پشتِ پرده‌ی ادعای پیروزی رژیم؛ جمهوری اسلامی شکننده‌تر از آن چیزی است که به‌نظر می‌رسد

- بسیاری بر این باورند که اگر رژیم توانسته باشد از رویارویی نظامی همزمان با ایالات متحده و اسرائیل جان سالم به در ببرد، مردم ایران به‌ تنهایی چندان شانسی برای سرنگونی جمهوری اسلامی  نخواهند داشت. اما با وجود این احساس سرخوردگی و ناامیدی برای مخالفین رژیم، احتمال سرنگونی هنوز از بین نرفته است. 
- اما در پسِ این روایتِ تبلیغاتی، واقعیتِ دیگری در حال آشکار شدن است. مجموعه‌ای رو به افزایش از گزارش‌های منتشرشده از داخل ایران ــ که عمدتا در رسانه‌های جریان اصلی خارج بازتاب نیافته‌اند ــ نشان می‌دهد که رژیم، اگر نه در آستانه فروپاشی فوری، دست‌کم در حال تجربه نوعی مرگ تدریجی است.
- گزارش‌ها از تورم سه‌رقمی در برخی بخش‌ها، کاهش شش درصدی رشد اقتصادی، افزایش بیکاری و دشوارتر شدن شرایط زندگی برای شهروندان عادی حکایت دارند. کسب‌وکارها همچنان زیر فشار افزایش هزینه‌ها و کاهش تقاضا با مشکلات جدی روبرو هستند و شمار بیشتری از کارگران با این پاسخ مواجه می‌شوند که دیگر شغلی برای آنان وجود ندارد.
- در ماه جاری، نیروهای مسلح ایران، ۱۰ درصد کمتر از حقوق معمول خود را دریافت کرده‌اند. کل بودجه سالانه رسمی اختصاص‌ یافته برای تجهیزات سپاه پاسداران،  پس از خسارات سنگین جنگ ۳۹ روزه  به پایان رسیده است و سپاه پاسداران به پزشکیان رئیس جمهور اسلامی اعلام کرده که باید این کسری از طریق کاهش بودجه سایر بخش‌ها جبران شود، با این استدلال که بودجه نیروهای مسلح حیاتی و غیرقابل‌ کاهش است. 
- جبهه پایداری همچنین نگرانی فزاینده‌ای نسبت به ادامه غیبت مجتبی خامنه‌ای از انظار عمومی ابراز می‌کند. اعضای این جریان به‌طور فزاینده‌ای خواستار ارائه مدرک هستند که نشان دهد او زنده است و شخصا با مذاکرات و توافق حاصل‌شده موافقت کرده است. پرسش‌ها درباره وضعیت مجتبی خامنه‌ای احتمالا با اعلام جدول زمانی مراسم تشییع علی خامنه‌ای در ماه محرم حتی جدی‌تر نیز خواهد شد.
- تاریخ نشان می‌دهد که نظام‌های سیاسی اغلب درست پیش از دوره‌های تغییرات بزرگ، در قوی‌ترین وضعیت ظاهری خود به نظر می‌رسند. نمایش‌های عمومی قدرت می‌توانند ناامنی فزاینده را پنهان کنند. اتکای شدید به نیروهای امنیتی و سرکوبگر در واقع تلاشی است برای مخفی کردن کاهش پایگاه اجتماعی. ادعاهای پیروزی می‌توانند هم‌زمان با ضعف‌های عمیق ساختاری وجود داشته باشند.

چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ برابر با ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶


پتکین آذرمهر – پس از اعلام تفاهم‌نامه میان ایالات متحده و ایران، احساس ناامیدی گسترده‌ای در میان بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی، چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، شکل گرفته است. رایج‌ترین پرسش آنها را می‌توان چنین خلاصه کرد: «پس تکلیف تمام آن جاوید نام‌های بی‌گناهی که جان خود را فدا کردند و تمام سختی‌هایی که در طول جنگ تحمل کردیم، برای چه بود؟ مگر نه اینکه امید همه این بود که سرانجام این از خودگذشتگی‌ها، سرنگونی رژیم باشد؟»

بسیاری بر این باورند که اگر رژیم توانسته باشد از رویارویی نظامی همزمان با ایالات متحده و اسرائیل جان سالم به در ببرد، مردم ایران به‌ تنهایی چندان شانسی برای سرنگونی جمهوری اسلامی  نخواهند داشت. اما با وجود این احساس سرخوردگی و ناامیدی برای مخالفین رژیم، احتمال سرنگونی هنوز از بین نرفته است.

در ظاهر، جمهوری اسلامی یکی از جدی‌ترین بحران‌های تاریخ خود را پشت سر گذاشته است. پس از ۳۹ روز فشار نظامی مداوم از سوی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل، رهبران ایران با ادعای پیروزی و نمایش تصویری از مقاومت و تاب‌آوری نظام؛ صرفا به این دلیل که نظام جمهوری اسلامی هنوز سرنگون نشده است، خود را پیروز میدان می‌دانند. رسانه‌های دولتی همچنان با لحنی پرشور از «مقاومت»، «پیروزی» و توانایی رژیم در مقابله با تهدیدهای خارجی سخن می‌گویند.

اما در پسِ این روایتِ تبلیغاتی، واقعیتِ دیگری در حال آشکار شدن است. مجموعه‌ای رو به افزایش از گزارش‌های منتشرشده از داخل ایران ــ که عمدتا در رسانه‌های جریان اصلی خارج بازتاب نیافته‌اند ــ نشان می‌دهد که رژیم، اگر نه در آستانه فروپاشی فوری، دست‌کم در حال تجربه نوعی مرگ تدریجی است.

اقتصاد در حال فروپاشی

اقتصاد بحران‌زده ایران همچنان بزرگ‌ترین تهدید برای ثبات و بقای بلندمدت رژیم به شمار می‌رود.

تولید نفت ایران نسبت به سطح پیش از محاصره بین ۵۰۰ تا ۷۵۰ هزار بشکه در روز کاهش یافته است. هم‌زمان، ظرفیت پالایش و فرآوری داخلی نفت نیز آسیب دیده و رو به کاهش است.

اگر تولید نفت ایران هنوز به‌ طور کامل فرو نپاشیده و به دلیل کمبود تاسیسات ذخیره نفت،  چاه‌های نفت به‌طور دائمی از مدار خارج نشده‌اند، دلیل آن این است که محاصره اعمال‌شده از نوع محاصره کامل و فراگیر مشابه آنچه در ونزوئلا رخ داد، نبود.

آنچه عملا اعمال شد، نوعی محاصره از فاصله دور در خارج از تنگه هرمز است؛ وضعیتی که همچنان امکان دسترسی جمهوری اسلامی  به ناوگان شرکت ملی نفتکش ایران (NITC) را که از پیش در خلیج فارس مستقر بوده‌اند، فراهم کرده است. این نفتکش‌ها اکنون به مخازن شناور ذخیره نفت تبدیل شده‌اند و برای مدتی به نظام فرصت داده‌اند تا پیش از رسیدن به سقف گنجایش کامل ذخیره‌سازی خود، زمان بیشتری بخرد.

با این حال، باید توجه داشت که استفاده از نفتکش‌ها به‌عنوان مخزن ذخیره‌سازی، اقدامی اضطراری و از سر استیصال است. نفتکش‌ها در هیچ معیار تجاری، وسیله مناسبی برای ذخیره‌سازی نفت محسوب نمی‌شوند.

هزینه نگهداری یک نفتکش بسیار بزرگ (VLCC) به‌عنوان مخزن ثابت، تنها از بابت اجاره روزانه حدود ۵۰ هزار دلار است و هزینه‌های سوخت، خدمه و بیمه نیز باید به آن اضافه شوند.

از همه مهم‌تر، میانگین عمر ناوگان NITC بیش از ۱۷ سال است و حدود ۳۵ درصد از کشتی‌های آن بیش از ۲۰ سال عمر دارند. بنابراین حتی اگر این راهکار در کوتاه‌ مدت زمان بخرد، خسارت‌های بلندمدت آن همچنان در حال انباشته شدن است.

گزارش‌ها از تورم سه‌رقمی در برخی بخش‌ها، کاهش شش درصدی رشد اقتصادی، افزایش بیکاری و دشوارتر شدن شرایط زندگی برای شهروندان عادی حکایت دارند. کسب‌وکارها همچنان زیر فشار افزایش هزینه‌ها و کاهش تقاضا با مشکلات جدی روبرو هستند و شمار بیشتری از کارگران با این پاسخ مواجه می‌شوند که دیگر شغلی برای آنان وجود ندارد.

ایران پیش از آغاز این درگیری نیز بر اثر سال‌ها تحریم، سوءمدیریت، فساد نهادینه شده، تورم و کمبود سرمایه‌گذاری، در وضعیت شکننده‌ای قرار داشت. اعتراضات دی ماه،  عمق نارضایتی عمومی نسبت به شرایط اقتصادی را آشکار کرد و از آن زمان تاکنون، نشانه‌ها حاکی از آن است که اوضاع بیش از پیش رو به وخامت گذاشته است.

هشدارهایی که از درون خودِ بخش انرژی ایران مطرح می‌شوند، به‌ویژه نگران‌کننده هستند. سید احسان حسینی، سردبیر نشریه تخصصی «خط انرژی»، به‌‌طور علنی خبر داد که ۲۵ درصد از زیرساخت‌های کشور در جریان حملات نابود شده‌اند.

به گفته حسینی، ایران با کمبود شدید بنزین، اختلال در تأمین برق در فصل تابستان و احتمال کمبود گاز در زمستان روبرو خواهد شد. ارزیابی او نشان می‌دهد که آثار کامل این درگیری‌ها هنوز آشکار نشده‌اند، زیرا کشور همچنان در شرایط نسبتا معتدل فصل بهار قرار دارد.

خسارات واردشده به بخش صنعت نیز می‌تواند به همان اندازه بخش انرژی، پیامدهای جدی داشته باشد. حملات هوایی و موشکی گزارش‌شده علیه تأسیسات بزرگ تولید فولاد، ضربه‌ای سنگین به یکی از مهم‌ترین صنایع غیرنفتی ایران وارد کرده است. صادرات فولاد سالانه میلیاردها دلار درآمد ایجاد می‌کند و از صنایع پایین‌دستی متعددی از جمله مسکن، تولید و ساخت‌وساز پشتیبانی می‌کند. آسیب به تأسیساتی که سهم قابل توجهی از تولید ملی را بر عهده دارند، اثرات زنجیره‌ای گسترده‌ای در سراسر اقتصاد ایجاد کرده است که عواقب آن هنوز آنچنان بروز نکرده است.

بخش پتروشیمی نیز همانند بخش فولاد،  متحمل خسارات قابل توجهی شده است. حملات گزارش‌شده به چندین تأسیسات پتروشیمی،  زیرساخت‌هایی را هدف قرار داده‌اند که نقش حیاتی در تأمین درآمدهای صادراتی و پشتیبانی از صنایع داخلی دارند. در شرایطی که کشور کمترین توان تحمل فشار اقتصادی بیشتر را دارد، از دست رفتن این ظرفیت تولید می‌تواند بحران مالی موجود را بیش از پیش تشدید کند.

همچنین درگیری‌هایی در درون نیروهای مسلح رخ داده است که اگرچه تاکنون مهار شده‌اند، اما احتمال آن وجود دارد که حوادث بیشتر به یک درگیری مسلحانه داخلی تمام‌عیار منجر شوند.

درگیری‌های داخلی نیروهای مسلح

در دوران جمهوری اسلامی،  در حالی که سپاه پاسداران منابع، نفوذ و قدرت بیشتری را در اختیار گرفته ، ارتش از نظر سیاسی به حاشیه رانده شده است. در میان رده‌های پایین تا میانی ارتش نارضایتی‌های جدی وجود دارد. دسترسی آنان به مهمات به‌‌شدت محدود شده و رفت و آمد و تماس های پرسنل ارتش تحت نظارت و کنترل دائمی قرار دارند. سربازانی که به دلیل تجهیزات ناکافی برای مقابله با حملات آمریکا و اسرائیل، مواضع خود را ترک کرده‌ بودند، توسط دستگاه قضایی نیروهای مسلح به دو تا پنج سال زندان محکوم  و یا در بهترین حالت به مناطق بد آب و هوا منتقل شده‌اند.

در ماه جاری، نیروهای مسلح ایران، ۱۰ درصد کمتر از حقوق معمول خود را دریافت کرده‌اند. کل بودجه سالانه رسمی اختصاص‌ یافته برای تجهیزات سپاه پاسداران،  پس از خسارات سنگین جنگ ۳۹ روزه  به پایان رسیده است و سپاه پاسداران به پزشکیان رئیس جمهور اسلامی اعلام کرده که باید این کسری از طریق کاهش بودجه سایر بخش‌ها جبران شود، با این استدلال که بودجه نیروهای مسلح حیاتی و غیرقابل‌ کاهش است.

حتی گزارش‌هایی از درگیری میان سپاه پاسداران و ارتش در ارومیه، منتشر شده که در نتیجه آن دو عضو سپاه کشته و چند نفر دیگر زخمی شده‌اند.

این درگیری پس از کشتار وسیع  معترضان در دی ماه  سال جاری رخ داد. خانواده‌های جان‌باختگان در مسیر رفتن به گورستان برای عزاداری عزیزان خود بودند که توسط نیروهای سپاه متوقف شدند. فریاد شیون زنان در یک پایگاه نزدیک ارتش شنیده شد. فرمانده پایگاه ارتش ابتدا تلاش کرد میان سپاه و خانواده‌ها میانجی‌گری کند، اما موفق نشد. او سپس با هفت سرباز بازگشت و درگیری مسلحانه‌ای رخ داد که در نتیجه آن دو عضو سپاه کشته شدند. گفته می‌شود فرمانده این پایگاه از آن زمان متواری است.

همچنین گزارش‌هایی از درگیری میان سپاه پاسداران و گروه نیابتی شیعه وابسته به آن در عراق، موسوم به حشد الشعبی، به دست رسیده است.

از آغاز جنگ، رژیم حدود ۱۵ هزار نفر از نیروهای شبه‌نظامی عراقی حشد الشعبی را برای اداره ایست‌های بازرسی به‌کار گرفته است. هدف اصلی از این اقدام نه صرفا جبران کمبود نیرو، بلکه ایجاد فضای رعب و وحشت برای جلوگیری از مشارکت مردم در اعتراضات بیشتر است. حتی نیروهای بسیج و یگان‌های ویژه رژیم که معمولا برای سرکوب اعتراضات به کار گرفته می‌شوند، از نظر خشونت با نیروهای عراقی قابل مقایسه نیستند.

با این حال، حشد الشعبی از شرایط خود در ایران ناراضی است. در حالی که در عراق از سبک زندگی شبه‌مافیایی لاکچری برخوردارند، در ایران مجبورند روزانه ۸ ساعت در ایست‌های بازرسی قرار داشته باشند و دستمزد خود را به ریال ایران دریافت کنند؛ ارزی که آنها  آن را بی‌ارزش می‌دانند.

در یکی از ایست‌های بازرسی در حوالی خیابان انقلاب، نیروهای عراقی خواستار دریافت دستمزد به پول عراق یا کاهش ساعات کاری شدند. هنگامی که این درخواست پذیرفته نشد، این مسئله به درگیری مرگباری با سپاه پاسداران منجر شد.

شکاف‌ها در میان جناح‌های سیاسی

جناح‌های سیاسی درون جمهوری اسلامی  نیز به‌طور فزاینده‌ای چندپاره و متفرق به نظر می‌رسند. تجمعات شبانه‌ای که در دوران جنگ برگزار می‌شدند، در ابتدا به‌عنوان نمایش‌هایی از همبستگی ملی و مقاومت معرفی می‌شدند. با این حال، بسیاری از این گردهمایی‌ها توسط شبکه‌های حامی روحانیت وابسته به جبهه پایداری سازماندهی می‌شوند؛ جریانی تندرو که روابط آن با فرماندهان فعلی سپاه پاسداران پیچیده‌تر از گذشته شده است.

رسانه‌های وابسته به سپاه، جبهه پایداری را «خوارج» نامیده‌اند؛ در تشابه با جنگ صفین در صدر اسلام و اشاره‌ای به  مخالفت این جناح علیه  مذاکرات با آمریکا. آنچه در ابتدا به‌عنوان نمایش حمایت از نظام آغاز شده بود، اکنون به مشکلی تبدیل شده که مشخص نیست چگونه باید به آن پایان داد.

جبهه پایداری همچنین نگرانی فزاینده‌ای نسبت به ادامه غیبت مجتبی خامنه‌ای از انظار عمومی ابراز می‌کند. اعضای این جریان به‌طور فزاینده‌ای خواستار ارائه مدرک هستند که نشان دهد او زنده است و شخصا با مذاکرات و توافق حاصل‌شده موافقت کرده است. پرسش‌ها درباره وضعیت مجتبی خامنه‌ای احتمالا با اعلام جدول زمانی مراسم تشییع علی خامنه‌ای در ماه محرم حتی جدی‌تر نیز خواهد شد.

اگر مجتبی واقعا زنده و هوشیار باشد و همچنان گزینه مورد نظر برای جانشینی باقی بماند، بسیاری خواهند پرسید چگونه ممکن است در مراسم تشییع پدر خود حضور نداشته باشد؟ غیبت او در انظار عمومی می‌تواند به گسترش گمانه‌زنی‌ها دامن بزند و اعتماد میان حامیان و متحدان سیاسی او را تضعیف کند.

نتیجه‌گیری

هیچ‌یک از این تحولات، اگر به‌صورت جداگانه بررسی شوند، لزوما نشان‌دهنده فروپاشی قریب‌الوقوع رژیم در ایران نیستند. این نظام پیش‌تر نیز شکست‌های نظامی، بحران‌های اقتصادی و نارضایتی‌های داخلی را پشت سر گذاشته است. با این حال، هنگامی که این موارد در کنار یکدیگر دیده می‌شوند، الگویی را آشکار می‌کنند که نباید نادیده گرفته شود.

رهبران فعلی نظام ممکن است در حال حاضر، تصویری از اعتماد به نفس از خود را ارائه دهند، اما اصل واقعیت، فروپاشی اقتصادی‌ای است که در آستانه وقوع قرار دارد. پاشنه آشیل این نظام در واقع نحوه مدیریت اقتصاد در دوران صلح است.

تاریخ نشان می‌دهد که نظام‌های سیاسی اغلب درست پیش از دوره‌های تغییرات بزرگ، در قوی‌ترین وضعیت ظاهری خود به نظر می‌رسند. نمایش‌های عمومی قدرت می‌توانند ناامنی فزاینده را پنهان کنند. اتکای شدید به نیروهای امنیتی و سرکوبگر در واقع تلاشی است برای مخفی کردن کاهش پایگاه اجتماعی. ادعاهای پیروزی می‌توانند هم‌زمان با ضعف‌های عمیق ساختاری وجود داشته باشند.

روایت واقعی امروز ایران شاید نه توانایی رژیم در دوام آوردن ۳۹ روز جنگ، بلکه این باشد که آیا فشارهای ناشی از آن درگیری روندهایی را تسریع کرده‌اند که از پیش بنیان‌های جمهوری اسلامی را تضعیف می‌کردند یا نه؟ اگر چنین باشد، مهم‌ترین فصل این بحران هنوز در پیش است.

افزون  بر این، آتش‌بس کنونی آتش‌ بسی ناپایدار و شکننده است. هر دو طرف ممکن است دلایل خود را برای پذیرش یک وقفه موقت داشته باشند، اما اختلافات ریشه‌ای  که به این درگیری منجر شدند نه از میان رفته‌اند و نه حل شده‌اند. تا زمانی که این اختلافات بنیادین حل‌وفصل نشوند، خطر ازسرگیری رویارویی همچنان بر هر توافقی که امروز حاصل شده سایه خواهد انداخت.و این دقیقا خلاف نیازی است که برای ترمیم مشکلات اقتصادی باید وجود داشته باشد.

 

منبع : اوپن سورس اینتل(OSINT613)
نویسنده و مترجم: پتکین آذرمهر

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۱ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=403661