آمریکا در خلیج فارس؛ اهداف اعلامی و نتایج میدانی

سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۵ برابر با ۳۱ مارس ۲۰۲۶


کوروش زمانی – تحولات اخیر در خلیج فارس، بیش از آنکه نشانه‌ی یک جنگ کلاسیک و تمام‌عیار باشد، بیانگر ورود به مرحله‌ای پیچیده از رقابت راهبردی است؛ مرحله‌ای که می‌توان آن را «فشار حداکثری ترکیبی» نامید. در این چارچوب، ایالات متحده و اسرائیل با ترکیبی از ابزارهای نظامی، عملیات‌های هدفمند، حملات سایبری محدود و نمایش مدیریت‌شده‌ی قدرت، در پی آن هستند که بدون ورود به جنگی پرهزینه، فرسایشی و غیرقابل پیش‌بینی، رژیم جمهوری اسلامی را در موقعیتی قرار دهند که به عقب‌نشینی راهبردی  یا همان تسلیم تن دهد.

عرشه ناوهواپیمابر آبراهام لینکلن

این وضعیت، خلیج فارس را به صحنه‌ی نوعی شرایط ناپایدار تبدیل کرده است؛ فضایی میان جنگ و صلح که در آن هر کنش می‌تواند پیامدهایی فراتر از محاسبات اولیه داشته باشد. افزایش حضور نظامی آمریکا، اقدامات هدفمند اسرائیل و واکنش‌های غیر متعارف رژیم جمهوری اسلامی، همگی نشان‌دهنده‌ی شکل‌گیری یک بازی چندبُعدی هستند که در آن بازدارندگی، سیگنال‌دهی و مدیریت ریسک بطور همزمان دنبال می‌شود.

استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه، از یگان‌های رزمی دریایی تا یگان‌های واکنش سریع، بیش از آنکه نشانه‌ی آمادگی برای تهاجم زمینی گسترده باشد، در راستای کنترل محیط عملیاتی و کاهش میزان ریسک و اختلال در تنگه‌ی هرمز ارزیابی می‌شود. این گذرگاه، بعنوان یکی از حیاتی‌ترین شریان‌های انتقال انرژی در جهان، جایگاهی دارد که هرگونه بی‌ثباتی در آن می‌تواند پیامدهای اقتصادی و امنیتی فراتر از منطقه ایجاد کند. در نتیجه، حفظ باز بودن مسیرهای کشتیرانی به یکی از اهداف کلیدی بازیگران خارجی تبدیل شده است.

در سطحی دیگر، اسرائیل به‌نظر می‌رسد راهبردی مبتنی بر ایجاد اخلال در تمرکز و رهبری باقیمانده‌ی رژیم را دنبال می‌کند؛ رویکردی که هدف آن تضعیف ظرفیت‌های عملیاتی با حذف مقامات و فرماندهان ارشد نظامی است پیش از آن که به تهدیدی بالفعل تبدیل شوند. این اقدامات، علاوه بر اثرات عملیاتی، دارای کارکرد بازدارنده نیز هستند؛ هرچند موفقیت آنها بشدت وابسته به دقت اطلاعاتی است، کاری که اسرائیل نشان داده در آن استاد است. بنابراین پیش‌بینی می‌شود که ارتش و سیستم اطلاعاتی و جاسوسی اسرائیل همچنان به هدف قرار دادن راهبردی مراکز و شخصیت‌های نظامی و امنیتی با قدرت و دقت ادامه دهد.

در سوی مقابل، رفتار تهران ترکیبی از تلاش برای ایجاد بحران خارجی و حفظ انسجام داخلی است. موشک‌پرانی به کشور‌های همسایه، هدف گرفتن منابع انرژی و ایجاد نا‌امنی در ترافیک دریایی در تنگه‌ی هرمز، در کنار حفظ گفتمان مقاومت در داخل، نشان‌دهنده‌ی تلاش برای جلوگیری از فرسایش انسجام درون کشور و در عین حال، بالابردن هزینه‌ی جنگ برای آمریکا و متحدانش است. این رویکرد، فضای مانور محدودی ایجاد می‌کند که در آن زمان به یک متغیر کلیدی تبدیل می‌شود.

در این میان، جغرافیای راهبردی خلیج فارس نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری سناریوهای آینده دارد. خط ساحلی و جزایر جنوبی ایران علاوه بر کارکرد اقتصادی، بعنوان سکوی نظارتی و عملیات نظامی در تنگه‌ی هرمز عمل می‌کنند. وجود کنترل یا بروز اختلال در این نقاط می‌تواند بطور مستقیم بر جریان تجارت جهانی بویژه در حوزه‌ی انرژی تأثیر بگذارد.

با این حال، در سطح تحلیل سناریویی، می‌توان احتمال یک الگوی نیمه محدود از حضور زمینی ارتش ایالات متحده آمریکا در قالب عملیات‌های میان‌مدت و شاید بلند‌مدت و هدفمند را مدنظر قرار داد. در چنین سناریویی، ایالات متحده ممکن است در صورت تشدید تنش‌ها و بروز اختلال جدی در کشتیرانی، به استقرار نیرو در برخی نقاط کلیدی روی آورد. این نقاط می‌تواند شامل جزایری با اهمیت عملیاتی در دهانه‌ی تنگه‌ی هرمز و پیرامون آن باشد؛ از جمله خارگ ، لارک، قشم، کیش، ابوموسی و حتی تنب بزرگ. هدف از چنین حضوری، شاید نه اشغال به معنی کلاسیک آن، بلکه حضور برای ایجاد برتری نظارتی، استقرار سامانه‌های پدافندی و تضمین باز بودن مسیر عبور کشتی‌ها برای دراز مدت عنوان شود؛ بویژه که بیشتر این جزایر دارای باند پرواز هستند که کار تدارکات را برای ارتش آمریکا آسان می‌کند. هر چند نباید این موضوع را نیز نادیده گرفت که دونالد ترامپ پیشتر نیز برای تصاحب و کنترل بر چند منطقه‌ی استراتژیک خارج از قلمروی کشورش از جمله کانال پاناما و جزیره‌ی گرینلند ابراز علاقه‌ی جدی کرده و خیز برداشته است.

از این رو، حالا که آمریکا با صرف هزینه‌های هنگفت چه از لحاظ نظامی و چه دیپلماتیک و سیاسی، وارد یک مسیر یک‌طرفه در تقابل نظامی با رژیم جمهوری اسلامی ایران شده است، دور از انتظار نیست که در روز‌ها یا هفته‌های آینده، اظهار نظرهای معناداری را در رابطه با علاقه‌ی دونالد ترامپ به تسلط یا حضور در اداره‌ی تنگه‌ی هرمز، تاسیس پایگاه نظامی دائمی در یک یا چند جزیره مورد اشاره در جنوب ایران و حتی ابراز تمایل برای در اختیار گرفت جزیره خارگ  بعنوان ترمینال نفتی ایران را شاهد باشیم.

در این چارچوب، سناریوی محتمل‌تر برای آغاز عملیات آن است که هرگونه نفوذ زمینی، در صورت وقوع، با استقرار نیروهای آمریکایی ابتدا در جزایر و سپس در نوار ساحلی جنوبی ایران و با تمرکز بر نقاطی آغاز شود که امکان پشتیبانی لجستیکی و دریایی را فراهم می‌کنند از جمله: چابهار، مکران، جاسک، بندرعباس، بندر لنگه و بوشهر.

لازم به یادآوری است که اکثر پایگاه‌های موشکی سپاه در نوار ساحلی جنوب با نام «شهرهای موشکی» شناخته می‌شوند که به دلیل ملاحظات امنیتی، هرگز با نام دقیق شهر یا منطقه معرفی نمی‌شوند اما معمولا با نام‌های کلی یا مناطق عملیاتی، مورد اشاره قرار می‌گیرند. با این حال، بر اساس گزارش‌ها و رونمایی‌های رسمی، مناطقی وجود دارند که بعنوان محل استقرار یا تمرکز این پایگاه‌ها شناخته می‌شوند که در طول سالیان گذشته در نقاط استراتژیک خلیج فارس و دریای عمان ایجاد شده‌اند.

بندرعباس و جزایر اطراف آن بعنوان مرکز فرماندهی منطقه اول دریایی سپاه، بیشترین تراکم پایگاه‌های موشکی را در خود جای داده‌اند. عسلویه و سواحل بوشهر نیز به دلیل اهمیت استراتژیک تاسیسات انرژی، دارای پایگاه‌های متعددی در ارتفاعات ساحلی هستند. چابهار و سواحل مکران نیز جزو مناطقی است که در سال‌های اخیر مورد توجه ویژه‌ی نیروی زمینی و دریایی سپاه بوده و انتقال بخشی از توان موشکی به سمت دریای عمان و شرق تنگه‌ی هرمز در سواحل مکران صورت گرفته است و در نهایت گلوگاه تنگه‌ی هرمز است که دارای پایگاه‌های متعدد زیرزمینی برای کنترل کامل بر این آبراه بین‌المللی است.

از طرفی سپاه اخیرا نسل جدیدی از پایگاه‌های خود که مستقیما به دریا راه دارند را رونمایی کرده است؛ محل نامعلوم در سواحل خلیج فارس. سپاه پاسداران در بهمن ۱۴۰۳ از یک «شهر موشکی زیرزمینی» جدید رونمایی کرد که  شامل سیلوهای زیرزمینی برای شلیک موشک‌های بالستیک از اعماق زمین بود.

پایگاه‌های شناوریِ زیرزمینی نیز از دیگر نقاطی بود که در فروردین  ۱۴۰۴ رونمایی شد. تصاویری از شهرهای زیرزمینی منتشر شد که علاوه بر موشک، محل نگهداری و خروج سریع شناورهای تندرو موشک‌انداز بودند. همچنین بر اساس برخی گزارش‌ها در خبرگزاری‌های فارسی زبان، در سال جاری (فروردین ۱۴۰۵)، پایگاه‌های عظیمی در مناطق کوهستانی نزدیک به یزد (منطقه مرکزی مرتبط با جنوب) احداث شده که بعنوان پشتوانه‌ی لجستیکی و عملیاتی برای جبهه‌ی جنوب عمل می‌کنند. به گفته‌ی مقامات نظامی جمهوری اسلامی، این پایگاه‌ها بصورت زنجیره‌ای در تمام طول نوار ساحلی جنوب (بیش از ۲۲۰۰ کیلومتر) پراکنده شده‌اند تا امکان ردیابی و انهدام همزمان آن‌ها غیرممکن باشد.

بر پایه مأموریتی که برای نیروی دریایی سپاه پاسداران در خلیج فارس تعیین شده‌است، این نیرو خلیج فارس را به ۵ منطقه‌ی جداگانه تقسیم کرده‌است و در هر یک از این مناطق نیز یک منطقه‌ی دریایی ایجاد نموده و در هر یک از این مناطق نیز پایگاه‌های دریایی کوچکتری تأسیس شده‌اند. در هر یک از این مناطق پنجگانه علاوه بر شناورهای تندرو، یگان موشکی ساحل به دریا، گروه‌های پدافند ضدهوایی مستقل، یگان ویژه، یگان‌های تکاور و تفنگدار دریایی مستقر بودند. تمامی این مناطق پنجگانه زیر نظر فرمانده‌ی نیروی دریایی سپاه و «قرارگاه خاتم‌الانبیای ۲» قرار دارد که مهمترین قرارگاه دریایی سپاه در خلیج فارس است. قرارگاه «خاتم‌الانبیای ۲» سپاه به همراه «قرارگاه دریایی خاتم‌الانبیای ۱ »، نیروی دریایی ارتش، دو قرارگاه اصلی دریایی ایران در خلیج فارس و دریای عمان هستند که هر دو زیر نظر قرارگاه جنگی خاتم‌الانبیا در تهران عمل می‌کنند، که فرماندهی آن با سرلشکر پاسدار غلامعلی رشید بود که در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۴۰۴ توسط ارتش اسرائیل به هلاکت رسید.

منطقه‌ی اول دریایی سپاه موسوم به منطقه‌ی صاحب‌الزمان در بندرعباس مستقر است. این منطقه دریایی، نزدیکترین یگان دریایی سپاه به تنگه‌ی هرمز به‌شمار می‌رود و مسئولیت اصلی آن، عملیات دفاعی و آفندی در محدوده‌ی تنگه‌ی هرمز است. علیرضا تنگسیری فرماندهی حذف شده‌ی نیروی دریایی سپاه، پیش از آنکه در سال ۱۳۸۹ به جانشینی فرمانده‌ی نیرو منصوب شود، فرمانده‌ی منطقه‌ی یکم دریایی سپاه بود. هم‌اکنون دریادار دوم پاسدار عباس غلامشاهی فرماندهی منطقه یکم دریایی صاحب‌الزمان را برعهده دارد.

منطقه‌ی دوم دریایی سپاه در بندر بوشهر مستقر و معروف به منطقه‌ی دوم نوح نبی است. مأموریت اصلی منطقه‌ی دوم دریایی سپاه، حفاظت از جزیره‌ی خارگ و استمرار صادرات نفت ایران است. توقیف قایق حامل ده تفنگدار دریایی در سال ۱۳۹۴ در نزدیکی جزیره‌ی فارسی، در محدوده‌ی عملیاتی این منطقه‌ی دریایی رخ داد. در حال حاضر فرماندهی منطقه‌ی دوم دریایی سپاه برعهده‌ی دریادار دوم پاسدار رمضان زیراهی می‌باشد.

منطقه‌ی سوم دریایی سپاه موسوم به منطقه‌ی امام حسین، در بندر ماهشهر در شمال خلیج فارس قرار دارد و محدوده‌ی عملیاتی آن از ماهشهر تا اروند، یعنی آب‌های ساحلی خوزستان است. پایگاه اروندکنار از جمله مهم‌ترین پایگاه‌های تابع این منطقه می‌باشد. هم‌اکنون دریادار دوم پاسدار امرالله نوذری فرماندهی منطقه‌ی سوم نیروی دریایی سپاه را برعهده دارد.

منطقه‌ی چهارم نیروی دریایی سپاه موسوم به ثارالله، در عسلویه قرار دارد و منطقه‌ی حد فاصل منطقه‌ی اول (بندرعباس) و منطقه‌ی دوم (بوشهر) از جزیره‌ی کیش، تا منطقه رأس مطاف را پوشش می‌دهد. این منطقه تا سال ۱۳۸۹ یک پایگاه دریایی بود، اما در این سال به لحاظ سازمانی، به سطح منطقه‌ی دریایی ارتقا پیدا کرد. با ایجاد منطقه‌ی چهارم ثارالله نیروی دریایی سپاه در عسلویه، حفاظت از ۳۵۰ کیلومتر مرز آبی از جزیره‌ی کیش در استان هرمزگان تا رأس مطاف در بوشهر، به این منطقه اختصاص داده شده‌است. استراتژیک بودن منطقه‌ی گازی پارس جنوبی و حساسیت مسئولان ایران روی این منطقه‌ی اقتصادی، یکی از دلایل ارتقای پایگاه دریایی ثارالله عسلویه به منطقه‌ی چهارم سپاه اعلام شده‌است. هم‌اکنون فرماندهی منطقه‌ی چهارم نیروی دریایی سپاه برعهده‌ی دریادار دوم پاسدار حسین بارگاهی می‌باشد.

منطقه‌ی پنجم که آخرین منطقه‌ی دریایی تشکیل شده از سوی سپاه است، از تقسیم محدوده‌ی عملیاتی منطقه‌ی یک ایجاده شده‌است. به دلیل اهمیت تنگه‌ی هرمز، این تنگه بطور خاص بعنوان تنها محدوده‌ی مأموریت منطقه‌ی یکم تعریف شده و جزایر چهارگانه تنب کوچک، تنب بزرگ، ابوموسی و سیری از محدوده‌ی منطقه‌ی یکم خارج و با تشکیل منطقه‌ی پنجم، به آن منطقه سپرده شده‌است. منطقه‌ی پنجم در سال ۱۳۹۱ تأسیس شد و به منطقه‌ی نازعات معروف است. این منطقه در بندر لنگه قرار دارد و حوزه‌ی عملیاتی آن از نقطه‌ی انتهایی جزیره‌ی قشم به اضافه‌ی منطقه‌ی جزایر چهارگانه تا غرب جزیره‌ی کیش است.

هر چند مشخص نیست که تا این لحظه، چه میزان از این پایگاه‌ها و مناطق نظامی در جریان حملات آمریکا و اسرائیل نابود شده‌اند با این‌حال استقرار نیروی نظامی نخبه‌ی آمریکایی در جنوب، احتمالا ارتباط مستقیم در غیرفعال کردن پایگاه‌های متعدد تهاجمی سپاه در نوار ساحلی خواهد داشت. چنین رویکردی می‌تواند به نیروهای آمریکایی اجازه دهد بدون ورود به عمق سرزمین ایران، کنترل کاملی بر محیط دریایی و خطوط کشتیرانی اعمال کنند. با این حال، باید تأکید کرد که این سناریو با ریسک‌های قابل‌توجهی همراه است، از جمله احتمال واکنش نامتعارف از سوی رژیم جمهوری اسلامی و افزایش هزینه‌های نظامی و سیاسی برای آمریکا. از این روست که دونالد ترامپ در تلاش برای همراه کردن حداکثری کشور‌های منطقه و ناتو برای عملیات بازگشایی تنگه‌ی هرمز است. تلاشی که به‌نظر می‌رسد چندان بی‌ثمر نبوده و احتمال مداخله‌ی نظامی برخی کشور‌های حوزه‌ی خلیج فارس از جمله عربستان و امارات متحده عربی با رژیم جمهوری اسلامی را در پی خواهد داشت.

در کنار این تحولات، جنگ سایبری و الکترونیک نیز به یکی از مؤلفه‌های کلیدی این مرحله تبدیل شده که هنوز به شکل گسترده بکار گرفته نشده است. حملات به زیرساخت‌های انرژی، ارتباطات و لجستیک می‌تواند بدون درگیری مستقیم، توان مدیریتی و عملیاتی را تحت فشار قرار دهد. این ابزارها، در شرایطی که بازیگران تمایل به اجتناب از جنگ کلاسیک دارند، به اهرم‌های مؤثر و بالقوه‌ای تبدیل شده‌اند.

اما یکی از مؤلفه‌های اساسی در ارزیابی هرگونه موفقیت راهبردی در این تقابل، توجه به اهداف اعلامی طرف مقابل است. ایالات متحده طی سال‌های گذشته، همواره جلوگیری از دستیابی رژیم ایران به سلاح هسته‌ای را بعنوان یکی از محورهای اصلی سیاست خود مطرح کرده است. در این چارچوب، هرگونه اقدام نظامی یا فشار ترکیبی، در نهایت باید بر اساس میزان تحقق این هدف سنجیده شود. از این منظر، حتی در صورت موفقیت در نابودی توان نظامی یا تسلط بر تنگه‌ی هرمز و جزایر استراتژیک جنوبی، تا زمانی که  زیرساخت‌های کلیدی برنامه‌ی هسته‌ای بطور مؤثر و پایدار از کار نیافتند و ذخایر قابل‌توجه اورانیوم غنی‌شده که برآوردها آن را در سطح چندصد کیلوگرم با غنای بالا قرار می‌دهند نابود، منتقل یا به‌شکل قابل راستی‌آزمایی خنثی نشوند، اعلام یک «پیروزی راهبردی» از سوی آمریکا محل تردید خواهد بود.

به بیان دیگر، بدون حل‌وفصل مؤلفه‌ی هسته‌ای، سایر دستاوردهای احتمالی اعم از نظامی یا ژئوپلیتیک، ممکن است از سوی جامعه‌ی بین‌الملل و حتی افکار عمومی درون آمریکا و البته دموکرات‌ها در فضای سیاسی ایالات متحده، موقتی یا ناپایدار تلقی شوند. این موضوع، اهمیت پیوند میان اهداف اعلامی و نتایج میدانی را برجسته می‌سازد و نشان می‌دهد که ارزیابی نهایی از این تقابل، بیش از هر چیز، به سرنوشت برنامه‌ی هسته‌ای ایران وابسته خواهد بود.

در مجموع، آنچه در ایران به ویژه در خلیج فارس در حال شکل‌گیری است، نه یک مسیر قطعی بسوی جنگی طولانی، و نه روندی روشن بسوی ثبات است، بلکه نوعی از استراتژی فشار و فرسایش کنترل‌شده از سوی آمریکاست که در آن  تلاش می‌کند بدون عبور از آستانه‌ی جنگی تمام‌عیار، موقعیت خود را بهبود بخشد. در چنین شرایطی، اشتباه محاسباتی از هر سمت می‌تواند به سرعت  وضعیت موجود را تغییر دهد.

آینده‌ی این وضعیت، بیش از هر چیز، به نحوه‌ی مدیریت این پیچیدگی، سطح کنترل بر اتخاذ تصمیم‌ها و توانایی بازیگران در عملیاتی‌کردن برنامه‌ها بستگی دارد. خلیج فارس در این مقطع، نه صرفا یک میدان تقابل نظامی، بلکه یک محیط چندلایه از رقابت‌های راهبردی است که پیامدهای آن فراتر از منطقه قابل مشاهده است.

 

 

*«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۴۹۹ / معدل امتیاز: ۴٫۳

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=399710