتهای چندملیتی که منافعشان، چنان که آمد، با منافع مردم ایران سنخیتی ندارد.
[۱] جواد طباطبایی، تأملی دربارهی ایران، جلد نخست: دیباچهای بر نظریهی انحطاط ایران با ملاحظات مقدماتی در مفهوم ایران (تهران: انتشارات مینوی خرد، چاپ چهارم، ۱۳۹۹)، ۱۷۵-۱۷۴، ۱۸۲، ۲۶۲، ۵۵۰ و…
[۲] Bat Ye’or, Eurabia: The Euro-Arab Axis (Madison, NJ: Fairleigh Dickinson University Press, 2005; repr., 2006), 40.
[۳] Bat Ye’or, “The Emergence of a Euro-Arab Political and Economic Bloc,” in Eurabia: The Euro-Arab Axis (Madison, NJ: Fairleigh Dickinson University Press, 2005; repr., 2006), 52–۵۹٫
[۴] David Albright, Sarah Burkhard, and Spencer Faragasso, Iranian Drones in Ukraine Contain Western Brand Components (Washington, DC: Institute for Science and International Security, October 31, 2022), 3.
[۵] Bobak Kalhor, interview with Ardeshir Zahedi, Bobak Kalhor’s Interview with Ardeshir Zahedi, video, YouTube, posted by “Timeline Iran,” October 15, 2019, 29:00–۳۴:۰۰, https://www.youtube.com/watch?v=tYfS8UbpJcI.
[۶] Roham Narenjiha, interview with Nima Ghasemi, “Why Is Shia a Cheap Card for Russia?”, YouTube video, posted by YouTube, https://www.youtube.com/watch?v=FrwJS2AfvPg.
[۷] Ali Khorsand, “Analyzing the History and Geopolitics of Poland,” YouTube video, https://www.youtube.com/watch?v=y-M4FVF1gNU.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

