به نام ایران
ویدا طهرانی *- در روزگاری که مردم ایران سنگینترین هزینهها را برای آزادی میپردازند، پدیدهای تلخ و نگرانکننده در فضای مجازی فارسی در حال گسترش است؛ رواج گسترده رمالی، فالگیری مدرن و شارلاتانیسم سیاسی در پوشش «تحلیل»، «انرژی»، «کهکشان»، «آگاهی برتر» و دهها عنوان مضحک دیگر.
فضایی که باید محل گفتوگو دربارهی آینده ایران، آزادی، حقوق بشر، سازماندهی سیاسی و مبارزه با جمهوری اسلامی باشد، امروز در بسیاری موارد به میدان تاس انداختن، کارت کشیدن و پیشگوییهای کودکانه تبدیل شده است.
مردمی در ایران زندان میروند، شکنجه میشوند، اعدام میشوند و جان میدهند؛ اما همزمان، افرادی در خارج از کشور با ژست «استاد معنوی» و «تحلیلگر انرژی کیهانی» برای هزاران نفر تعیین میکنند که: «آیا ایران آزاد میشود؟» «آیا ترامپ جنگ را ادامه میدهد؟» «چه روزی جمهوری اسلامی سقوط میکند؟»
و تأسفبارتر آنکه این نمایش مضحک، مخاطب هم پیدا کرده است.
آنچه امروز شاهد آن هستیم، صرفا یک سرگرمی بیضرر نیست؛ بلکه نشانهای از فرسایش آگاهی سیاسی و سقوط سطح تفکر عمومی در بخشی از فضای اپوزیسیون است.
ملتها آزادی را با سازماندهی، آگاهی، مبارزه و هزینه بهدست میآورند؛ نه با فال تاروت، انرژی درمانی سیاسی و پیشگوییهای اینستاگرامی.
هیچ کشوری در جهان با «رمالی سیاسی» آزاد نشده است.
دموکراسی محصول بلوغ سیاسی، مسئولیتپذیری و مشارکت آگاهانه مردم است؛ نه نتیجهی لایوهای شبانه افرادی که هر روز با چهرهای جدی، از «ارتعاشات کیهانی سقوط حکومتها» سخن میگویند و برای هر بحران سیاسی، نسخهی ماورایی میپیچند.
اما شاید خطرناکترین بخش ماجرا، جایی است که برخی از این افراد خود را «پادشاهیخواه» نیز معرفی میکنند و حتی از سوی بخشی از فعالان سیاسی و کاربران این جریان، مورد حمایت، بازنشر و تبلیغ قرار میگیرند.
اینجاست که مسئله دیگر صرفا یک شارلاتان نیست؛ بلکه بحران تشخیص و مسئولیتپذیری سیاسی است.
پادشاهیخواهی، اگر قرار است یک جریان سیاسی جدی برای آینده ایران باشد، نمیتواند همزمان تریبون و حامی خرافهگرایی و فریب افکار عمومی نیز باشد.
نمیتوان از یک سو سخن از ایران مدرن، سکولار و مبتنی بر عقلانیت زد و از سوی دیگر، میدان را به کسانی سپرد که با سوءاستفاده از اضطراب و امید مردم، برای جذب فالوور و دیده شدن، فضای سیاسی را به سیرک پیشگویی تبدیل کردهاند.
این دقیقا برخلاف مسیری است که رضاشاه بزرگ برای نوسازی ایران آغاز کرد.
رضاشاه، در مسیر ساختن ایران نوین، مبارزه با خرافات و عقبماندگی را بخشی جداییناپذیر از پروژهی مدرنسازی کشور میدانست.
او با ممنوعیت قمهزنی و محدود کردن آیینهای خرافی، ایجاد دادگستری نوین، جایگزینی مدارس جدید بهجای مکتبخانههای سنتی، کاهش نفوذ روحانیون در آموزش و قضا، و تأکید بر هویت ملی و فرهنگ ایرانمحور، تلاش کرد جامعهی ایران را از سلطهی جهل و خرافه خارج کند.
در همان دوران، حتی نظمیه مأمور مقابله با معرکهگیری، رمالی و فریبکاری در اماکن عمومی بود؛ زیرا حکومت وقت بهخوبی میدانست که جامعه گرفتار خرافه، هرگز به تمدن و پیشرفت نخواهد رسید.
پروژه نوسازی رضاشاه، صرفا ساخت راهآهن و دانشگاه نبود، بلکه تلاشی برای ساختن انسان مدرن ایرانی بود. انسانی که بهجای تسلیم شدن در برابر جهل و توهم، بر عقل، دانش، قانون و کار تکیه کند.
امروز اما، با کمال تأسف، بخشی از فضای سیاسی فارسیزبان دوباره در حال بازتولید همان فضای ضدعقلانیتی است که یک قرن پیش، ایران برای عبور از آن هزینههای سنگینی پرداخت.
این پدیده، تنها یک انحراف فرهنگی نیست، بلکه بهتدریج اعتماد عمومی، جدیت مبارزه سیاسی و سطح گفتوگوی ملی را تخریب میکند.
جامعهای که تحلیل سیاسی را با فالگیری اشتباه بگیرد، بهجای ساختن آینده، اسیر توهم خواهد شد.
امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران نیازمند بازگشت به عقلانیت، آگاهی و مسئولیت سیاسی است.
آزادی ایران، نه از میان کارتهای تاروت و تاسهای مجازی، بلکه از مسیر مبارزه، همبستگی، اندیشه و فداکاری مردمی بهدست خواهد آمد که بهای آزادی را با جان خود پرداخت کردهاند.
*ویدا طهرانی، دبیر نخست سپیدار حزب زنان ایران
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

