فرد صابری- در هفتههای اخیر، دور تازهای از «مذاکرات» میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده آغاز شده است؛ گفتوگوهایی که در ظاهر بر پرونده هستهای متمرکز است. با این حال، تجربه دیپلماسی نشان میدهد که مذاکرات سرنوشتساز معمولاً نه در فضای رسانهای، بلکه در چارچوب گفتوگوهای غیرعلنی و چندلایه شکل میگیرند. اما آنچه امروز مشاهده میشود، بیش از آنکه یک فرآیند کلاسیک مذاکره باشد، میتواند بخشی از یک مذاکره برای تسلیم تلقی شود؛ فرآیندی که هدف آن جلوگیری از فروپاشی غیر کنترل شده و بیثباتی منطقهای است.

در ماه اخیر، ایران شاهد انقلابی گسترده بوده است که بیانگر شکاف عمیق میان حاکمیت و جامعه است. این تحولات، در کنار فشارهای فزاینده بینالمللی، وضعیت جمهوری اسلامی را در موقعیتی قرار داده که ادامه سیاستهای پیشین را غیر ممکن کرده است . ایالات متحده و متحدانش نیز بارها تأکید کردهاند که ترجیح میدهند هرگونه تحول سیاسی در ایران با حداقل هزینه انسانی و امنیتی همراه باشد و تمرکز خود را بر خواست مردم و عدم سرکوب آنها نهادهاند.
نشانههای این رویکرد را میتوان در ترکیب هیأتهای مذاکرهکننده و حضور چهرههای نظامی ارشد در برخی نشستهای دیپلماتیک مشاهده کرد. در عرف روابط بینالملل، ورود مقامات نظامی بلندپایه به چنین گفتوگوهایی معمولاً نشاندهنده آن است که موضوع فراتر از مذاکره ، و رفته رفته متمرکز بر تسلیم حکومت جمهوری اسلامی شده است.
از منظر چانهزنی، جمهوری اسلامی در شرایط کنونی از موقعیت ضعیفی برخوردار است. برنامه هستهای کشور در پی درگیریهای اخیر آسیب دیده، توان بازدارندگی موشکی با تردیدهایی مواجه شده و شبکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه از لبنان تا یمن در وضعیت تدافعی قرار گرفته افزون بر این، نظام با دو بحران بنیادین مواجه است که قدرت هرگونه مانور نظامی یا دیپلماتیک را از آن گرفته است.
نخست، بحران مشروعیت سیاسی
انقلاب اخیر نشان داد که جامعه ایران، جمهوری اسلامی را نماینده اراده خود نمیداند. در جریان این انقلاب، معترضان برای اولین بار نه تنها به صراحت بیان کردند که چه چیز را نمیخواهند، بلکه در شعارها و تجمعات، فریاد زدند که چه چیزی را میخواهند. بر این اساس، نام شاهزاده رضا پهلوی از سوی معترضان بهعنوان یک آلترناتیو برای رهبری دوره گذار مطرح شد. امری که بازتابدهنده عطش جامعه برای یک ایران سکولار-دموکرات که سالها برای آن هزینه دادهاند، میباشد.
از منظر حقوق سیاسی، دولتی که فاقد پشتوانه مردمی باشد، نمیتواند در سطح بینالمللی نماینده آنها در مذاکرات با کشورهای دیگر شود. این وضعیت، حکومت را برای انعقاد هرگونه توافقی ناتوان میکند؛ چراکه هر قراردادی در نهایت نیازمند پذیرش توسط مردم از طرق سازکارهای دموکراتیک است.
دوم، بحران اعتماد
گزارشهای متعدد نهادهای حقوق بشری درباره تلفات انسانی در جریان سرکوب انقلاب اخیر، تصویر جمهوری اسلامی را بهعنوان یک شریک قابل اعتماد مخدوش کرده است. در چارچوب حقوق بینالملل و دیپلماسی چند جانبه، سابقه گسترده نقض حقوق بشر به طور مستقیم بر امکان اعتمادسازی و همکاری بلندمدت تأثیر میگذارد. به همین دلیل، حتی برخی شرکای سنتی تهران نیز در تعاملات خود محتاطتر از گذشته عمل میکنند.
در عرصه اقتصادی، نشانههای ورشکستگی آشکار است. تورم بیش از نود درصدی بر پایه محاسبات پروفسور استیو هانکه استاد اقتصاد دانشگاه جان هاپکینز حاکی از یک فروپاشی اقتصادی کامل است. این ابر تورم به همراه رکود شدید، کاهش قدرت خرید، قیمت نجومی ارز، افت شدید سرمایهگذاری وافزایش بی رویه نقدینگی و فرار سرمایه همگی از شکلگیری نوعی «فاجعه اقتصادی درونزا» حکایت دارند؛ وضعیتی که صرفاً با تحریمهای خارجی قابل توجیه نیست و ریشه در بیاعتمادی داخلی و ناکارآمدی سیستمایک دارد.
تصمیم دیرهنگام اتحادیه اروپا مبنی بر تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران، نقطه عطف مهمی در این شرایط محسوب میشود. این اقدام نهتنها دامنه تعاملات مالی و سیاسی جمهوری اسلامی را محدود میکند، بلکه پیام روشنی به سایر بازیگران بینالمللی ارسال نمود که دوره هرگونه مذاکره با این رژیم به پایان رسیده. پیامدهای این تصمیم حتی در حوزههای دیگراز جمله رمزارزها و کاهش شدید قیمت آنها در روزهای گذشته، مشهود بوده است.
در چنین بستری که از یک سو بحرانهای متعدد داخلی گلوی رژیم را میفشارد و از سوی دیگر تهدید فزاینده نظامی و تحریمهای بینالمللی توان رژیم را به انتها رسانده، سناریوی دیگری برای هدف اصلی این مذاکرات مطرح میشود. این سناریو پیشنهاد میکند که این مذاکرات درواقع امری برای تسلیم رژیم و انتقال سران آن بهصورت کنترل شده به کشورهای معین میباشد. هدف از چنین رویکردی، نه یک انتقام سیاسی، بلکه جلوگیری از فروپاشی ناگهانی، بیثباتی منطقهای و بحرانهای انسانی است. این روند کنترل شده گزینه مناسبتری نسبت به جنگ بوده و روند انتقال قدرت از این نظام به دولت گذار را فراهم میکند. چراکه این امر میتواند به تشکیل دادگاههایی چون نورنبرگ جهت محاکمه سران جنایتکار بعد از تشکیل دولت آینده منجرشود.
جمهوری اسلامی اکنون در نقطهای قرار گرفته که فقط انتخابی میان جنگ مستقیم با آمریکا و پذیرش یک گذار مدیریت شده را دارد. تجربههای تاریخی نشان میدهد نظامهایی که در برابر فشار همزمان داخلی و بینالمللی انعطافناپذیر باقی ماندهاند، اغلب با فروپاشیهای خشونتبار و هزینههای انسانی سنگینتری مواجه شدهاند.
در مقابل، پذیرش یک خروج کنترلشده میتواند دستکم از منظر حقوق بینالملل راهی برای کاهش آسیبها و پرهیز از سناریوهایی چون قذافی و صدام در آینده باشد.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

