پتکین آذرمهر – هفتهی گذشته همراه گروهی از روزنامهنگاران اروپایی، در چارچوب برنامهای که «انجمن خبرنگاران اروپا– اسرائیل» برگزار کرده بود، به کیبوتص «نیر عوز» در جنوب اسرائیل و در مرز غزه سفر کردم که نخستین مقصد بازدید در برنامه فشرده این سفر بود.

کیبوتص چیست؟
کیبوتص نوعی اجتماع تعاونی و اشتراکی است که در اوایل قرن بیستم، ابتدا در سرزمینهای تحت قیمومیت عثمانی و سپس بریتانیا توسط مهاجران یهودی شکل گرفت. در این جوامع زمین و ابزار تولید به صورت اشتراکی اداره میشود، درآمدها جمعی است و تصمیمگیریها در مجمع عمومی صورت میگیرد. بسیاری از کیبوتصنشینان از همان آغاز گرایشهای سوسیالیستی، محیط زیستی و صلحطلبانه داشتند و برخلاف تصویری که گاه از صهیونیسم به عنوان یک جریان راستگرا در رسانهها دیده میشود، این اجتماعات بر پایه آرمانشهرگرایی و «مدینهی فاضله»ی سوسیالیسم تأسیس شدهاند. اتفاقا شاید بتوان گفت کیبوتصها از معدود نمونههای موفق تحقق سوسیالیسم البته در ابعاد کوچکاند؛ موفقیتی که شاید ناشی از داوطلبانه بودن عضویت و زندگی در آنهاست و نه اجبار دولتی و از بالا.
نیر عوز و فاجعه هفتم اکتبر
نیر عوز یکی از کیبوتصهای کوچک نزدیک نوار غزه است. در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ این کیبوتص و چند اجتماع دیگر هدف حمله ناگهانی تروریستهای مسلح حماس قرار گرفتند. یک چهارم از اعضای کیبوتص نیر عوز یا کشته یا ربوده شدند و خانهها و مزارع بسیاری از آنان به آتش کشیده شد. بخش بزرگی از ساکنان این کیبوتص هنوز به آنجا بازنگشتهاند.
در این سفر، «ایریت لهاو» از ما استقبال کرد؛ یکی از معدود بازماندگانی که پس از حمله حماس به کیبوتص بازگشته و همراه چند تن دیگر به تدریج در حال بازسازی آن هستند.
شکستن کلیشهها
برای بسیاری که تصویر صهیونیسم را صرفاً از دریچه تبلیغات رسمی حکومت ملاها یا رسانههای اصلی غربی میبینند، واقعیت زندگی و عقاید اعضای کیبوتصها شاید غیرمنتظره باشد. ایریت لهاو و دوستانش نه راستگرا و استعمارگر، بلکه از نظر اجتماعی و سیاسی چپگرا و لیبرال تعریف میشوند. او در اسرائیل به دنیا آمده و والدینش از بنیانگذاران این کیبوتص بودهاند. ایریت نه برای تصرف زمین فلسطینیان، بلکه برای زندگی در نزدیکی آنها و همکاری و همزیستی با آنان، زندگی در این کیبوتص را انتخاب کرده بود. خودش میگفت بارها بیماران فلسطینی را از غزه به بیمارستانهای اسرائیل برده و فرصتهای شغلی برایشان فراهم کرده است. با اینکه خودش یهودیزاده است، به آئین بودایی باور دارد و با دالایی لاما رهبر بوداییان جهان دیدار داشته؛ تصویری کاملاً متفاوت از چهره «صهیونیست خشن» که گاه در رسانههای ایران و حتی غرب بازنمایی میشود.
با وجود از دست دادن دوستان و همسایگانش در فاجعهی هفتم اکتبر، ایریت میگوید هنوز نفرتی از مهاجمان در دل ندارد و نمیخواهد کسی از آنها کشته شود؛ فقط نمیتواند درک کند چگونه کسانی که او به آنها کمک میکرد و حامی آنها بود، به چنین خشونت فجیعی دست زدند و چرا بخشی از چپها و لیبرالهای غرب از کسانی حمایت میکنند که دست به چنین کشتاری زدهاند؟ او با حسرت میپرسد: «حمله به کیبوتص ما و کشتار دوستان و همسایگانم، از کودک چندماهه تا افراد سالخورده، در ۷ اکتبر اتفاق افتاد، و تظاهرات در اروپا در حمایت از این کشتار، از ۸ اکتبر شروع شد، در حالیکه حمله اسرائیل به غزه سه هفته بعد از حمله حماس آغاز شد. چگونه کسانی که خود را «مترقی» و «پیشرو» میخوانند این کشتار بیرحمانه را محکوم نکردند؟ مگر ما انسان نیستیم؟ مگر ما صلح و همزیستی نمیخواستیم؟ گناه کودکان ما چه بود؟»
وقتی ایریت سالن غذاخوری سوخته را به ما نشان میداد، متوجه پوستری روی تابلو اعلانات عمومی شدم که اگرچه به زبان عبری بود اما تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۲۳ روی آن را میتوانستم بفهمم. پوستر فراخوانی بود برای تجمع اعتراضی علیه دولت نتانیاهو در همان روز ۷ اکتبر ۲۰۲۳ که هنوز روی تابلو اعلانات باقی مانده است.
بسیاری از قربانیان نیر عوز مانند «اودد لیفشیتز»، روزنامهنگار سرشناس۸۰ ساله و فعال صلح که در این حمله ربوده و کشته شد، کسانی بودند که همواره از حقوق فلسطینیان دفاع میکردند.
کودکان خانواده «بیباس» و مادرشان که در جریان حمله هفتم اکتبر توسط تروریستهای حماس ربوده و کشته شدند نیز از همین کیبوتص بودند
تناقض در واکنشها
مرزبندیهای سیاسی و اخلاقی در این مناقشه اغلب بر اساس روایتهای سادهشده توسط رسانههای اصلی و تبلیغات فعالان چپگرا در غرب ترسیم شده است، به ویژه وقتی میبینم اکثر اسرائیلیهایی که در ۷ اکتبر هدف حمله قرار گرفتند، همانهایی بودند که برای همزیستی با فلسطینیان تلاش میکردند. این واقعیت پرسشی جدی پیش روی افکار عمومی غربی میگذارد: آیا حمایت کور چپگرایان غرب از یک جریان اسلامگرای افراطی، بدون شناخت واقعیتهای میدانی، کمکی به صلح و آتشبس میکند؟
ساکنان بسیاری از کیبوتصها مانند همین نیر عوز، ارزشهایی را زندگی میکنند که تبلیغ میکنند: همزیستی، برابری و صلح. اما در بخشی از چپ غربی نوعی دوگانگی دیده میشود؛ کسانی که در گفتار از عدالت اجتماعی و حقوق بشر سخن میگویند و آنگونه که شعار میدهند نیز زندگی نمیکنند و در عمل چشمان خود را بر رنج همفکران و همکیشان خود میبندند. همانگونه که در قبال سرکوب و کشتار زندانیان سیاسی دهه شصت خورشیدی از جمله در سال ۱۳۶۷ در ایران سکوت کردند، امروز نیز بجای دفاع از قربانیان یک حمله تروریستی، با جریانهای اسلامگرای افراطی همصدا میشوند؛ جریانهایی که اگر قدرت داشته باشند، پیش از همه همین چپهای «لاکچریخواه» غربی را سرکوب و کشتار خواهند کرد.
تاریخ بارها نشان داده است که چنین انتخابهای کور و ائتلافهای ناپایدار، چپ غربی را در سمت نادرستِ تاریخ قرار داده است؛ جایی که بجای حمایت از ارزشهای انسانی جهانشمول، و در ستیزهجویی بیمارگونه با غرب، عملاً در خدمت نیروهای واپسگرا قرار میگیرند. دقیقا همان اتحاد شومی که در ایران در سال ۵۷ شاهدش بودیم.





