شهرام سبزواری- در محیط ژئوپلیتیکی خاورمیانه، هر پروژه زیرساختی بزرگ، بهویژه در حوزه انرژی و حملونقل دریایی، فراتر از یک طرح اقتصادی صرف تلقی میشود. تصویری که این روزها در محافل رسانهای و تحلیلی بازنشر میشود، ایده ایجاد یک آبراه مصنوعی در خاک عربستان را نشان میدهد که خلیج فارس را به دریای عرب و خلیج عدن متصل میکند.

صرفنظر از میزان واقعگرایی یا زمانبندی تحقق چنین طرحی، بررسی آن از منظر امنیت ملی، موازنه قوا و آینده دکترینهای دریایی منطقه اهمیت اساسی دارد. زیرا حتی طرحهای مفهومی نیز میتوانند جهتگیریهای راهبردی بازیگران منطقهای را آشکار سازند.
ژئوپلیتیک گلوگاهها؛ از انحصار جغرافیا تا تکثر مسیرها
در نظریههای کلاسیک ژئوپلیتیک دریایی، گلوگاهها و تنگهها همواره بهعنوان نقاط تمرکز قدرت تعریف شدهاند. کنترل یا تأثیرگذاری بر مسیرهای حیاتی انرژی، به دولتها امکان داده تا از ابزار جغرافیا برای بازدارندگی یا فشار استفاده کنند.
ایجاد یک مسیر جایگزین زمینی- دریایی در خاک عربستان، در صورت تحقق، میتواند انحصار راهبردی برخی گلوگاهها را تضعیف و شبکهای متکثر از مسیرهای انتقال انرژی ایجاد کند. این تحول نهتنها انعطافپذیری بازار جهانی انرژی را افزایش میدهد، بلکه باعث تغییر در محاسبات امنیتی و نظامی منطقه نیز خواهد شد.
پیامدهای عملیاتی برای نیروهای دریایی
از منظر نظامی، چنین آبراهی میتواند عمق استراتژیک جدیدی برای عملیات دریایی ایجاد کند. دسترسی مستقیم به آبهای آزاد بدون عبور از مسیرهای پرتنش، سرعت واکنش عملیاتی و قابلیت جابهجایی نیروها را افزایش میدهد. همچنین، ایجاد پایگاههای لجستیکی در امتداد این کانال میتواند به گسترش شبکه پشتیبانی دریایی و کاهش آسیبپذیری در برابر تهدیدات موضعی منجر شود.
در مقابل، حفاظت از چنین زیرساختی نیز چالشهای خاص خود را دارد. خطوط طولانی کشتیرانی داخلی، بهویژه در مناطق کمجمعیت، نیازمند سامانههای چندلایه امنیتی شامل پدافند هوایی، مراقبت الکترونیکی و حضور دائمی نیروهای واکنش سریع خواهد بود.
رقابت زیرساختی؛ تحول در مفهوم قدرت منطقهای
تحولات چند دهه اخیر نشان داده است که قدرت در خاورمیانه دیگر صرفاً با شاخصهای نظامی تعریف نمیشود. سرمایهگذاری در زیرساختهای راهبردی، از بنادر و خطوط لوله گرفته تا کریدورهای زمینی و دریایی، به ابزار جدید نفوذ تبدیل شده است.
پروژهای از این دست میتواند عربستان را به یک گره لجستیکی فرامنطقهای بدل کند؛ جایگاهی که علاوه بر درآمد اقتصادی، امکان تأثیرگذاری سیاسی و امنیتی در سطح گسترده را فراهم میآورد. این امر احتمالاً رقابتهای تازهای میان بازیگران منطقهای برای حفظ یا ارتقای موقعیت ژئوپلیتیکی خود ایجاد خواهد کرد.
دلالتهای راهبردی برای ایران
برای ایران، ظهور مسیرهای جایگزین انتقال انرژی میتواند نشانهای از تغییر تدریجی در ساختار محیط امنیتی پیرامونی باشد. کاهش تمرکز تجارت انرژی بر مسیرهای سنتی، ممکن است نقش برخی مزیتهای جغرافیایی را تعدیل کند.
در چنین شرایطی، راهبرد مؤثر میتواند بر تنوعبخشی به منابع قدرت ملی استوار باشد: توسعه کریدورهای ترانزیتی، تقویت ظرفیتهای فناورانه دریایی، سرمایهگذاری در دیپلماسی انرژی و مشارکت فعال در شبکههای اقتصادی منطقه. در دنیای در حال گذار، مزیت جغرافیا زمانی پایدار میماند که با زیرساخت و فناوری همراه شود.
چالشهای ساختاری و ملاحظات بلندمدت
اجرای یک کانال دریایی در مقیاس وسیع، با چالشهای پیچیده فنی، مالی و زیستمحیطی همراه است. تأمین منابع آب، مدیریت اثرات اکولوژیک، تضمین امنیت زیرساخت و بازگشت سرمایه، عواملی هستند که میتوانند سرنوشت چنین پروژهای را تعیین کنند.
با این حال، حتی طرح و بررسی این ایده نشاندهنده جهتگیری جدید سیاست منطقهای به سوی رقابت ژئواکونومیک و زیرساختی است؛ روندی که احتمالاً در دهههای آینده شدت خواهد گرفت.
جمعبندی راهبردی
طرح اتصال خلیج فارس به دریای عرب، بیش از آنکه صرفاً یک پروژه مهندسی باشد، نمادی از بازتعریف قدرت در خاورمیانه است. در نظم نوین منطقهای، کشورهایی که بتوانند مسیرهای حیاتی تجارت و انرژی را شکل دهند یا کنترل کنند، نقش تعیینکنندهتری در موازنه قوا خواهند داشت.
از این منظر، تحلیل و رصد چنین طرحهایی برای سیاستگذاران و نخبگان امنیتی ایران و منطقه ضروری است. آینده امنیت خاورمیانه نهتنها در میدانهای نظامی، بلکه در نقشههای زیرساختی و راهبردهای بلندمدت توسعه رقم خواهد خورد.
*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسیزبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

