کلید گشایش گره کور جامعه ایران

یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ برابر با ۰۷ ژوئن ۲۰۲۶


امان بیداربخت – گرانیگاه فرهنگ و هویت ایرانی در اساس بر پایه‌ی دو شاخه‌ی سترگ و نیرومند نهاده شده است. نخست، اولین «سامانه‌ی پادشاهی» جهان که منتسب به پادشاه ایران، «جمشید جم»، است و دیگری نخستین فیلسوف جهان، «آشو زرتشت»، که از میان جامعه‌ی آن زمان ایران برخاست. زرتشت در فلسفه‌ی «درهم‌آمیختگی مکملی همستارها»ی خود، از یک سو «روش اندیشیدن خردمندانه‌ی اهورایی» و از سوی دیگر «اخلاق نیک‌اندیشی، نیک‌گفتاری و نیک‌کرداری» را ـ آن‌گونه که فیلسوف شهیر آلمانی توصیف کرده است ـ در یک «یگانگی عقلانی برون‌گرایانه‌ی دیالکتیکی» با هم اشاعه داد، به میان جامعه برد و سامانه‌ی پادشاهی و شاهان آن را پذیرفتند و با آن به یک پیمان و پیوند ناگسستنی رسیدند. بدین ترتیب «فرهنگ و هویت ایرانی» از این درهم‌آمیختگی رشته و بافته شد و به شکوفایی رسید. این کلاف ناگسستنی هویتی تا پایان سلسله‌ی ساسانیان برقرار بود و شوربختانه با حمله‌ی بی‌امان عرب درهم شکست.

امروز، پس از هزار و چهارصد سال استیلای خونین اسلام، این فرصت تاریخی در شرف وقوع است تا بتوانیم به رهایی از قید بیگانگان و سرسپردگی‌های دینی برسیم و به آزادی دست یابیم. در این راستا، نیاز به یک نظام فرهنگی/سیاسی ایرانی داریم تا بتوانیم هویت و فرهنگ گذشته‌ی خود را بازاستقرار بخشیم. با وجود شیوه‌های متفاوتی که امروز میان سامانه‌ی جمهوری و پادشاهی در امور هدایت جوامع وجود دارد، در عمل تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند. آرمان هر دو، آزادی، تمامیت ارضی، حکومت قانون، حقوق برابر شهروندان زن و مرد، حقوق کودکان و سالمندان، دموکراسی و انتخابات آزاد، سکولاریسم یا لائیسیته است که بر یک اساس مدرن به نام مجلس مؤسسان یا پارلمان تحقق می‌یابد؛ پارلمانی که در واقع میزان نیازهای مردمی و جامعه را تعیین کرده و آن را به دولت سیاستگذار و خدمتگزار برای اجرا واگذار می‌کند.

«تفاوت میان این دو در فرگشت فرهنگ جامعه تعیین می‌شود»: جوامع با فرگشت فرهنگی، مانند کشورهای اروپای شمالی (فنلاند، نروژ، سوئد، دانمارک) و در شرق ژاپن که با وجود حفظ فرهنگ و سنت‌های خود از پیشرفته‌ترین کشورهای دموکراتیک جهان به‌شمار می‌روند، بیشتر افراد آن‌ها با «روش اندیشیدن دیالکتیکی»، پرسش‌گرا و با دیدی نقادانه و جزئی‌نگر می‌اندیشند و از سواد بالای علمی و روشنگری بهره‌مندند.

اما در کشورهای دموکراتیک در حال رشدِ پادشاهی و جمهوری در آمریکای جنوبی، خاورمیانه‌ی آسیایی و آفریقا که گرایش و وابستگی شدیدی به ادیان کاتولیک مسیحی و اسلام دارند، دارای «روش اندیشیدن سیاه‌وسفیدیِ انتزاعی» هستند که به سبب تفکر علت‌ومعلولی، هزاران سال است هیچ تکامل فرهنگی نداشته و جوامع‌شان ایستا و قوانین‌شان مشابه گذشته است و دیدشان به رویدادها و مسائل کلی‌گرا است. این جوامع از تضادها عبور نکرده‌اند و کمتر انتقادی و پرسشگر هستند.

جهان‌بینی‌های همگون و ناهمگون:

۱- جهان‌بینی‌های همگون: در کشور بسیار قدیمی ایران، با جهان‌بینی و فرهنگ بسیار کهن، برخورد با فرهنگ‌های متخاصم و جهان‌بینی‌های ناهمگون به کرات روی داده است. جامعه‌شناسی فرهنگی بر این نظر است که برخورد فرهنگ‌ها با یکدیگر همواره امری طبیعی در تاریخ بشر بوده که در تکامل، وسعت و پیشرفت جوامع نقش ایفا می‌کند. اما این برخوردها همیشه به تکامل و توسعه جوامع منجر نمی‌شوند، زیرا لازم است فرهنگ‌های «همگون و متجانس» که بر قوانین طبیعت بنا شده‌اند، همواره با فرهنگ‌های «همگون و متجانس» دیگری درآمیزند تا به تکامل، رشد و ارتقای کیفیت جامعه کمک کنند.

اگر «فرهنگی همگون» با طبیعت با «فرهنگی ناهمگون» که به قوانین طبیعت بی‌اعتنا است، آن‌ها را زیر پا می‌گذارد و احکام، قوانین و ایدئولوژی اجباری خود را تثبیت و اشاعه می‌کند برخورد کند، این جامعه نه‌تنها دچار تکامل و رشد نمی‌شود، بلکه در اثر این «دوگانگی در دید به هستی»، در تعارض با فرهنگ بومی، تاریخ، سنت‌ها و نیازهای درونی انسان‌ها قرار می‌گیرد. در نتیجه، قوانین سرکوبگرانه در آن نخست دگرگون شده و سپس پس از مدتی، به مانند ایران امروز، به ایستایی می‌انجامد و در این زورآزمایی‌ها به زوال اخلاقی و فقر کشیده می‌شود.

جهان‌بینی و فرهنگ‌هایی که همگون و متجانس با قوانین طبیعت‌اند:

– ژاپن:در ژاپن، آیین‌های تلفیقی «بودا» و «شینتو» که بر قوانین طبیعت تکیه دارند، فلسفه‌ی دینی این کشور را شکل داده‌اند.

– ویتنام: در قرن هشتم، آیین «بودا» وارد جامعه‌ی ویتنام شد و از سده‌ی هفدهم، با نفوذ اروپاییان، «مذهب پروتستان اروپای شمالی» که با دیالکتیک طبیعت همگون بود، در این کشور ریشه گرفت. افراد پروتستان ویتنامی طبقه‌ی دانشمند و روشنفکر ویتنام را تشکیل می‌دهند و اقتصاد و صنعت ویتنام بر پایه‌ی روش اندیشیدن دیالکتیکیِ اروپای شمالی می‌چرخد.

– کره: در کشور کره، «روش اندیشیدن دیالکتیکی پروتستان‌های اروپای شمالی» در کنار ادیان «کنفوسیوسیسم» و «بودیسم» که در آن اقلیم رایج هستند، ریشه گرفت.

– ایران باستان: در ایران، «آیین میتراییسم» از چند هزار سال پیش از میلاد مسیح، توأم با آیین «زروانی» و «دیالکتیک همگون با طبیعتِ زرتشت»، جهان‌بینی ایرانیان را پایه‌گذاری می‌کرد.

– هند: در هند، چهار آیین بزرگ «هندوئیسم»، «بودیسم»، «جینیسم» و «سیک» از زمان‌های بسیار قدیم متداول بوده‌اند که همگی واجد نوعی همگونی با طبیعت دانسته می‌شوند.

– چین: در چین نیز آیین‌های «کنفوسیوسیسم» و «بودیسم» در کنار «دیالکتیک اروپایی» چتر نفوذ خود را بر جامعه‌ی چین گسترده بودند و به شکل‌گیری جهان‌بینی، فرهنگ و تکنیک چینی کمک کرده‌اند.

۱۹ کشور اروپای شمالی و سپس آمریکای شمالی، مانند انگلستان، آلمان، سوئیس، اتریش، لوکزامبورگ، فرانسه، هلند، ایتالیا و کشورهای اسکاندیناوی، و همچنین ایالات متحده‌ی آمریکا و کانادا، که در رنسانس اروپا با اصلاحات دینی از کلیسای کاتولیک با محوریت «خدامداری» و پاپ‌ها جدا شدند و به مسلک پروتستانتی یا «انسان‌مداری» پیوستند، همگی در «گروه جهان‌بینی‌های متجانس و همگون با طبیعت» قرار می‌گیرند.

برخورد آن‌ها با غرب پروتستانتی و روش اندیشیدن دیالکتیکی آن، تضادی با روش اندیشیدن‌شان ایجاد نمی‌کند. این امر خود زمینه‌ساز تکامل فرهنگی و فرگشت جوامع و نیز پیشرفت در علوم، تکنیک و صنعت شده است.

۲- جهان‌بینی و فرهنگ‌های ناهمگون و نامتجانس با قوانین طبیعت: با روی کار آمدن ادیان سه‌گانه‌ی یهودیت، مسیحیت و اسلام ابراهیمی در آسیا، روش اندیشیدن انسان‌هایی که خود عنصری از طبیعت بودند و همسو با طبیعت می‌اندیشیدند و دارای ساختار مستقلی از «اندیشیدن دیالکتیکی و عقلانیت انسانی» بودند، دگرگون شد و روش تفکر «سیاه‌وسفیدی یا خودی و ناخودی، با تکیه بر مرکزیت عقلانیت فاعل بر مفعول» جای آن را گرفت. در این‌جا عقلانیت از انسان‌ها سلب و به خداوند و جانشینان او واگذار شد.

در این شیوه‌ی اندیشیدن، نفی طبیعت و قوانین آن، به بروز تضادها، تخریب فرهنگ‌ها، هویت‌ها، سنت‌ها و نشانه‌های بومی، فروپاشی ارزش‌های اخلاقی و معنویت انسانی، جایگزینی آن با حکمت، تقیه و دروغ، ایجاد بحران‌های کاذب برای کنترل جامعه و همچنین تخریب محیط‌زیست در راستای دستیابی به آمال و منافع شخصی انجامید.

بدین صورت بود که جامعه عقلانیت تاریخی و روش اندیشیدن پربار ویژه خود را همراه با آیین نیک‌اندیشی، نیک گفتاری و نیک کرداری و کرامت انسانی‌اش در اثر سرکوب، کشتار و قهر بی‌مانند از دست داد، آن را به فراموشی سپرد و در درازای یک تاریخ بلند با شکنجه و آزار ناخواسته مجبور به گردن نهادن «هویت جعلی دینی شیعه اثنی عشری» و یک «روش اندیشیدن سیاه و سفیدی حذفی» گشت.

اکنون نیز ۴۸ سال است که ما ایرانیان، افزون بر کشتارهای بزرگ تاریخیِ دینی، در راه دستیابی به رهایی و آزادی، بیش از صدهزار تن از جاویدنامان خود را از دست داده‌ایم و هزاران بانوی ایرانی در زندان‌های این سیاه‌فکران، با باور به نیروهای علت‌ومعلولی دینی، در معرض بی‌کرامتی انسانی، هتک حرمت، شکنجه و مرگ قرار دارند.

با وجود روشنگری‌های فراوان علیه اسلام، جامعه‌ی ایران ـ به‌جز آکادمیسین‌های ایرانی در غرب که تفکر دیالکتیکی را فرا گرفته‌اند ـ هنوز به‌صورت سیاه‌وسفیدی می‌اندیشد و در شیوه‌ی اندیشیدن آن، دگرگونی و جایگزینی با روشی دیگر رخ نداده است.

در این شیوه برخورد با پدیده‌ها که در طول تاریخ چند هزارساله‌اش هیچ تغییر و فرگشتی انجام نیافته، جنس تفکر «افقی»، گمانه‌زنی سطحی در یک جامعه فاقد خلاقیت و آفرینندگی در نوزایی، آن را به ایستایی می‌کشاند. در این دید به هستی نوعی «در خود فرورفتگی» نمایان و تمایل به کشیدن جهان نیز به فرورفتگی موجود است که پایه‌گذار «ایدئولوژی در سیستم کلان» او است و در تعارض با شیوه تفکر «عمودی» و آفریننده در روش اندیشیدن طبیعت است.

در این‌جا با تضاد و تعارضی بزرگ روبرو می‌شویم؛ زیرا چنین جهانِ در خود فرورفته‌ای به هیچ‌وجه نمی‌تواند با جهان زیستیِ طبیعت، که در آن انسان‌ها، موجودات و حتی سلول‌ها آزادانه و پیوسته در حال تکامل‌اند، سازگاری پیدا کند.

چنان‌که فیزیکدان بزرگ، ارنست ماخ  (۱۸۳۸–۱۹۱۶)، می‌گوید: «علت‌ومعلول‌اندیشی تنها در تصور ذهنی ما وجود دارد و در طبیعت دارای موجودیتی مستقل نیست و چیزی جز واقعیتی پیش‌ساخته به‌شمار نمی‌رود.»

این دید به هستی، «زمان دیرین» یا گذشته، «زمان کنونی» و «زمان آینده» را در اقیانوسی از حقیقت به یکدیگر پیوند می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که تفکیک آن‌ها از یکدیگر دشوار می‌شود. به بیان دیگر، گذشته‌ی دور، زمان کنونی و آینده، هر سه یک پیام را به ابناء بشر منتقل می‌کنند و در این بازه‌ی زمانی بلند، هیچ تغییری در این شیوه‌ی اندیشیدن محرز نیست. این در حالی است که جهان و طبیعت دیالکتیکی، پیوسته در حال تغییر، فرگشت و پیدایش تبارهای جدید هستند.

در روش اندیشیدنِ مبتنی بر رابطه‌ی علت و معلولی، به گفته‌ی گیورگ ویلهلم فریدریش هگل در اثر معروف به جای مانده‌اش «خدایگان و بنده»، رشته تفکرات نفی اخلاق و ارزش‌های پسندیده، پر از حکمت، تقیه، دروغ، تزویرهای دینی، اجباریات، اخذ مادیات و سرسپردگی است. تقریبا هیچ‌یک از عناصر اندیشه، گفتار و کردار نیک ایرانی که سازنده‌ی فرهنگ و هویت ما هستند، در این منظومه‌ی فکری نمود و جایگاهی ندارند؛ با این همه، نام ما همچنان ایرانی باقی مانده است. آیا اگر به همین شیوه ادامه دهیم، باز هم خواهیم توانست این نام را بر خود حفظ کنیم؟

مسلما این جامعه برای آن‌که حقیقتا ایرانی و نیک‌اندیش شود، باید از پدیده‌ی «دولت تک‌بعدیِ تکنوکراتیک» چشم بپوشد و به یگانگی «سیاست» با «جهان‌بینی و فرهنگ» تبارمندِ گذشته‌ی خود بپیوندد تا مردم آن بتوانند بار دیگر، همچون دوران پربار تاریخی خویش، عقلانی، درست‌کردار، درست‌گفتار، پرسش‌گر، فردگرا، جزئی‌نگر و علمی بیندیشند و بدانند چه می‌خواهند و چگونه می‌توانند با احترام به عقاید دیگران، نقش مؤثر خود را در تحقق خواسته‌های دموکراتیک جامعه ایفا کنند.

«کلید گشایش گره کور جامعه ایران» در فلسفه زرتشت است که روش اندیشیدن دیالکتیکی «خرد» از یک سو و در سوی دیگر «اخلاقیات نیک‌اندیشی» نیاکان جاویدان ما در آن نهفته شده و زاینده رفتار کوروش آزادمنش در لوحه سفالین به‌دست‌آمده و کردار انسانی داریوش بزرگ است.

این ارزش‌های تابناک تا امروز، به‌وسیله‌ی دینِ تحمیل‌شده و در سایه‌ی قهر و کشتار، از حافظه‌ی جمعی جامعه‌ی ما زدوده شده‌اند و حضوری مؤثر در زندگی اجتماعی نداشته‌اند. ازاین‌رو، می‌بایست بازشناخته و بازیابی شوند، به خودآگاهی جمعی راه یابند و بار دیگر در میان نسل‌های جوانِ ایرانِ آینده آموزش داده شده و نهادینه شوند.

پاینده ایران

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۴ / معدل امتیاز: ۴٫۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=403110