اینجا دیگر نمیتوان سکوت کرد یا تعارف به خرج داد. آنچه امروز در برابر چشم ما قرار دارد، صرفاً یک اختلاف سیاسی معمول نیست؛ این یک آزمون تاریخی است برای سنجش صداقت، شفافیت و اصالت هر نیرویی که مدعی نقشآفرینی در آینده ایران است.
در زمانی که در خیابانهای ایران نام شهریار ایران رضا شاه دوم بهعنوان نماد یک خواست ملی و محور وحدت فریاد زده میشود، ظهور ناگهانی پروژههایی مانند «کنگره برای آزادی ایران» نمیتواند صرفاً به حساب تکثر سیاسی گذاشته شود.
اینجا پای یک پرسش جدی در میان است: آیا با یک آلترناتیو واقعی مواجهیم، یا با تلاشی برای پراکندگی و انحراف در لحظهای که جامعه به تمرکز نیاز دارد؟
وقتی به ترکیب نیروهای این جریان نگاه میکنیم، مسئله از سطح یک اختلاف سیاسی عبور میکند و به یک مسئله اعتماد عمومی تبدیل میشود. حضور چهرههایی چون محسن سازگارا، شهریار آهی و مجید زمانی ترکیبی را شکل میدهد که نه از دل یک مسیر شفاف مبارزاتی، بلکه از دل مسیرهایی پر از گسست و ابهام بیرون آمده است. اینجا دیگر نمیتوان با زبان محتاطانه سخن گفت. مسئله این نیست که افراد نمیتوانند تغییر موضع دهند؛ مسئله این است که تغییر موضع بدون شفافیت، در لحظهای که ملت هزینه داده و خون ریخته، نه یک فضیلت که یک خلأ خطرناک است.
در مورد محسن سازگارا، واقعیت تاریخی روشن است؛ او از بنیانگذاران اولیه نهادهای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی بوده، و پس از مدتی، به آمریکا مهاجرت کرده و در کنار افرادی چون حسن شریعتمداری «شورای گذار» را تشکیل داده است؛ جریانی که طیفی از اصلاحطلبان حکومتی سابق هم در آن حضور داشتهاند و گرایش آنها جمهوریخواه است. این واقعیت، در تضاد کامل با انقلاب شیر و خورشید و مسیر پادشاهیخواهی ملت ایران قرار دارد، اما پرسش این است که چگونه چنین افرادی امروز مدعی هدایت آینده ایران میشوند، بیآنکه گذشته خود را شفاف کنند؟
و مجید زمانی؟ فردی که در نزدیکترین حلقههای اعتماد به ساختارهای اجرایی و مالی محمدباقر قالیباف فعالیت کرده و پروژههای مالی و بانکی مهمی را مدیریت نموده، سپس از کشور خارج شده و امروز به عنوان نویسنده جزوه گذار و فعال اپوزیسیون ظاهر میشود، نمونهای ملموس است از آنچه میتواند یک «جهش موقعیتی بدون پاسخگویی» خوانده شود. در هر گذار سیاسی، کسی که به هستههای قدرت نزدیکتر بوده، مسئولیت سنگینتری در شفافیت و پاسخگویی دارد. سکوت در اینجا نه بیطرفی است و نه قابل توجیه.
اما مسئله فراتر از افراد است و به یک الگوی رفتاری بازمیگردد، الگویی که در آن از آزادی و گذار سخن گفته میشود، اما در بزنگاههای حساس، مواضعی اتخاذ میشود که با افزایش فشار بر جمهوری اسلامی همراستا نیست. این دوگانگی، اگر با شفافیت توضیح داده نشود، این پرسش را ایجاد میکند که آیا با یک اراده واقعی برای تغییر روبهرو هستیم، یا با مدیریتشدهبودن حرکتها که در نهایت به فرسایش انرژی اجتماعی میانجامد.
در چنین شرایطی، مفهوم «آلترناتیو» دیگر صرفاً یک شعار یا واژه تزئینی نیست؛ یک ادعای سنگین است که باید با شفافیت کامل، هزینهدادن واقعی و پیوند با خواست مردم پشتیبانی شود، وگرنه به ضد خود تبدیل خواهد شد. جامعه ایران، پس از دههها تجربه، دیگر به سادگی فریب واژهها را نمیخورد. مردمی که هزینه دادهاند، میپرسند این پروژهها از کجا میآیند؟ چرا در این لحظه ظاهر میشوند؟ و چرا پاسخ روشنی به پرسشهای بنیادین درباره گذشته داده نمیشود؟
پاسخ به این پرسشها یک ضرورت است، نه یک انتخاب. زیرا در لحظهای که مسیر روشن انقلاب شکل گرفته، هر پروژهای که بدون شفافیت و پاسخگویی وارد میدان شود، ناگزیر در معرض این داوری قرار میگیرد که به جای تقویت مسیر، به پراکندگی آن کمک میکند. این یک قضاوت احساسی نیست؛ یک واقعیت تاریخی است که بارها تکرار شده است.
و اینجاست که باید بیپرده سخن گفت؛ آلترناتیوسازی بدون شفافیت، در لحظه انقلاب، دیگر یک خطای سیاسی ساده نیست؛ میتواند به مانعی در مسیر تمرکز ملی و پیروزی ملت تبدیل شود. هر پروژهای که نتواند گذشته خود را روشن کند، هر جریانی که در بزنگاهها دچار دوگانگی موضع است، و هر فردی که بدون پشتوانه اجتماعی مدعی هدایت آینده شود، نهتنها اعتماد نمیسازد، بلکه عملاً مسیر ملت ایران را منحرف میکند.
تاریخ در چنین لحظاتی تعارف ندارد. هر نام، هر جریان و هر پروژه، با یک معیار سنجیده خواهد شد ، آیا به تمرکز و پیروزی ملت کمک کرده است، یا به پراکندگی و تأخیر آن؟ و اینک پاسخ روشن است؛
تنها جریانهایی که شفاف، پاسخگو و همگام با ملت هستند، میتوانند در این لحظه تاریخی، شایسته هدایت آینده ایران باشند؛ هر کس دیگر، صرفاً پژواکی در خلأ و عاملی برای انحراف مسیر انقلاب است.
پایند ه ایران
انجمن راه فروغی

