س.روزبه – دیکتاتور یکبار مردم را با گلوله کشت، دیروز با کلام. گلوله بدن را میزند، کلام روح را. و وقتی رهبر جمهوری اسلامی در اوج سوگ عمومی میگوید «یک عدهای به درک واصل شدند»، او فقط یک جمله نگفته است؛ او دارد مرحله دوم همان سرکوب را اجرا میکند: بعد از شلیک، نوبت به روایتسازی میرسد. که از همان اول با تمام نیروهای خود آغاز کردند.بعد از خون، نوبت به پاک کردن رد خون میرسد. بعد از کشتار، نوبت به تحقیر و بیاعتبارکردن قربانی است.
سخنرانی از واژههای احساسی شروع میشود: «ما داغداریم، ما عزاداریم». اما چند خط بعد، کشتهها را مثل پروندههای اداری «سه دسته» میکند. این تقسیمبندی، تقسیم واقعیت نیست؛ تقسیم همدلی است؛ تقسیم حق سوگواری است. یعنی حکومت میخواهد تعیین کند مردم برای چه کسی مجازند اشک بریزند، چه کسی حق دارد در حافظه جمعی بماند، و چه کسی باید بیرون انداخته شود.
این همان لحظهای است که جامعه میفهمد فقط گلوله نبود؛ پروژه ادامه دارد. پروژهای که هدفش این است: مردم نه فقط عزیزشان را، بلکه معنا و حرمت سوگشان را هم از دست بدهند.
بهانه اول: تیر اول همان گلوله است
در هر دیکتاتوری، «تیر اول» فقط صدای شلیک نیست. تیر اول لحظهای است که حکومت تصمیم میگیرد مردم را نه شهروند، بلکه تهدید ببیند. وقتی اعتراض را «مطالبه» نمیفهمد و آن را «فتنه» و «کودتا» مینامد، راه را از سیاست به امنیت میبرد. از گفتگو به فرمان. از مسئولیت به سرکوب.
این نگاه، یک تفاوت ساده دارد اما مرگبار است: در آن، جان انسان ارزش ندارد مگر آنجا که به بقای نظام خدمت کند. نتیجه روشن است. شلیک میشود، کشته میشود، و بعد دستگاه تبلیغاتی باید برای این شلیک، معنای اخلاقی بسازد تا جامعه نتواند سؤال اصلی را دنبال کند.
بهانه دوم: تیر دوم کلام است
بعد از گلوله، نوبت به کلام میرسد. کلامی مثل «به درک واصل شدند» یک ناسزا و عصبانیت لحظهای نیست. ابزار حکمرانی است. هدفش این است که بخشی از قربانیان را از دایره انسانهای قابل همدلی بیرون بیندازد. وقتی قربانی را از انسان بودن خالی کردی، دیگر لازم نیست درباره مرگ او پاسخ بدهی. دیگر لازم نیست درباره دستور، درباره شلیک، درباره فرمانده، درباره تحقیق، درباره دادگاه، درباره حقیقت حرف بزنی.
اینجا زبان نقش گلوله دوم را دارد. گلوله اول بدن را میزند. گلوله دوم شأن را میزند. و جامعهای که شأنش زخمی شود، دیرتر آرام میگیرد. چون دردش فقط فقدان نیست، تحقیر هم هست.
بهانه سوم: طبقهبندی خون برای مهندسی وجدان
خامنهای میگوید کشتهها سه دستهاند: نیروهای مدافع امنیت، رهگذرها، و کسانی که «فریب خوردند». تکنیک اصلی روشن است: اگر بتوانی همه مرگها را داخل قاب خودت جا بدهی، دیگر هیچ مرگی علیه تو شهادت نمیدهد.
تیر سوم: تقدیس ماشه
در دسته اول، نیروهای سرکوب «شهید» و حتی «برترین شهدا» معرفی میشوند. این یعنی تقدیس ماشه. یعنی شلیک از «خطا» تبدیل میشود به «فضیلت». وقتی شلیک فضیلت شد، پرسشگری گناه میشود و دادخواهی میشود «همراهی با دشمن». در چنین فضایی، حکومت دیگر فقط از خشونت دفاع نمیکند، برای خشونت مقام اخلاقی میسازد تا جامعه از سؤال کردن شرمنده شود.
تیر چهارم: رهگذر به عنوان سپر روایی
در دسته دوم، جملهای میآید که مثل اسید روی حقیقت میریزد: «این گلوله از هر جا آمده باشد… در بستر فتنه دشمن اتفاق افتاده است.» معنایش چیست؟ یعنی قاتل مهم نیست. مسیر گلوله مهم نیست. دوربین مهم نیست. فرمانده مهم نیست. پاسخگویی مهم نیست. فقط یک چیز مهم است: قاب روایی حکومت. با همین قاب، حتی مرگ بیگناه هم از مدرک علیه حکومت تبدیل میشود به مدرک علیه مردم. قربانی دوباره کشته میشود، این بار در زبان.
تیر پنجم: تحقیر معترض با نقاب پدرانه
در دسته سوم، معترض را «فریبخورده، ساده، بیتجربه» معرفی میکند و بعد میگوید «بچههای ما هستند». این مهربانی نیست. تحقیر است با روکش عاطفه. چون معترض را از شهروند سیاسی تبدیل میکند به کودک خطاکار. بعد هم راه خروج را حکومت تعیین میکند: پشیمان شوید، نامه بنویسید، حلال کنید. یعنی دادخواهی باید تبدیل شود به عذرخواهی.
این همان ذهنیت دیکتاتور است: جامعه را نه مجموعه شهروندان، بلکه مجموعه پروندهها میبیند. هرکس باید در یک کادر جا شود. بیرون کادر، یا دشمن است یا مستحق حذف.
چند سؤال که از زیر خاک بیرون میزند.این متن اگر فقط توصیف باشد، دل را میسوزاند. اما اگر سؤال بسازد، به درد معنا میدهد. و معنا، اولین قدم آرامش است. پس باید پرسید:
-اگر واقعا عزادارید، چرا عزاداری مردم را امنیتی میکنید؟
-اگر «همه فرزندان ما هستند»، چرا نام و عکس و قبر و چهلم را تحمل نمیکنید؟
-اگر رهگذر «شهید» است، چرا حقیقت گلوله را روشن نمیکنید؟
-اگر معترضان «فریبخورده»اند، چرا همزمان بازداشت، شکنجه و اعدام ادامه دارد؟
-اگر کسی «کودتاچی» و «مفسد» است، دادگاه علنی کجاست؟ سند کجاست؟ وکیل کجاست؟
-چرا حکومت از گورستان میترسد؟ چرا از شمع میترسد؟ چرا از یک دستهگل میترسد؟
این سؤالها خطرناک نیستند. برای حکومت خطرناکاند. چون پاسخ هرکدام، یک پله است به سمت مسئولیت.
سوگ محروم و ضربه روانی به میلیونها نفر
حکومت فقط آدمها را نمیکشد. مراسم را هم میکشد. سوگ برای اینکه قابل تحمل شود، نیاز به آیین دارد: جمع شدن، فاتحه، چهلم، دیدار، تسلی. وقتی این مسیر بسته میشود، سوگ قفل میشود و به شکل خشم مزمن، اضطراب، بیخوابی، و فرسایش روانی برمیگردد.
آنچه امروز قلب میلیونها نفر را به درد آورده فقط فقدان نیست. حس بیپناهی است. حس این است که حتی حق گریه هم باید با اجازه باشد. و همینجاست که جامعه دچار شوک میشود: شوک اخلاقی. یعنی مردم میبینند نه تنها پاسخگویی نیست، بلکه تحقیر هم هست. این ترکیب، زخم را عمیق میکند.
اما یک نکته حیاتی وجود دارد: وقتی حکومت میکوشد سوگ را خاموش کند، ناخواسته اعتراف میکند که سوگ قدرت دارد. سوگ شبکه میسازد. سوگ نامها را زنده نگهمیدارد. سوگ حافظه جمعی تولید میکند. و حافظه جمعی یعنی پرونده تاریخی.
خامنهای چه فکری میکند؟
ما ذهن او را نمیخوانیم، اما الگوی کلامی و رفتاری، موتور فکری را عریان میکند. اما میدانیم دیکتاتورها مثل هم فکر میکنند.
اول، بقای نظام را جایگزین جان انسان میکند. در این منطق، نظام مقدس است و انسان ابزار. پس اگر نظام احساس خطر کند، خشونت میشود: «اقدام لازم». بعد هم برای این اقدام لازم، واژههای مقدس میسازد: «امنیت، سلامت نظام، شهید.»
دوم، مسئولیت را حل میکند تا مسیر رسیدن به دستور قطع شود. جملههایی مثل «گلوله از هر جا آمده باشد» دقیقا برای همین ساخته میشوند: برای اینکه زنجیره سؤالها به «چه کسی دستور داد» نرسد.
سوم، حقیقت را مصادره میکند. نه فقط سیاست، که اخلاق هم باید زیر امضای او باشد. او تعیین میکند چه کسی شهید است، چه کسی رهگذر، چه کسی فریب خورده، چه کسی مستحق توهین. یعنی حق نامگذاری را از خانوادهها میگیرد. و وقتی نام را گرفتی، نیمه حقیقت را گرفتهای.
چهارم، برای خشونت داستان اخلاقی تولید میکند. چون بدون داستان اخلاقی، ترس تبدیل به خشم میشود. پس باید قاتل «مدافع» باشد و مقتول «مقصر». این همان وارونهسازی است که بعد از هر سرکوب تکرار میشود.
چرا همزمان سرکوب ادامه دارد؟
چون در ذهن دیکتاتور، سوگ عمومی خطرناکتر از خود اعتراض است. اعتراض ممکن است پراکنده شود، اما سوگ اگر جمعی شود، تبدیل به تعهد میشود. تبدیل به عهد میشود. و عهد، دوام دارد.
رژیم فقط میخواهد مردم را بترساند. اما بیشتر از آن، میخواهد مردم را تنها کند. میخواهد هر خانواده فکر کند تنهاست، هر عزادار فکر کند نامشروع است، هر معترض فکر کند بیپناه است. این معماری روانی سرکوب است: تکه تکه کردن جامعه تا هیچکس نتواند کنار دیگری بایستد و سوگ را به مطالبه تبدیل کند.
جمع بندی
این درد، فقط داغ یک خانواده نیست. تیر به قلب میلیونها ایرانی است. جملههایی مثل «به درک واصل شدند» قرار است روح جامعه را بشکند و مردم را از حق اندوه و حق حقیقت خلع کند. اما همان روزی که حاکم با کلام زخم میزند، مردم با یاد و نام، زخم را تبدیل به سند میکنند. بلکه با این کار خود قدرت و توان مردم در ایران و خارج را دهها برابر برای مبارزه بیشتر کرد.
چهلم نشان داد که با وجود سختگیریها، با وجود تهدید و بازداشت، مردم تا جایی که توانستند ایستادند، مراسم گرفتند، شمع روشن کردند، نامها را بلند گفتند و اجازه ندادند عزیزانشان بیصدا حذف شوند. این خود قدرت است، قدرتی که با گلوله خاموش نمیشود.
و این را باید صریح گفت تا خواننده این متن نفس بکشد: شما تنها نیستید. صدای شما بیرون از مرزها شنیده میشود. ایرانیان خارج کشور، دیاسپورا، رسانهها و شبکههای حقوق بشری، هر کدام به اندازه توانشان این روایت را منعکس میکنند و نمیگذارند خون و سوگ در سکوت دفن شود. حکومت از همین میترسد: از اینکه حقیقت از کوچهها به جهان برسد و دیگر نتواند آن را با یک خطابه وارونه کند.
تاریخ هم یک قانون ساده دارد، و این قانون امید میدهد نه شعار. دیکتاتورها همیشه خیال میکنند با تحقیر مردم، آینده را میخرند. اما تحقیر مردم، پایان خودشان را مینویسد. قذافی در سال ۲۰۱۱ وقتی به جای شنیدن جامعه، زبان نفرت و تهدید را انتخاب کرد، در نهایت زیر موج خشم عمومی و فروپاشی دستگاهش سقوط کرد. صدام وقتی کشور را با ترس اداره کرد، سرانجام به نقطهای رسید که دیگر نه سرنیزه توانست او را نگهدارد نه تبلیغات. چائوشسکو هم که خیال میکرد با کشتار و دروغ میتواند زمان را متوقف کند، در چند روز فرو ریخت.
پیام نمونهها یکی است: هیچ دیکتاتوری با توهین به مردم، با امنیتیکردن سوگ، و با ادامه سرکوب، مشروعیت نمیسازد. این مسیر دیر یا زود به نقطهای میرسد که دیگر نه گلوله جواب میدهد نه کلام. و این را هم بدانید: تبعات این کار را خامنهای و جیرهخوارانش پاسخ خواهند داد. در دادگاه مردمی، چون نامها میمانند، قصهها میمانند، و حافظهای که یک ملت میسازد، از همه زندانها بزرگتر است.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.




