مذاکرات اسلام آباد؛ نمایشی بعنوان پوشش، وقفه‌ای بعنوان ابزار!

دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ برابر با ۱۳ آپریل ۲۰۲۶


کوروش زمانی – آنچه امروز در فضای سیاسی و رسانه‌ای بعنوان «شکست مذاکرات» مطرح می‌شود و به نقل از «جی‌دی ونس» معاون رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا بازتاب پیدا کرده، اگر در کنار تحولات میدانی اخیر قرار بگیرد، دیگر صرفا یک خبر دیپلماتیک نیست، بلکه بخشی از یک تصویر بزرگ‌تر است؛ تصویری از تقابلی که مدت‌هاست از فاز پنهان عبور کرده و اکنون در مرحله‌ای قرار دارد که می‌توان آن را «برخورد نیمه‌علنی و چندلایه» میان ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و رژیم ایران دانست. با این حال، برای درک درست این وضعیت، باید با دقت بین آنچه واقعا تأیید شده و آنچه در قالب روایت، تحلیل یا حتی جنگ روانی مطرح می‌شود، تمایز قائل شد؛ چرا که در غیر این صورت، تحلیل به‌جای روشن‌کردن واقعیت، خود به بخشی از میدان نبرد روایت‌ها تبدیل می‌شود.

در این چارچوب، اگرچه گزارش‌هایی از وارد آمدن ضربات سنگین به ساختار نظامی و امنیتی رژیم ایران منتشر شده، از جمله تلفات در میان فرماندهان ارشد و آسیب به برخی زیرساخت‌ها، اما هنوز هیچ تأیید قابل اتکای مستقلی وجود ندارد که نشان دهد «تمام توان نظامی ایران نابود شده» یا اینکه ساختار حاکمیت بطور کامل فروپاشیده است. حتی در مورد ادعاهای بسیار مهمتری مانند وضعیت مجتبی‌خامنه‌ای، اطلاعات منتشرشده متناقض، تأییدنشده و در بسیاری موارد بخشی از فضای مه‌آلود جنگ اطلاعاتی است. این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا هرگونه تحلیل درباره‌ی «پایان جنگ» یا «مرحله نهایی» بدون اتکا به داده‌های قابل راستی‌آزمایی، می‌تواند به نتیجه‌گیری‌های نادرست منجر شود.

با این حال، حتی اگر از اغراق‌ها فاصله بگیریم، یک واقعیت کلیدی همچنان پابرجاست: سطح تقابل بطور قابل توجهی افزایش یافته و وارد مرحله‌ای شده که در آن «وقفه‌های دیپلماتیک» بیش از آنکه نشانه حرکت به سمت صلح باشند، کارکردی تاکتیکی پیدا کرده‌اند. مذاکراتی که در اسلام‌آباد و با نقش‌آفرینی پاکستان برگزار شد، در همین چارچوب قابل فهم است. پاکستان، با دارا بودن سابقه طولانی همکاری با سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده (سیا) و نقش کلیدی در معادلات منطقه‌ای، همواره بعنوان یک بازیگر واسط و چندلایه عمل کرده است؛ بازیگری که می‌تواند هم کانال ارتباطی باشد و هم بخشی از معماری پیچیده انتقال پیام و مدیریت تنش.

بنابراین، شکست این مذاکرات را می‌توان نه بعنوان پایان یک مسیر دیپلماتیک واقعی، بلکه بعنوان پایان یک «وقفه عملیاتی» تعبیر کرد؛ وقفه‌ای که در آن هر یک از بازیگران اصلی تلاش کرده‌اند موقعیت خود را بهبود بخشند. برای آمریکا، این به معنای تکمیل تصویر اطلاعاتی، بازتنظیم نیروها تحت فرماندهی سنتکام و آماده‌سازی برای سناریوهای مختلف بوده است. برای اسرائیل، این زمان فرصتی برای به‌روزرسانی بانک اهداف، ارزیابی مجدد شبکه‌های نفوذ و آماده‌سازی برای عملیات‌های احتمالی آینده فراهم کرده است. و برای ایران، این دوره می‌توانست فرصتی برای بازسازی نسبی، جابجایی منابع و تلاش برای مدیریت فشارهای داخلی و خارجی باشد.

در این میان از منظر ژئوپلتیک، یکی از مهمترین نقاط تمرکز، تنگه هرمز است؛ گلوگاهی که نه‌تنها برای ایران، بلکه برای کل اقتصاد جهانی اهمیت حیاتی دارد. ایده تسلط آمریکا بر این آبراه دریایی یا تلاش برای ایجاد یک مسیر امن در این تنگه، اگرچه در بیان‌های غیررسمی ممکن است اغراق‌آمیز به‌نظر برسد، اما در سطحی محدودتر‌، یعنی افزایش اشراف اطلاعاتی و کاهش ریسک کاملا قابل تصور است. استفاده از فناوری‌های پیشرفته برای پایش تحرکات دریایی، شناسایی تهدیدات بالقوه مانند مین‌های دریایی یا زیردریایی‌های کوچک، و ایجاد توانایی واکنش سریع، بخشی از دکترین نظامی مدرن است. با این حال، تبدیل کامل این تنگه به یک «مسیر غیرقابل انسداد» در کوتاه‌مدت، همچنان با محدودیت‌های جدی مواجه است و هرگونه تلاش در این جهت، بطور بالقوه می‌تواند به تشدید درگیری منجر شود.

در سطح راهبردی نیز، تفاوت رویکرد میان آمریکا و اسرائیل اهمیت زیادی دارد. آمریکا، بویژه در دوره‌هایی که ملاحظات سیاسی داخلی پررنگ است، تمایل دارد به دنبال دستاوردهایی باشد که بتواند آنها را در قالب موفقیت دیپلماتیک یا مدیریتی ارائه دهد. در مقابل، اسرائیل با نگاهی عمیق‌تر، به‌دنبال رفع عناصر تهدیدآمیز است و تمرکز آن بیشتر بر کاهش یا حذف تهدیدات مستقیم استوار است. این تفاوت، اگرچه به معنای تضاد کامل نیست، اما می‌تواند در نحوه تصمیم‌گیری و زمان‌بندی اقدامات تأثیرگذار باشد.

در طرف مقابل، رژیم ایران با مجموعه‌ای از چالش‌های همزمان مواجه است: فشار خارجی، آسیب‌های جدی به ساختار رهبری و فرماندهی و ضرورت حفظ انسجام داخلی. حتی در شرایطی که ضربات سنگینی وارد شده باشد، ساختارهای حکومتی و نظامی رژیم ایران به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که بتوانند تا حدی در برابر شوک‌های ناگهانی مقاومت کنند. پراکندگی جغرافیایی، وجود لایه‌های مختلف فرماندهی، و استفاده از نیروهای نیابتی، همگی عواملی هستند که مانع از فروپاشی سریع می‌شوند. به همین دلیل، هرگونه ارزیابی که از «پایان قریب‌الوقوع» یا «نابودی کامل» سخن بگوید، نیازمند احتیاط و بررسی دقیق است.

با در نظر گرفتن این عوامل، می‌توان چند سناریوی اصلی برای روزها و هفته‌های آینده ترسیم کرد. نخست، سناریوی ادامه تقابل در سطح فعلی یا کمی بالاتر، بدون ورود به جنگ تمام‌عیار. در این حالت، شاهد ترکیبی از فشارهای اقتصادی، عملیات‌های سایبری، اقدامات اطلاعاتی و شاید ضربات محدود خواهیم بود. این سناریو به همه طرف‌ها اجازه می‌دهد که بدون پرداخت هزینه‌های سنگین یک جنگ گسترده، به اهداف خود نزدیک شوند.

سناریوی اول، حرکت به سمت ادامه‌ی درگیری‌های محدود اما مستقیم‌تر؛ جایی که ممکن است حملات دقیق به اهداف خاص ادامه یابد. این نوع اقدامات، اگرچه می‌تواند تنش را افزایش دهد، اما معمولا به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که از عبور از آستانه غیر قابل کنترل جلوگیری کند. اسرائیل در این نوع عملیات‌ها تجربه بالایی دارد و ممکن است نقش پررنگ‌تری ایفا کن.

سناریوی دوم با توجه به تهدیدات بسیار جدی دونالد ترامپ پیش از مذاکرات اسلام‌آباد دارای بیشترین شانس است، «ورود به یک درگیری گسترده‌تر». در این حالت، حملات هوایی وسیع آمریکا به خاک ایران بویژه سواحل و جزایر جنوبی، درگیری‌های دریایی در خلیج فارس و حتی تلاش رژیم ایران برای ایجاد اختلال بیشتر در جریان انرژی جهانی از طریق موشک پراکنی بیشتر به تأسیسات نفتی کشور‌های حوزه خلیج فارس می‌تواند رخ دهد. این احتمال نیز وجود خواهد داشت که ارتش آمریکا برای مسدود کردن مسیر تجارت ایران و کسب درآمد، اجرای «محاصره دریایی» علیه رژیم را به فهرست عملیات خود اضافه کند. اقدامی که می‌تواند اقتصاد و صادرات نفت رژیم را بطور کامل به صفر برساند».

چنین سناریویی پیامدهایی گسترده و فراتر از منطقه خواهد داشت و می‌تواند پای سایر کشور‌ها از جمله عربستان و امارات و حتی اروپا را نیز به‌میان بکشد.

در کنار این سناریوها، نباید از نقش «عدم قطعیت» غافل شد. در شرایطی که اطلاعات ناقص، روایت‌های متناقض و فشارهای سیاسی همزمان وجود دارند، احتمال بروز خطاهای محاسباتی افزایش می‌یابد. یک اقدام محدود می‌تواند به‌سرعت به واکنشی زنجیره‌ای منجر شود و سطح درگیری را بطور ناگهانی بالا ببرد. به همین دلیل، مدیریت تنش و کنترل پیامدها به یکی از مهمترین چالش‌های بازیگران تبدیل شده است.

در نهایت می‌توان گفت که ایده «مذاکره نمایشی بعنوان پوشش» و «وقفه استراتژیک بعنوان ابزار» همچنان قابل طرح است، اما باید از تبدیل آن به یک روایت قطعی و همه‌جانبه پرهیز کرد. همچنین، اگرچه ممکن است ضربات سنگینی وارد شده باشد، اما هنوز نشانه‌های کافی برای اعلام «پایان جنگ»، «نابودی توان نظامی رژیم» یا «فروپاشی کامل» وجود ندارد. آنچه بیشتر با واقعیت همخوانی دارد، ورود به مرحله‌ای حساس و تعیین‌کننده است؛ مرحله‌ای که در آن رژیم جمهوری اسلامی به ضعیفترین لحظه در طول حیاتش رسیده است، تصمیم‌های کلیدی گرفته شده و مسیر آینده در حال ترسیم است.

این مرحله، به‌جای آنکه پایان یک درگیری باشد، می‌تواند آغاز فاز جدیدی از آن باشد؛ فازی که در آن مرز میان جنگ و صلح بیش از هر زمان دیگری مبهم است و هر حرکت می‌تواند پیامدهایی فراتر از انتظار داشته باشد. در چنین شرایطی، تحلیل دقیق، مبتنی بر داده و به‌دور از اغراق، نه‌تنها برای درک بهتر وضعیت، بلکه برای پیش‌بینی مسیرهای احتمالی آینده ضروری است و آنچه انکار ناپذیر است، پیروز بی‌چون و چرای ملت مبارز ایران تا این لحظه است. همانطور که انقلابیون انتظار داشتند، اسرائیل و آمریکا به رژیم جمهوری اسلامی ایران حمله کرد، در اولین اقدام رهبر رژیم، «دیکتاتور جمهوری اسلامی، علی‌خامنه‌ای» را به هلاکت رساند، جانشینش «مجتبی‌خامنه‌ای» را از مدار تصمیم‌گیری خارج کرد و بیش از پنجاه مقام ارشد و بیش از پانزده‌هزار هدف نظامی و امنیتی را نابود کرد.

این همان پیامی است که شاهزاده رضا پهلوی (رضا شاه دوم) برای ملت ایران ارسال کردند:

هم‌میهنان عزیزم، ملت بزرگ ایران،
به همه شما که در این ۱۰۰ روز برای آزادی و بازپس‌گیری ایران ایستادید؛ با فداکاری در برابر گلوله‌ها سینه سپر کردید و در ۴۰ روز گذشته خطر بمباران را به جان خریدید، درود می‌فرستم.
می‌دانم خبر آتش‌بس دوهفته‌ای میان جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل، بسیاری از شما را دلسرد کرده است. اما امروز، نه زمان ناامیدی، که زمان باور بیشتر به پیروزی است. آنچه در این ۴۰ روز رخ داد، دقیقا در مسیر همان مطالباتی است که ملت ایران از جامعه جهانی خواست و بعد از جان‌فشانی در خیابان‌های ایران، در تظاهرات روز جهانی اقدام در ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن) نیز فریاد زد.
ضرباتی که در تنها ۴۰ روز بر پیکر جمهوری اسلامی وارد شد، بی‌سابقه بوده، و برای این رژیم جبران‌ناپذیر است. حذف علی‌خامنه‌ای، قاتل ده‌ها هزار ایرانی شجاع، به‌تنهایی دستاوردی تاریخی برای ملت ماست. حال آنکه، به جز او، ده‌ها تن از فرماندهان و عاملان اصلی سرکوب در سپاه و بسیج و دستگاه‌های اطلاعاتی رژیم نیز از میان برداشته شدند. هزاران نیروی سرکوب به هلاکت رسیدند. ساختار فرماندهی و کنترل سرکوب، فلج شده و فروپاشیده است. زیرساخت‌های نظامی‌، که نه برای دفاع از ایران، بلکه برای صدور تروریسم و بی‌ثباتی ساخته شده بودند، نابود شده‌اند. منابع مالی رژیم برای سرکوب در داخل و تروریسم در خارج، به‌شدت کاهش یافته است. جمهوری اسلامی امروز در منطقه و جهان از همیشه منزوی‌تر و منفورتر است.
آنچه برای این رژیم باقی مانده، تکیه بر مزدوران بیگانه و اقلیتی خون‌ریز و خون‌شوی است که منافع‌شان در بقای این رژیم است؛ رژیمی که در میدان واقعیت شکستی سخت خورده، اما با قطع اینترنت به ۹۰ میلیون ایرانی، و از طریق ماشین دروغ‌پردازی‌اش، هنوز ژست پیروزی می‌گیرد و رجز می‌خواند. آنها که مدعی بودند هرگز تن به آتش‌بس نمی‌دهند، امروز هم رهبر و فرماندهان‌شان را از دست داده‌اند، هم جنگ را باخته‌اند، هم آتش‌بس را پذیرفته‌اند، و هم به میز مذاکره برای تسلیم کامل کشانده شده‌اند.
ما اما از آغاز می‌دانستیم که جمهوری اسلامی تنها با حذف فرماندهی و تضعیف دستگاه سرکوب از طریق حملات هوایی، سقوط نمی‌کند. از همین رو بود که در تمام پیام‌هایم به شما تاکید کردم که این ما ملت ایران هستیم که باید ضربه نهایی را به رژیم ضعیف‌شده وارد و آن را سرنگون کنیم.
می‌خواهم بدانید که من وضعیت شما در ایران را بسیار دقیق زیر نظر دارم. می‌دانم که جمهوری اسلامی بسیار تضعیف شده اما هنوز توانایی سرکوب آن بطور کامل از بین نرفته است. همه هدف من این است که اقدام نهایی برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی با کمترین هزینه جانی باشد. جان تک‌تک شما برای من ارزشمند است. پس، از شما می‌خواهم که شکیبا باشید، از خودتان محافظت کنید، و با باور به پیروزی و آمادگی کامل، در انتظار لحظه تعیین‌کننده بمانید. در این فاصله، من و همه هم‌میهنان‌مان در خارج از کشور با تمام توان، خواست شما را که پایان دادن به جمهوری اسلامی است، فریاد خواهیم زد.
ایمان داشته باشید که هیچ نیرویی در جهان توان ایستادن در برابر قدرت یک ملت متحد را ندارد. جمهوری اسلامی این بار، راه گریز، و بختی برای بقا ندارد؛ و به دستان پرقدرت شما ملت بزرگ ایران سرنگون خواهد شد.
پاینده ایران
«رضا پهلوی»

 

 

 

 

توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۳ / معدل امتیاز: ۵

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=400456