میل او برای رسیدن به خورشید، باعث میشد تا خستگی را از یاد ببرد
گرمایی که در انتظارش بود، سرمای سخت را پس میراند
هیچ چیز در برابر اراده آهنین او تاب مقاومت نداشت. هیچ مانعی نمیتوانست او را از مسیرش منحرف کند
همهچیز خورشید بود، همهچیز نور خورشید بود

کتایون حلاجان – «در روزگاری بسیار دور، آنقدر دور که دیگر کسی آن را به یاد نمی آورد، در قلب کویری خشک و دورافتاده، روستایی بود که ساکنان آن سر نداشتند.
مردان، از صبح تا شام، بر روی زمینی خشک و کم محصول کار سخت میکردند تا بتوانند خانوادهای خود را سیر کنند؛ خانوادههایی که پیوسته بزرگ تر میشدند. زنان این روستا هرگز از خانه بیرون نمیرفتند، وظیفه ایشان مراقبت از فرزندان و تولید مثل بود… فرزندان آنها اغلب دوقلو، سه قلو و گاهی حتی بیشتر بودند. نوزادان تازه متولد شده شبیه اجداد خود بودند همگی بدون سر متولد میشدند…. این اتفاق آن قدر طولانی ادامه یافته بود که پیران روستا میگفتند: «همیشه چنین بوده است».
یک روز در این روستا اتفاقی افتاد. یکی از زنان که چندین فرزند داشت، پسری به دنیا آورد. این بار پسری با سر متولد شد.
زن هراسان، کودک را از نگاههای کنجکاو پنهان کرد و منتظر بازگشت شوهرش ماند تا خبر را به او بگوید. شب هنگام همسرش به خانه برگشت و وقتی زن خویش را هراسان و گریان دید پرسید چرا گریه میکنی! زن دست او را گرفت و به سوی اتاقی کشاند که کودک را در آن پنهان کرده بود و در میان هقهقهایی که هر لحظه شدیدتر میشد، گفت: «سَر… سَر… سَردار»
مرد با دیدن کودک، حیرتزده فریاد زد: «او سر دارد… او یک سَردار است!»
این متن شروع نمایشنامه «سَردار» به قلم محمود شکراللهی است که با یک گروه تئاتر در فرانسه به روی صحنه میرود.
محمود شکراللهی نویسنده، کارگردان و شاعر ایرانی ساکن پاریس است. او در دانشگاه سوربن، در رشته مردم شناسی تحصیل کرده است. محمود شکراللهی سالها در کنار نویسندگی یک شرکت تولید فیلم داشت که طی ۱۷ سال، حدود دهها ساعت فیلم مستند تولید کرد، که بسیاری از آنها جوایزی دریافت کرده و در سطح بینالمللی به نمایش درآمدند.
نخستین فیلم او با کارگردانی مشترک مسلم منصوری، «نمای نزدیک، نمای دور» (Close-up Long Shot) در سال ۱۹۹۶ بود. این فیلم در جشنوارههای مختلف انتخاب شد و جایزه منتقدان جشنواره تورین و جایزه بزرگ جشنواره Amascultura لیسبون را دریافت کرد. فیلم دوم او «زن، نور، نقاشی» در جشنوارههای بزرگ فیلم مستند مورد توجه قرار گرفت. در همین دوره «دوست انقلابی» را بهعنوان یک پروژه مستند نوشت؛ پروژهای که برنده جایزهٔ SCAM در فرانسه شد. سومین فیلم او «ترمیمها» در سال ۲۰۰۴ با کریستین وِدِل به طور مشترک ساخته شد و در جشنواره حقوق بشر پاریس ارائه شد. در سال ۲۰۱۵ فیلم نیمه بلند «یک میز برای دو نفر» را با استفی بنئا بهطور مشترک کارگردانی کرد. در سال ۲۰۱۶ مستند «ماری آنژ» را کارگردانی کرد.
فیلمهای کوتاه داستانی «پاسخگو»، «فکس» و «تلفن» یک سه گانه و فیلم «خال زیبایی» از دیگر کارهای محمود شکراللهی در حوزه سینما است.
از محمود شکراللهی رمانهای «فریاد»، «کندو»، «مرض زندگی» و دو مجموعه داستان کوتاه «ساعت آبی» و «ساعت ناتمام» و مجموعههای شعر «رسالت گمشده»، «فراموششدگان»، «بیحرکتها» و «رقص خفتگان» توسط انتشارات Le Soupirail منتشر شده است.
آخرین مجموعه شعر او، «نور گمشده سپیدهدم»، در سال ۲۰۲۴ منتشر شد.

کلارا باوئر کارگردانی «سَردار» را به عهده دارد. یکی از چهرههای شناختهشده در حوزه تئاتر در فرانسه است. کلارا باوئر آرژانتینی، و متولد بوئنوسآیرس، است. او پس از پایان تحصیلاتش، در سال ۱۹۹۶ به فرانسه آمد و سالها در کنار آریان منوشکین و پیتر بروک فعالیت کرد.
کلارا باوئر در مورد نمایش سَردار میگوید: در روزگاران بسیار دور، آنقدر دور که دیگر هیچکس آن را به یاد نمیآورد…
قصه «سردار» با همین کلمات آغاز میشود؛ کلماتی که در من میل به طنین انداختن آنها بر صحنه را بیدار کرد.
در روستایی که ساکنانش بدون سر به دنیا میآیند، کودکی با سر متولد میشود!
تصویر ساده و سرگیجهآور است.
سر داشتن یعنی چه؟
دیدن؟ اندیشیدن؟ تردید کردن؟ انتخاب کردن؟
کلارا باوئر افزوده این نمایش عمیقاً او تحت تاثیر قرار داد: «کودکی که تصمیم میگیرد روستایش را ترک کند و به سوی ناشناختهها برود. کودکی که با وجود ترس، خشونت و تبعید، به نیرویی بزرگ تری می آویزد: میل به زندگی، میل به یافتن خورشید و نور…»
کلارا باوئر کارگردان میگوید: «من در آرژانتین به دنیا آمدم. نخستین گامهای زندگیام، در دوران دیکتاتوری، برداشته شد. نسل من با ضرورت به یاد آوردن، روایت کردن و انتقال دادن بزرگ شده است. قصهها بخشی از این انتقال میراث هستند. آنها از زمان عبور میکنند، گذشته را به پرسش میکشند و حال را روشن میکنند. آنها به ما میآموزند که فراموش نکنیم تا دوباره تکرار نکنیم.»
«سَردار» به روی صحنه روایت را با موسیقی، رقص و آواز زنده در هم میآمیزد. چهار هنرمند از جهانهای متفاوت، این سفر را در کنار یکدیگر پیش میبرند. در اطراف آنها، گروهی از رقصندگان، روستاییان بیسر را مجسم میکنند که حضوری جمعی دارند. در برابر این جمع، یگانگی و تفاوت «سردار» بلافاصله آشکار میشود.
کلارا باوئر میگوید: «نمیخواهم به تماشاگر، خوانشی واحد از «سردار» ارائه دهم، این قصه باید راز خود را حفظ کند. میخواهم هر کس بتواند با بخشی از این اثر مواجه و از آن متأثر شود: یک جمله، یک تن، یک حرکت، یک آواز، یک تصویر، یک سکوت و هنگامی که از سالن نمایش بیرون میآید، چیزی همچنان در درونش طنینانداز باشد! یک احساس ، یک پرسش و یا شاید فقط میل به بیدار ماندن.»
حبیب دامبله، آلما پالاسیو، وانیا شکراللهی وآیدا نصرت بازیگران اصلی این نمایش هستند.
روستاییان: ژان کلود بوله، کومبا سیرا فوفانا، الزا مونیر، شارلوت پرز، رامیا رونسارد، سوفیا سینیسکالکو، ماری تیبو
آهنگساز: تیکال کنتان ریکار
آواز: آیدا نصرت، آلما پالاسیوس
طراحی صحنه: هوگو سوریانو
طراحی نور: آنتوان دبوا
طراحی لباس: عیسی دوپو
رقص: لیسی استاراس
مشاور هنری: ایگلو ایوانوسکاس
دستیار کارگردان: سوفیا سنیس کلکو
مدیر صحنه: تیکال کانتانت ریکارد
دستیار: آنتوان
شهر لومان به صحنه این نمایشنامه در شهر لومان در فرانسه برای دو شب (۱۱ و ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶) به زودی نیز به پاریس و دیگر شهرهای فرانسه خواهد رفت.




