امیر دها – هیچ جامعهای یکشبه به کره شمالی تبدیل نمیشود. انزوا، خاموشی و عادت دادن مردم به محدودیت، همیشه قدم به قدم به اعماق جامعه نفوذ میکند. شاید خطرناکترین بخش ماجرا نیز همین باشد؛ اینکه جامعه، در میانهی بحرانهای روزمره، متوجه عمق تغییری که در حال وقوع است نشود.
بیش از هفتاد روز است که بخش بزرگی از مردم ایران، نه فقط با اختلال اینترنت، بلکه با نوعی «خاموشی اجتماعی» زندگی میکنند؛ خاموشیای که فقط ارتباطات مردم را مسدود نکرده، بلکه معیشت، امنیت روانی و حتی احساس تعلق میلیونها انسان به جهان بیرون را هدف قرار داده است.
در این هفتاد روز، شاید برخی تنها واژههایی مانند «فیلترینگ» یا «خاموشی اینترنت» در ایران را شنیده باشند؛ عباراتی فنی و خنثی که بازگوکنندهی عمق آنچه در ایران میگذرد نیستند. درحالیکه برای میلیونها ایرانی، اینترنت فقط ابزار سرگرمی یا ارتباط نیست. اینترنت، نان شب، کلاس درس، داروخانه، بازار کسب و کار، رسانه، امکان دیدهشدن و آخرین روزنه تنفس در جامعهای بسته است. وقتی اینترنت خاموش میشود، فقط چند اپلیکیشن از کار نمیافتند؛ بخشی از زندگی متوقف میشود.
میلیونها ایرانی طی سالهای اخیر، زیر فشار تورم، تحریم، فروپاشی اقتصادی و بیکاری، تلاش کرده بودند با همان اینترنت نیمبند و محدود، برای خود راهی برای بقا بسازند؛ از فروشگاههای کوچک اینستاگرامی تا آموزش آنلاین، خدمات دیجیتال، تولید محتوا، تبلیغات و تجارت خرد. بسیاری از زنان، جوانان و حتی خانوادههایی که از بازار رسمی اقتصاد حذف شده بودند، تنها از طریق شبکههای اجتماعی امرار معاش میکردند. اما با قطع گسترده اینترنت، درآمد بخش بسیار بزرگی از این مردم عملا به صفر رسید.
برآوردها از خسارت روزانهی دهها میلیون دلاری به اقتصاد ایران سخن میگویند؛ خسارتهایی که فقط در اعداد خلاصه نمیشوند. پشت هر عدد، انسانهایی ایستادهاند؛ درگیر قسطهای عقبافتاده، اجارههای پرداختنشده، سفرههای کوچکتر و آیندهای مبهمتر از همیشه.
اما مسئله فقط اقتصاد نیست. آنچه این خاموشی را خطرناکتر میکند، معنای سیاسی و امنیتی آن است. حکومتی که حاضر است چنین هزینهی سنگینی را به اقتصاد و جامعه تحمیل کند، بهخوبی میداند چه میکند. جمهوری اسلامی میبیند که میلیونها نفر در حال فقیرتر شدن هستند، میبیند که کسبوکارها نابود میشوند، میبیند که جامعه زیر فشار روانی و اقتصادی فرسوده میشود؛ و با این حال، این سیاست را ادامه میدهد. این یعنی از نگاه ساختار قدرت، هزینهی اقتصادی این خاموشی در برابر ارزش سیاسی-امنیتی آن، قابلقبول است. و شاید یکی از مهمترین کلیدهای فهم رفتار جمهوری اسلامی، دقیقا در همین ارزیابی از «هزینه و فایده» نهفته باشد.
سالهاست بسیاری تلاش میکنند جمهوری اسلامی را با منطق دولتهای متعارف تحلیل کنند؛ گویی فشار اقتصادی، انزوای بینالمللی یا نارضایتی عمومی، سرانجام حکومت را وادار به عقبنشینی و تسلیم خواهد کرد. اما تجربه چهار دهه گذشته نشان داده که جمهوری اسلامی، «زندگی در بحران» را نه یک وضعیت اضطراری، بلکه بخشی از مدل حکمرانی خود تعریف کرده است. چرا که بحرانزایی، خصلت ذاتی حکومتی است که در قرن بیست و یکم میخواهد با معیارهای قرون وسطا حکمرانی کند.
در چنین مدلی، بحران پیوسته بازتولید میشود و جامعهای که همواره در بحران است و دائما درگیر بقا، تورم، ناامنی اقتصادی و اضطراب روزمره و سرکوب مداوم باشد، بهمرور توان کنش سیاسی پایدار را نیز از دست میدهد. انسانی که تمام انرژی خود را صرف زندهماندن میکند، فرصت کمتری برای سازماندهی، اعتراض و مطالبهگری خواهد داشت.
به همین دلیل است که قطع اینترنت را نمیتوان صرفا یک تصمیم امنیتی موقت دانست. آنچه امروز در ایران در حال شکلگیری ست و سالها (با همکاری چین) برای آن برنامهریزی شده، بیش از آنکه یک واکنش امنیتی کوتاهمدت باشد، پروژهای بلندمدت برای مهندسی کنترل اجتماعی است.
پروژهی توسعهی اینترنت ملی، اینترنت طبقاتی، سامانههای دائمی احراز هویت، محدودسازی ارتباطات جهانی و ایجاد دسترسیهای ویژه برای گروههای مورد اعتماد حکومت، همگی نشانههای یک نهادسازی عمیقاند؛ ساختاری که در آن، دسترسی آزاد به جهان خارج دیگر یک «حق عمومی» نیست، بلکه به امتیازی امنیتی تبدیل میشود که افراد و گروههای خاصی میتوانند از آن برخوردار شوند.
در چنین سیستمی، شهروندان طبقه بندی میشوند، وفاداران به حکومت دسترسی بیشتری دارند، به شهروندان عادی اما متمول که قادر به پرداخت هزینه بیشتری هستند دسترسی محدود و کنترل شدهای داده می شود، و عموم جامعه بهتدریج از جهان بیرون منقطع میشود.
و دقیقا همینجاست که مقایسهی جمهوری اسلامی (در صورت بقا) با کره شمالی دیگر صرفا یک اغراق سیاسی بهنظر نمیرسد. وقتی از کره شمالی حرف میزنیم، ذهن بسیاری فورا به سمت برنامه هستهای و ارتش آن کشور میرود. اما شاید مهمترین ویژگی کره شمالی، نه بمب اتم، بلکه جامعهای دربند و منزوی باشد که دههها از جهان خارج جدا نگه داشته شده است؛ جامعهای که حکومت، کنترل آن را پیش از هر چیز از طریق کنترل اطلاعات و قطع ارتباط آزاد مردمش با جهان ممکن کرده است.
جمهوری اسلامی البته هنوز کره شمالی نیست. ایران از نظر اجتماعی، تاریخی و فرهنگی بسیار پیچیدهتر و بازتر از آن است که بهسادگی به نسخهای مشابه تبدیل شود. اما مسئله، شباهت کامل نیست؛ مسئله، شباهت در «منطق بقا» است. منطقی که در آن بقای نظام «اوجب واجبات» است، و حکومت حاضر است رفاه اقتصادی، توسعه ملی، آزادی ارتباطات، آیندهی نسلها و حتی جان صدها هزار ایرانی را قربانی حفظ ساختار قدرت کند.
خاموشی اینترنت در ایران، فقط خاموشی چند سرور یا چند اپلیکیشن نیست؛ تمرینی برای عادتدادن جامعه به انزواست که قواعد و دستورالعمل های آن نیز از ماهها پیش تهیه و تنظیم شده و جنگ اخیر بهانهای برای اجرای آن شد، و از این روست که شاید خطرناکتر از خود خاموشی، عادیشدن و استمرار آن باشد.
شوربختانه جهان نیز در برابر این وضعیت، سکوتی پرسشبرانگیز اختیار کرده است. در اغلب مذاکرات بینالمللی دربارهی ایران، تقریبا همهچیز حول غنیسازی اورانیوم، موشکها و موازنههای منطقهای میچرخد؛ اما حق ارتباط نود میلیون انسان، عملا جایی روی میز مذاکرات ندارد.
این حق بنیادین اما، تنها زمانی میتواند به بخشی از مطالبه جهانی در برابر جمهوری اسلامی تبدیل شود که دیاسپورای ایرانی، خطر این پروژهی خطرناک را جدی بگیرد و پیوسته، منسجم و با صدایی بلند دربارهی آن سخن بگوید.
دیروز (یکشنبه، ۱۰ می) دهها هزار ایرانی بهدعوت شاهزاده رضا پهلوی در شهرهای مختلف جهان علیه خاموشی اینترنت و سرکوب در ایران به خیابانها آمدند. این اعتراضها فقط دربارهی اینترنت نبود؛ دربارهی حق دیدهشدن یک ملت بود. دربارهی این هشدار بود که ایران، آرامآرام بهسمت نوعی حکومت امنیتیِ منزوی حرکت میکند؛ مدلی که اگر تثبیت شود، بازگرداندن جامعه از آن، بسیار دشوارتر و پرهزینهتر خواهد بود.
صدای اعتراض ایرانیان خارج از کشور امروز فقط یک حرکت نمادین نیست؛ بخشی از آخرین خطوط ارتباطی جامعه ایران با جهان آزاد است. اما این صدا باید بلندتر شود. قطع اینترنت فقط خاموشکردن ارتباطات نیست؛ میتواند به معنای خاموشکردن روایتها، پنهانماندن سرکوب و دفن حقیقت در سکوت باشد. هرچه این صدا بلندتر، منسجمتر و مداومتر باشد، هزینه سیاسی این خاموشی برای حکومت بیشتر خواهد شد. و هرچه سکوت طولانیتر شود، خطر عادیشدن این وضعیت نیز بیشتر خواهد شد.
زمان، برخلاف تصور بسیاری، الزاما بهسود جامعهی ایران حرکت نمیکند. حکومتهایی که منطق بقای امنیتی را میپذیرند، میتوانند بسیار بیشتر از پیشبینیها دوام بیاورند؛ بهویژه اگر جامعهی جهانی سرگرم ملاحظات ژئوپولیتیکی باشد و مخالفان حکومت نیز درگیر پراکندگی و فرسایش شوند.
شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، مسئله فقط آیندهی یک حکومت نباشد؛ مسئله آیندهی جامعهای است که خطر جداافتادن تدریجی از جهان را احساس میکند. شاید هنوز برای جلوگیری از این مسیر دیر نشده باشد. جمهوری اسلامی با قطع ارتباطات اینترنتی میخواهد صدای مردم ایران را خاموش کند، و جامعه را آرام آرام در فقر و انزوا و در فضایی امنیتی، فرسوده و بیکنش کند.
شاید ناچیز شمردن دشمن و دلخوش کردن به این تصور که با توجه به ویژگیهای فرهنگی ایرانیان، پروژهی اینترنت داخلی رژیم و قطع ارتباط ایرانیان با جهان خارج پیشاپیش محکوم به شکست است، خطایی بزرگ باشد.
واقعیت این است که جمهوری اسلامی سالهاست تلاش میکند جامعهی ایران را به زیستن در محدودیت، بحران و انزوا عادت دهد؛ آری، ایران هنوز کره شمالی نشده، چرا که جامعهی ایران هنوز زنده است، هنوز با جهان ارتباط میخواهد، هنوز مقاومت میکند و هنوز نسبت به حذف تدریجی آزادیهایش حساسیت نشان میدهد. همین اعتراضها، همین واکنشها و همین تلاش برای شکستن سکوت، نشان میدهد که پروژهی «عادیسازی خاموشی» هنوز کامل نشده است. و دقیقا به همین دلیل است که صدای اعتراض امروز، اهمیتی فراتر از یک مطالبهی تکنولوژیک پیدا کرده است. مسئله فقط اینترنت نیست؛ مسئله، جلوگیری از تثبیت الگویی است که میتواند نسلهای آینده ایران را در جامعهای منزوی، امنیتی و فرسوده گرفتار کند.
تاریخ بارها نشان داده است هیچ پروژهی کنترل اجتماعی، صرفا با قدرت حکومتها تثبیت نمیشود؛ سکوت جامعه، عادتکردن به محدودیت و فرسایش حساسیت عمومی نیز بخشی از آن است. پرسش این است که: آیا ما ایرانیان در خارج کشور پیش از آنکه این خاموشی به وضعیت دائمی تبدیل شود، خطر آن را جدی خواهیم گرفت؟
توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.


