وقتی شادی گل در جام جهانی فوتبال، سایه تفنگ می‌اندازد

چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ برابر با ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶


س. روزبه

آیا این فقط یک شادی گل بود؟

آیا می‌توان دستی را که در برابر چشم میلیون‌ها بیننده، به شکل نماد شناخته‌شده اسلحه درمی‌آید و به سوی تماشاگران ایرانی نشانه می‌رود، تنها یک حرکت ساده فوتبالی دانست؟

در فوتبال، شادی پس از گل بخشی از بازی است. بازیکن پس از گل می‌دود، فریاد می‌زند، به آسمان اشاره می‌کند، قلب می‌سازد، پیراهنش را نشان می‌دهد، هم‌تیمی‌هایش را در آغوش می‌گیرد یا کنار تماشاگران شادی می‌کند. شادی گل، در اصل، باید زبان رهایی، هیجان، پیروزی و پیوند با مردم باشد. اما وقتی همین شادی به شکل دستی درمی‌آید که در عرف تصویری جهان نشانه اسلحه است، دیگر نمی‌توان آن را بی‌معنا یا بی‌اهمیت دانست.

دو انگشت کشیده، شست باز، انگشتان جمع‌شده و امتداد دست به سوی جمعیت، در بسیاری از فرهنگ‌های جهان، از سینما و بازی‌های کودکانه تا رسانه و شبکه‌های اجتماعی، نماد روشن «اسلحه با دست» است. این حرکت نه اشاره معمولی به آسمان است، نه عدد دو، نه سلام، نه قلب، نه شادی رایج فوتبالی. وقتی چنین دستی در امتداد افقی و رو به سکوها گرفته می‌شود، معنای بصری آن به‌سوی «نشانه‌روی» می‌رود.

پرسش نخست همین‌جاست: چرا باید چنین حرکتی در برابر تماشاگران ایرانی انجام شود؟

آیا بازیکنی که در سطح جام جهانی بازی می‌کند، نمی‌داند این ژست چه معنایی دارد؟ آیا هیچکس در اطراف تیم ملی جمهوری اسلامی نمی‌داند که نشانه گرفتن با دست، آن هم در برابر مردمی که سال‌ها با گلوله، باتوم، زندان، اعدام، ساچمه، شکنجه و سرکوب خیابانی زیسته‌اند، چه بار روانی و سیاسی دارد؟ آیا در روزگاری که خاطرات بد رویدادهای ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ ، آبان ۱۳۹۸، خیزش ۱۴۰۱، کشتار خیابانی، کور کردن معترضان، اعدام زندانیان سیاسی و قتل‌عام زندانیان در حافظه ایرانیان هنوز زنده است، می‌توان چنین نمادی را تنها یک شوخی فوتبالی نامید؟

در کشوری که طی چند دهه هزاران شهروند کشته، اعدام، ناپدید، شکنجه یا قربانی سرکوب حکومتی شده‌اند، و در روایت‌های دادخواهانه شمار قربانیان این چرخه خشونت به ده‌ها هزار نفر می‌رسد، نماد اسلحه هرگز بی‌طرف نیست. دست اسلحه، برای مردمی که بارها هدف گلوله بوده‌اند، فقط یک حرکت نمایشی نیست؛ یادآور زخم است، یادآور تهدید است، یادآور حکومتی است که با شهروندانش نه با زبان قانون و پاسخگویی، بلکه با زبان شلیک و ارعاب سخن گفته است.

از همین رو، این پرسش جدی مطرح می‌شود: آیا این حرکت یک واکنش لحظه‌ای بود یا از پیش طراحی شده بود؟ آیا فقط یک شادی ناگهانی بود یا پیامی برای بخشی از تماشاگران داشت؟ چرا جهت دست به سوی مردم بود؟ چرا چنین ژستی در فضایی انجام شد که بخشی از ایرانیان با پرچم شیر و خورشید، با اعتراض به جمهوری اسلامی و با فاصله‌گیری از نمادهای رسمی حکومت در ورزشگاه حضور داشتند؟

نیت درونی بازیکن را نمی‌توان با قطعیت از یک عکس بیرون کشید. اما سیاست و رسانه تنها با نیت درونی کار ندارند؛ با اثر بیرونی نیز کار دارند. ممکن است کسی بگوید قصدی نداشته است. اما اگر شکل حرکت در زبان تصویری جهان به‌روشنی اسلحه خوانده شود، اگر جهت آن به سوی جمعیت باشد، اگر در برابر ایرانیانی انجام شود که حکومتشان سال‌ها با تفنگ و زندان و اعدام با آنان سخن گفته، آن حرکت دیگر از دایره «بی‌اهمیتی» بیرون می‌آید.

در اینجا باید به زبان بدن توجه کرد. زبان بدن فقط حرکت بی‌صدا نیست؛ یک دستگاه کامل پیام‌رسانی است. دست، چشم، جهت بدن، فاصله، حالت صورت، سرعت حرکت و مقصد نگاه، همه معنا می‌سازند. همان‌طور که واژه‌ها در جمله معنا پیدا می‌کنند، حرکت بدن نیز در زمینه خود معنا می‌گیرد. یک دست بالا در یک جشن می‌تواند نشانه شادی باشد، اما همان دست بالا در برابر نیروی مسلح می‌تواند نشانه تسلیم یا فریاد «شلیک نکنید» باشد. یک مشت گره‌کرده می‌تواند نماد مقاومت، اتحاد و اعتراض باشد، اما همان مشت اگر در برابر صورت فردی ترسان قرار گیرد، تهدید خوانده می‌شود. بنابراین حرکت بدن هرگز جدا از زمینه، مخاطب و حافظه جمعی معنا نمی‌شود.

کودکان نیز از سال‌های نخست زندگی با همین زبان نمادین آشنا می‌شوند. کودک از حدود چند سالگی وارد بازی‌های وانمودی می‌شود؛ یعنی یک چیز را جای چیز دیگر می‌گذارد. چوب می‌تواند اسب شود، قاشق می‌تواند تلفن شود، دست می‌تواند هواپیما، شمشیر یا تفنگ شود. بسیاری از کودکان، بسته به محیط، بازی، کارتون، فیلم، اسباب‌بازی و رفتار بزرگ‌ترها، در حدود پنج تا هفت سالگی می‌فهمند که گرفتن انگشت‌ها به شکل خاص و نشانه رفتن آن به سوی دیگری، در بازی نماد تفنگ است. این شناخت کودکانه نشان می‌دهد که چنین ژستی پیچیده، ناشناخته یا مبهم نیست. اگر کودکی در بازی می‌داند که این حرکت یعنی تفنگ، چگونه می‌توان پذیرفت که یک بازیکن حرفه‌ای در سطح جهانی نداند حرکتش چه برداشتی ایجاد می‌کند؟

البته دو انگشت به تنهایی همیشه تفنگ نیست. همین دو انگشت اگر رو به بالا باشد و کف دست رو به بیرون قرار گیرد، می‌تواند علامت V، نشانه پیروزی یا صلح باشد. اما همان علامت V اگر در برخی کشورها با پشت دست به سوی مخاطب انجام شود، می‌تواند معنای توهین‌آمیز پیدا کند. پس تنها خود انگشت‌ها مهم نیستند؛ جهت کف دست، زاویه بازو، مقصد حرکت و مخاطب نیز معنا می‌سازند.

شست رو به بالا نیز در بسیاری از کشورها نشانه تایید، «خوب است»، سپاس یا رضایت است، اما در برخی فرهنگ‌ها می‌تواند معنای ناخوشایند یا توهین‌آمیز داشته باشد. علامت اوکی، یعنی حلقه کردن انگشت شست و اشاره، در بسیاری جاها نشانه «همه چیز خوب است» فهمیده می‌شود، اما در بعضی زمینه‌ها می‌تواند توهین‌آمیز باشد یا حتی توسط گروه‌های افراطی مصادره شود. سلام فاشیستی نیز نمونه روشن‌تری است: دست راست کشیده و رو به جلو دیگر فقط یک حرکت ساده بدنی نیست؛ حافظه تاریخی فاشیسم، نازیسم، نفرت و خشونت سیاسی پشت آن ایستاده است.

مشت گره‌کرده، دست‌های بالا، انگشت روی لب، حرکت بریدن گلو با دست، علامت قلب، سلام نظامی و حتی نوع نگاه کردن به جمعیت نیز هرکدام در جای خود معنا دارند. مشت گره‌کرده در خیابان آزادی‌خواهی می‌تواند نماد مقاومت باشد. دست‌های بالا می‌تواند نشانه بی‌دفاعی و تسلیم باشد. انگشت روی لب می‌تواند درخواست سکوت باشد، اما در زمینه سیاسی می‌تواند نماد سانسور و خاموش کردن مردم شود. حرکت بریدن گلو با دست تقریبا در همه جا تهدیدآمیز است. علامت قلب نشانه محبت و همدلی است. سلام نظامی در ارتش نشانه احترام و سلسله‌مراتب است، اما در بستر سیاسی می‌تواند نمایش وفاداری به قدرت نیز خوانده شود.

پس در این ماجرا نیز مسئله فقط «دو انگشت» نیست. مسئله ترکیب فرم دست، شست باز، انگشتان جمع‌شده، امتداد بازو، جهت‌گیری به سوی مردم و زمینه تاریخی است. همین ترکیب است که حرکت را از عدد دو، شادی ساده یا اشاره معمولی جدا می‌کند و به نماد اسلحه نزدیک می‌سازد. هر توضیحی که بعدا داده شود، از اثر تصویری این حرکت کم نمی‌کند. چنانچه اگر با دو انگشت به سمت شقیقه خود می‌گرفت علامت خودکشی و یا تیر خلاص را نشان میدهد حالا شخص و حکومت با توضیح می‌تواند درباره نیت سخن بگوید، اما نمی‌تواند تصویری را که در ذهن مخاطب ساخته شده پاک کند.

در فوتبال حرفه‌ای نیز شادی گل نامحدود نیست. مقررات فوتبال فقط درآوردن پیراهن را ممنوع نکرده‌اند. شادی تحریک‌آمیز، تمسخرآمیز، التهاب‌آفرین، توهین‌آمیز یا حرکتی که موجب تحریک تماشاگران شود، می‌تواند موضوع اخطار، اخراج، محرومیت یا رسیدگی انضباطی قرار گیرد. یعنی قانون فوتبال نیز می‌پذیرد که بدن بازیکن، حرکت دست، جهت شادی و نمادهای نمایشی می‌توانند از محدوده ورزش خارج شوند و به رفتار غیرورزشی یا تحریک‌آمیز تبدیل شوند.

تاریخ فوتبال نیز این را نشان داده است. گرانیت ژاکا و ژردان شکیری در جام جهانی ۲۰۱۸ به‌دلیل نشان دادن ژست عقاب آلبانیایی در برابر صربستان جریمه شدند؛ حرکتی که برای آنان شاید نماد هویتی بود، اما در بستر سیاسی بالکان معنایی تحریک‌آمیز پیدا کرد. مریح دمیرال، بازیکن ترکیه، در یورو ۲۰۲۴ پس از نشان دادن علامت «گرگ خاکستری» دو جلسه محروم شد، زیرا آن حرکت دست با یک جریان ملی‌گرای افراطی پیوند داشت. نیکولا آنلکا پس از ژست «کنل» در لیگ برتر انگلیس با محرومیت و جریمه روبرو شد، چون آن حرکت به‌عنوان نمادی ضدیهودی خوانده شد. پائولو دی‌کانیو برای سلام فاشیستی محروم و جریمه شد. یوسیپ شیمونیچ به‌خاطر شعار فاشیستی ده جلسه محروم شد و جام جهانی را از دست داد. امانوئل آدبایور نیز به‌دلیل شادی تحریک‌آمیز در برابر هواداران تیم سابقش جریمه و با محرومیت تعلیقی روبرو شد.

این نمونه‌ها یک اصل مهم را ثابت می‌کنند: در فوتبال، ژست فقط ژست نیست. حرکت دست فقط حرکت دست نیست. شادی گل فقط شادی گل نیست. هر نمادی در زمینه تاریخی، سیاسی و اجتماعی خود معنا پیدا می‌کند. همان‌گونه که سلام فاشیستی در ایتالیا بی‌معنا نیست، همان‌گونه که علامت گرگ خاکستری در ترکیه و اروپا بی‌معنا نیست، همان‌گونه که ژست عقاب آلبانیایی در برابر صربستان بی‌معنا نبود، دست اسلحه رو به تماشاگران ایرانی نیز در برابر حافظه خونین سرکوب جمهوری اسلامی بی‌معنا نیست.

این مسئله به‌ویژه درباره تیمی مهم‌تر می‌شود که نام «تیم ملی» را یدک می‌کشد، اما در عمل سال‌هاست حکومت تلاش کرده آن را به ویترین تبلیغاتی خود تبدیل کند. در جمهوری اسلامی، ورزش از سیاست جدا نیست. سرود، پرچم، لباس، سکوت یا خواندن سرود، واکنش بازیکنان، حضور در دیدارهای حکومتی و حتی شادی پس از گل، همه می‌توانند به بخشی از نمایش رسمی قدرت تبدیل شوند. وقتی حکومت پیروزی ورزشی را مصادره می‌کند، طبیعی است که مردم نیز رفتار نمادین بازیکنان را فقط ورزشی نبینند.

بنابراین، اگر این حرکت آگاهانه بوده، پرسش این است: پیام آن چه بود و برای چه کسی فرستاده شد؟ آیا پیامی برای تماشاگرانی بود که جمهوری اسلامی را نماینده خود نمی‌دانند؟ آیا پاسخی نمادین به ایرانیانی بود که با پرچم شیر و خورشید در ورزشگاه حاضر شدند؟ آیا نوعی نمایش قدرت بود؛ یعنی همان زبان قدیمی حکومت در شکلی تازه، این بار نه در خیابان تهران و زاهدان و سنندج، بلکه روی چمن جام جهانی؟

و اگر آگاهانه نبوده، پرسش دوم شاید حتی سنگین‌تر باشد: چگونه ممکن است بازیکنی در چنین سطحی نداند که دست اسلحه به سوی تماشاگران، برای مردم کشوری که سال‌ها قربانی خشونت حکومتی بوده‌اند، چه معنایی دارد؟ چنین ناآگاهی، اگر واقعی باشد، خود نشانه یک بی‌حسی خطرناک نسبت به رنج مردم است.

از حکومتی که زبان رسمی‌اش سال‌ها زبان تهدید بوده، چنین نمادهایی دور از انتظار نیست. جمهوری اسلامی شهروندان را با گلوله پاسخ داده، معترضان را با باتوم و ساچمه زده، خانواده‌های دادخواه را تهدید کرده، زندانیان را به اعدام سپرده، و کوشیده با ترس جامعه را اداره کند. پس وقتی در میدان فوتبال نیز دستی شبیه اسلحه به سوی مردم گرفته می‌شود، بسیاری از ایرانیان آن را جدا از این تاریخ نمی‌بینند. آنان این تصویر را در امتداد همان حافظه می‌خوانند؛ حافظه‌ای که در آن نشانه اسلحه، یادآور شادی نیست، یادآور سرکوب است.

فوتبال باید میدان رقابت باشد، نه نمایش تهدید. ورزشگاه باید جایی باشد که مردم، حتی با اختلاف سیاسی، احساس امنیت کنند. بازیکن ملی اگر خود را نماینده مردم می‌داند، باید بداند که هر حرکت او در برابر دوربین‌ها و سکوها معنا دارد. او حق ندارد با نمادی بازی کند که برای مردمش یادآور خون و ترس و تحقیر است.

نتیجه روشن است: حتی اگر نتوان نیت درونی بازیکن را قطعی دانست، از نظر نشانه‌شناسی، اخلاق ورزشی و زمینه سیاسی، این حرکت قابل چشم‌پوشی نیست. دست شبیه اسلحه، وقتی به‌سوی تماشاگران ایرانی گرفته می‌شود، در خلاء معنا نمی‌شود؛ در تاریخ سرکوب جمهوری اسلامی معنا می‌شود. همین زمینه است که آن را از یک شادی گل جدا می‌کند و به نشانه‌ای از تهدید، تحقیر یا دست‌کم بی‌اعتنایی خشن نسبت به رنج مردم تبدیل می‌سازد.

پرسش آخر این است: اگر این فقط شادی بود، چرا شبیه تهدید دیده شد؟ و اگر تهدید نبود، چرا شبیه اسلحه اجرا شد؟

برای مردمی که سال‌ها هدف گلوله بوده‌اند، حتی دو انگشت هم می‌تواند یادآور تفنگ باشد. گاهی یک دست، بیشتر از هزار کلمه سخن می‌گوید. این بار، آنچه روی زمین فوتبال دیده شد، فقط شادی پس از گل نبود؛ سایه تفنگی بود که بر حافظه زخمی مردم ایران افتاد.

 

 


توضیح:
«کیهان لندن» با باور به آزادی بیان بخش «دیدگاه» را برای انتشار نظرات و مطالب علاقمندان، نویسندگان، تحلیلگران و کارشناسان فارسی‌زبان فراهم کرده اما مسئولیت محتوای منتشر شده با نویسنده است.

 

 

 

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: ۵ / معدل امتیاز: ۴٫۸

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید

لینک کوتاه شده این نوشته:
https://kayhan.london/?p=403666