یوحان گرمی باب تحلیلگر ارشد نظامی و امنیتی در مقالهای که ۱۱ نوامبر (۲۰ آبانماه) در «اورشلیم پست» منتشر شد پیشبینی کرده است، مرگ علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی میتواند به شکاف درون حکومت بر سر جانشینی دامن بزند.
در این مقاله به رهبران آمریکا و اسرائیل توصیه شده است با ادامهی پیشرفتهای هستهای رژیم ایران، اسرائیل و آمریکا باید میان تهدیدهای کوتاهمدت و هدف بلندمدتتر یعنی «تغییر رژیم» تعادل برقرار کنند.

در مقدمه این نوشتار آمده، بعضی از مقامات اسرائیلی در ماههای اخیر بارها از طریق رسانههای بینالمللی و داخلی بهصورت ناشناس تهدیدهایی متوجه جمهوری اسلامی ایران کردهاند تا مانع از تلاش تهران برای بازسازی برنامههای تسلیحات هستهای و موشکی شوند. یکی از آخرین این اظهارات این بود که اسرائیل همراه با آمریکا تا پیش از پایان ریاست جمهوری دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۹ برای «تغییر رژیم» در ایران هدفگذاری کردهاند.
نویسنده تأکید میکند، در شرایطی که اسرائیل باید از همهی گزینهها برای جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای و نیز از ساخت موشکهای بالستیک توسط رژیم استفاده کند، ضروری است که راهبردهای واقعبینانه به کار بگیرد: «صریحتر بگوییم، احتمال اینکه اسرائیل و آمریکا بتوانند تا سال ۲۰۲۹ باعث یا عامل تغییر رژیم در ایران شوند، بسیار مبهم است.»
البته فرصتهایی درونی میتواند چنین احتمالی را افزایش دهد؛ علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۸۶ سال دارد و در سالهای اخیر چندین بار بیمار شده است.
اگر و زمانی که او بمیرد و میان جناحهای مختلف بر سر جانشینی او کشمکش طولانی شکل گیرد، شاید اسرائیل، آمریکا و غرب بتوانند با مهارت، ظرافت و اندکی شانس از چنین فرصتی برای سرعتبخشیدن «تغییر رژیم» استفاده کنند.
توان محدود اسرائیل و غرب برای تأثیرگذاری بر تغییر در ایران
اما اسرائیل، آمریکا و حتی کل غرب، بهتنهایی، توان محدودی برای رقمزدن چنین تغییری دارند. دلایل متعددی برای این امر وجود دارد. نخست آنکه، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، رهبران ایران دریافتند که نمیتوانند روی ارتش حرفهای کشور برای سرکوب معترضان داخلی حساب کنند.
جرمی باب در ادامه مینویسد: سربازان حرفهای تمایل دارند فقط علیه دشمنان خارجی بجنگند، نه مردم خودشان. بنابراین، حکومت برای مقابله با شورشهای داخلی، نیرویی جداگانه و وفادار ایجاد کرد: سازمان شبه نظامیان دو میلیون نفری «بسیج» که مأموریتش سرکوب بیرحمانهی اعتراضات مردمی است.
او همچنین اشاره میکند که حکومت ایران با مشاهدهی انقلابهای رنگی در شرق که با کمک اینترنت و شبکههای اجتماعی سازمان یافتند، یاد گرفت چگونه اینترنت را کنترل یا قطع کند. با تکیه بر بسیج و کنترل فضای مجازی، رژیم توانست اعتراضات گسترده در سالهای ۲۰۰۹، ۲۰۱۶، ۲۰۱۹، از سپتامبر ۲۰۲۲ تا بهار ۲۰۲۳، و نیز برخی اعتراضات سال ۲۰۲۵ را سرکوب کند.
این در حالی بود که در برخی از این اعتراضات، نه فقط اقلیتهای قومی مخالف نظام، بلکه حتی بخشی از اکثریت شیعهی کشور نیز حضور داشتند.
سومین نکته این است که رژیم کنونی ایران صرفاً متشکل از چند روحانی محافظتشده توسط پلیس مخفی نیست. در طی دههها، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وابستگانش بیش از یکسوم اقتصاد و بسیاری از مناصب سیاسی کشور را در اختیار گرفتهاند.
حذف خامنهای بهتنهایی پایان رژیم نیست
نویسنده معتقد است «کشتن، بازداشت یا کنار گذاشتن خامنهای (یا جانشینش) بهخودیخود منجر به سقوط رژیم نخواهد شد و حتی ممکن است نتیجهی معکوس بدهد.» به باور او «در صورت ترور، احتمال دارد مردم ایران زیر یک پرچم متحد شوند؛ در حالیکه اگر خامنهای به مرگ طبیعی از دنیا برود، آشفتگی و رقابت طبیعی میان جناحها ممکن است بهخودیخود فرصتهایی ایجاد کند.»
او مثال زده «در جریان جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل، اسرائیل مقرهای اصلی سپاه و بسیج را بمباران کرد و بیش از ۳۰ نفر از فرماندهان ارشد نظامی و اطلاعاتی کشته شدند و خامنهای نیز در خفا بود. با اینحال، هیچ نشانهای از جنبش داخلی برای سرنگونی رژیم دیده نشد» زیر به اعتقاد او «اثر اتحاد ملی در بحران» مانع آن شد.
بر اساس اطلاعات «اورشلیم پست»، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، ژنرال ایال زمیر، و فرماندهان ارشد ارتش صراحتاً با ترور خامنهای مخالف بودند و حتی این گزینه را جدی بررسی نکردند، چون میخواستند جنگ را زودتر از نقطهی ۱۲ روز پایان دهند.
در شرایطی که رژیم از ابزارهایی چون بسیج، کنترل اینترنت، و نفوذ عمیق سپاه در تمام عرصههای قدرت سیاسی و اقتصادی برخوردار است، سقوط آن بدون وجود جنبش اعتراضی فراگیر و دستکم حمایت یکی از فرماندهان بلندپایهی ارتش که نیروهایش را به سمت معترضان و علیه بسیج سوق دهد، بعید به نظر میرسد.
این به معنی انفعال نیست
با این حال، بهگفتهی نویسنده، این بدان معنا نیست که اسرائیل و آمریکا باید بیکار بمانند.
او توضیح میدهد در دوران نخستوزیری نفتالی بنت، دولت، ارتش و موساد برنامهای چندوجهی را آغاز کردند که غیررسمی به آن «مرگ با هزار زخم» (Death by a Thousand Cuts) گفته میشد راهبردی بلندمدت برای تضعیف تدریجی ایران در زمینههای مختلف، مشابه همان روشی که آمریکا برای فرسایش اتحاد شوروی بهکار برد.
طرح بنت چشماندازی درازمدت داشت که شامل حوزههای غیرنظامی و اجتماعی نیز میشد. برای دستیابی به تغییر واقعی، نهتنها خامنهای، بلکه سپاه پاسداران در تمامی سطوحش باید تضعیف و جایگزین نیروهای بومی و طبیعی ایرانی شود تا رژیمی شکل گیرد که دیگر بهشدت ضداسرائیلی و ضدغربی نباشد.
چنین فرآیندی به احتمال زیاد بسیار بیشتر از سال ۲۰۲۹ زمان میبرد.
بسیاری گمان میکردند که پس از مرگ حافظ اسد در سال ۲۰۰۰ و جانشینی پسرش بشار، رژیم سوریه فوراً سقوط میکند. اما بشار تا سال ۲۰۲۴ دوام آورد. وقتی سرانجام در ۲۰۲۴ سقوط کرد، رژیم او پیشاپیش دچار «مرگ با هزار زخم» شده بود و توان مقاومت چندانی نداشت.
جرمی باب در پایان مینویسد، اسرائیل میتواند همزمان بر دو هدف تمرکز کند:
۱) مقابله با تهدیدهای کوتاهمدت ایران در زمینهی برنامههای هستهای و موشکی؛
۲) در عین حال، دنبالکردن هدف بلندمدت بازگشت به نوعی رابطهی غیرخصمانه با [رژیم] ایران شبیه دوران همکاری پیش از ۱۹۷۹ یا دستکم رسیدن به مرحلهای که تهدید دائمی از میان برود.

