امیر دها – در فضای سیاسی اپوزیسیون ایران، کمتر موضوعی به اندازه جایگاه و نقش شاهزاده رضا پهلوی محلِ بحث، حمایت، نقد و یا مناقشه بوده است. در این میان، نقدهایی نیز متوجه تیم و مجموعه همکاران او میشود؛ نقدهایی که گاهی از سرِ خیرخواهی و دغدغهی ملی ست، و گاه ریشه در رقابتهای سیاسی، اختلافات شخصی، یا حتی مخالفت با خودِ شاهزاده دارند.
اما اگر بخواهیم منصفانه به این موضوع بنگریم، ناگزیریم نخست یک واقعیت را بپذیریم. مجموعهای که در سالهای اخیر پیرامون شاهزاده شکل گرفته، با وجود محدودیت در منابع، امکانات و نیروی انسانی، توانسته است در حوزههای مهمی دستاوردهای قابل توجهی بهدست آورد: از جلبِ توجه افکار عمومی و نهادهای بینالمللی به مسئلهی ایران، تا گسترش ارتباطات سیاسی، طرح مسئلهی دوران گذار، و تلاش برای پیریزی برخی زیرساختهای فکری و اجرایی برای روزِ پس از جمهوری اسلامی. این دستاوردها را نمیتوان نادیده گرفت، بویژه آنکه بخش عمدهی این مسئولیتها بر دوش گروهی بسیار محدود قرار داشته است؛ گروهی که حجم مأموریتهایش به مراتب بزرگتر از ظرفیت انسانی و تشکیلاتیاش بوده است.
از همین رو، هر ارزیابی منصفانهای باید پیش از هر چیز قدردانِ تلاشِ کسانی باشد که در این سالها سهمی مهم در پیشبرد این پروژهی سیاسی داشتهاند. اما قدردانی از تلاشها نباید مانع طرح یک پرسش اساسی شود: گام بعدی چیست؟
بهنظر میرسد پروژهی سیاسی پیرامون شاهزاده رضا پهلوی امروز وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که الزاماتش با سالهای گذشته تفاوتی بنیادین دارد. اگر پیش از این مسئلهی اصلی تثبیت جایگاه سیاسی و اجتماعی شاهزاده بود، اکنون که آن مهم دستکم تا حدِّ قابل توجهی تحقق یافته، پرسشی مهمتر پیش روی او و همکارانش قرار دارد: چگونه میتوان سرمایهی محبوبیت را به سرمایهی اعتماد ملی تبدیل کرد؟
بحث دیگر بر سر میزان محبوبیت شاهزاده نیست. صرفنظر از مواضع موافقان و مخالفان، حضور نامش در شعارهای اعتراضی داخل کشور، استقبال گسترده از او در تجمعات ایرانیان خارج از کشور، و جایگاهش در میان بخش بزرگی از مخالفان جمهوری اسلامی، همه و همه نشاندهندهی سرمایهای اجتماعی و سیاسی قابل توجه و بیبدیل است. پس پرسش اصلی دیگر این نیست که چگونه میتوان رضا پهلوی را به رهبری محبوب تبدیل کرد؛ این مرحله پشت سر گذاشته شده است. پرسش اصلی این است که چگونه میتوان این محبوبیت را به اعتمادی فراگیر و ملی ارتقا داد.
میان محبوبیت و اعتماد ملی تفاوتی اساسی وجود دارد. محبوبیت یعنی افراد بسیاری از شما حمایت کنند؛ اما اعتماد ملی یعنی حتی کسانی که الزاما هوادار شما نیستند، در یک مقطع تاریخیِ حساس به نقش شما اعتماد کنند.
در شرایط عادی سیاسی، محبوبیت میتواند برای پیروزی در یک انتخابات کافی باشد. اما در دوران گذار، مسئله صرفا جلبِ حمایت نیست؛ مسئله کاهشِ نگرانیها و ایجاد احساس امنیت برای طیفهای گوناگون جامعه نیز هست. جامعهای که وارد دوران گذار میشود، تنها با امید زندگی نمیکند؛ با نگرانی نیز زندگی میکند. نگرانی از بیثباتی، از انتقام، از حذف، از فروپاشی اقتصادی، و از آیندهای که هنوز شکل نگرفته است.
رهبر ملی کسی است که بتواند این نگرانیها را مدیریت کند. و شاید مهمترین تمایز میان رهبرِ محبوب و رهبرِ ملی دقیقا در همین نقطه باشد: رهبر محبوب میتواند شور و امید بیافریند؛ اما رهبر ملی باید بتواند اعتماد ایجاد کند.
در اینجا باید به نکتهای مهم اشاره کرد. بسیاری از کسانی که از نزدیک با شاهزاده رضا پهلوی در تماس و همکاری بودهاند، بر ویژگی مشترکی تأکید میکنند: سعهی صدر و آمادگی او برای گفتوگو و همکاری با طیفهای گوناگون فکری و سیاسی، حتی با کسانی که منتقد یا مخالف دیدگاههای او هستند. مؤیِّد این نکته تلاشهای او برای ارتباط شخصی با بسیاری از مخالفان فکریاش میباشد. همچنانکه بارها شنیدهایم که او پیوسته همهی نحلههای فکریای را که اولویتشان نجات ایران است به همکاری و اتحاد فراخوانده و تأکید میکند که بیایید اختلافاتمان را، در هر زمینهای که باشند، به انتخابات و صندوق رأی بسپاریم.
این موضع اهمیتی بسیار دارد، زیرا نشان میدهد مسئله، فقدان ظرفیت شخصی برای ایفای یک نقش ملی و فراجناحی نیست. برعکس، بسیاری از پیشنیازهای چنین نقشی در منش و رویکرد سیاسی شاهزاده قابل مشاهده است. اما داشتن این ظرفیت با تبدیل آن به سرمایهای پایدار از اعتماد ملی یکسان نیست. و دقیقا از همین نقطه است که نقش حلقهی پیرامون یک رهبر اهمیت حیاتی پیدا میکند.
وظیفهی تیم یک رهبر در دوران گذار، صرفا افزایش محبوبیت او نیست؛ محبوبیت معمولا مسیر خود را مییابد. وظیفهی مهمتر، تبدیل آن محبوبیت به اعتماد است؛ اعتمادی که بتواند نیروهای گوناگون سیاسی، اجتماعی و فکری را زیر چترِ منافع ملی گرد هم آورد. اگر قرار باشد شاهزاده رضا پهلوی روزی نقشی فراتر از رهبر یک جریان سیاسی ایفا کند، مهمترین مأموریت پیش روی همکارانش نیز همین خواهد بود: کمک به تبدیل ظرفیت موجود به اعتماد ملی.
البته در قضاوت دربارهی وضعیت کنونی نیز باید منصف بود. شاید بخشی از آنچه امروز بهعنوان کمبود به چشم میآید، نه نتیجهی فقدان اراده یا درکِ مسئله، بلکه حاصلِ محدودیت ظرفیت در برابر حجم عظیم مسئولیتها باشد. روشن است که هیچ گروه کوچکی، هرچقدر هم پرتلاش و فداکار باشد، نمیتواند به تنهایی همه نیازهای یک پروژهی ملی در این ابعاد را پوشش دهد.
با در نظر گرفتن این واقعیت است که هدف این نوشته نه نقد تیم شاهزاده، بلکه برجسته کردن یک نقصان و یک ضرورت است: گسترش حلقهی مشاوران و همکاران و توسعهی ظرفیتهای انسانی.
این هدف از سه مسیر قابل تحقق است:
- جذب نیروهای متخصص بیشتر
- بهرهگیری از چهرههای مورد اعتماد گرایشهای گوناگون سیاسی
- ایجاد پلهای تازه میان نیروهایی که شاید در بسیاری موضوعات اختلاف نظر دارند، اما در یک هدف مشترکاند: نجات ایران و عبور کمهزینه از جمهوری اسلامی
در یک جامعه متنوع و متکثر، یک رهبر محبوب صرفا با اتکا به یک حلقهی محدود از همفکران خود نمیتواند به جایگاه ملی برسد. پشت هر رهبری ملی، شبکهای گسترده از اعتماد، همکاری و مشارکت نیروهای متنوع سیاسی و اجتماعی قرار داشته است. شاید مهمترین سرمایهای که امروز باید پیرامون شاهزاده ساخته شود، نه صرفا شبکهای از هواداران، بلکه شبکهای از اعتماد باشد؛ اعتمادی که فاصلهها را کاهش دهد، نگرانیها را کم کند، و زمینه را برای همکاری نیروهای گوناگون فراهم آورد.
شاید روزی که ایران از این دوران دشوار بگذرد، دیگر چندان مهم نباشد که چه کسی بیشترین هوادار را داشت. آنچه در حافظهی تاریخیِ یک ملت باقی میماند، نام کسانی است که توانستند میان امید و اعتماد، میان رؤیای تغییر و امکان تحقق آن، پلی بسازند.
چرا که رهبرِ محبوب میتواند مردم را به حرکت درآورد؛ اما تنها رهبرِ ملی است که میتواند یک ملت را به مقصد برساند.
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.



