حمید رضا نیک بخش* – تا پیش از کشتار دی ۱۴۰۴، بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند که برای سرنگونی رژیم اسلامی به جمعیت میلیونی نیاز است و بسیج چنین جمعیتی در کسوت یک جنبش مدنی خشونت پرهیز میتواند موجب سرنگونی رژیم شود. کشتار دهها هزار شهروند ایرانی در خیزش دی ۱۴۰۴ بسیاری را قانع کرد که بسیج میلیونی شهروندان در قامت یک جنبش خشونت پرهیز حداقل در شرایط فعلی برای براندازی کافی نیست. با توجه به این شرایط، در این جستار به چهار رویکرد یا سناریو ممکن برای براندازی جمهوری اسلامی میپردازم. من این رویکردها را به دو دسته نگاه به داخل و نگاه به خارج تقسیم کردهام. این چهار رویکرد البته لزوماً در تناقض کامل با یکدیگر قرار ندارند و میتوانند بعضاً با یکدیگر همپوشانی یا ارتباط داشته باشند.
الف. نگاه به داخل (رویکرد مسالمت آمیز)
یکم: انتظار برای تغییر درونی در بافت توتالیتر رژیم
در ارزیابی و اتخاذ رویکرد مبارزه با جمهوری اسلامی، درک ماهیت این رژیم یک ضرورت اساسی است. جمهوری اسلامی یک رژیم توتالیتر است و مهمترین ویژگیهای این نوع نظام سیاسی را دارا میباشد. سلطه یک ایدئولوژی توتالیتر، نظم مبتنی بر وحشت، نفی جنبه خصوصی زندگی (هر چند با چالشها و مقاومت جدی از طرف جامعه) و کیش شخصیت پیرامون رهبر کاریزماتیک در زمره این ویژگیها هستند. قطع اینترنت ثابت کرد که در وضعیت بحرانی رژیم هنوز قادر است که کنترل رسانهها را هم در انحصار خود قرار دهد. برخی ویژگیها هم هستند که نشانگر تحولات بلند مدت رژیم در جهت حرکت به سوی وضعیت پساتوتالیتر میباشند. با این حال، رژیم هنوز ماهیت کلی توتالیتری خود را حفظ کرده است. رژیم توتالیتر با چنین ویژگیهایی تا حد زیادی در برابر خیزشهای مدنی مقاوم است و این موضوع در خیزش دی ۱۴۰۴ ثابت گردید.
تغییرات در سازوکار درونی رژیم میتواند بافت توتالیتر رژیم را دگرگون کند. محتملترین امکان برای این تغییر مرگ یا حذف «رهبر کاریزماتیک» و عدم ظرفیت رژیم در معرفی شخصیتی همسان و هم سطح به عنوان جانشین است. رهبر رژیم توتالیتر باید کیش شخصیت داشته باشد و بتواند با هواداران و نیروهای نظامیرژیم رابطه مراد و مریدی برقرار کند. رژیم در صورت مرگ خامنه ای به احتمال نزدیک به یقین قادر به معرفی چنین شخصیتی نخواهد بود. این امر به معنای گسست مهمترین حلقه اتصال رژیم از وضعیت توتالیتر خواهد بود. در این مرحله رژیم مجبور است عملاً به نوعی از رهبری جمعی تن در دهد حتی اگر به صورت نمادین برای خامنهای جانشینی تعیین شود. در چنین وضعیتی احتمال اختلافات میان الیت رژیمی که در بحران مشروعیت به سر میبرد بالا خواهد رفت و رژیم در برابر خیزش خیابانی آسیب پذیرتر خواهد شد.
ممکن است این سوء برداشت پیش بیاید که انتظار تا زمان مرگ رهبر نظام به معنای بیعملی و فقدان عاملیت نیروهای مبارز خواهد بود در حالی که چنین نیست. عدم توانایی نیروهای مبارز در براندازی بدین معنا نیست که مبارزین باید بیکار بنشینند. انتظار برای تحولات درونی رژیم – به ویژه مرگ یا حذف خامنهای – بدین معنی است که نیروهای مبارز به اقدامات مبارزاتی در ابعاد کوچکتر ادامه میدهند، مانع عادیسازی وضعیت میشوند و خود را برای خیزش بعدی آماده میکنند.
دوم: بازنگری و تغییر در رویکرد اپوزیسیون ملی
تغییر در رویکرد اپوزسیون ملی به شیوههای مختلفی امکانپذیر است. من تنها به یکی از موارد اشاره میکنم که ممکن است از نظر برخی اندیشهورزان غیرممکن و از نظر برخی مبارزان خائنانه به نظر بیاید. با این وجود، معتقدم که حداقل بر روی کاغذ، امکان موفقیت این رویکرد وجود دارد و در نتیجه ارزش طرح شدن را دارد. به ویژه چنانچه امکان مداخله خارجی کاهش یابد، و سناریوهای براندازی محدودتر شوند، چنین رویکردی قابل تأمل است.
هر چند رژیمهای توتالیتر در برابر خیزشهای مدنی بسیار مقاوم هستند، اما سرنگونی این رژیم با تکیه بر خیزش مدنی غیرممکن نیست. چنانچه نیروهای حامی رژیم امکان بقای رژیم را میسر ندانند، و در این ضمن راهی برای نجات خود از وضعیت ببینند، امکان پشت کردن آنان به رژیم و تغییر انقلابی وجود دارد. در این زمینه معمولاً به اهمیت نقش نیروهای امنیتی در عدم اطاعت از رژیم اشاره میشود. معتقدم روحانیت شیعه به عنوان مهم ترین تکیهگاه اجتماعی رژیم اهمیتی همسان و حتی شاید بیشتر در حفظ رژیم اسلامی ایفا میکند. تزلزل و اختلاف در درون روحانیت میتواند نیروهای امنیتی را بیشتر متقاعد کند که این رژیم در لبه پرتگاه قرار دارد.
جنبش انقلابی در حال حاضر روحانیت را به طور کامل در زمره دشمنان ملت و انقلاب قرار داده است. چنین جایگاهی برای روحانیت در گفتمان انقلاب ملی باعث شده است که نسبت به این قشر هیچ برنامه حساب شدهای صورت نگیرد. این را یک خطا میدانم و معتقدم که ایجاد تفرقه میان روحانیت یک ضرورت استراتژیک برای جنبش انقلابی است. خامنهای به خوبی این ضرورت را میداند و به همین دلیل تمام تلاش خود را برای معرفی جنبش انقلابی به عنوان یک جنبش ضد دینی انجام میدهد. روحانیت شیعه نیز به علت هراس از سرنوشت خونین خود پشت نظام میماند. اپوزیسیون ملی میتواند با این روایت رسمی رژیم مقابله کرده و با تأکید بر اصل سکولاریسم، آن را نه تنها به عنوان اصل جدایی دین و حکومت، بلکه به عنوان اصلی که آزادی مذهب را تضمین میکند معرفی نمایند. وجود یک راه نجات ممکن است روحانیت مخالف رژیم را تحریک کند و منجر به جریانسازی علیه رژیم از دل روحانیت شود. روایت رسمی حکومت باید با روایتهای دینی متعارض از درون روبرو شود و در نتیجه اصلیترین پایگاه اجتماعی رژیم را متزلزل کند. برای رسیدن به این مقصود مسلماً باید راه نجاتی به روحانیونی که در ارتکاب جنایات رژیم مشارکت نکردهاند نشان داد تا سرنوشت خود را به سرنوشت رژیم گره نزنند.
رویکرد پیشنهادی من مسلماً مخالفان زیادی خواهد داشت. جریان هویتگرا که خواهان پالایش ایران از اسلام است نمیتواند روحانی شیعه را به عنوان بخشی از راه حل ببیند. برخی نیز ممکن است جنبش ملی انقلابی را در صورت اتخاذ چنین رویکردی به سازش با رژیم، تمایلات ارتجاعی و یا خیانت به خون جاویدنامان قلمداد کنند. این رویکرد همچنین ممکن است نتواند تغییرات انقلابی عمیقی که مد نظر برخی از مبارزان است – مانند حذف کامل نهاد روحانیت – محقق کند و در نتیجه، میزانی از پیوست و تداوم نیروی اجتماعی را در دوره گذار حفظ کند. با تمام این موانع، معتقدم در صورتی که چشم انداز پیروزی برای جنبش انقلابی تیره و تار شود و احتمال مداخله خارجی کاهش یابد، این رویکرد را میتوان مورد بررسی قرار داد.
ب. نگاه به خارج (رویکرد مسلحانه)
سوم: مداخلهی خارجی مستقیم
مداخلهی نظامی مستقیم نه تنها یکی از گزینهها، بلکه یکی از محتملترین آنهاست. مداخلهی مستقیم میتواند نتایج مثبت و یا مخربی داشته باشد. این نتایج تابعی از هدف و رویکرد دولتهای مداخلهگر (یا رهاییبخش)، موازنه نیروهای سیاسی و اجتماعی درون کشور و نقشآفرینی سایر بازیگران منطقهای خواهند بود. به همین علت، در ارزیابی مداخله نظامی باید میان دو مؤلفه اصلی، یعنی تضعیف رژیم و توانمندسازی ملت ایران تمایز گذاشته شود. وقتی از مداخله نظامی دولتهای خارجی سخن گفته میشود، معمولاً تضعیف رژیم موضوع اصلی قلمداد شده و تصور میشود که تضعیف رژیم به خودی خود به معنای افزایش توانمندی ملت ایران است. تضعیف رژیم بدین معناست که قدرت و توانمندی رژیم در برابر سایر بازیگران محلی، منطقهای و بینالمللی کاهش مییابد و جنبش انقلابی تنها یکی از این بازیگران است. تضعیف رژیم چنانچه به خلاء قدرت منجر شود میتواند فعالیت گروههای مسلح و تروریستی و همچنین نقشآفرینی برخی دولتهای غیرمسئول منطقه را افزایش دهد.
در اینجا مؤلفهی دوم اهمیت پیدا میکند. اینکه در صورت تضعیف رژیم، موقعیت جنبش ملی انقلابی در برابر رژیمِ تضعیف شده و سایر بازیگران محلی و منطقهای چگونه خواهد بود. از این زاویه، مداخله خارجی تنها در صورتی عملی مسئولانه خواهد بود که به موازات تضعیف رژیم اقدام به توانمندسازی ملت ایران شود. این امر از طریق تقویت جنبش انقلابی توسط دولتهای دموکراتیک و مسئول و به ویژه با شناسایی رسمی رهبر اپوزیسیون ملی و دموکراتیک ایران یعنی شاهزاده رضا پهلوی به عنوان آلترناتیو مشروع جمهوری اسلامی امکانپذیر است. با ارتقای مشروعیت مردمی شاهزاده رضا پهلوی به یک مشروعیت بینالمللی، چهارچوبهای حقوقی لازم برای گذار دموکراتیک تقویت خواهد شد و امکان جلوگیری از فجایع احتمالی ناشی از خلاء قدرت و نزاع مسلحانه داخلی و دیگر خطرات ناشی از پیامدهای مداخله کاهش مییابد. تجربیات کشورهایی مانند لیبی و عراق نشان میدهد که دولتهای مداخلهگر یا رهاییبخش (هر صفتی که خواننده این سطور میپسندند) نسبت به خطر هرج و مرج سیاسی و مسائل مربوط به بازسازی نظم فروریخته بیتوجه بودند. آنها نباید چنین خطای نابخشنودنی را در مورد ایران نشان دهند. برای تقویت این رویکرد، ایرانیان برون مرز به خوبی متوجه مسئولیت تاریخی خود هستند و میکوشند دولتهای غربی را به مداخله بشردوستانه و شناسایی رسمی شاهزاده رضا پهلوی به عنوان تنها آلترناتیو رژیم ترغیب کنند.
چهارم: مبارزه مسلحانه (مداخله خارجی غیر مستقیم)
هر چند «مداخله خارجی» و «مبارزه مسلحانه داخلی» از نظر مفهومی تعاریف جداگانه دارند، اما در عمل میتواند رابطه تنگاتنگی میان این دو مفهوم وجود داشته باشد. مبارزه مسلحانه جمعی به خصوص در دوران مدرن برای بقا، استمرار و گسترش، به پشتیبانی نظامی از خارج نیاز دارد. از جنبش پارتیزانی در یوگسلاوی در جنگ جهانی دوم تا جنگ داخلی در سوریه نمونههای تاریخی شایان توجهی هستند. در نتیجه، مقاومت مسلحانه جمعی علیه جمهوری اسلامی بیشتر تابعی از مداخله نظامی خارجی غیر مستقیم خواهد بود و به همین علت آن را به عنوان رویکردی با نگاه به بیرون در نظر میگیرم.
رویکرد مسلحانه میتواند خطرناکترین سناریوی ممکن برای آینده مبارزه علیه جمهوری اسلامی باشد. میلیتاریزه شدن مبارزه با جمهوری اسلامی حتی اگر به براندازی رژیم ختم شود، میتواند هزینهها، تلفات و ویرانی بیسابقهای به بار بیاورد. روند مبارزه مسلحانه میتواند تبدیل به یک جنگ داخلی فرسایشی و بلندمدت شود، پای دولتهای غیرمسئول منطقه را به درگیریها باز کند و امکان گسترش تروریسم را فراهم آورد.
خطر مداخله مستقیم خارجی بسیار کمتر از منازعه مسلحانه داخلی میباشد. نبرد چریکی در ذات خود مبتنی بر اصول اخلاقی جنگاوری نیست، بازیگران این عرصه معمولاً خود را مقید به هیچ توافقنامهای نمیدانند و هیچ طرفی مسئولیت فجایع را نمیپذیرد. در مقایسه، مداخلهی مستقیم خارجی بدین معنی است که دولتهای مداخلهگر مجبورند به مجموعهای از اصول بین المللی مقید باشند و بکوشند از وقوع فجایع انسانی جلوگیری کنند. هر چند کماکان این خطر وجود دارد که مداخله نظامی مستقیم به صورت غیرمسئولانهای انجام شود و مسیر جنگ داخلی را هموار کند.
سخن آخر
در خاتمه این مبحث باید تأکید کنم که امیدوارم الیت سیاسی اپوزیسیون اولویت را بر رویکردهایی غیر از مبارزه مسلحانه داخلی قرار دهند. هرچند رژیم خامنهای با سبعیت بیسابقهای راه گذار مسالمت آمیز را بسته است. به ویژه وظیفه اهل قلم باید این باشد که به جای کوبیدن بر طبل هیجانات به دنبال ایجاد مسیرهایی باشند که بتواند خطرات، خشونت و هزینه کمتری را برای گذار از رژیم اسلامی به همراه بیاورد. اِعمال فشار بر دولتهای دموکراتیک خارجی برای مداخله مستقیم و مبتنی بر مسئولیتهای حقوق بشری مسیر قابل قبولتری نسبت به نزاع مسلحانه داخلی است. ضمن اینکه این مسیر را رد نمیکنم، معتقدم نباید مسیرهای احتمالی مبارزه خشونت پرهیز با نگاه به درون کشور را از نظر دور داشت.
*حمید رضا نیک بخش، دانش آموخته علوم سیاسی و مطالعات خاورمیانه
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




