« آزادی هرگز داوطلبانه توسط فرد پیروز داده نمیشود؛ بلکه باید توسط ستمدیدگان مطالبه شود – مارتین لوتر کینگ جونیور»
نادر صدیقی – در این نوشتار، من کوشیدهام تا ضمن برشمردن تاکتیکهای مبارزات مدنی (و نه مسلحانه) تصویری واقعی از وضعیت موجود را بازسازی کنم.
می دانیم که در ایران رژیم اوباشان که بعلت ریزش و کاهش شدید کادرهای بسیج به کودکان ۱۲ساله و به مزدوران بیگانه از عراق و افغانستان متوسل شده، در بوق تبلیغات خود بر طبل پیروزی میکوبد و خود را پیروز میدان جنگ مینامد.
نباید فراموش کرد، مبارزه علیه رژیمی که از طریق خشونت سیستماتیک قدرت را حفظ میکند، یکی از دشوارترین چالشهایی است که یک جامعه میتواند با آن روبرو شود. تاریخ نشان میدهد که شکست دادن یک استبداد بیرحم بندرت از طریق یک رویداد یگانه اتفاق میافتد، بلکه از طریق فرسایش ستونهای حمایتی رژیم حاصل میشود.
عامل دیگری که رژیمهای بیرحم را دچار تنگنای عملی و راهبردی میکند، درهم ریختگی سیستم، عدم توانایی حفظ نیروهای امنیتی و سرکوب و دستگاه نظارتی است. در همانحال وقتی اقتصاد متوقف میشود، توانایی رژیم برای «خرید» وفاداری هم از بین میرود.
در سالهای ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ روسیه، و در طول شورش های ۱۹۷۸-۷۹ کشور خودمان ایران، اعتصابهای عمومی، بویژه در بخشهای نفت و حمل و نقل، دولت را فلج کرد.
بهاین ترتیب میبینیم که اعتصابهای کارگری «اکثریت خاموش» را به نیرویی فعال تبدیل میکند. اگر کارکنان بانک مرکزی و سایر بانک ها، پالایشگاهها و بنادر از حرکت بایستند، قلب رژیم از تپش میایستد. البته در هفتههای اخیر بمبارانهای آمریکا بخشهای مهمی از این عناصر را دچار ناکارآمدی کامل کرده و بزودی توقف توانایی صدور نفت از پایانههای نفتی جزیره خارگ این آسیبها را تشدید و درآمدهای رژیم را به صفر نزدیک خواهد کرد.
در چنین وضعیتی است که تغییر از مقاومت مردمی متمرکز، به مقاومت غیرمتمرکز ضروری میشود.
در مورد ایران، وقتی مبارزه، مانند آنچه امروز در قامت یک رهبر و یک ستاد شکل گرفته است، رژیم نمیتواند بسادگی بر مرکز تصمیمگیری غلبه کند. در صحنهی مقاومت اما، با توزیع «مبارزه» در هر محله و فضای دیجیتال ممکن، از شبکههای افقی و رهبران گروهها استفاده میشود و نیروهای امنیتی بیش از حد تحت فشار قرار میگیرند و خسته میشوند. آنها نمیتوانند همزمان در همه جا باشند.
وقتی هزینهی اعتراضات خیابانی مرگ است، مقاومت اغلب به عرصهی پایداری نمادین منتقل میشود. این امر به رژیم نشان میدهد که آنها ممکن است خیابانها را کنترل کنند، اما ذهن مردم را نمیتوانند کنترل کنند. بطور کلی بقای نهایی یک رژیم به تمایل قوای مسلح سرکوب برای کشیدن ماشه بستگی دارد. شکست کامل یک استبداد اغلب زمانی اتفاق میافتد که هزینهی سرکوب بیشتر از هزینهی نافرمانی برای سربازان بشود. هزینههای سرکوب در ایران، هر روز افزایش مییابد. طولی نخواهد کشید که حشدالشعبیهای مزدور و فاطمیون مزدور و سایر مزدوران، سلاح ها و پستهای خیابانی را رها کرده و راه فرار پیش خواهند گرفت چرا ایستادن در برابر امواج سهمگین انقلابیون خشمگین، به بهای مرگی زجرآور خواهد بود.
شکل دیگر حضور در صحنهی نبرد علیه استبداد در روزهای پیش از سقوط آن، توسل به شیوههای آسان از راه هنر و طنزهای زهرآگین است.
در آفریقای جنوبی، جنبش ضد آپارتاید، از «جبهه دموکراتیک متحد» استفاده کرد که چتر عظیمی از صدها سازمان مدنی محلی بود که توانایی حکومت را به سخره میگرفتند و دولت واقعا در برابر این موج مسخرهگو، ناتوان و درمانده شده بود.
در داستان اعلام جانشینی مجتبی خامنهای که در هالهای از شایعات پیچیده شده بود و همچنان در پردهی ابهام و تردید پیچیده است، مبارزان خوش ذوق با استفاده از رهبر مقوایی به تمسخر رژیمی پرداختند که دروغگوییاش دربارهی رهبر جدید بیدست و پا و فرورفته در کُما، سوژهی تمسخر در دنیای مجازی شد. پیش از او پدرش نیز بدلیل غیبت طولانیاش بعداز جنگهای ۱۲روزه، با عنوان «موشعلی» مورد تمسخر بود.
استبداد بر ترس متکی است. وقتی جمعیتی شروع به مسخره کردن رژیم میکند یا راههایی برای دور زدن قوانین آن پیدا میکند (مانند شعارهای بالکنی در ایران)، «هاله شکستناپذیری» در هم میشکند.
مسیر شکست دادن چنین رژیمهایی اغلب نیازمند ترکیبی از شجاعت شخصی و شکیبایی استراتژیک است. هدف، گذار از وضعیتی است که مردم در آن از ترس رژیم عبور میکنند، تا جایی که رژیم از مردم خود به وحشت دچار میشود، مانند وضعیت کنونی ایران که فرماندهان سپاه از وحشت اسارت به دست مردم، در مخفیگاه و مانند خفاشان در سیاهی بسر میبرند. البته ترس از مرگ بدست نیروهای مهاجم نیز مزید بر علت است.
جین شارپ، از دانشمندان پیشگام علوم سیاسی در آمریکا و بنیانگذار مؤسسه آلبرت انیشتین که بخاطر نوشتههای گستردهاش در مورد مبارزات بدون خشونت شناخته میشود، توصیه میکند که تمرکز باید به تاکتیکهای نامتقارن، خلاقانه و روانشناختی تغییر کند. وقتی یک رژیم انحصار خشونت را در دست دارد، مردم باید انحصار معنا، طنز و زیرساختهای موازی را ایجاد کنند.
استبدادها به تصویری «جدی» از قدرت مطلق متکی هستند. وقتی از طنز یا پوچگرایی استفاده میکنید، رژیم را به یک «دوراهی» سوق میدهید: اگر شما را بخاطر چیزی مسخره دستگیر کنند، ضعیف و احمق بنظر میرسند؛ اگر شما را بهحال خود رها کنند، کنترل را از دست میدهند. باید از اقدامات نمادینی استفاده کرد که ذاتا غیرقانونی نیستند اما پارانویای رژیم را افشا میکنند.
کارهای ساده ولی موثر دیگری می تواند مزدوران رژیم را دچار وحشت کنند مانند نصب روبانهای سفید در نقاط مختلف شهر بطوری که نیروهای امنیتی حتی زمانی که کسی در خیابان نیست، احساس محاصره کنند.
به جای اینکه فقط از سربازان خواسته شود که فرار کنند، براندازی فعال، «ترس» را در صفوف خود رژیم هدف قرار میدهد. شما بدرستی باعث میشوید که نظامیان ردههای پایین و یا عوامل مجری در قوهی قضاییه و زندانبانان احساس کنند که فرماندهانشان در نهایت آنها را رها خواهند کرد یا اینکه «لیست» جنایات آنها توسط همسایگانی که در کنارشان زندگی میکنند، ثبت میشود؛ باین ترتیب روی «هزینههای اجتماعی» ستمگر بودن تمرکز میکنید و اینکه جامعه، در فردای آزادی، آنها را به یاد خواهد آورد باعث پوسیدگی داخلی در دستگاههای حکومتی و بویژه در دستگاه امنیتی رژیم میشود.
باید بهصراحت گفت که وضعیت ایران شبیه نمونههای تاریخ معاصر و نزدیک نیست. شاید تشابهاتی در انقلاب مردمی علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی بهسال ۱۹۹۰ میلادی (۱۳۶۰ خورشیدی) دیده شود ولی در هرحال وضعیت منحصر بفردی دارد. مثلا در آفریقای جنوبی پلیس خشن دولت آپارتاید مانند سپاه پاسداران عامل سرکوب بود ولی سپاه دارای هستهی امنیتی بسیار ایدئولوژیک است و تنها یک نیروی نظامی صرف نیست، بلکه بطور گستردهای برای بقای خود سرمایهگذاری کرده و بزرگترین بخش اقتصادی کشور را در اختیار دارد، اطلاعات را کنترل میکند، انحصار رسانهای و اینترنت را دارد. به خشونت در حد بالا متوسل میشود، دستگیریهای گسترده و اعدامهای مستمر بعنوان عامل بازدارنده را نمایش میدهد و تبلیغ میکند و از واکنشهای بینالمللی هم ابایی ندارد. اصلا برای عکسالعمل جامعه جهانی پشیزی قایل نیست و حتا جنگ را از مرزهای پیرامون خود نیز فراتر میبرد؛ ولی علیرغم اینها، جنگ حاضر، پویایی جامعهی مخالف رژیم را برجسته کرده است.
واقعبینانهترین استراتژی بر اساس شواهد این است که همچنانکه در بالا گفته شد، تغییر از اعتراض به عدم همکاری پایدار مردمی صورت گیرد. اعتراضها و تظاهرات که با تیراندازی بی محابای مزدوران رژیم مقابله میشود، بندرت، به تنهایی رژیمهایی مانند جمهوری اسلامی را سرنگون میکنند. آنچه مهم است اعتصابهای سراسری فلج کنندهی اقتصادی و امتناع از همکاری است. چرا این موضوع در ایران حیاتی است چون نفت، بازار و لجستیک یا حمل و نقل، شریانهای حیاتی رژیم محسوب میشوند. بدون اینها، حتا برای باقیماندهی رژیم نیز، فشار قابل تحمل است.
و اما هدف قرار دادن ضعیفترین نقطهی رژیم نیز که وفاداری مزدوران آنست، از نکات بسیار مهم مبارزه محسوب میشود. نقطهی عطف، تقریبا در هر قیام موفق، سربازان و مزدوران مردد هستند و این بهنگامی است که نیروهای سرکوب از دستورات فرماندهان سرپیچی میکنند و از ترس، اسلحه را کنار گذاشته و فرار میکنند. بدنبال چنین رویدادی، نخبگان سپاهی نیز از همکاری طفره میروند.
باین ترتیب، وابستگی مزدوران مرکز ثقل است. باید هزینه سرکوب را برای رژیم افزایش و ترس از جدایی را برای عوامل پایینی کاهش داد و مدام یادآوری کرد که رژیم در حال تضعیف و رو به اضمحلال است و جان شما بعنوان عملهی ظلم در خطر.
از نظامیسازی زودهنگام باید اجتناب کرد. در اینجا، تاریح درس بزرگی به ما میدهد. وقتی جنبشها خیلی زود خشونتآمیز میشوند، رژیمهای استبدادی قتلعام را توجیه میکنند. نمونهها را در جنگهای داخلی سوریه و تاحدودی در بخشهایی از بهار عربی دیدیم. در ایران خود ما به کشتار جمعی بیش از سی و شش هزار و پانصد تن انجامید آن هم به بهانهی همکاری با اسرائیل!
ارتباطات غیرمتمرکز در چنین شرایطی حیاتی است و ایرانیان خارج از کشور در این زمینه نقش عمدهای ایفا کرده و میکنند. قطعی اینترنت در سال جاری نشان داد که این موضوع چقدر مهم است. ایرانیان از تاریخ چهل سالهی خود درسها آموختهاند. ما در سالهای ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) – ۱۳۹۶ (۲۰۱۷) – ۱۳۹۷ (۲۰۱۸) – ۱۳۹۸ (۲۰۱۹) – ۱۴۰۱ (۲۰۲۲) و ۱۴۰۴ (۲۰۲۶) دستکم شش قیام سراسری و ملی داشتهایم و هربار بدلایلی که بر همگان روشن است، پیروزی نهایی حاصل نشده است با این تفاوت که این مبارزهی اخیر که بزرگترین و به نسبت موفقترین آنها بوده است، همچنان جریان دارد و به مرحلهی نهایی نرسیده است. البته تمامی این مبارزات، رژیم را هربار بیشتر از پیش تضعیف کرده و ما نیز، یک درس تاریخی ارزشمند آموختهایم که همبستگی، رمز پیروزی ماست. اگر این پیکار نهایی با دخالت دو قدرت بزرگ جهانی و منطقهای توأم شده که با دردهای سنگینی همراه بوده ولی دخالت آنها با اتکا به همین همبستگی ملی بوده است، چرا که این قدرتها دریافتهاند که رژِیم حاکم در ایران از هیچگونه مشروعیت سیاسی و مقبولیت ملی برخوردار نیست.
ایران امروز در مرحلهای خطرناک اما از نظر تاریخی بسیار آشنا قرار دارد: رژیم بسیار ضعیفتر از گذشته است و رهبری خود را بطرز جبران ناپذیری از دست داده است. همبستگی جامعه منسجمتر از قیامهای گذشته است و گسست قطعی رژیم در شرف تکوین است.
آزادی و بازگشت آرامش، سازندگی و زندگی در ایران بسیار نزدیک است.





